هردم‌بیل‌ستان

پس از دیدن پست «هردمبیلستانی بنام وطن» از وبلاگ کمانگیر به ذهنم رسید که بیخود و بی‌جهت هم نیست که به «هردم‌بیل‌ستان» می‌گویند «هردم‌بیل‌ستان». لابد یک علتی پشت قضیه بوده. خوب که فکر کردم دیدم:

ّّّٰٰهردم‌بیل‌ستان:

«هر» را که از سر آن بردارید باقیمانده می‌شود «د‌م‌ بیلستان». یعنی مملکتی که «نوک‌» بیل قرار دارد. یا شاید هم سرزمینی که در آن کارها با «نوک» بیل انجام می‌شوند. معمولا در چنین کشورهائی مردم عادی جامعه «هر را از بر» تشخیص نمی‌دهند و با استفاده از بیل سعی در تعمیر رادیو ضبط خود می‌کنند و یا با همان دانش بالای خود دم سفارت این و آن تظاهرات می‌کنند و پرچم آتش می‌زنند.

«دم» را که از «دم‌بیلستان» بیاندازید، «بیل‌ستان» می‌ماند که نشانی است از پیشرفت تکنولوژیکی همان «هردم‌بیل‌ستان» که مثلا در زیرزمین خانه‌شان ملت انرژی فلان و بهمان تولید می‌کنند یا انواع و اقسام اسلحه و موشکِ خودکار و خودنویس و مداد و مدادپاک‌کن از کارخانه‌های نظامی‌شان خارج می‌شوند تا یک جای دیگر را از روی نقشه جغرافی پاک کنند.

«ب» را هم اگر از «بیل‌ستان» بردارید، می‌ماند «یل‌ستان» که به معنای سرزمینی است که مردم آن ادعای پهلوان بودن می‌کنند. نوع پهلوان و پنبه‌ای بودن یا نبودن آن موضوع بحث ما نیست. در هر حال این پهلوانان می‌خواهند با آمریکا کشتی بگیرند.

«یل» را هم که از «یل‌ستان» برداری و  به گوشه‌ای بیاندازی تنها می‌ماند «ستان» که فعل امر به معنای «بگیر» است. در «هردمبیل‌ستان»، باید تا می‌توانی از مردم «بگیری» و جیب‌های‌شان را خالی کنی تا اموراتت بگذرد. از زاویه‌ای دیگر «هردمبیل‌ستان» مملکت «بگیر بگیر» است و باید مراقب باشی سر و کارت با پلیس آن سرزمین نیافتد. البته تظاهرات دم این سفارت و آن سازمان خارجی آزاد است و عیبی ندارد ولی اگر گفتی «این چه قانونی است که زن و مرد با هم مساوی نیستند و …» آنوقت ممکن است با چوب در میدان هفت‌تیر توی سرت بخورد و گیر «بگیر بگیر» بیافتی.

«س» را هم که به سرنوشت دیگر حروف برداشته‌شده از سر «ستان» دچار کنی، می‌ماند «تان» که یعنی مال شما. چه چیز مال شما؟ از همان هردم‌بیل‌ستان فقط یک «تان» نصیب امثال ما می‌شود که می‌توانیم به انتهای هر چیز که دل تنگ‌مان خواست بچسبانیمش ولی به سه سوت آن چیز را متعلق به دیگری می‌کند و ما باز هم دست‌مان خالی خواهد بود. مثلا دریای خزر را دلمان می‌خواهد ولی وقتی «تان» را به آن می‌چسبانیم می‌شود «دریای خزر تان» و بعد روسیه و دوستانش می‌آیند برش می‌دارند می‌برندش برای خودشان. یا پول نفت را یک «تان» به آن می‌چسبانیم می‌شود «پول نفت‌تان» می‌دهیمش به «حسن نصرالله» در لبنان.

برداشتن «ت» از سر «تان» توصیه نمی‌شود چرا که عفت کلام «هردم‌بیل‌ستان» از دست می‌رود. تا همینجا کافی است که بدانیم در «هردمبیل‌ستان» چه می‌گذرد.

Advertisements

2 پاسخ to “هردم‌بیل‌ستان”

  1. MM Says:

    درود بر ققنوس گرامی،

    ایمیل شما را دریافت کردم و بسیار سپاسگزارم که بنده را شایسته پاسخدهی دانستید. چنین میپسندم که گفتگوی ما در پیش چشم همگان انجام پذیرد تا دیگران هم اگر خواستند به این گفتار درآیند. از این روی، پاسخ شما را همینجا میدهم، اما برای پاسداشت حریم شخصی شما، ایمیل شما را نمیاورم و فقط پاسخ خودم را میاورم. اگر خواستید خودتان آن را آشکار بفرمایید.
    بله، من خود محمد منصوریار بودم که زیر نوشته شما چیزی را نوشتم. بدون بزرگنمایی، وبلاگ شما را نکته سنج و سودمند میدانم و همچنین آینده ای روشن را برایش پیش بینی میکنم و آرزو دارم.
    بخشی از این داستان که به دانش پیوند دارد را بنده هم میپذیرم که نمیتوان در اینترنت به شایستگی گفتار کرد. جایش در مقاله های تخصصی و همایشهای حرفه ای است. اما بخش دیگر کار که مراد من است، گفتار درباره پیامدهای اجتماعی و اثر پیاده سازی این نوآوری بر زندگی روزانه آدمیان است. به هر روی، دانش با آهنگی تند پیش میرود و سرشت و روان آدمیزاد کماکان بدون دگرگونی ریشه ای و پایه ای چنین مانده که میبینیم؛ دست کم در بخش های گسترده ای از این کره خاکی. شاید هنگامیکه دانشمندان بمب هسته ای را ساختند به روان ناپاک بسیاری از مردمان کاری نداشتند، نمیتوانستند هم کاری داشته باشند، احتمالا شرایط جهان آن روز هم چنین چیزی (پیرایش اخلاق، سپس پیشبرد دانش) را تاب نمیآورد. داستان در روزگار ما نیز چنین است. پس بهتر است که نسبی نگر باشیم و بکوشیم تا پیامدهای نیک این کار را بیشینه کنیم و پیامدهای بدش را کمینه.
    همچنین اندیشه سفر به سیاره های دیگر و آماده سازی آنها برای اینکه آدمی بتواند در آنجا زندگی کند را بنده بیهوده نمیدانم، بلکه میتواند گره از بسیاری رنجهای ما در کره زمین را هم بگشاید.
    تا همینجا بسنده میکنم و گفتار را به هنگامی دیگر وامیگذارم. بنده باور دارم بسیار خوب خواهد بود چنین چیزهایی میان فارسی زبانان به گفتار درآیند تا برای روبرویی با آینده آماده باشیم. چنین کاری میتواند در وبلاگ شما، وبلاگستان فارسی، تارنمای بالاترین، دیگر تالارهای گفتگوی و همچنین بخش بزرگی از اینترنت فارسی زبان انجام پذیرد.

    با سپاس بسیار از شما،
    م.م

    پانوشت 1: بنده در این باره به زبان انگلیسی بسیار گفته ام و شنیده ام اما برای آشنایی شما با این داستان، دو گفتاری را که به زبان فارسی آغاز کرده ام را به شما پیشنهاد میکنم:

    http://www.hupaa.com/forum/viewtopic.php?t=6331&start=0&sid=7bddcbc64bdc1161cdbf17cc6bc3a6a8

    http://www.parssky.com/groups/forum_posts.asp?TID=4245&PN=1

    پانوشت 2: اینکه میبینید نوشتار من کمی نامرسوم است از این روی میباشد که بنده باور دارم بهتر است تا آنجا که میشود از به کار بردن واژگان بیگانه خودداری کرد.

  2. کمانگیر Says:

    :))

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: