استقلال و دو سوال

مدت‌هاست که مفهوم «استقلال» فکر من را به خودش مشغول داشته. در تاریخ صدساله اخیر ایران «استقلال» و دغدغه‌ آن جزء اصلی خواست‌های اکثر جنبش‌های سیاسی/اجتماعی ایران بوده. حتی در انقلاب سال ۱۳۵۷ نیز «استقلال» در رأس خواسته‌های مردم قرار داشت (ابتدا «استقلال» بود و بعد «آزادی» و در نهایت «جمهوری اسلامی»). سوالی که از خودم می‌پرسم این است،‌«استقلال یعنی چه؟».

آیا استقلال به معنای داشتن محدوده جغرافیائی خاصی است بر روی کره زمین که به آن نام «کشور» را می‌دهیم؟ در این صورت نفس وجود یک کشور مساوی استقلال آن است.

آیا استقلال یعنی داشتن پارچه‌ای با طرحی خاص متعلق به گروهی از مردم که به آن نام «پرچم» می‌دهند؟ در این صورت قسمت‌های مختلف یک کشور که پرچم‌های خودشان را دارند (مثلا ولز یا اسکاتلند در بریتانیا و یا استان‌های کانادا) باید استقلال داشته باشند که ندارند.

آیا منظور از استقلال وجود «ارتش» است در کشور؟ پس آمریکا باید مستقل‌ترین کشور دنیا باشد.

آیا استقلال به این معنا است که فرمان‌های حکومتی یک کشور از شهری در آن قلمرو (=کشور) صادر شوند و نه مثلا از قلمروئی در پنج‌هزار کیلومتری آن؟

آیا استقلال یعنی بالاترین مقامات یک کشور از درون خود جامعه آن کشور بیایند؟ پس مثلا کانادا که طبق قانون ملکه انگلستان بالاترین مقام آن است کشوری مستقل نیست؟

آیا استقلال به معنی عدم دخالت دیگر کشورها (و اتباع‌شان) در امور داخلی کشوری دیگر است؟ در این صورت مثلا اگر کشور دیگری سرمایه‌گذاری در کشور من را منوط کرد به انجام یک سری تغییر در آن (مثلا بهبود تامین امنیت برای شهروندان آن کشور که قرار است فلان کارخانه را در بهمان نقطه کشور من بسازند)، استقلال کشور من با خطر مواجه است؟ در این صورت اصولا تعریف «امور داخلی» یک کشور چه خواهد بود؟ به چه اموری می‌توان «داخلی» اطلاق کرد و از دیگران خواست که در آن دخالت نکنند؟

آیا دخالت سازمان‌های مختلف بین‌المللی در یک کشور (مثلا سازمان ملل متحد یا شورای امنیت آن در «دارفور» سودان) ناقض استقلال یک کشور است؟ در این صورت اگر فلان سازمان وابسته به سازمان ملل متحد خواست در کشور من مثلا در زمینه بهتر کردن آبیاری زمین‌های کشاورزی کاری بکند این نافی استقلال کشور من خواهد بود.

نکته مهم دیگر اینکه همانگونه که بسیاری از مفاهیم جامعه بشری و جامعه ما در طول یکصد ساله اخیر تغییر کرده‌اند، آیا مفهوم استقلال هم یک مفهوم سیال است که تغییر کرده و می کند؟ مثلا اگر مبارزان راه مشروطیت ایران خواهان «استقلال» بودند آیا «استقلال» مورد نظرشان همانی است که مرحوم دکتر مصدق به دنبال آن بود؟ یا استقلالی که مردم در سال ۱۳۵۷ خواهان آن شدند همان استقلالی بود که مصدق می‌خواست؟ اگر امروز مردم ما صحبت از استقلال می‌کنند منظورشان همانی است که مد نظر مردم بود در سال ۱۳۵۷؟

اگر قبول کنیم که مفهوم استقلال هم مثل بسیاری از مفاهیم دیگر در طول یکصد ساله اخیر دچار تغییر شده آنگاه باید بپذیریم که آنچه ما از استقلال در ذهن داریم به درد الان خودمان می‌خورد و مردم بیست سی سال دیگر در کشورمان تعبیر دیگری از استقلال خواهند داشت. اگر هم قبول کنیم که استقلال چیزی نیست که در طول سالیان مفهومش عوض شود آنگاه باید پرسید که چرا مفهوم «وطن»، «وطن‌پرستی»، «حکومت»، «جامعه»، «دموکراسی»، «تعامل با کشورهای دیگر»، «اقتصاد» و امثال‌هم عوض شده ولی مفهوم استقلال همان چیزی مانده که صد سال پیش بوده (و طبعا به دلیل ماهیت غیر قابل تغییر آن همان چیزی است که مثلا پانصد سال پیش یا قبل‌تر از آن بوده).

راستی «استقلال» از نظر شما چیست؟ آیا فکر می‌کنید «استقلال» جزء همان مفاهیمی است که پس از یکی دو نسل تعریف آن‌ها عوض می‌شوند یا نه؟

مطلب را به «بالاترین» بفرست :

Advertisements

2 پاسخ to “استقلال و دو سوال”

  1. یک دوست عزیز Says:

    خوب..بگذر فکر کنم. استقلال یعنی حق تصمیمگیری مستقل یک ملت با مد نظر قرار دادن منافع کوتاه مدت یا دراز مدتش.

  2. کمانگیر » آرشیو » خوانده های امروز Says:

    […] استقلال و دو سوال […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: