کوره سرد و ماست در دستگاه کپی

بحث «تخصص» و «تعهد» چیزی بود که با انقلاب مطرح شد و تا زمان حال نیز ادامه دارد. در این زمینه به چند نکته باید توجه کرد:

اول) کسی که می‌رود و مطالعه می‌کند و «دانش» کسب می‌کند تا به درجات عالی برسد (متخصص شود) معمولا امکان «متعهد» شدن را ندارد. چرا؟ چون ماهیت «علم» یک ماهیت سیال است. چیزی نیست که همین باشد و همین و نه چیزی بجز این. یک متخصص از زمان جوانی ذهنش با انواع و اقسام تئوری‌ها و طرح‌ها و بحث و جدل‌ها آشنا می‌گردد. ساختار فکری وی (در اکثر موارد) یک ساختار شکل گرفته و سفت و محکم «مطلق‌گرا» نیست.

در جهان علم چیزی که امروز بعنوان «اصل» می‌شناسندش فردا بعنوان یک «اشتباه بزرگ» مطرح می‌گردد. «متخصص» ناچار است در ذهن خود کمتر به چیزی «مطلق» فضای حرکت و وجود بدهد. برعکس وی، یک «متعهد» ناچار است به یک سری اصول اولیه و غیر‌قابل تغییر «تعهد» داشته‌باشد. مغز یک «متعهد» جائی برای «اما» و «اگر» و «شاید» ندارد چرا که همه چیز «مطلق» هستند، خوب یا بد، صفر یا یک. یک متعهد با «یقین» حرکت می‌کند و یک متخصص با «شک» به جلو می‌رود. این است که می‌گویم یک «متخصص» معمولا نمی‌تواند «متعهد» باشد.

دوم) اصولا چرا ما «تعهد» را قاطی «تخصص» می‌کنیم؟ که چه بشود؟ که مطمئن باشیم فرد بر علیه مصالح عالیه نظام و کشور اقدامی نمی‌کند؟ در صنایعی مثل صنایع نظامی وجود چنین دیدگاهی قابل قبول است ولی اگر بخواهیم با این دید پلیسی به همه مردم بنگیریم که کاری از پیش نمی‌رود. فلان کارخانه دستمال کاغذی سازی چه نیازی به «تعهد» دارد؟ مگر کارخانه مسجد است؟ اگر آری پس چرا مسجد کارخانه نیست؟ چرا ما همه چیز را با همه چیز قاطی می‌کنیم؟ که «استقلال»‌مان حفظ شود؟ آنقدر از همه چیز مملکت کلاف سردرگم می‌سازیم که هیچ‌کارمان پیش نمی‌رود و آنوقت دست به دامان خارجی می‌شویم که تو را به خدا بیا ببین کجای کار عیب دارد. در نهایت هم همین‌ کارهای ما استقلال‌مان را زیر سوال می‌برد. عیب اصلی کار ما در همان «پیتزای قورمه ‌سبزی»مان است.

سوم) چیزی که در هر نظام کشاورزی یا صنعتی وجود دارد و ما هم در زندگی‌مان درمقیاس کوچک به کارش می‌بندیم پاسخ به سوال «آیا ارزشش را دارد؟» است. همان «بهروه‌وری» یا «افیشی‌ینسی» فرنگی‌ها. بعد انقلاب یک مشت جوان متعد مخلص آمدند بر سرکارهای آدم‌هائی که قبلا آن کارها را می‌کردند و متخصص بودند. این جوانان با روش «آزمون و خطا» کار یادگرفتند. همان چیزی را که سالیان سال قبل از ایشان به توسط دیگران در جهان آزموده‌شده بود و در کتاب‌ها آمده بود، به روش «حالا این کار را بکنیم ببینیم خواست خدا چیست، نتیجه می‌گیریم یا نه» آزمودند و تجربه کردند. مملکت سالیان سال درجا زد. ارزشش را داشت؟ اصلا چرا در اغلب موارد سرنا را از سر گشاد آن می‌زنیم؟ می‌توان در هر صد کیلومتر شش لیتر بنزین در اتومبیل ریخت می‌توان در هر صد کیلومتر یک باک بنزین مصرف کرد. چرا محاسبه سود و زیان در مسائل کلان اجتماعی ما تا این حد نادیده گرفته می‌شود؟

سالها قبل در زمان دولت رفسنجانی پدر من برای آنچه انجام شده بود دست می‌زد و آفرین می‌گفت. یک روز خیلی از دستش عصبانی شدم پرسیدم «شما اصلا می‌دانید که ساخت یک سدّ یعنی چه؟ آیا به شما می‌گویند که هزینه ساخت فلان سدّ چقدر بوده؟ آیا کسی امکان این را دارد حساب و کتاب بهره‌وری ساخت فلان سدّ یا کارخانه را بکند بدون اینکه کله‌‌اش بر سر دار برود؟ خیلی خوب است که بر روی هر رودخانه‌ای در کشور که آبش هرز می‌رود یک سدّ ساخته شود ولی به چه قیمتی؟».

چهارم) نظام «صنعت» بر اساس «تعهد» بنا نشده. خوب یا بد آن مطرح نیست. «صنعت» بر اساس «سود» و «سرمایه» شکل گرفته. مخلوط کردن «صنعت» و «تخصص» با «تعهد» همان‌قدر غلط است که بخواهیم توی ماشین زیراکس‌مان بجای پودر و جوهر کپی،‌ ماست بریزیم و امیدوار باشیم (و دعا بخوانیم که)‌ کار کند.

پنجم) نمی‌دانم چرا ولی وقتی کسی یا سیستمی در جامعه ما آن کاری را که باید و موظف به انجام آن است بکند، ما را یکسره توهم «خود در بهشت بینی» و «طرف اِندش است» بر می‌دارد. کارمند بانک همین که کسی را خارج از نوبت راه نمی‌اندازد (لابد چون کسی نیست خارج نوبت!) و در میانه کار ده بار به دنبال چائی و قندان و مهر و خودکارش بلند نمی‌شود برود آن سر بانک توی گاوصندوق را بگردد، از نظر ما «بهترین» کارمند موجود است و لایق «آقا لطف کردید! خیلی ماهید به خدا! خیر ببینی. خیلی خیلی متشکرم…». در‌حالی که این بابا فقط دارد آن کاری که «باید» و «وظیفه»اش است را انجام می‌دهد و نه بیشتر.

این است که هر تغییر مثبت کوچکی در چشم ما بسیار بزرگ و قابل قدردانی می‌آید. هر عیب بزرگی هم که باشد می‌گوئیم «خوب دیگر، اینجوری‌‌ها است دیگر. عیب ندارد». از نظر ما طرف «بدمد، بمیرد و بدمد». و در چنین فضائی و جامعه‌ای چه نیاز به «متخصص» که هر «متعهدی» می‌تواند آنقدر بدمد که کوره آهنگری‌ ما سرد نشود. برای ما همین کافی است. کوره داغ بدرد ما نمی‌خورد.

Advertisements

یک پاسخ to “کوره سرد و ماست در دستگاه کپی”

  1. کمانگیر » آرشیو » خوانده های امروز: چرا نباید لخت جلوی کامپیوتر نشست و باقی قضایا Says:

    […] کوره سرد و ماست در دستگاه کپی – ققنوس […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: