ما زیر بار زورگوئی آمریکا نمی‌رویم، عمراً.

پریشب یکی از دوستان از ایران تماس گرفت. ساعت حدود ۱بعد نیمه شب بود و من در خواب یک شانزده هفده سالی جوان‌تر شده بودم و داشتم با دختری در یک کافی‌شاپ شیک صحبت می‌کردم. در همان عالم خواب در عوالمی بودم برای خودم که زِنگ زِنگِ تلفن حضرت آقا چشم بنده را به دنیای واقع و اتاق سه در چهار کثیف و شلوغ پلوغم بازکرد.

گفت«فلانی ببخشید سر شب شما زنگ زدم، اما می‌خواستم درباره اینکه آیا آمریکا به ایران حمله می‌کند یا نمی‌کند با تو صحبت کنم و به تو بفهمانم که آمریکا نمی‌تواند به ما حمله کند». من را می‌گوئی؟ تازه چشم‌هایم گرم شده بود، آن هم در حال صحبت با چنان صنمی، صبح هم می‌بایستی زود بیدار شوم بروم سرکار به دنبال یک لقمه نان و هزار بدبختی دیگر، گفتم «می‌دانی الان اینجا ساعت چند است؟» گفت « گمان کنم ساعت ۱۰ شب باشد».

در عالم میان خواب و بیداری و بی‌حوصلگی و عصبانیت گفتم «آخر مردک … (یک حرف نسبتا بد که طرف را به چهارپائی باربر با صدای ناهنجار تشبیه می‌کند، بین دوستان کاربرد آن رایج است!) تو که نمی‌دانی تفاوت ساعت اینجا و آنجا چقدر است، چگونه نشسته‌ای توی شرکت بابات (پدرش یک شرکت نمی‌دانم چی‌چی دارد) در تهران داری برای خودت تئوری سیاسی/نظامی/اجتماعی در می‌کنی که آمریکا حمله نمی‌کند یا می‌کند. تو که نمی‌دانی ساعت در آن کشور چند است چگونه می‌توانی حدس بزنی که او قرار است چه خاکی به سر خودش و تو بکند».

خلاصه گفت و گفتم و گفت و گفتم و گفت و گفت و گفت تا دیگر من یکی بُریدم. خواب هم که از سرم پریده بود. دیدم این بابا دارد با خودش صحبت می‌کند، درواقع بنده خدا به دنبال این بود که یکی به حرف‌هایش گوش کند و آنها را تائید نماید (قرعه فال بنام من بیچاره زدند!!!). من هم که این برایم از فحش ناموسی بدتر است وقتی کسی به من تلفن می‌زند و بدون توجه به اینکه من چه می‌گویم حرف خودش را مثل یک صفحه پرش دار هی تکرار می‌کند و فقط و فقط دنبال گرفتن تائیدیه از من است، فقط گفتم «آها…صحیح…آره خوب…درسته…» تا بلکه طرف بی‌خیال بشود و قطع کند، من هم با یک قرص خواب‌آور خاکی به سر کچلم بریزم.

ولی طرف ول‌کن نبود. زده بود توی جاده خاکی «حماسه و شهادت» و داشت رجز می‌خواند که اگر پای‌شان را بگذارند درون ایران پای‌شان را قلم می‌کنیم، پدرشان را در می‌آوریم … چنین می‌کنیم… چنان می‌کنیم…و از این حرف‌ها. من هم که دیدم می‌خواهد حرف صدتایک غاز تحویل من بدهد کامپیوتر را روشن کردم و نشستم پای «بالاترین» به خواندن و رای دادن و کامنت گذاشتن و او همچنان داشت با اسپیکر تلفن -انگار که با دیک‌چنی صحبت می‌کند- می‌گفت و می‌گفت و می‌گفت.

هیچ به رویش نیاوردم که زمان جنگ عراق که وضعیت قرمز می‌شد رنگش می‌پرید و می‌رفت ته زیر زمین خانه‌شان پناه می‌گرفت. یادش نیاوردم که یک بار که در بازار بوده و وضعیت قرمز می‌شود، از صدای کارتنی که یکی از حمالان کنار مغازه‌ای به زمین می‌گذارد آنچنان دستپاچه می‌شود که شیرجه می‌زند توی جوب آب کنار خیابان و کلی مایه تفریح مغازه‌داران و رهگذران می‌گردد. ترس جان است دیگر.

آنقدر حرف زد که من یک بار کل چهار صفحه مطالب داغ بالاترین را مرور کردم و رای دادم و دیدم و خواندم. طرف رسیده بود به ماجرای «رستم فرخ‌زاد» و مقاومت ایران در برابر حمله اعراب و این حرف‌ها که من ناگهان سوپاپ‌های اطمینانم از کار افتاد و داغ کردم. سرش داد کشیدم:

«اصلا می‌دانی چی است؟ آمریکا زور می‌گوید. آره، می‌گوید. خوب که چی؟ قدرتش را دارد زور می‌گوید. چطور است از صبح که از خانه بیرون می‌زنی و همه به تو حرف زور می‌زنند هیچی نمی‌گوئی؟ رفتگر محله یقه‌ات را می‌گیرد و زوری از تو پول می‌خواهد. راننده تاکسی بیشتر با تو حساب می‌کند و زور می‌گوید. کارمند بابات دیر به سر کار می‌آید و دو قورت و نیمش هم باقی است، به تو زور می‌گوید.

کارت که به فلان دفتر و اداره و سازمان دولتی می‌افتد از همان نگهبان بی‌شاخ و دُم دَم در تا آبدارچی هیچ‌کاره به تو زور می‌گویند و برایت بکن و نکن تعیین می‌کنند، صدایت در نمی‌آید، در بانک جلوی شونصد‌تا چشم طرف از راه می‌رسد و انگار مردم همگی یک مشت گوسفند هستند می‌رود تنگ دل تحویلدار و کلی وقت او را می‌گیرد و کارش را راه می‌اندازد از هیچکس صدا در نمی‌آید، معلم توی مدرسه بچه تو را کتک می‌زند تو انگار نه انگار، به یک وجب پارچه روی کله دخترت در خیابان گیر می‌دهند تو تازه خوشحال هم می‌شوی که به حرف ما که گوش نمی‌کرد دم‌شان گرم که بهش تذکر دادند، بقال محله یک شبه سی درصد روغن را گران می‌کند با خنده دست می‌کنی جیبت پول را می‌دهی.

طرف به تو چک برگشتی می‌دهد و بعد می‌گوید … (ببخشید خیلی زشت بود حذفش کردم!!!) تو عین خیالت نیست که دارد به تو زور می‌گوید، از صبح تا شب همه به تو زور می‌گویند خیالی نیست، آنوقت همین که آمریکا به تو زور می‌گوید غیرتی می‌شوی و سرخ و سبز و سیاه و شروع به عربده کشی می‌کنی؟ خیلی زور داری برو یقه آن پلیسی را بگیر که آن شب زنگ زدی به ۱۱۰ که «آقا شیشه ماشین من را شکسته‌اند و ضبطم را برده‌اند» و طرف بعد یک ساعت و نیم سلانه سلانه وارد شد و گفت «برو خدا رو شکر کن که ماشینت را نبردند، خودت را نکشتند، ضبط فدای سرت». تو که عرضه نداری یا امکانش را نداری که حق خودت را از یک پلیس وظیفه از پشت کوه آمده یا یک معلم ساده بگیری می‌خواهی بروی با «آمریکا» بجنگی که چرا به تو زور می‌گوید؟ برو کاری کن که هموطنانت به تو زور نگویند، آمریکا پیش‌کشت».

دوباره صفحه را از اول برای من گذاشت و از شجاعت و چه و چه ایرانی‌ها گفت. دیدم خوابم می‌آید هیچ نگفتم. فقط با صدای بوق ممتد تلفن از خواب بیدار شدم. دیدم یک ساعت و نیمی است که من خوابم برده و او نمی‌دانم کی رفته یا تماسش قطع شده. امیدوارم که شروع به تمرین کند و بتواند کاری کند که دیگر هموطنانش به او زور نگویند.

حالا این حرف‌ها به کنار. یادم نیست داشتم در خواب با آن دخترک در کافی‌شاپ چه می‌گفتم و چه می‌شنیدم. لابد داشتم به او می‌گفتم چه چشم‌های قشنگی دارد. شاید هم داشتم به مقتضای زمان درباره این حرف می‌زدم که آیا آمریکا بالاخره برای نجات کویت به عراق حمله می‌کند یا نه.

 

Advertisements

13 پاسخ to “ما زیر بار زورگوئی آمریکا نمی‌رویم، عمراً.”

  1. Payman Says:

    من تازه وبلاگ نویسی رو شروع کردم
    و برای ارتباط بیشتر با سایر وبلاگ ها
    به آدرس شما لینک دادم
    امیدوارم بی پاسخ نمونه
    http://www.yashiphop.wordpress.com

  2. HamidApril7 Says:

    بله، اگر ما ایرانیها به خودمون رحم کنیم، دیگران نمی توانند به ما زور بگویند.

    —————————–

    حمید جان کاملا درست می‌گوئی. ممنون از اینکه نظرت را بیان کردی.

  3. یک دوست عزیز Says:

    بله هر ملتی سزاوار اون چیزی هست که به سرش میاد….مثل همیشه قشنگ و روان نوشتی.

  4. bizbloger Says:

    از راه رسيديم لگد ميزنيم به تاج و تخت با جبروت اقا ، ميخواهيم عصباني هم نشه!

  5. ayyoob110 Says:

    میلیونر بود که انقدر حرف زد؟ پول تلفن؟!!!

  6. کاوه - روزمرگی Says:

    سلام ققنوس عزیز

    مدتی سفر بودم و نبودم . غیبت ما رو عفو کن گرچه ضعفا و فقرا زیاد به چشم نمیان .!!!

    در مورد مطلبت گرچه با نظر اون دوست محترمتون اصلآ موافق نیستم ولی خب میشه گفت :
    بد هر چه میکنی بکن ای دشمن قوی
    من نیز اگر قوی شدم از تو بتر( بد تر ) کنم.

    ضمنآ این » بالاترین» چیه ؟؟؟ چند جا دیگه هم خوندم ولی چیزی دستگیرم نشد . میشه توضیحاتی بدی و راهنمایی کنی که ما هم فیض ببریم . البته اگه حس نوشتن توضیحاتش و داشتی برادر .

    ضمنآ منم به روزم .ازونجا که شما تنها مذکری بودید که نسبت به من لطف داشتید و نظر میزاشتید غیبتتون کاملآ هویداست. مردی کن و آبرومون و بخر . جبران میکنم برات .

    یا حق

  7. Sara Raha Says:

    ققنوس جان یه چیز بگم؟! بنظرم رسید که این مطلبت بیش از 60 درصدش رو ساخته بودی. یکمی بعضی نکته هاش با هم نمی خونند و برای همین این فکر رو می کنم. اگر این حدس من درست است بگو تا جان مطلبم رو بگم. اگر هم که غلطه ببخشید و حرفم رو پس می گیرم.

  8. Payman Says:

    از حضورت ممنون.

  9. roolygta Says:

    http://www.roolygta.wordpress.com
    http://www.roolygta.wordpress.com
    http://www.roolygta.wordpress.com
    http://www.roolygta.wordpress.com
    http://www.roolygta.wordpress.com
    http://www.roolygta.wordpress.com
    http://www.roolygta.wordpress.com
    http://www.roolygta.wordpress.com
    http://www.roolygta.wordpress.com

  10. پنگوئن Says:

    از این پستت تنها مطلب جدیدی که دستگیرم شد «کچلی» توست!!! عیب نداره غصشو نخور شاید یه روز دوباره مو دربیاری… (; D:

  11. فلفل Says:

    یه وقت یکی زور داره ، یه وقت هم یکی بهش زور داره اینا با هم فرق دارن

  12. lord13 Says:

    ایرانی جماعت فکر می کنه که همه عالم باید جلوش زانو بزنند چون از همه در همه چیز سر تره البته شاید هم تقصیر خودش نیست ولی بالاخره واقع بینی هم بد نیست دیگه!

  13. From Tehran, with love! Says:

    میگن از ماست که بر ماست…
    راست میگن خوب! هر بلایی سرمون بیاد باعث و بانی اول و آخرش خودمونیم.
    حرف الکی زدن و شعار دادنمون تو دنیا لنگه نداره. تنها چیزی که هنوز درست یاد نگرفتیم اینه که شعار دادن تو صحنه های رسمی و بین المللی دنیا قضیه اش یه هوا با موعظه کردن تو مجالس داخلی فرق داره… یه وقت جدی میگیرنمون بعد می مونیم تو یه مخمصه ای که حالا بیا و درستش کن …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: