چه بکشی و چه کشته‌شوی، من برج‌سازم

بهرام عزیز سلام

لطف بسیار کردی که چنان ایمیل بلند بالائی به من زدی. از تو سپاسگزارم. حالا که من را «وطن فروش» و «نوکر خارجی» و «جاده صاف‌کن ارتش آمریکا» و صاحب یک سری صفات و القاب دیگر از این دست می‌دانی، یک لطفی به من بکن و بگو پول این «وطن»ی که من بفرموده شما «فروخته‌امش» را چکار کرده‌ام؟ بجان عزیزت تا خرخره به این و آن بدهکار هستم. شمائی که به این راحتی به دفتر «دیک چنی» و حساب‌کتاب‌های پول‌های آن دسترسی داری و «مطمئن» هستی که من از ایشان پول گرفته‌ام، قربان دستت یک ندائی به حسابدار آنجا بده که شماره چک من را دنبال بکند و ببیند آخر به سر این مال حرامی که به من دادند چه آمده؟ آن همه پول چطور شده که نه من آمدنش را حس کرده‌ام و نه طلبکاران من. پُکیدم از بی‌پولی.

حالا که هموطنان من سوار قطار بی‌ترمز و بی‌دنده هسته‌ای (مدل همان «ماشین مشتی ممدلی» سابق) هستند و دارند می‌روند توی دل دشمن، در صورت بروز جنگ بین ایران و آمریکا همانگونه که فرموده‌اید اسلحه دست خواهید گرفت و دشمن را از خاک خودتان (خودمان) با ذلت خواهید راند. دست شما درد نکند.

امیدوارم که «اسلحه‌»ای که شما دست خواهید گرفت و با آن خواهید جنگید نه ساخت «امپریالیسم آمریکا» باشد و نه ساخت «روسیه مافیازده» و نه ساخت «اسرائیل غاصب». حیف است که اسلحه کفار در دست آدم به فیض شهادت برسد. راستی اسم مسلسل تماما طراحی و ساخت داخل کشور خودمان که قرار است با آن دشمن را عقب برانید چیست؟

در هر حال مطمئن هستم که وجود امثال شما خواهد توانست «آسمان» و «هوا»ی کشور را از خطر هجوم نیروی هوائی آمریکای امپریالیست جنگ‌طلب مصون بدارد. چرا «آسمان»؟ چون شاید نخواهند ابتدا مثل بچه آدم اتوبوس اتوبوس و کمپرسی کمپرسی سرباز در خاک ما پیاده کنند. البته بهتر شخص شما. می‌روید هرکجا که خواستید در اطراف شهرتان و با هدف گرفتن تپه‌ماهور‌های اطراف شهر، با گلوله‌های مسلسل‌تان پدر «دشمن فرضی» را در می‌آورید. خوب کاری می‌کنید‌شان.

تجربه «هشت سال» جنگ با ایران به عراقی‌ها نیاموخت که چگونه باید با دشمن مقابله کنند این شد که ظرف حدود سه هفته نیروهای آمریکا به اتاق‌های کاخ «برادر صدام حسین کافر سابق» در بغداد رسیدند. اما ما که در حدود چهارصد و خورده‌ای هفته با عراق جنگیدیم تا مرز‌های خودمان که هنوز هم معلوم نیست کجا هست و کجا نیست را بدست آوریم، تجربه کافی کسب کرده‌ایم تا نگذاریم که سه هفته‌ای کلک‌مان کنده شود. ما چهارصد هفته با عراق جنگیدیم و اکنون زمان آن است که نگذاریم بلائی که به سر ارتش عراق در سه هفته آمد به سر ما بیاید.

حق با شماست، می‌توانیم کار را به جنگ چریکی بکشیم همانگونه که تروریست‌های عراق چنین کرده‌اند. کاملا درست است. بقول شما ما چهار سال به صحنه جنگ‌ چریکی در عراق نگاه کرده‌ایم و آموخته‌ایم. آمریکائیان هم که در این مدت چهار سال لابد داشته‌اند در عراق چائی غلیظ عربی می‌خوردند با خرما و توت خشکه و قلیان می‌کشیده‌اند. هیچ نیاموخته‌اند از این چهار سال سخت‌شان.

از همه این حرف‌ها گذشته، مایلم خدمت شریف‌تان عرض کنم که در صورت در گرفتن جنگی بین ایران و آمریکا اینجانب از همین فاصله امنی که تا میدان جنگ دارم و از پشت همین کامپیوتر فکسنی چهارصد دلاری‌ام آنقدر مطلب در بدی جنگ و رذالت آمریکا می‌نگارم تا آمریکا اوخ بشود و دردش بگیرد. البته همه مقالات مذکور را به زبان شیرین فارسی می‌نوسم تا سند و مدرک باشند برای تاریخ. به جهنم که آمریکائی‌ها نتوانند نظرات من در مخالفت با جنگ‌ را بخوانند. اینجوری دیگر ویزای من را از من نمی‌گیرند با اردنگی نمی‌اندازندم به «گوانتانامو». بعد که شما (و دیگرانی همچون شما) آمریکا را از خاک (ببخشید، حریم هوائی) کشور‌مان راندید از سه حالت خارج نیست:

الف) شخص شما به فیض شهادت در راه دین (و یا شهادت در راه کشور) نائل آمده‌اید. در این صورت بنده سریعا خودم را به تهران می‌رسانم و کپی مقالاتی که در حمایت از شما و بد بودن جنگ نوشته‌ام را به فرماندهان شما -که صد البته خراشی به گونه‌شان نیافتاده در این جنگ- نشان می‌دهم و خودم را نماینده شما و صدای شما در قلب استکبار جهانی (حالا قلب نشد کبد و کلیه می‌شود) معرفی می‌کنم. با فرماندهان شما دوست می‌شوم و با شراکت با آنان شروع به ساخت برج‌های لوکس و گرانبهائی می‌کنم که بالکن «پنت‌هاوس» آن مشرف به مزار مطهر شما شهید عزیز اسلام و وطن باشد.

ب) شخص شما با سلامت کامل به سر خانه و زندگی خود باز می‌گردید. در چنین صورتی من باز هم با ساخت و پاخت با فرماندهان شما همان برج‌ها را خواهم ساخت. فقط چون احتمالا خانه شما در محدوده برج بنده است و شما جان و زندگی خود را برای دین و وطن خودتان بخطر انداخته‌اید، علاوه بر آن مهلت سه ماهه که به دیگران می‌دهم به شما دو ماه بیشتر مهلت می‌دهم که خانه‌تان را تخلیه کنید. در ضمن اگر کار درست و حسابی‌ای ندارید (که بخاطر زیر و رو شدن کشور در شرایط جنگی و پس از جنگی احتمالا ندارید) می‌توانید در کارگاه برج‌سازی ما (من و فرماندهان سابق‌تان) به کار «گِل» مشغول شوید. کلی هم خیرات و مبرات دارید که در کار «بازسازی» میهن عزیز اسلامی‌تان (مان) شرکت می‌کنید. روزی ده‌هزار تومان هم به شما مزد خواهم داد. دیوار چینی و گچ‌کاری یاد بگیرید روزی پانزده‌هزار تومان. بهتر از این دیگر چه؟

ج) شخص شما در هنگام نبرد با دشمن سلامت خود را از دست داده‌اید. در این صورت من تضمین می‌کنم که برای جلوگیری از خمودگی و یک جا نشستن و احیانا زخم بستر گرفتن‌تان کاری کنیم (من و همان فرماندهان مذکور در بالا) که شما مثل پاندول ساعت دیواری بین منزل و یک‌صد و هشتاد و نه تا و نصفی ارگان و نهاد و سازمان که مسئول رسیدگی به وضعیت شما هستند بروید و بیائید. هم من و هم آن فرماندهان و هم تمام پرسنل آن یک‌صد و فلان قدر سازمان جورواجور خیلی برای شما که از سلامت خود برای کشور و دین‌تان مایه گذاشته‌اید ارزش و احترام قائل هستیم. نگران معیشت خودتان و اهل و عیال‌تان نباشید. ما که معیشت امثال «حسن نصرالله» و «مقتدی صدر» و اهل و عیال‌شان و کلی تفنگ‌چی و قراول و یساول‌شان را بر عهده داریم مسلما ماهی پنجاه تا شصت‌هزار تومان هم به شما خواهیم داد (یک چند ماهی تاخیر البته هست تا حساب کتاب‌ها را بکنیم).

می‌بینید که در صورت بروز جنگ من و شرکای آینده‌ام چقدر به شخص شما احترام خواهیم گذاشت؟ خودم چند شرکت تبلیغاتی سراغ دارم، اگر هوای پورسانت من را داشته باشند، می‌دهم عکس شما را بزرگ بکشند بر در و دیوار شهر (همان در و دیواری که از جنگ باقی‌مانده را عرض می‌کنم).

خدمتی که شما به هموطنان‌تان می‌کنید و باعث ساخته‌شدن این همه برج و واردات این همه کالای لوکس شرقی و غربی به جمهوری‌اسلامی می‌شوید مطمئنا در پیشگاه خداوند بی‌اجر و مزد نخواهد ماند. جای شما خالی من دیشب خودم با «خداوند» جلسه داشتم. خودش به من گفت که هوای شما را دارد. پس بهرام عزیز، نترس و پیش برو و با دشمن بجنگ. چه بکشی و چه کشته‌شوی، من برج‌سازم.

Advertisements

5 پاسخ to “چه بکشی و چه کشته‌شوی، من برج‌سازم”

  1. havvaa Says:

    نقطه ي اوجش همين جا بود :
    تجربه «هشت سال» جنگ با ایران به عراقی‌ها نیاموخت که چگونه باید با دشمن مقابله کنند این شد که ظرف حدود سه هفته نیروهای آمریکا به اتاق‌های کاخ «برادر صدام حسین کافر سابق» در بغداد رسیدند. اما ما که در حدود چهارصد و خورده‌ای هفته با عراق جنگیدیم تا مرز‌های خودمان که هنوز هم معلوم نیست کجا هست و کجا نیست را بدست آوریم، تجربه کافی کسب کرده‌ایم تا نگذاریم که سه هفته‌ای کلک‌مان کنده شود. ما چهارصد هفته با عراق جنگیدیم و اکنون زمان آن است که نگذاریم بلائی که به سر ارتش عراق در سه هفته آمد به سر ما بیاید.

  2. حميدگيوی Says:

    خيلی خوشمان آمد. کيبرد (قلم سابق) روان و شيوايي داريد.

  3. yek mard Says:

    ببين عزيز دل برادر، رو حرفاي طرفت مطلبي داري بگو. ولي چرا تحقير و تحميق مي‌كني؟ داري حرف مي‌زني يا به قول امروزيا گفتمان مي‌كني يا موضوع رو كم كنيه؟
    همه‌ي اينا رو مي‌تونستي با ضمير سوم شخص هم بگي. طرفتو مورد خطاب قرار مي‌دي كه چي بشه؟ دل خودت خنك شه يا ضايع‌اش كني؟
    مي‌فهمم لجت مي‌گيره از بعضي از حرفا ولي خودشو كنترل كن. فدات

  4. فاطی رجا Says:

    با نظرت موافقم و امیدوارم بدخواهان نتوانند ایران را به الایران یا ایرانستان بدل کنند .دریغ است ایران که ویران شود / کنام پلنگان و شیران شود. بدرود

  5. گوگلين Says:

    سايت گوگلين

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: