Archive for ژانویه 2008

این خبر است یا تفسیر؟

ژانویه 22, 2008

از کجا می‌توان فهمید که یک خبر چقدر معتبر است؟ به خبر زیر (که ساخت خودم است برای توضیح مطلب) نگاه کنید:

اتوبوسی به دره افتاد.

چه سوالاتی برای شما مطرح می‌شود؟ درست است، کی؟ کجا؟ چطور؟ هر خبری که در رسانه می‌آید باید این سوالات را پاسخ دهد. به همین دلیل شکل کامل‌تر شده خبر فوق این‌گونه خواهد بود:

صبح پنج‌شنبه(کی؟) اتوبوسی در جاده زالزالک آباد به شیرآباد (کجا؟) بعلت ترکیدن لاستیک جلو (چطور؟) به دره افتاد.

نکته دیگر این است که خواننده خبر باید بتواند بین خودش و خبر ارتباط برقرار کند. خبر (باز هم فرضی و ساخت خود من است) «اصابت قریب‌الوقوع یک شهاب‌سنگ بزرگ به نزدیک‌ترین خورشید در کهکشان بغلی» فقط خواننده‌ای را جذب می‌کند که به دنبال خبرهای علمی و نجومی است. منِ آدم عادی و عامی شانه بالا می‌اندازم که «خوب حالا که چی؟ به من چه؟». این است که در تهیه خبرهای معمولی و اجتماعی، تهیه کننده خبر باید نشان بدهد که آن موضوع خاص خیلی هم به مخاطب مربوط است. به ادامه خبر افتادن اتوبوس در دره دقت کنید:

صبح پنج‌شنبه اتوبوسی در جاده زالزالک آباد به شیرآباد بعلت ترکیدن لاستیک جلو به دره افتاد و ۳۵ نفر کشته شدند.

در اینجا می‌بینیم که مرگ آن آدم‌ها خبر را به نوعی به ما مربوط می‌کند و راغب به خواندن آن می‌شویم. من و شما می‌توانیم تا حدودی بفهمیم که مرگ ۳۵ انسان یعنی چه.

نکته دیگر اینکه در تهیه خبر تا حد امکان باید از پاسخ دهی به سوال «چرا؟» خودداری کرد. پاسخ به «چرا؟» به «خبر» مربوط نیست، به «تحلیل و تفسیر خبر» مربوط می‌شود. اینکه «چرا لاستیک این اتوبوس ترکید و چه عواملی در ترکیدن این لاستیک دخیل بوده‌اند؟» باید با کار کارشناسی ارزیابی شود و معمولا بین چند ساعت تا چند روز زمان بررسی می‌خواهد و به تحلیل و تفسیر نیاز دارد. رسانه نباید «خبر» را با «تحلیل و تفسیر» قاطی کند. در مواردی که مخاطبان بسرعت منتظر دانستن «چرا»ئی یک واقعه هستند (مثل واقعه سقوط یک هواپیما) می‌توان با ذکر اینکه قضیه هنوز نیاز به کار بیشتری دارد و با اشاره به اینکه آنچه ما می‌گوئیم قطعی نیست، احتمالات را مطرح کرد.

در عین حال نباید از یاد برد که «خبر» با «صفت» کاری ندارد. اینکه راننده «کثافت» و «معتاد» و «نفهم» آن اتوبوس پولش را دود کرده بود بجای خرید لاستیک مناسب، باز به «تحلیل و تفسیر» مربوط است نه به اصل خبر. اینکه مسافران «بدبخت» یا «بیچاره» یا «بی‌گناه» کشته شدند باز هم مربوط به خود خبر نمی‌شود. خبری خوب است و حرفه‌ای که در آن تا حد ممکن کمتر از «صفات» (چه مثبت چه منفی) استفاده شده باشد.

استفاده از مفاهیم گنگ و یا آدم‌های «بدون صورت» در خبر نیز از دقت و اعتبار خبر کم می‌کند. عباراتی مثل «یک منبع آگاه…» یا «ناظران…» یا «تحلیل‌گران…» یا «سرگرد حسینی…» و امثال‌هم از شفافیت خبر می‌کاهد. آن منبع آگاه که است؟ کجاست؟ تخصصش چیست؟ آن ناظران که هستند؟ چه کسی آنها را ناظر قرار داده؟ سرگرد حسینی کیست؟ چه پستی دارد؟ افسر توپخانه‌ است؟ ارتباطش با مثلا سقوط اتوبوس به دره چیست؟

متاسفانه این موارد کم‌تر در تهیه خبر در رسانه‌های ما (درون مرزی و برون مرزی) مورد توجه قرار می‌گیرند. اینکه «پنج‌نفر غیر‌نظامی در حمله اسرائیل به غزه کشته‌شدند» یک خبر است و اینکه «پنج‌تن غیرنظامی بی‌گناه در حمله ارتش تا بن‌دندان مسلح اسرائیل به قسمت تحت کنترل جنبش آزادی‌بخش و الهی حماس در غزه به شهادت رسیدند. ناظران این‌گونه حملات ددمنشانه اشغالگران را شکست‌خورده می‌دانند»، یک تفسیر است.

یا بعنوان مثالی دیگر اینکه «نماینده ایران گفت که غنی‌سازی اورانیوم حتی برای یک روز هم متوقف نخواهد شد» یک خبر است و «به‌اصطلاح نماینده مردم مظلوم ایران اظهار داشت که سانتریفیوژ‌های رژیم حتی به احترام خواست جامعه جهانی هم که شده مطلقا از گردش باز نخواهند ایستاد» تفسر خبر است. رسانه‌های ما باید تکلیف‌شان را روشن کنند که دارند «خبر» را پخش می‌کنند یا «تفسیر خبر» را.

بحث و تفسیر خبر در صدای آمریکا

ژانویه 22, 2008

وحشتناک است. خیلی زشت. بسیار بیشتر از آنچه سرکار خانم «نگار سلیمانی» فرموده‌اند. برنامه مصاحبه تلویزیون صدای آمریکا با آقایان دستمالچی، دکتر خوانساری و دکتر حقیقی در تاریخ یکشنبه‌ ۳۰ دی‌ماه امسال بنظر من یک … بود (به دنبال لغت می‌گشتم برای چند دقیقه‌ای، پیدا نکردم، چیزی در مایه‌های «افتضاح»، «شکست»، «فاجعه» و یا از این دست). بنظر من قضیه فراتر است از یک مجری و سه میهمان که مدام در حرف یک‌دیگر می‌پرند و اجازه صحبت به دیگری را نمی‌دهند.

مشکل اول از یک زمینه فرهنگی می‌آید. متاسفانه ما هنگام بحث بیش از آنکه بخواهیم «اتحاد» و «نقاط مشترک» در بحث بیابیم سعی در «خط‌کشی» و «منفک کردن» خود و نظرمان از دیگری داریم. ما بحث نمی‌کنیم که به هم نزدیک شویم، ما بحث می‌کنیم که نقاط خاکستری بین ما و دیگران تبدیل به نقاط سیاه و سفید بشوند. ما پل نمی‌سازیم برای درک متقابل از نظرات یک‌دیگر، ما پل‌ها را خراب می‌کنیم و هرکدام خوشحال هستیم که در دو سوی آب به تنهائی بر روی سرزمین فکری خودمان ایستاده‌ایم و حاکم آن قطعه کوچک و محدود هستیم. نهایت تلاش‌مان هم این است که برویم سرزمین فکری دیگری را بگیریم. خواهان دوستی و حسن همجواری بین دو فکر نیستیم.

مشکل دوم بنظر من تلاش برای «حدس زدن» منظور طرف مقابل است. جوک آن همشهری من را حتما شنیده‌اید که راه می‌افتد برود دم خانه دوستش پولی قرض بگیرد و در طول راه تمام سناریو‌های منفی و مثبت قضیه را در ذهنش می‌آورد و مدام با خود تکرار می‌کند تا وقتی که زنگ می‌زند و دوستش در را باز می‌کند و این بنده خدا که در میان یک سناریوی منفی است در جواب سلام او بدون توجه به دنیای واقعیت می‌گوید «سلام و زهرمار، پولت هم بخورد توی سرت». ما بیش از آنکه فشار ذهنی خودمان را بگذاریم برای «فهم» آنچه طرف مقابل می‌گوید سعی می‌کنیم او را «حدث» بزنیم. عباراتی مثل «حرف من این است…»، «منظور من این است که …» و از این دست (که فراوان بود در برنامه فوق) بیانگر سوء برداشت طرف مقابل است.

مشکل سوم سطح گفتگو است. در برنامه‌ای که شرکت کنندگان با مدارک بالای علمی و یا تخصصی نشسته‌اند و صحبت می‌کنند باید معلوم باشد مخاطب برنامه چه کسانی هستند. شک ندارم در مدارج عالی علمی هر سه نفر شرکت‌کننده در این بحث ولی آقای دکتر حقیقی سعی داشت به زبان آکادمیک عدد و رقم و امتیاز و جدول و بصورت مستند و مستدل صحبت کند که مسلما مردم عادی متوجه منظور ایشان نخواهند شد، آقای دستمالچی سعی داشت با زبان همه فهم مخاطبان یک برنامه عامه پسند تلویزیونی منظورش را بیان کند که بناچار در چاله و دست اندازهای تخصصی می افتاد  و آقای دکتر خوانساری تلاش می‌کرد با زبان دیپلوماتیک یک مذاکره کننده‌ سیاسی با قضایا برخورد کند. شک ندارم اگر هر سه این آقایان دور میز شام نشسته بودند بسیار بهتر زبان هم را متوجه می‌شدند. اشکال را از تهیه‌کنندگان صدای آمریکا می‌دانم که ظاهرا نمی‌دانسته‌اند مخاطب برنامه چه کسانی قرار است باشند.

مشکل چهارم مدیریت ضعیف آقای چالنگی و پاسخ نابجای آقای دکتر حقیقی به این مدیریت بود. مدیریت یک برنامه زنده میزگرد فوق‌العاده سخت است و بنظر من آقای چالنگی علیرغم صدا و چهره مناسب برنامه، در گرداندن برنامه چندان موفق نیست. از سوی دیگر ظاهرا آقای دکتر حقیقی هم می‌خواست به هر نحو که شده حرف خودش را بزند بدون توجه به اینکه در یک برنامه میزگرد این مجری (مدیر) برنامه است که به نمایندگی از طرف شنوندگان و بینندگان برنامه حق این را دارد که از کسی بخواهد صحبت کند یا توضیح بیشتری بدهد و یا اینکه صحبت نکند (بماند که آقای چالنگی ظاهرا به نمایندگی از طرف مدیران خودشان داشتند این کار را می‌کردند).

مشکل پنجم معلوم نبودن هدف نهائی بحث بود. قرار بود در میزگرد تفسیر خبر یکشنبه، برنامه به کجا برسد؟ هدف چه بود؟ خط دادن به مردم برای اینکه رای بدهند یا ندهند؟ ارائه نمونه‌های تاریخی دموکراسی در اروپا؟ سرنگونی حکومت ایران؟ بیان حقایق؟ فحش دادن مودبانه به حکومت ایران؟ تعریف و تمجید از حکومت ایران؟ اگر گروهی متخصص دور یک میز جمع می‌شوند و درباره موضوعی صحبت می‌کنند باید معلوم باشد که بعد از یک ساعت یا دو ساعت یا یک هفته یا شش ماه قرار است به کجا برسند و در طول این مدت باید در چه راستائی گام بردارند. متاسفانه این برنامه از همان اول دچار یک سردرگمی عجیب و کامل بود.

خدا کند که از این به بعد هم در این تلویزیون و هم در برنامه‌های تلویزیون‌های داخل ایران بتوانیم برنامه‌هائی ببینیم که سرمشق باشند برای آدم‌های عادی جامعه. من یکی که خیلی در طول این برنامه خجالت کشیدم.

خاک بر سر سانتریفیوژ کنند یا سانتریفیوژ بر سر خاک کنند؟

ژانویه 22, 2008

نايب رئيس كميسيون اصل نود قانون اساسي افزود: در پرونده باغ قلهك نيز ما مداركي مبني بر 99 ساله بودن هبه‌ي انگليسي‌ها از پادشاهي زمان وقت داريم و كميسيون نيز طرح 2 فوريتي بازپس گيري آن را آماده كرده بود، كه بر اساس اصول قانوني دولت اقدام نمايد و وزارت خارجه نيز موضوع را خاتمه دهد، ولي عدم مصلحت بودن آن با توجه به مسائل هسته‌اي و جو بين المللي مطرح شد و مسئله مسكوت ماند.
——————————–

ترجمه به فارسی همه فهم: یعنی دیدیم که اگر خاک کشور را بدهیم و سانتریفیوژ غنی‌سازی اورانیوم بگیریم بهتر است. خاک کشور را دادیم رفت. به همین سادگی.

غزهٔ تا گلو وابسته به دشمن چگونه می‌خواهد با دشمن بجنگد؟

ژانویه 22, 2008

لطفا یکی از برادران و یا خواهران عنایت بفرمایند یکی دو خط مطلب را برای منِ آی‌کیو پائین توضیح بدهند که جنبش حماس در غزه بدنبال چه است؟ اگر می‌خواهد که زیر سلطه اسرائیل نباشد که سوختش و نانش و برقش و احتمالا هزار و یک مورد دیگرش دست اسرائیل است. اگر اسرائیل یک روز در همه‌ اینها‌ را روی مردم بیچاره غزه ببندد که همه چیز در غزه فلج می‌شود و داد همه آن کسانی که ما مستقل نمی‌دانیم‌شان و می‌گوئیم نوکر آمریکا و اسرائیل هستند در می‌آید که این‌طور شد و آن‌طور.

حماس با این همه وابستگی گذران زندگی روزانه هوادارانش به شل کن و سفت کن اسرائیل قصد دارد بر سر اسرائیل چه بلائی بیاورد؟ اسرائیلی که سرنخ مایحتاج مردم غزه را در دست دارد. حماس چگونه و با تکیه به چه نیروئی می‌تواند این کار را بکند؟ با تکیه به مردمی که نان‌شان را هم دشمن‌شان در دست دارد و اگر در جنگ با وی زخمی شدند داروی‌شان هم از دروازه اسرائیل باید وارد کشورشان شود؟

 پ.ن: این لینک  و نظرات پای آن را هم از دست ندهید. در بحث آنجا هم شرکت کنید بد نیست.

اصلاح نژاد با نژادپرستی

ژانویه 21, 2008

با یکی از دوستان صحبت مراسم عزاداری محرم بود، بحث کشید به «باید»ها و «نباید»ها. ایشان معتقد بود که دولت اصولا نباید جلوی «قمه‌زنی» را بگیرد. می‌گفت:

«بابا چکارشان دارید؟ یارو می‌خواهد خودش را بکشد، خوب بگذارید بکشد. اصلا باید تشویقش کرد طرف را که «محکم»تر هم قمه بزند. بگذار آنقدر محکم قمه بزند تا جانش درآید. کسی که اینقدر عقل توی کله‌اش…(با عرض معذرت سانسور کردم حرف‌های او را!) همان ب…د بهتر است. در نظر بگیر هرسال هشتاد درصد قمه‌زن ها …کم شود، آنوقت کشور…» در اینجا توی حرفش پریدم و گفتم:

«فلانی، این حرف‌هائی که تو می‌زنی با اصول آزادی بجا آوری مناسک مذهبی و دموکراسی منافات دارد. این حرف‌های تو می‌تواند توهین به گروهی از مردم تلقی گردد. تو داری آرزوی مرگ عده‌ای را می‌کنی صرفا بخاطر عقیده‌شان، این همان کار هیتلر بود که تو…» که ایشان حرف من را قطع کردند و از من سوالی در زمینه قیمت هر کیلو دموکراسی و آزادی مناسک مذهبی در ایران پرسیدند.

پشت‌بندش هم کلی «سوسول» و «ایشششش مامانم اینا!» و امثال‌هم بار من نمودند جلوی چندتا دختر خانم جوان هموطن که باعث غش و ریسه و خنده نخودی ایشان شد! من هم که دیدم قیمت هر کیلو دموکراسی در کشورم را نمی‌دانم و انگار مشکل از من است «بُغ» کردم و دیگر هیچ نگفتم. باشد تا یک بار جلوی جمع چنان حالی ازش بگیرم که معنای دموکراسی از چشمش درآید (یا برعکس).

استاندار سوپرمن شده

ژانویه 20, 2008

به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه سيستان وبلوچستان، در اين حادثه استاندار سيستان وبلوچستان خود را به آب زد و هر سه نفر از آنان را که از اعظاي يک خانواده بودند از ميان گل ولاي بيرون کشيد آنان در حالي که شوکه شده بودند در کمال تعجب ناجي خود را استاندار سيستان وبلوچستان ديدند.
——————————————

یکی از قسمت‌های پلنگ صورتی بود که پلنگ‌خان فکر می‌کند سوپرمن شده و می‌رود توی باجه تلفن لباس عوض می‌کند و می‌آید به کمک این و آن؟ یادتان هست؟ همیشه هم گند می‌زند با کمک کردنش. این را که دیدم یاد همان قضیه افتادم.

فقط نمی‌دانم چرا محافظان آقای استاندار اجازه دادند ایشان به آب بزنند؟ آن هم دست تنها. آدم دیگر نبود که برود جلو؟ بیخود نیست که فردوسی می‌فرماید «که رستم یلی بود در سیستان—منش کردمش رستم داستان». ظاهرا این از خواص خاک سیستان و بلوچستان است که آدم‌های مهم آن دچار عارضه «خود رستم دستان بینی» می‌شوند. حالا اگر آب آمده بود و آقای استاندار را با خودش برده بود چه؟ جواب یک استان را چه کسی می‌داد؟ آن هم دم تاسوعا و عاشورا؟ خدا خیرش بدهد که اینقدر قوی است که سه نفر را تکی از میان گل و لای بیرون می‌کشد. ببینید اسفناج چه خواصی دارد!!!

عنقریب است که خبرگزاری‌ها در بوق کنند که فلان شخصیت مشهور سیاسی کشور (حالا چه فرق می‌کند که؟ هرکس که بخواهند الکی بادش کنند) که برای بازدید از مناطق برف گرفته مثلا اردبیل رفته بودند، خودشان و هیئت همراه‌شان وسط راه توی برف و بوران گیر می‌کنند و شخص شخیص‌شان بیل برمی‌دارند و جلوی ماشین‌شان را پاک می‌کنند بعد در همان حال می‌شنوند که صدای «کمک! کمک» از زیر برف‌ها می‌آید، معلوم می‌شود یک دهکده کامل زیر برف مانده‌اند که خود جناب‌شان راسا و تکی بصورت ایکی ثانیه با همان بیل کذائی همه دهکده مذکور را از زیر برف در می‌آورند.

ببینم این اعتصاب نویسندگان هالیوود باعث این نشده که بیایند ایده‌های‌شان را به خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ما بفروشند؟ اگر بنا به بافتن این گونه حرف ها است که من حاضرم با یک سوم دستمزد نویسندگان اعتصابی سینمای آمریکا همین کار را با همین کیفیت بکنم.

 پ.ن: حالا اگر یک وقت این استاندار عزیز واقعا این کار را کرده باشد کسی باور می کند با این همه تبلیغات الکی که برای این و آن می شود؟ آمدیم و واقعا طرف چنین کار خیر و شجاعانه ای کرده. آنقدر مزخرف و شجاعت و کرامت برای این و آن در رسانه های ما جعل می شود که احدی باور نمی کند این استاندار چنین کرده است. در هر حال اگر واقعا ایشان چنین کرده اند دست شان درد نکند. اگر از نزدیکان شان کسی این مطلب را می بیند لطفا دو کلمه این پائین توضیح بگذارد و بقول فرنگی ها «رفرنس» بدهد تا من شرمنده نشوم.

 

«روز شرمندگی» از وبلاگ سیبستان

ژانویه 20, 2008

مطلب «روز شرمندگی» از وبلاگ سیبستان را به همه توصیه می کنم. این هم بخشی از آن (تاکیدات از من است):

من هیچ اشکی را که امروز بر ابراهیم و زهرا نریخته باشد باور نمی کنم. دلمان را به شمعی که روشن کردیم خوش نکنیم وقتی شمع وجود جوانان شهر چنین پف می شود چنین هیچ می شود.

زندان جای تبهکاران و ناهنجاران است نه جای جوانان اعلامیه به دست. ما روزگاری همه مان اعلامیه به دست بوده ایم. اعلامیه جرم نیست. جرم باشد هم جزایش شکنجه مرگ آور نیست. باشد هم نامش شیعیگری نیست. این تولای قدرت است و تبرا از عاشورا و تاریخی که مساله اصلی اش تبری از ظلم بوده است. شیعه ای که از ظلم تبری نجوید ولایت اش لقلق زبان است. و هست. می بینید که چقدر حرف هست و هیچ عمل نیست. اسلام را باید از دست این متظاهران اسلام پنهان کرد. شیعه باید ترسا شود تا در شرم این نامردمی ها شریک نباشد.

از مطلب «روز شرمندگی» از وبلاگ سیبستان. با تشکر از دوستان در بالاترین.

پیوند ریش به سبیل و برعکس

ژانویه 20, 2008

بنظر شما این خبرها به هم مربوط هستند؟

ساعت ۹ و ۵۰ دقیقه روز ۲۹ دی‌ماه امسال:

۱) براي بررسي مشكل قطع گاز وزير كشور به طور سرزده وارد شاهرود شد. خبرگزاري فارس: مصطفي پورمحمدي وزير كشور به منظور بررسي مشكل افت فشار و قطع گاز طي روزهاي اخير در شهرستان شاهرود، ظهر امروز وارد اين شهر شد.

۲) عذرخواهي وزير كشور از مردم شاهرود. خبرگزاري فارس: وزير كشور در جمع مردم شاهرود از آنان به دليل تحمل مشكلات ناشي از قطع گاز تشكر و عذرخواهي كرد.

ساعت ۱۱و ۱۸ دقیقه روز ۲۹ دی‌ماه امسال:
۳) پس از 20 روز پوشش و فشار گاز در شاهرود، امروز عادي شد. خبرگزاري فارس: مديرعامل شركت گاز استان سمنان از برقراري گاز مورد نياز همه مشتركان شهرستان شاهرود، امروز پس از تحمل 20 روز سختي قطع گاز در اين شهرستان خبر داد

ساعت ۹ و ۵۱ دقیقه روز ۲۹ دی‌ماه امسال:
۴) مديرعامل شركت گاز گيلان: گاز 10 هزار مشترك در گيلان قطع شد خبرگزاري فارس: مديرعامل شركت گاز گيلان گفت: به دليل افت شديد فشار گاز، امروز گاز 10 هزار مشترك در گيلان قطع شد.

 نتیجه گیری منطقی و خبری و تبلیغاتی با شما.

 

روبروئی

ژانویه 20, 2008

ترس نیروی بسیار عظیمی است، و ترسناکتر از این نیست که انسان با نادرستی باورهای یک عمر زندگی مواجه بشود.

(از کامنت «اهر»)

باورهای قوی

ژانویه 17, 2008

یک سوال:

چرا «دین‌داران» در نشست‌ و برخواست‌شان با «بی‌دینان» نگران بر باد رفتن دین‌ خود هستند ولی «بی‌دینان» در نشست و برخواست‌شان با «دین‌داران» نگران از دست رفتن بی‌دینی خود نیستند؟