روز دانشجو مبارک. دو پیش‌نهاد

 در روز دانشجو به احترام این قلب‌های جوان و پاک و پر انرژی و پر احساس، کلاه از سر می‌گیرم و به تک‌تک دانشجویان کشور تعظیم می‌کنم و دست‌شان را می‌بوسم. روزشان مبارک و دل‌های‌شان پر از حرارت و گرمی عشق (بخصوص از نوع زمینی آن) باشد. خوش باشند و سلامت. امیدوارم دوستان در زندان‌شان نیز به خوشی و سلامتی از زندان آزاد شوند و همه‌شان در کنار هم و در کنار ملت ایران به سمت آبادانی کشور پیش روند. از صمیم قلب می‌خواهم که در کشور من هیچگاه دو لغت «زندان» و «دانشجو» با هم در یک جمله نیایند.
—————————————– 

در آستانه ۱۶ آذر و روز دانشجو حرفی برای دوستان دانشجویم ندارم الا درمیان گذاشتن نگرانی‌ چند ساله‌ خود با ایشان. رک و صریح معتقدم که اولین وظیفه دانشجویان «به دنبال دانش بودن» است. سال‌های سال قبل هم دانشجویان به‌دنبال سیاست رفتند و «سیاستجو» شدند و «دانش» را در مراحل دوم و سوم اولویت خویش قرار دادند.

نتیجه آن شد که گروهی از آنان جان خود را در چریک‌‌بازی‌ها از دست دادند. گروه دیگر به آنچه می‌خواستند دست یافتند ولی وقتی که قرار شد مملکت را اداره کنند دیدند که «دانش» و «تخصص» آن را ندارند. دسته دیگری که تا چانه در سیاست غرق شده بودند کردند آنچه نبایستی می‌کردند و از دیوار سفارت آمریکا بالا رفتند. مطلقا نمی‌خواهم این اشتباهات یک دو نسل قبل را جوانان این نسل ما تکرار کنند و در نهایت برای نسل‌های بعدی خود بگویند که««تغییر» و «بهبود» در کشور ما یک آرزوی دست نیافتنی است که در بهترین حالتش آدم مثل … در یک دایره بسته بدور خود می‌چرخد».

حرف حسابم چیست؟ دو چیز است:

اول) معتقدم یکی از ریشه‌های اصلی مشکلات جامعه ما «نداشتن» دانش است. این را وظیفه دانشجو می‌دانم که در همان حال که حواسش به امور سیاسی دور و بر خودش است، یادش نرود که دو، چهار، شش، هشت، ده سال قرار است «دانش»ی را در حیطه‌ای خاص فرا بگیرد و هم زندگانی خود را متحول کند و هم نفعی به زندگانی دیگران برساند. گیرم که همین فردا به تمام خواسته‌های اجتماعی خویش در برقراری «دموکراسی» و «شایسته‌سالاری» و امثال‌هم رسیدند. از آن زمان به بعد چه کسی قرار است سکان‌های مختلف اجتماع را در دست بگیرد؟ مگر غیر از این است که کشور نیاز به «متخصص» خواهد داشت؟ از کجا باید «متخصص»ی یافت الا از همین دانشگاه‌ها؟ از دانشگاه‌ها باید ابتدا «متخصص» بیرون بیاید، و بعد «آدم‌های سیاسی».

دوم) از یک پله بالاتر که به مسئله نگاه می‌کنم می‌بینم دانشجویان ما موظف به انجام امر خطیر دیگری نیز هستند، گسترش و همه فهم کردن «علم». همانگونه که در جامعه ما یکی وضعش خوب است و دیگری اگر خوش‌شانس باشد می‌تواند یک گاری نمکی را هول بدهد در کوچه از صبح تا شب، شکاف «علمی» نیز در جامعه ما بیداد می‌کند. رخوت و تنبلی ذهنی متاسفانه امری نسبتا شایع است. حتی اگر در جامعه ما طبقه ممتازی (از لحاظ علمی) تشکیل شوند که تخصص‌شان هیچ جای اما و اگر و چانه‌زنی نداشته باشد و اساتید مسلم رشته و فن خویش باشند، باز با وجود خیل چند میلیونی کم سواد و نا آشنا با دانش، چرخ امورات مملکت به سختی و با قژ و قژ خواهد چرخید.

بر این باورم که دانشجویان هر رشته‌ای باید سعی کنند تا مفاهیم پیچیده علمی را با زبانی همه‌فهم و قابل درک برای آدم‌های میان‌سال با سطح متوسط دانش یک آدم «ترک تحصیلی ۲۰ سال قبل دبیرستان» توضیح دهند. مسلم است که نمی‌توان «فیزیک کوانتوم» را به «اصغر‌آقا مکانیک» یاد داد ولی هرکاری می‌شود باید کرد تا علم به میان توده نا آگاه مردم بیاید. علم نباید برج عاجی بشود که در دهه چهل و پنجاه شمسی شد و بناچار مردم حس کردند که با آنچه در این برج عاج می‌گذرد بیگانه هستند و زدند و خرابش کردند.

خیلی جالب می‌شود که یک نشریه‌ دانشجوئی منتشر بشود که در آن مقالاتی باشد به زبان همه فهم درباره علوم مختلف. نشریاتی که مخاطبانش دانشجویان نباشند بلکه مردمی با بهره‌هوشی و اطلاعاتی در حد علی آقا بقال و اوس جعفر نجار باشند. یک میلیون و خورده‌ای دانشجو داریم. اگر هرکدام‌شان در هر شش ماهی از سال یک مقاله یک صفحه‌ای بنویسند برای توضیح مسائل علمی به مردم عامی جامعه، در هر سال حدود سه میلیون صفحه «توضیح علمی» در کشور تولید خواهد شد که می‌تواند «توضیح‌المسائل» را کم‌کم به حاشیه براند.

دانشجو باید «دانش» را بجوید، در وجود خود آن را بکارد و پرورش بدهد و بعد بذر آن را در جامعه بپاشد. نتیجه کار سیاسی بدون پشتوانه علمی در جامعه ما مثل هر چیز دیگرمان می‌شود، یا به دنیا نمی‌آید یا همان موجود «شتر-گاو-پلنگ»ی می‌شود که اکثر امورات‌مان شده.

Advertisements

3 پاسخ to “روز دانشجو مبارک. دو پیش‌نهاد”

  1. امیر تیموری Says:

    ۱- شخصی را می‌شناسم که می‌گوید: فرقی بین حرف علمی و غیر علمی تنها در نوع کلمات بکار برده شده است! وگرنه که هر راننده تاکسی می‌تواند، جامعه‌شناسی و روان‌شناسی کند! البته حرف ایشان در مورد علوم انسانی مصداق دارد.
    ۲- کاملا موافقم که همان‌قدر که سرمایه‌داری افراطی بد است. دانش‌داری افراطی نیز بد است. منظورم این است که علم هم باید مثل ثروت از توزیع هم‌گون برخوردار باشد.
    ۳- در مورد توصیه‌ی اولت، رک و راست، هیچ‌وقت به فکرم نرسیده بود! گیریم که آزادی هم کسب شد. بدون متخصص که فایده ندارد. بدون متخصص، آزادی به پیشرفت منجر نمی‌شود.

  2. شبستان Says:

    دکتر حسابی به یکی از دانشجو هاش در خارج که ازش پرسیده بود جهان سوم چه جور جایی است گفت: جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد آن را آباد کند خانه‌ی خودش خراب میشود و هر کس بخواهد خانه‌ی خودش را آباد کند باید کشورش را ویران کند.
    یکی از مشکلاتم اینه که چرا یه اسکلی که سیکل داره، صرفا با رابطه‌ای که با اصغر ترقه و ممد کفتر باز قبلا داشته، درآمد مغازه‌ی کاشی فروشیش از منی که قراره بعد از 8 سال درس خوندم مثلا حسابدار بشم بیشتره؟
    دومین مشکلم هم که… بیخیال!

  3. پنگوئن Says:

    پاراگراف آخر را که «بلد» هم کرده بودی. خیلی خوب بود. با این که متاسفانه گوش مخاطبان این پستت از جمله خودم برای این حرف ها خیلی شنوا نیست!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: