بابا تو دیگه کی هستی؟

پنج‌شنبه: کشته شدن بوتو در یک انفجار انتحاری

جمعه: پیکر بی نظیر بوتو در کنار مقبره پدرش دفن شد

شنبه: وزارت كشور پاكستان آمادگي دولت براي نبش قبر بي‌نظير بوتو را اعلام كرد
==================
 
اصلا معلوم هست در پاکستان چه خبر است؟ پنج‌شنبه طرف کشته می‌شود، جمعه دفنش می‌کنند و شنبه می‌خواهند نبش قبرش کنند علت مرگش را پیدا نمایند. این بیشتر به جوک شبیه است. خوب پدر من همان پنج‌شنبه یک کم صبر می‌کردید و دو سه پزشک قانونی مختلف را سر جنازه جمع می‌کردید و کالبد شکافی می‌کردید. حالا یک مکافاتی هم باید اضافه بر سازمان کشید بابت نبش قبر، آن هم نبش قبر یک «زن» مسلمان.

اول گفتند گلوله خورده بعد گفتند «نخیر کله‌شان خورده به سقف ماشین». به‌طرف آن مرحومه تیراندازی شده و بعد در نزدیک ماشینش بمب ترکانده‌اند حالا می‌گویند در اثر شدت انفجار سر آن بنده‌ خدا خورده به سقف ماشین و فوت کرده. لابد فردا بعد از نبش قبر و کالبدشکافی می‌گویند که «ماشین جوش آورده بوده، بی‌نظیر پیاده شده آب رادیاتور را چک کند، کاپوت در رفته خورده تو سرش فوت کرده». این همه عجله برای دفن کردن یک قربانی ترور برای چه؟ البته ناگفته معلوم است که آن جماعتی که پشت درب‌های بیمارستان جمع‌ شده‌بودند منتظر خبر یا جسد را اگر می‌خواستند منتظر بگذارند احتمالا با بیمارستان همان می‌کردند که آن مردک انتحاری با ماشین بوتو کرد!

راستی بیاد می‌آورید که چند ماه پیش که مشرف و دادگاه عالی پاکستان با هم اختلاف داشتند مردم چه بر سر کوچه و بازار کردند؟ چقدر آتش زدند و سنگ پراندند برای حمایت از «دموکراسی»؟ الان هم که بقول بعضی‌ها «شانس بزرگ دموکراسی» در کشور ترور شد، طرفداران دموکرات‌منش ایشان دارند خاک کشور را به توبره می‌کشند. اگر برایتان امکان دارد بنشینید و فیلم‌های اعتراضات مردم در زمان آن کشمکش بین مشرف و دادگاه عالی را در یوتیوب ببینید. بعد فیلم‌های ناآرامی‌های الان پاکستان را ببینید. فکر می‌کنید چند درصد آدم‌هائی که در فیلم می‌بینید دغدغه «دموکراسی» دارند؟

آنوقت هی بگوئید که «جرج بوش بیخود می‌کند می‌خواهد به ضرب زور و چماق در خاورمیانه دموکراسی برقرار کند و امکان ندارد دموکراسی با زور همراه بشود». می‌گویند یکی از همولایتی‌های من رفت پهلوی پیش‌نماز مسجد و پرسید «حاج آقا نماز خواندن با کفش چه حکمی دارد؟» حاجی جواب می‌دهد «با کفش نمی‌شود نماز خواند». طرف هم می‌گوید «عجب! ما خواندیم و شد». آنچه در بخش‌هائی از جهان سوم می‌گذرد به ما نشان می‌دهد که «دموکراسی» و «چماق» در بعضی کشورها بخوبی با هم سازش پیدا کرده‌اند و دو روی یک سکه هستند. در این کشورها دموکراسی را «با کفش می‌خوانندش و می‌شود»، چه آن بالا نشسته باشید و بخواهید به ملت خود دموکراسی بدهید و چه در آن پائین نشسته باشید و بخواهید با بی‌نظمی و آتش زدن اموال عمومی، به دموکراسی‌تان خدمت کنید.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: