کامنت آقای مرتضی عارف در پای مطلب «توهین به هموطن و منتخب او»

کامنت آقای مرتضی عارف در پای مطلب «توهین به هموطن و منتخب او»:

کوته نگری و اعتقاد به خرافه، برادر فرق دارد با قیام علیه ظلم. اگر قیام علیه ظلم یا همان مرگ بر آمریکایی که شما گفتید، کار کوته نگرانه است و چون آمریکا علی آباد سفلی نیست، نباید در برابرش ایستاد، و اگر آمریکای میراث دار استعمار و زور در جهان چیزی گفت به دلیل قوی بودنش باید با او مماشات کرد، پس اینهمه دم از آزادی و عدالت زدن و فریاد علیه ظلم چیست؟

احمدی نژادهای ایران برادر، چندین خصیصه دارند، اما علت تمامی این خصیصه ها از احمدی نژادیشان نیست، یعنی از احمدی بودن نژادشان نیست. مردم فکر میکنند، انتخاب میکنند. کار نخبه ها اعتلای سطح فکر مردم است، نه مسخره کردن کژی ها و بزرگنمایی کاستی ها.
راستی من نژادم احمدیست!

—————————
با عرض سلام خدمت شما

باید عرض کنم که:

اول) بنده سعی کرده‌ام هیچ‌گاه دم از «آزادی و عدالت و فریاد علیه ظلم» نزنم. لطفا در صورت امکان سری به آرشیو مطالب اینجا بزنید و اگر دیدید خلاف این بوده تذکر بدهید که یا با توضیح یا با پوزش رفع سوء تفاهم کنم.

دوم) «قیام علیه ظلم» با «مرگ بر آمریکا» تفاوت اساسی دارد. هر گردوئی گرد است ولی هر گردی گردو نیست. دوست من، راهی که ما در مبارزه با آمریکا در پیش گرفته‌ایم راهی است که ریشه در عقائد چریکی (عمدتا آمریکای لاتینی)‌ دهه شصت میلادی دارد. به فرض اینکه یک زمانی در همان چهل پنجاه سال پیش این شیوه کارآمد بود (که نبود)، الان مسلما کاری از پیش نمی‌برد.

نگاه کنید به فروش بیست میلیارد (یا کمتر و بیشتر) تسلیحات آمریکائی به کشورهای عربی خاورمیانه با یادآوری اینکه ایران برای‌شان یک خطر و تهدید بزرگ است. نیز نگاه کنید که به محض اینکه دموکرات‌های آمریکا جمهوری‌خواهان‌شان را برای خروج از عراق تحت فشار قرار می‌دهند ایشان سریعا گفته‌های نسنجیده آقای احمدی‌نژاد را جلوی دموکرات‌ها می‌گذارند که ببینید ایران آماده نشسته که جای خالی ما در عراق را پر کند و کل خاورمیانه را ببلعد و متحد استراتژیک ما -اسرائیل- را چنین و چنان کند.

راه مبارزه با آمریکا این نیست که ایران دارد می‌رود.

سوم)‌ آمریکا میراث‌دار استعمار و استثمار و زور و هزار و یک خصیصه منفی دیگر است، قبول. ولی برادر من شما یک برهه از تاریخ جهان را به من نشان بده که زورگوئی نبوده و خلق‌الله بدون هرگونه استعمار و استثمار داشته‌اند در صلح و صفا می‌زیسته‌اند. همیشه یک شاه، یک امپراتوری، یک قدرت زورگو یا استعمارگر در یک گوشه‌ای از دنیا بوده که هدفش زدن توی سر دیگر همسایگان و گرفتن لقمه ایشان بوده. در نهایت هم رویای چپاول و آقائی کل دنیا را در سر داشته. این چیز جدیدی نیست.

راستش اگر ما هم یک روز بتوانیم پوزه آمریکا را به خاک بمالیم و قدرت مسلط جهانی بشویم، باز هم همین کارها را خواهیم کرد و همین چپاول‌ها و ظلم‌ها و استعمارگری‌ها و دست‌اندازی‌هائی که الان آمریکا دارد می‌کند را این‌بار ما خواهیم کرد.

چهارم) اگر شما مایل به مبارزه با آمریکا هستید، باید ابتدا دشمن خودتان را خوب بشناسید. بدون مطالعه دشمن امکان ندارد بتوانید با دید باز مبارزه کنید و بدون در انداختن خود به «تهلکه» کاری از پیش ببرید. آیا بخش یا رشته «مطالعات آمریکای شمالی» در دانشگاه‌های ایران وجود دارد؟ اگر دارد قدمتش چند ساله است؟ چند نفر متخصص «آمریکا شناسی» در کشورمان داریم؟ «مرگ بر آمریکا»، بسیار خوب. ولی آیا نباید بدانیم این آمریکائی که همه‌اش مرگش را می‌خواهیم اصولا چه چیزی است؟ کشور است؟ شهر است؟ بخش است؟ کارخانه است؟ همبرگر است؟ شلوار جین است؟ موی بدون حجاب است؟ «فلّه»‌ای که نمی‌توان جنگید برادر من.

پنجم) فرموده‌اید «مردم فکر میکنند، انتخاب میکنند». امیدوارم که در این چندسالی که من از کشور خارج شده‌ام مردم هم عوض شده باشند و توان فکر کردن و انتخاب کردن را داشته باشند. دوست من، مملکت ما ده میلیون نفر بی‌سواد دارد، بی سواد مطلق. و این مطابق آمار من نیست، نهضت سوادآموزی می‌گوید. همانگونه که چندبار در گذشته عرض کرده‌ام اگر به ازای هر یک نفر بی‌سواد، ما دو نفر کم‌سواد در کشور داشته باشیم آنوقت جمعیت بدور از کتاب و مجله و روزنامه و «خواندن و نوشتن» ما چیزی در حدود سی‌میلیون نفر است. لطفا بفرمائید که اولا این سی میلیون چگونه می‌توانند «فکر» کنند و «انتخاب» نمایند؟ فکر و انتخاب را دم مغازه که نمی‌فروشند که اینان بروند بخرندش و بروند خانه. تعارف را کنار بگذاریم، آدم بی‌سواد یا کم‌سواد در جهان امروز توان فکر کردن و انتخاب نمودن «ندارد». افق دیدش بسته و محدود است و نمی‌تواند تصمیم‌گیری کند.

موفق و خوش باشید.

Advertisements

2 پاسخ to “کامنت آقای مرتضی عارف در پای مطلب «توهین به هموطن و منتخب او»”

  1. hamvatan Says:

    v

  2. مرتضی عارف Says:

    خواستم جوابتان را در مطلبی نگاشته و در وبلاگم قرار دهم، نتوانستم. چون معمولا مطالبم در جواب خودم است نه دیگران. به هر روی نظرم را همین جا مینگارم. باشد که مقبول درگاه حضرت دوست افتد. سعی بر آن است که شماره های زیر نشانگر مورد نظیرش در مطلب جنابعالی باشد. موفق باشید

    یک : «پس اینهمه دم از آزادی و عدالت زدن و فریاد علیه ظلم چیست؟» به این معنا نیست که شما زده اید یا من زده ام! دم زدن از آزادی و عدالت مقوله ایست که در نظر همه ی مذاهب و ایدئولوژی ها مقدس و ستوده است، اختلاف در مصادیق آن است. اگر هم «بنده سعی کرده‌ام هیچ‌گاه دم از «آزادی و عدالت و فریاد علیه ظلم» نزنم» خب ربطی به کل قضیه ندارد. من نمی خواستم شما را به تناقض بکشانم که حالا دم زده اید یا نه! میخواستم عنوان کنم این کار «مرگ بر آمریکا» از نظر حقیر از مصادیق «فریاد برای آزادی و عدالت و علیه ظلم» می باشد

    دو : همانطور که انتظار داشتم در این تعیین مصداق با یکدیگر اختلاف نظر داریم. خب هر کس نظری دارد. اما در مورد شیوه ی ملت ما در مبارزه با آمریکا بگذارید چند مورد ریز و اساسی به شما خاطر نشان کنم:
    اولاً : هدف مبارزه با آمریکا نیست، هدف مبارزه با ظلم هم نیست. در جهان بینی ای که مردم ایران بر اساس آن – لااقل قاطبه ی مردم ایران – مبارزه کردند و این نظام را شکل دادند، هدف رسیدن به حکومت عدل بود. بعد از انقلاب و آن طوفانهای سهمگین انقلابی و بعدش جنگ، کم کم شعارها بدین گونه تغییر یافت : «جنگ جنگ تا رفع فتنه از عالم»
    میتوان این گونه استنباط کرد که آیت الله خمینی ابتدا مردم را به قیام علیه یک حکومت در اراضی محروسه ی یک مملکت دعوت کرد، و سپس به یک قیام جهانی : «ما اين واقعيت و حقيقت را در سياست خارجى و بين الملل اسلامى مان بارها اعلام نموده ايم که درصدد گسترش نفوذ اسلام در جهان و کم کردن سلطه جهانخواران بوده و هستيم؛ حال اگر امريکا نام اين سياست را توسعه طلبى و تفکر تشکيل امپراتورى بزرگ مى گذارند، از آن باکى نداريم و استقبال مى کنيم. ما درصدد خشکانيدن ريشه هاى فاسد صهيونيزم، سرمايه دارى و کمونيزم در جهان هستيم. » او به دنبال یک حکومت جهان شمول زیر پرچم اسلام ناب محمدی بود، اسلامی که در برابر «اسلام اشرافيت، اسلام ابوسفيان، اسلام ملاهاي كثيف درباري، اسلام مقدس­نماهاي بي­شعور حوزه­هاي علمي و دانشگاهي، اسلام ذلت و نكبت، اسلام پول و زور، اسلام فريب و سازش و اسارت، اسلام حاكميت سرمايه و سرمايه­داران بر مظلومين و پابرهنه­ها و در يك كلام اسلام آمريكايي» ترسیم میکرد.
    دوماً : در راه تحقق این هدف، آنچه بزرگترین مانع به حساب می آمد، نظام سلطه ی حاکم بر جهان بود. و مناسباتی که بعد از جنگ دوم و تشکیل سازمانهایی نظیر سازمان ملل، شورای امنیت، ناتو، بلوک شرق و غیر متعهدها بر روی خرابه های برلین و پاریس و لندن ساخته و پرداخته ی پیروزین جنگ بود : رهبری دو بلوک – که خوب یکی از این دو عمرش را به شما داد – : «واقعيت اين است كه دول استكباري شرق و غرب و خصوصاً آمريكا و شوروي عملاً جهان را به دو بخش آزاد و قرنطينه­ی سياسي تقسيم كرده­اند. در بخش آزاد جهان، اين ابرقدرت­ها هستند كه هيچ مرز و حد و قانوني نمي­شناسند و تجاوز به منافع ديگران و استعمار و استثمار و بردگي ملت­ها را امري ضروري و كاملاً توجيه شده و منطقي و منطبق با همه­ی اصول و موازين خودساخته و بين­المللي مي­دانند. اما در بخش قرنطينه­ی سياسي كه متأسفانه اكثر ملل ضعيف عالم و خصوصاً مسلمانان در آن محصور و زنداني شده­اند، هيچ حق حيات و اظهار نظري وجود ندارد، همه­ی قوانين و مقررات و فرمول­ها همان قوانين ديكته شده و دلخواه نظام­هاي دست نشاندگان و دربرگيرنده­ی منافع مستكبران خواهد بود » و هدفگیری آمریکا به عنوان هدف اختصاصی و مهمترین عامل بدبختی ملل به استضعاف کشیده شده : «هر چه فریاد دارید بر سر آمریکا بکشید» و معرفی او به عنوان «شیطان بزرگ»

    با این تفاصیل و تفاسیر، به گمانم تهمت ریشه داشتن مبارزات مردم ایران با آمریکا «در عقائد چریکی (عمدتا آمریکای لاتینی)‌ دهه شصت میلادی» به دور از واقعیت می باشد. جوهره ی این مبارزات از متن اسلام، البته این قرائت از اسلام که به زعم حقیر یگانه قرائت صحیح از این میراث پیامبران برای بشر میباشد، استخراج گردیده است، نه از مبارزات تاریخی دیگر ملل. منبع این مبارزات وحی است، نه آنچه میتوان تجربه ی مبارزاتی بشر نامید. و الگوی این مردم در مبارزه نیز، نه «چه گوارا» یا «فیدل» بلکه حسین پسر علی می باشد، شهید کربلا.

    حال اینکه «راه مبارزه با آمریکا این نیست که ایران دارد می‌رود» من نمیدانم منظورتان از راهی که ایران میرود چیست؟ مگر ما سلاح گرفته ایم با آمریکا میجنگیم؟ به نظر حقیر، راهبرد نظام برای مبارزه با آمریکا تنظیم نشده است، بلکه برای رسیدن به آن حکومت جهان شمول – البته نه به شیوه چنگیز و اسکندر- است و فعلاً توسعه در دستور کار است : 1 ) توسعه ی زیربنایی، 2) توسعه ی روبنایی در همه ی زمینه ها. این توسعه هم معنای خاص خودش را دارد. مخصوصا در مقولاتی نظیر فرهنگ و سیاست. که در این مقوله نمیگنجد.
    اما در راه مردم ایران برای رسیدن به چنان مطلوبی، یک مانع بزرگ وجود دارد : «آمریکا» این یک واقعیت است که ایران بزرگترین مانع سر راه آمریکا برای رسیدن به پادشاهی جهان و تاجگذاری اش می باشد، عکس این نیز صحیح است : بزرگترین مانع بر سر بنیادگرایان شیعه، همانا نظام سلطه و در رآس آن آمریکا می باشد. ایستادگی در برابر بازیهای گاه و بیگاه این قدرت بزرگ هم همانا بر اساس همان بینشی است که جمهوری اسلامی را شکل داده است. که سر تسلیم فرو آوردن برابر سنگ اندازی های ساکنان کاخ سفید، تخطی از آرمانها میباشد : » اگر بندبند استخوان­هايمان را جدا سازند، اگر سرمان را بالاي دار برند، اگر زنده زنده در شعله­هاي آتشمان بسوزانند، اگر زن و فرزندان و هستي­مان را در جلوي ديدگانمان به اسارت و غارت برند، هرگز امان­نامه­ی كفر و شرك را امضا نمي­كنيم.»
    یک نکته هم در راستای ترسیدن اعراب و سلاح خریدن هاشان و تهدیدات ایران اسرائیل را عرض کنم و ان این که «بعضي مغرضين ما را به اعمال سياسي نفرت و كينه­توزي در مجامع جهاني توصيف و مورد شماتت قرار مي­دهند و با دلسوزي­هاي بي­مورد و اعتراض­هاي كودكانه مي­گويند: جمهوري­اسلامي سبب دشمني­ها شده است و از چشم غرب و شرق و اياديشان افتاده است، كه چه خوب است اين سوال پاسخ داده شود كه ملت­هاي جهان سوم و مسلمانان و خصوصاً ملت ايران در چه زماني نزد غربي­ها و شرقي­ها احترام و اعتبار داشته­اند كه امروز بي­اعتبار شده­اند!»
    سه : انقلاب میکنی تا نظم را بر هم زنی، وقتی از بین رفت تو میمانی و یک دنیا بی نظمی! خیر ما برای آینده مان برنامه داریم، میدانی عزیز، اشتباه شما این است که ما برای قدرت میجنگیم. ما برای تشکیل جکومت عدل جهانی و زمینه سازی واقعی برای ظهور میجنگیم، یکی از ابزارهای رسیدن به این هدف، قدرت است. هدف ما تشکیل حکومت عدل است، نه رسیدن به قدرت! پس خیال میکنم آن اتفاقی که شما گفتی برای ما نیافتد!
    چهار : فکر کنم تاسیس چنین رشته ای کار بسیار پسندیده ای باشد. هر چند غربشناسی تدریس میشود، اما در کل نظرتان بسیار نیکوست، بدون دشمن شناسی به جنگ کدام دشمن رویم؟
    پنج : دیدتان را از حکام برگرفته و به مردم دوزید. این مردم میفهمند، کمی ساده تر از من و شما میاندیشند اما «علیکم بدین العجائز!» همین ساده اندیشان اگر حقیقتی را یافتند، کتمان نمیکنند و تا سر حد جان بر اعتقادشان میمانند. این مردم میفهمند. آنان را چون «ارتش تهی دستان» نبینید! ما حق نداریم کسی را به نفهمیدن متهم کنیم. البته سطح مطالعه پایین است، سطح درک مردم هم پایین است! اما میفهمند! من خود گفتم که «کار نخبه ها اعتلای سطح فکر مردم است، نه مسخره کردن کژی ها و بزرگنمایی کاستی ها.» و نقد چه پسندیده است، اگر نقد باشد

    × نقل قول های داخل کوتیشن مارک به غیر آنهایی که از متون بالا کپی شده است، از امام خمینی – روحی فداه – میباشند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: