توهین بی‌خدایان به باخدایان و بالعکس

احسان عزیز

آنچه گفته‌ای را درک می‌کنم و با تو همدرد هستم اما نه در جهتی همسو با تو. متاسفانه در جامعه ما چیزی بنام «دیکتاتوری اکثریت» وجود دارد. برداشت مردم ما از دموکراسی «حرف اکثریت مهم است و اقلیت باید خفه شود» است چه در خود جامعه ما باشد که بقول تو ۹۰ درصد آن شیعه است و اهل سنت حتی یک مسجد در تهران (پایتختن کشور اسلامی) برای خود ندارند و چه در جامعه بالاترین که آنچه تو گفته‌ای خود یک نمونه از نادیده‌گرفتن حقوق اقلیت است.

باز هم جای شکرش باقی است که این مردم بقول تو «بافرهنگ و باهوش» بعد از صدسالی که از دموکراسی خواهی‌شان می‌گذرد حداقل متوجه این شدند که بخش اعظم دموکراسی حرف اکثریت مردم است. فکر می‌کنم چند ده سالی دیگر باید منتظر ماند تا جامعه ما متوجه گردد که آن اقلیت (مذهبی، سیاسی، اجتماعی و …) نیز حقوقی دارد که باید توسط اکثریت محترم شمرده شوند. شوخی نمی‌کنم با تو. قرن‌ها فلاکت فکری را نمی‌توان با صد سال و دویست‌ سال تمرین و تدریس اصلاح کرد. زمان می‌برد.

کاملا با تو موافق هستم که استفاده از لغاتی که در عرف زبان «فحش» تلقی می‌شوند در یک مکان عمومی و نسبت به باورهای مذهبی گروهی دیگر نه تنها خلاف رفتارهای متمدنانه است بلکه در بسیاری از کشورهای پیشرفته‌تر از ما می‌تواند «جُرم» تلقی گشته و گوینده را تحت پیگرد قانونی قرار بدهد. در این کشورها البته اگر من (نوعی) غیر هم مسلکان خودم را «حیوانانی که در زمین فساد می‌کنند» و یا «مهدور الدم» و یا «جهنمی» و امثال آن بدانم، قانون اجازه بیان نظرم را به من نمی‌دهد و از آزادی فکری و شخصیتی همانها که من (نوعی) آنان را «بوزینگانی مسخ‌شده» می‌دانم حمایت می‌کند. خدا کند روزی به همین مرحله از آزادی که در این کشورهای نامسلمان و اکثرا غیر دینی وجود دارد برسیم و بتوانیم تحت آزادی آن کله‌مان را بیاندازیم پائین و هرکس مناسک دینی خودش را آزادانه انجام بدهد.

اما بخش دیگری از لغات و تعبیرات هستند که در حاشیه خاکستری توهین-ادب می‌توان آنان را دسته‌بندی کرد. گفتن جملاتی که بار دو پهلو دارند مثل «بابا با گوریل که نمی‌شود شطرنج بازی کرد» و تعبیراتی که گوشه می‌زند به اکثریتی که زیر صفحه بازی می‌زنند و در عین حال از اقلیت رعایت آن قوانین را خواهانند، از این دست هستند. این جملات معمولا در واکنش به حملات تند و تیز گروه اکثریت است که می‌خواهند بنا به «اکثریت» بودن خود ریشه هر «اقلیت»ی را از زمین برکنند. گمان کنم شطرنج بازی کردن «شیرفرهاد» برره‌ای (=اکثریت) با کیانوش بخت‌برگشته (=اقلیت) را هنوز بخاطر دارید. بیت زیبای «بِبَری مال مسلمان و چو مالت ببرند—بانگ و فریاد برآری که مسلمانی نیست» را هم می‌توان بیان قدیمی همین مطلب دانست. متاسفانه قاعده «لاضرر و لاضرار فی‌الاسلام» از جانب بسیاری از مسلمانانی که در اکثریت قرار می‌گیرند فراموش می‌شود تا وقتی که چشم باز می‌کنند و می‌بینند که در اقلیت هستند. حال این که بیان چنین «تعبیرات خاکستری»ای تا چه میزان مصداق توهین به حساب می‌آیند چیزی است که بنظر من در هر مورد خاص باید دادگاه یا فرد بی‌طرفی به آن رسیدگی کند.

چه خوب بود که همه آنانی که چون شما فکر می‌کنند به همان روش شما متین و موقر بنشینند و آنچه می‌گویند را بنویسند. متاسفانه در جامعه ما که حدود یک هفتم از جمعیت هفتاد میلیونی آن بی‌سواد مطلق است و به تبع آن حدود دو تا سه نفر از هر هفت نفر کم‌سواد تشریف دارند (در مجموع سه تا چهار نفر از هر هفت نفر به زبان خودمانی «مرخص» هستند از نظر سواد و دانش)، چنین گفتگوهائی بسیار کم و محدود است و هنوز شاید برخورد فیزیکی تنها چیزی باشد که از بخش بزرگی از آن جامعه که اکثرا هم متدینین دو آتشه هستند می‌توان انتظار داشت.

در مرحله بعدی می‌رسیم به طرز بیان‌هائی که بدون غرض و مرض عنوان می‌شوند ولی شنونده با شنیدن آنان فشارخونش بالا می‌رود. به دیگر سخن اگر من گوینده آنگونه که شمای (نوعی) شنونده مایل هستید به آداب و احترامات شما برای موضوع مقدس‌تان اهمیت ندادم آیا نسبت به شما توهینی روا داشته‌ام؟ فرض بفرمائید که همانگونه که فرموده‌اید من «حضرت» یا «(ص)» یا «(ع)» را در اشاره به یکی از چهارده‌تنی که شما معصوم‌شان می‌دانید انداخته باشم. آیا این توهین است؟ مسلما شما بعنوان فردی مسلمان برای پیشوایان دینی‌تان قائل به جنبه‌ای ماوراء بشری هستید. اگر کسی به این جنبه از شخصیت ایشان اعتقاد نداشت و آن پیشوایان دینی را انسان‌هائی چون دیگر انسان‌ها دانست به شما و اعتقادات‌تان توهین کرده؟

و از آنجائی که شما را انسانی آرام و دردآشنا یافته‌ام سوالی را که مدتی است ذهن من را به خود مشغول داشته با شما مطرح می‌کنم. امیدوارم بتوانیم با هم‌فکری با هم جوابی برای آن بیابیم:

همه می‌دانیم که حضرت ابراهیم (ع) چگونه بیماری را بهانه کرد و با دیگر بت‌پرستان به صحرا نرفت، تبر بر گرفت و به بتخانه رفت و همه بت‌ها را شکست بجز بت بزرگ که تبر را بر دوش وی نهاد و بعد در جواب خلائق که هراسان و خشمگین منتظر آمدن آسمان به زمین و رفتن زمین به آسمان و سوسک و مورچه شدن آدمیان به‌جرم چنین توهین عظیمی به مقدسات‌شان شده بودند و وی را متهم می‌کردند به انجام چنان کاری گفت که بروند و از خود بت بزرگ بپرسند که چه کسی دیگر بت‌ها را شکسته. اینجا بود که جماعت ناچار به اعتراف شدند که «ابراهیم یک چیزی می‌گوئی‌ها! بابا سنگ و چوب که حرف نمی‌زند که». و اینگونه بود که نور توحید در دل‌های‌شان شروع به جرقه‌زدن کرد.

سوال من این است که آیا رفتار آن حضرت توهین به بت‌پرستان بود یا نه؟ آیا به راه حق و حقیقت آوردن مشتی بت‌پرست بدبخت گمراه ارزش این را دارد که به باورهای‌شان توهین کرد؟ اگر این «توهین» تنها راه نجات جان‌های غم‌زده و گمراه‌شان باشد چه؟ آیا من به پیروی از حضرت ابراهیم (ع) می توانم  بروم و بت های جماعت بت پرست در آسیای جنوب شرقی را بشکنم؟

  اصولا هر پیامبری آجری تکمیلی بر بنای «توحید» پیامبر قبل از خود قرار داد و این بنای ۱۲۴۰۰۰ آجره با آجر پیامبر ما (ص) کامل شد. آیا پیروان هرکدام از آن پیامبران حق داشتند (یا نداشتند) که آن مدعی دیگر را بدعت‌گذاری بدانند که با توهین به آنچه ایشان به آن باور دارند در پی سست کردن بنای اعتقادی ایشان است؟ درگیری علمای یهودیت با حضرت مسیح (ع) در زمان خود آن حضرت یک نمونه آن است. آیا حضرت مسیح (ع) داشت به باورهای آن علمای یهودی توهین می‌کرد؟ آیا تعالیم حضرت محمد (ص) ضربه به باورهای مسیحیان بود؟ و در یک کلام کلی «اگر کسی به باورهای من اعتقاد نداشت، آیا این توهین به من و باورهای من است؟»

Advertisements

11 پاسخ to “توهین بی‌خدایان به باخدایان و بالعکس”

  1. homayoooon Says:

    آفرین

  2. فضولباشی Says:

    بسیار شیوا و ظریف نوشته شده ایکاش دوستان وقت بگذراند و مطلب را به دور از تعصب مطالعه کنند! و به جای داد و فریاد نظرات منطقی خودشان را بنویسند.
    ————
    فضولباشی عزیز

    ممنون از نظرت و تشویقت. فقط من نفهمیدم «به دور از تعصب» و «مطالعه» و «نظرات منطقی» چه ربطی به حضرات دارد؟ اگر می خواستند اینگونه که می گوئی به مطالبی که می خوانند و می شنوند نگاه کنند که دیگر دنیا می شد بهشت. تمام داد و فریاد من هم همین است که بیایند یاد بگیرند چنین کنند. امیدوارم یک روز بتوانند با دید باز به قضایا بنگرند. آرزو بر جوانان عیب نیست، بر من مسن چه؟

  3. ابهام Says:

    ققنوس خان شما اگه ع و ص را بندازي توهين نكردي. ما ملا نقطه اي نيستيم. توهين اگر مي خواي ببيني به لينكهاي مذهبي رجوع كن و چرنديات حضرات بي خدا رو ببين.

    مشكل اينجاست كه گروه بي خدايان به مقدسات ما توهين مي كنند و معلومه كه شما نديدي اين توهين ها رو.
    ——————-

    ابهام عزیز

    متشکرم از اظهار نظرت. راستش من خودم پای منبر حضرات بزرگ شدم. یک حزب اللهی دو آتشه تیر بودم. سال دوم دبیرستان که بودم کتاب بینش دینی چهارم دبیرستان را به همراه همه استدلالاتش آنقدر خوانده بودم که از حفظ می دانستم جواب این سوال یا شبهه این است و یا آن. این همه بجز کتاب هائی بود که از دستغیب و مطهری و رساله و تفسیر علامه طباطبائی می خواندم. پول توجیبیم را می رفتم تفسیر قرآن می خریدم. فقط همین که تو می گوئی من را به جائی رساند که الان هستم. دوست داشتم که یک بی خدا پیدا کنم و بنشینم با وی به بحث و از بخشی از لباسش بادبان بسازم. عاشق این بودم که یکی از همان کمونیست هائی که دوران کودکیم دور و برم پر بودند را بیابم و پوز افکارش را بزنم. هرچه گشتم دیدم :

    اولا نه کتابی و برگه ای ازآن بی خدایان در دسترس است (آن موقع هنوز اینترنت نبود) تا مستقیما بفهمم چه حرفی می زنند. می خواستم خودم با استناد به حرف های آنان نظرات شان را رد کنم نه اینکه حرف مطهری یا علامه فلان را تکرار کنم.

    ثانیا یکی دوتا آدم بی خدا را که پیدا کردم دیدم با من جوری برخورد می کنند انگار که من دیو هستم. از ترس شان سه سوت قبل از شروع بحث فلنگ را می بستند.

    ثالثا کار که با یکی دو تای دیگر به صحبت و مجادله رسید همان ده متر اول مسیر تلق تلق موتور تحلیلی بنده در آمد و در متر یازدهم دوازدهم ماشین مطهری و طباطبائی و رساله آیت الله فلان و کتاب شیخ بهمان دودش بلند شد و متوقف گشت.

    از آن «اولا» فهمیدم که سانسوری هست که نمی خواهد من (نوعی) علیرغم آمادگی برای کل کل کردن و بحث با آن بی خدایان بتوانم بی واسطه با ایشان صحبت کنم
    از آن «ثانیا» فهمیدم که مصداق همان «آنقدر زدمش که فریاد حلال حلالش به آسمان بلند شد» گشته ام. اگر قرار است بحثی باشد نباید چماقی پشت سر هیچ کدام از وی محافظت کند.
    از آن «ثالثا» فهمیدم که آنچه من بعنوان منطق و بحث می شناختم یک ماشین اسباب بازی بوده و باید مطالعه بسیار کرد.

    حاصل تمام سه قسمت بالا من را راند به سمت اینکه ببینم بی خدایان چه می گویند. بعد از اینکه توهین ها را از افکارشان پاک کردم دیدم که باقی حرف تا حدود زیادی قابل قبول است. در ضمن آنچه را که من توهین می دانستم می دیدم که از تریبون های رسمی خداپرستان نیز نثار بی خدایان می شود. با خودم گفتم این به آن در، حال بنشینم ببینم این ها چه می گویند و آن ها چه نظر دارند. همین.

  4. Ratzel Says:

    من کاملا با نظرات ابهام عزیز موافقم .

  5. mychamber Says:

    مسلمانان و کلاً شیعه بر این باور هستند که تنها حرف انها درست و حتی سایر ادیان و مذاهب راه به جای ندارند، چه برشد به سایر تفکرها. همین شیعیان عزیز اگر رویشان می‌شد و دستشان می‌رسید تمام غیر شیعیان را یا به زور شیعه می‌کردند یا می‌کشتند… و نکته جالب این است که اهی تسنن که بسیار بیشتر از شیعیان هستند انها را مسلمان نمی‌دانند. به هر حال یکی از اولین نیاز‌های دین تعطیل کردن خرد و تفکر است که در ایران خودمان به عینه مشهود است. من به عنوان یک بی‌دیم ارزش‌ها و اعتقادات مسلمانا را آنقدر بی ارزش و ابلهانه می‌دانم که در مورد انها بحث نمی‌کنم، اما اگر بحث بکنم دلیلی برای احترام گذاشتن نمی‌بینم.
    ——————
    mychamber
    عزیز

    ممنون از اظهار نظرت. اینقدر تند نرو دوست من. گمان کنم در هر حال ناچاریم به دیگری احترام بگذاریم تا مشکل به سرانجامی برسد. در عین حال همانطور که گفته ام با بعضی ها نمی شود شطرنج بازی کرد. سخت است می دانم.

  6. شکوفه Says:

    «اگر کسی به باورهای من اعتقاد نداشت، آیا این توهین به من و باورهای من است؟»

    این از اون جملاتی ست که باید قاب کرد زد به دیوار، بی تعارف!

  7. بابک Says:

    فضولباشی واقعآ راست میگه کاش مردم ما ذهنشون رو از این غل و زنجیر در بیارن و یکم واقع گرایانه به موضوع نگاه کنند

  8. سیاوش Says:

    در کل مشکل نه شیعه است نه سنی مشکل خوده افیون مذهب است! مذهب چنان اختاپوسی بر زندگی انسانها چنگ می اندازد. به خاطر آن همدیگر را می کشند، به هم ظلم می کنند و بانی عقب افتاده ترین و ضد انسانی ترین افکار پوسیده در جهان است. این حقیقت نه از یک ذهن بیمار و دین ستیز، که از واقعیت درون آیات و نوشته های کتب دینی بیرون می آید. مذهب نکبت بارترین بلایی است که بشر بر سر خود آورده…

    درباره ابراهیم نکته جالبی اشاره کردین. در دنیای امروز اگر کسی به مذهبیون چیزی بگوید چنان از خود بیخود می شوند که بخاطرش ادم می کشند! حالا کسی نیست بگوید اگر خدایی وجود دارد و تو بنده حقیری بیش نیستی و از او اطاعت می کنی و اوست که همه چیز حتی من را آفریده و هر کاری بخواهد با من می کند، پس چرا خود از من انتقام نمی گیرد؟ بگویید خودش بیاید جلو!…

    درباره احترام به عقاید و مخصوصا عقاید مذهبی و مخصوصا اسلام هم فقط یک نکته:
    دفاع از موجودیت اسلام تحت لوای احترام به باورهای مردم٬ به نظر من بی اعتبار و ریاكارانه است۔ در میان مردم باورهای مختلفی هست۔ بنابر این بحث نه بر سر احترام به باورهای مردم بلكه بر سر انتخاب باورهای قابل احترام مردم است۔ هر كس هرچه بگوید به هر حال همه دارند باورهای باب میل خودشان را انتخاب میكنند۔ و لاجرم آنها كه٬ تحت لوای حرمت به باورهای مردم٬ نقد به اسلام را پس میزنند دارند فقط انتخاب معنوی و سیاسی خود را بیان میكنند و بس۔ اسلام را به عنوان یك عقیده قابل احترام برمیگزینند و فقط برای مشروعیت «خلقی» دادن به انتخابشان٬ عقاید خود را در بسته بندی «اعتقادات مردم» عرضه میكنند۔ من به هیچ فرقه ای٬ به هیج ناحقی٬ حتی اگر همه مردم جهان به آن صحه بگذارند٬ احترام نمیگذارم۔ این را البته حق هر كس میدانم كه به هر چه میخواهد باور داشته باشد۔ اما میان احترام به آزادی عقیده افراد با احترام به عقیده افراد فرق اساسی هست۔ ما بر فراز جهان ننشسته ایم و داور این دنیا نیستیم۔ بازیگران و شركت كنندگان در آن هستیم۔ هر یك گوشه ای از این جدال تاریخی – جهانی هستیم كه٬ به نظر من٬ از آغاز تا به امروز بر سر آزادی و برابری انسانها در جریان بوده است۔ من به خرافاتی كه با آنها در حال جنگم و زجر انسانها را در چنگال آن دیده ام احترام نمیگذارام۔

    ———————————

    سیاوش عزیز

    ممنون از اظهار نظرت. جسارتا اگر می شد قدری از شدت و تیزی این حرف هایت کم کنی آنوقت می شد داروی شفا آور تلخ را بصورت شربتی شیرین بخورد همان مردم داد. البته می دانم کار سختی است. من خودم متن پست را در حالی نوشتم که جوش آورده بودم و چندبار ویرایشش کردم تا گوشه های تند و تیزش را بگیرم آخرش هم می بینم هنوز خیلی در آن تند رفته ام.

  9. حرفه ای Says:

    دست مریزاد
    چیز یاد گرفتم کلی

  10. علیرضا Says:

    ببین، تو میخوای با یک بی خدا بحث کنی؟ ولی یادت باشه، خیلی ها هم هستند که وجود خدا را باور دارند ولی با طرز حکومت اون در عالم مشکل دارند. من به تو قول میدم که ممکنه یه روز بتونی یک بی خدا رو به این جا برسونی که خدایی وجود داره، ولی مطمئن باش با اینهمه ظلم و بیداد و ناعدالتی و فلاکت که در عالم بوده و هست، نمیتونی ثابت کنی که از دیدگاه تفکر بشری، حکومت خدا بی عیب و نقص هست. (البته از نظر تفکر خدا ممکنه که این بهترین صورت اداره عالم باشه).
    اگه بخواهی حاضرم در این رابطه با تو ایمیلی مباحثه کنم.

    ————————

    علیرضای عزیز

    ممنون از نظری که عنوان کرده‌ای. مایه افتخار من است که با تو و دیگر دوستان مباحثه کنم. فقط تنها اشکالی که این میان وجود دارد این است که من در پاسخ دادن به ایمیل‌ها قدری تنبل هستم. اگر صلاح بدانی بحث را همینجا ادامه بدهیم تا دیگران هم اگر مایل بودند در آن شرکت کنند و ایمیل را بگذاریم برای مواقعی که حس می‌کنیم از حرف‌های ما دو نفر ممکن است سوء برداشت شود.

    باز هم متشکرم

  11. گمنام Says:

    سلام به همه دوستان. ببینید بچه ها استدلال اسقرایی نکنید برای تعیین شخصیت و هویت آدمها. اگه بخواین حتی به اکثریت شناخت پیدا کنید پس باید بگن همه چون اکثر عربها مسلمون بودند پس مسلمونا لاشخورند یا هر چیز دیگه. وقتی من صبح تا شب بگم مرگ بر آمریکا چرا وقتی آمریکا هم میاد به من توهین میکنه ناراحت میشم؟
    فرض کنید من یه بی خدا. باور کنید نه عصبی میشم نه فلنگو می بندم نه هیچی. منم دنبال یه جایی میگردم که آرامش پیدا کنم. منم دنبال یه موجود برتر میگردم ولی چرا اون برتر خود من نباشم؟ آب در کوزه و ما تشنه لبان گرد جهان میگردیم… شاید اون چیزی که همیشه بشریت دنبالش بوده و بهش چنگ میزنه و اسمشو میذاره خدا منم!…
    خیلی دوست دارم با هم دیگه صحبت کنیم و افکارمون رو با هم تبادل کنیم. تعصبی هم در کار نیست…

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: