جاسوسی از درون شورت و جوراب

بخشی از مطلب روزنامه ایران (با تشکر از وبلاگ کمانگیر):

بنتون (Benetton) … متهم به استفاده از چيپ هاى جاسوس در لباس هاى توليدى اش است. به گفته ديگر، بنتون با طراحى لباس هايى كه مجهز به فناورى RFID هستند، قادر به جاسوسى است. هر چند توليد صنعتى و انبوه چنين لباس هايى را تكذيب كرده اما بر توليد آزمايشگاهى آن صحه گذاشته است. فناورى مدرن RFID به توليدكننده اجازه مى دهد تا مصرف كننده را به وسيله امواج راديويى رصد كرده و با توليد انبوه چنين لباس هايى، اطلاعات ذى قيمتى از مصرف كننده در اختيار توليدكننده قرار دهد.

———————————

نمایشنامه کوتاه در یک پرده:

اتاق فرمان «بنتون»، شخص بنتون و یک اپراتور در اتاق هستند. اپراتور مثل فیلم «ماتریکس» پشت یک مجموعه عظیم کامپیوتری نشسته. «بنتون» پشت سر او ایستاده و به صفحه‌های مانیتور فراوانی که جلوی اوست نگاه می‌کند و به اپراتور دستور می‌دهد.

بنتون: حالا زوم کن روی اون خانم چادریه.
اپراتور: هفتاد و پنج درصد سی.دی.ام. زوم کامل شد.
بنتون: (با علاقه به تصویر بزرگ شده نگاه می‌کند) اون چیه زیر چادرش قایم کرده؟
اپراتور: (با چندتا دگمه ور می‌رود) آر.ای.پنج. (صفحه مانیتور نشان می‌دهد که کامپیوتر در حال تجزیه تحلیل اطلاعات است) قربان جواب را گرفتیم.
بنتون: چی است؟
اپراتور: قربان نوعی سبزی است که ایرانیان بصورت خام آن را با غذا مصرف می‌کنند. خودشان به آن می‌گویند «سبزی خوردن».
بنتون: (سریعا یاداشت می‌کند) چقدر است؟
اپراتور: دو کیلو و نیم.
بنتون: (به دیگر مانیتورها نگاه می‌کند) اون دختره قرتی را بزرگش کن.
اپراتور: اطاعت می‌شود قربان.
بنتون: کجا دارد می‌رود؟
اپراتور: رفت توی آن خانه قربان.
بنتون: صدا را روشن کن.
اپراتور: ایکس.کی. کیو. صدا رو دارم قربان.
بنتون: چه خبر است آن تو؟
اپراتور: (قدری به خود می‌پیچد و سرخ و سفید می‌شود) ظاهرا با دوست پسرش قرار ملاقات داشته آنجا. صدای ماچ و موچ‌شان می‌آید.
بنتون: (تند تند یادداشت می‌کند) جالبه. چه اطلاعات دست اولی از جامعه ایران داریم جمع می‌کنیم. اینها برای جلوگیری از تحرکات ایرانیان در صحنه بین‌الملل خیلی به درد ما می‌خورد.
اپراتور: (ناگهان دستش به سمت گوشی روی گوشش می‌رود) آه لعنتی.
بنتون: چی شد؟
اپراتور: موج روی موج افتاد. ظاهرا امواج ماهواره خانه همسایه روی سیستم ما افتاده. (صدای احمدرضا بهارلو از بلند‌گوها پخش می‌شود)
صدای بهارلو: حالا دکتر حسینی، این حرف‌ها یعنی چی؟ یعنی می‌گویند این ظرفیت‌ها همینجوری ما آخه نمی‌دونیم که واقعا متوجه نیستند یا …
بنتون: طول موج‌مان را عوض کن.
اپراتور: ام.تی.وای.چهار. طول موج عوض شد.
بنتون: حالا زوم کن روی اون آقاهه.
اپراتور: دی.اف.زوم پنج. حاض… (ناگهان مانیتورها همگی با هم ضعیف می‌شوند)
بنتون: دیگه چی شده؟
اپراتور: (کلافه دارد به دستگاه ور می‌رود) ظاهرا باتری‌های میکرو چیپ‌های درون لباس‌ها مشکل پیدا کرده‌اند.
بنتون: من که گفتم از باتری‌های ایتالیائی استفاده کنید. نکردید. رفتید باتری ایرانی انداختید به دستگاه. بفرما. هنوز لباس را نفروخته باتری‌اش دارد تمام می‌شود.
اپراتور: قربان بودجه بقدر کافی نداشتیم. باتری ایرانی ارزان‌تر بود.
بنتون: مشکل رفع شد. تصویرها برگشتند. زوم کن روی این بابا.
اپراتور: (با دستگاه کلنجار می‌رود) لعنتی. کثافت.
بنتون: دیگر چه شده؟
اپراتور: (عصبانی) دستگاه «هنگ» کرده. من به اپراتور ارشد سی‌آی‌ای در آمریکا گفتم که با این استقبالی که از شورت و جوراب ما شده این دستگاه‌ها جوابگوی اطلاعاتی که ما از مردم می‌گیریم نیستند و باید آپ گرید بشوند. به خرجش نرفت که نرفت. بفرما. باید دستگاه را ری‌استارت کنم.
بنتون: هرکاری که لازم است بکن.
اپراتور: (دگمه ری‌استارت را می‌زند. ناگهان برق کل اتاق قطع می‌شود) خدایا من فقط دستگاه را ری‌استارت کردم.
بنتون: (از پنجره به بیرون نگاه می‌کند) برق کل محله رفته. برو ببین چه خبر است.
اپراتور: چشم قربان. (می‌رود بیرون. نیم ساعت دیگر باز می‌گردد) قربان پسر ۱۶ ساله عباس آقا، خانه در سبزه سر کوچه، از تیر چراغ‌برق بالارفته بوده که یک سیم برق بدزد برای زیرزمین خانه‌شان که اتصالی می‌شود. دارند زیر زمین خانه‌شان را تولیدی «پاپ کورن» می‌کنند.
بنتون: (چشم‌هایش از علاقه گرد می‌شوند) ۱۶ ساله؟ زیر زمین؟ تولید؟ همینه! سریعا مختصات خانه را گزارش کن به مرکز. اینها همان خانواده هستند که دختر ۱۶ ساله‌شان در زیر زمین خانه انرژی هسته‌ای کشف کرد. مطمئن هستم برق را هم برای پروژه بعدی‌شان می‌خواستند. هورررررررررراااااااااااااااااااا. بالاخره پیدای‌شان کردیم (سریعا تلفن همراهش را از جیبش بیرون می‌کشد تا تماس بگیرد) کوفتی.
اپراتور: آنتن نمی‌دهد؟
بنتون: (عصبانی) اصلا روشن نمی‌شود. (به سمت تلفن سیمی می‌رود. برش می‌دارد و شماره را می‌گیرد) الو؟ دیوید توئی؟ ملیحه کی‌است خانم. (عصبانی گوشی را می‌گذارد و مجددا شماره می‌گیرد. صدائی در تلفن می‌گوید که استخر ورزشگاه آزادی تا ساعت ۷:۳۰ شب باز است. مجددا با عصبانیت گوشی را به زمین می‌کوبد. این‌بار که گوشی را بلند می‌کند صدای بوق ممتد گوش‌خراشی از درون آن می‌آید. صدای زنی بحالت تحکم می‌گوید «تلفن شما بعلت نپرداختن قبض آن قطع است. لطفا شماره مورد نظر را وارد کنید و منتظر بمانید». بنتون با عصبانیت سیم تلفن را از پریز در می‌آورد) کوفتی‌ها.
اپراتور: مهم نیست قربان. اصل کار پیدا کردن هدف بود که توانستیم پیدایش کنیم.
بنتون: (بدون توجه به اپراتور، در حال نوشتن یادداشتی است. آن را در پاکت می‌گذارد و به اپراتور می‌دهد) سریعا برو ترمینال، اتوبوس بنشین و برو تبریز. آنجا اتوبوست را عوض کن و برو ترکیه. آنجا این پاکت را به دست دیوید برسان. در یادداشت از او کسب تکلیف کرده‌ام.
اپراتور: قربان نمی‌شود با هواپیما بروم؟
بنتون: تاخیر دارد همیشه. در ضمن خطرناک‌تر از اتوبوس است. با اتوبوس بروی زودتر می‌رسی خطرش هم کمتر است. بجنب. من هم بروم پسر عباس آقا را بدزدم بیاورم اینجا تا دستورات لازم از دیوید برسد. بجنب دیگر تا گازوئیل را هم سهمیه‌بندی نکرده‌اند اتوبوس‌ها کنار جاده پارک کنند. زودباش که ما خیلی کار داریم با این همه پیشرفت در جامعه اینجا. باید کلی اطلاعات برسانیم به مرکز. قبل از اینکه بروی بپر از بقالی علی‌آقا یک چراغ‌قوه برای من بگیر بیار. مطمئن بشو باتری‌هایش حتما کار می‌کنند.

Advertisements

18 پاسخ to “جاسوسی از درون شورت و جوراب”

  1. کمانگیر Says:

    تهشی ققنوس جان. تهش! :))

  2. کمانگیر » آرشیو » خوانده های امروز: تیزر (Taser) Says:

    […] جاسوسی از درون شورت و جوراب – ققنوس […]

  3. فربد Says:

    آفرین… افرین…

  4. فرزام Says:

    قشنگ بود…

  5. Mani Says:

    جالب بید .

  6. lukadium Says:

    محشر ….

  7. شیخ الشیوخ Says:

    لذت وافر بردیم بسیار زیاد
    خدا را شکر شورتمان مامان دوز است نباید نگران باشیم

  8. مجازاتگر Says:

    ما كه شرتي بر تن نداريم كه كسب تكليف كنيم ( نه مامان دوز و نه مايو و نه …ي)
    ولي لذت برديم.

  9. پوريا Says:

    بابا دمت گرم . توپ بود

  10. mrkhalili Says:

    استفاده از rfid «radio frequense identifier یا یه چیز تو مایه ها امروز خیلی دلره خیلی چیزه معمولی میشه تویه بشکه هاینفت بین صفه های کتاب ها و … ودارای دو نوع فرستنده گیرنده و فقط گیرنده هستن انگار . نوع فرستنده گیرندش مدام جاشو به سرور اطلاع میده اما نوع گیرنده وقتی موج WIMAX بهش بخوره یه توله موج(کرره)می فرسته که موقعیتش ملوم شه.تهرانم انگار چن جا فن اوری WIMAX اوردن نه ؟؟؟
    ————————————-

    ولله چه عرض کنم؟ سالهاست که تهران نیستم. در هر حال ممنون از بیان نظر دقیق‌تان.

  11. کمال Says:

    خیلی عالی بود، واقعا عالی بود

  12. جاسوسی از درون شــ ـورت و جوراب ( وبلاگ نگاهی دیگر، نگاه ما ) « پسر Says:

    […] جاسوسی از درون شــ ـورت و جوراب ( وبلاگ نگاهی دیگر، نگاه ما ) جاسوسی از درون شورت و جوراب […]

  13. myminimals Says:

    آقا خیلی با حال بود.دمت گرم

  14. شبستان Says:

    بسی لذت بردیم!

  15. Tram Says:

    این وسط نمی‌شد برق ملت وصل بشه بلکه دلشون خوش باشه؟!

  16. مانی خان Says:

    جالب بود پسر

  17. naiem Says:

    ایول!

    حواسمون باشه بنتون نخریم. آمارمون در میره

  18. Mehran Says:

    خیلی خوب بود….عالی . 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: