Archive for 1 ژانویه 2008

چرا قدرت اول منطقه باید به ۱۱ درصد راضی شود؟

ژانویه 1, 2008
من می‌گویم «سهم» و «منطق» به کنار. اصلا تا حالا ۱۱ درصد دریای خزر مال ما بوده؟ بسیار خوب، بوده، چرا نباید ببریمش بالا و بکنیمش ۵۰ درصد یا بیشتر؟ کدامیک از مرز‌بندی‌هائی که روی نقشه جغرافیای بشر تا حالا بوده بر اساس «سهم» و «منطق» و «انصاف» بوده؟ یک نمونه به من نشان بدهید که کسی دلش بحال همسایه سوخته آمده قطعه‌ای از کشور خودش را به آنها داده تا کار خیری کرده باشد.
این قطعه زمینی که الان بعنوان «ایران» می‌شناسیمش را کسی نیامده به ما بدهد بخاطر اینکه ما بچه خوبی بودیم و موهای‌مان را شانه زدیم و دست توی دماغ‌مان نکردیم. این سرزمین مثل دیگر سرزمین‌ها به ضرب شمشیر و جنگ در مرحله اول و بعد قدرت چانه‌زنی و زورگوئی در مرحله دوم بوجود آمده و دوام آورده. قانون بشری این است که «آنکس که زور دارد می‌زند سرزمین آنکس که زور ندارد را از دستش در می‌آورد، به زبان خوش یا با جنگ». همین ایران در زمان نادرشاه دستش رسید زد هندوستان را گرفت، زمان قاجار فزرتش قمصور شد بخشی از کشور را روسیه آمد گرفت (ترکمانچای و گلستان).
حالا که ما قدرت بزرگ خاورمیانه شده‌ایم، انرژی هسته‌ای داریم طَبَق طَبَق، با اسرائیل با همه پولش و زیرکی‌اش در لبنان سرشاخ شده‌ایم و پوزش را زده‌ایم، آمریکا را در افغانستان و عراق زمین‌گیر کرده‌ایم، روز به روز داریم قله‌های ترقی و تکامل و تعامل را یکی یکی فتح می‌کنیم، مردم دنیا که دل‌های‌شان مایل به شنیدن پیام ماست، تهران دود‌گرفته‌ ما که شده ام‌القرای مسلمین جهان (ظاهرا مکه و مدینه در رتبه‌های بعدی قرار دارند)، توان این را داریم که در دقیقه اول ده دوازده‌هزار موشک و بمب و ترقه به سمت دشمن ول بکنیم، همه اینها را که داریم خوب می‌توانیم هر سهمی که خواستیم از روسیه و دیگران در دریای خزر مطالبه کنیم. شوخی نیست، اگر ما قدرت بلامنازع منطقه هستیم و روی پای خودمان ایستاده‌ایم، پس این توان را داریم که حرف خودمان را به روسیه و دیگر کشورهای حاشیه خزر بقبولانیم مگر اینکه …
Advertisements

تبریک سال نوی میلادی

ژانویه 1, 2008
سال نوی میلادی را خدمت هموطنانی که بر اساس چرخش تقویم میلادی سال را جشن می‌گیرند و آنانی که جشن نمی‌گیرندش، صرف نظر از مذهب و قومیت و نژاد و عقائدشان، صمیمانه تبریک عرض می‌کنم. امیدوارم سال ۲۰۰۸ سالی پر از خیر و برکت و آبادانی و سلامتی و شادی و همه چیزهای خوب برای مردم ایران و دیگر کشورهای جهان باشد.
بقول قدیمی‌ها «مشغول ذمه» من هستید اگر هرکس که این نوشته را می‌خواند، ظرف ۲۴ ساعت یک لبخند شادی‌بخش توی صورت یک غریبه در کوچه و خیابان نزند و یک بوسه حسابی به لُپ یکی از عزیزانش نچسباند (آنهائی که از عزیزان‌شان دورند یک بوسه از طریق «بادصبا» بفرستند هم قبول است). مُردم از بس که از سیاست و جامعه و بدی‌ها و پلشتی‌های آن گفتم. یک مقدار لبخند و عشق هم اگر بتوانیم (و خودم بتوانم) چاشنی زندگی‌مان بکنیم دنیا به سمت بهشت شدن می‌رود. یادمان نرود که آن «غریبه» که از کنارمان گذشت فردا با حادثه‌ای «آشنا»ی‌مان می‌شود. به مناسبت سال ۲۰۰۸ میلادی، بیائید این حادثه آشنائی را جلو بیاندازیم و با لبخند به مردم اطراف‌مان بگوئیم که «دوست‌تان دارم».

از همه شما متشکرم

ژانویه 1, 2008
پست «مهدیه در تورنتوی کانادا» را خیلی دوست دارم، به دو دلیل:
اول) بدون اینکه فکر کنم «مخاطب» من ممکن است چه برداشتی از حرف من بکند آن را نوشتم. به نوعی نخواستم (یا نتوانستم) به آن رنگ و لعاب بدهم و حرف را بپیچانم. آنچه در ذهنم آمد را به سه سوت نوشتم. این زدن حرف دل خیلی برایم لذت‌بخش بود. کلی آرام شدم. آخیش.
دوم) از «کتک»ی که خوردم خیلی لذت بردم! نه اینکه خیال کنید دچار بیماری یکی از وبلاگ‌نویسان عزیز شده‌ام که دوست دارم کتک بخورم، ابدا. بعد از مدت‌ها تعریف و تمجید (که از بابت تک‌تک‌شان بسیار سپاسگزار هم هستم) خیلی خوب است که یکی گوش آدم را بکشد تا هم آدم متوجه اشتباهش بشود (اگر اشتباهی کرده باشد) و هم یادش بیاید که «پدرجان، تو (خودم را عرض می‌کنم) جزء مسئولین مملکت نیستی که هرچه دلت خواست دهانت را بازکنی و بگوئی و هیچ کنتور و کیلومتری نداشته باشد هیچ کس هم نه تو را و نه حرف تو را جدی نگیرد که بخواهد به تو چیزی بگوید. این‌جا یک عده آدم حسابی نشسته‌اند که در حرف‌هایت و در نوشته‌هایت و در نظراتت دقیق می‌شوند». باور کنید این احساس خوبی است که بدانم همین تعداد محدود از دوستان حاضر هستند وقت بگذارند و چند‌ خط درباره حرف آدم بنویسند.
دست همگی شما دوستان عزیز درد نکند. مخلص تک‌تک‌تان هم هستم. لطفی که شما به من دارید باعث می‌شود نتوانم از شما مخفی کنم که «باز هم بر سر همان نظراتی که در آن پست آورده‌ام هستم». به دیگر سخن «قانع نشدم». فقط چون نمی‌خواهم جریان تبادل نظر یک طرفه و از جانب من باشد و یا احیانا گمان کنید که دارم توجیه می‌کنم، به همه دوستان تعظیم می‌کنم و حرف‌شان را برروی چشم می‌گذارم. مخلص همگی‌تان هم هستم. هرگونه نظر اضافه یا تکمیلی هم که بیان بفرمائید با کمال اشتیاق خواهم خواند و درباره همه شان فکر خواهم کرد.