موش‌ها، گرانی و آدم‌ها

دوستی از من پرسید چرا از «گرانی» چیزی نمی‌نویسی؟ عرض کردم که:

نوشتن از «گرانی» کار دشواری است. «گرانی» زمانی آمد که نمی‌بایست می‌آمد و آرام آرام ماند و با ما هم‌خانه گشت تا روزی که شد جزئی از شخصیت ما. عین خانه‌ای که موشی راهی به درونش پیدا می‌کند و می‌ماند و بچه‌ می‌زاید در آن و آن همه جنگ‌ و دعوا‌ها و تله‌ها و مرگ‌موش‌ها جای خود را به یک همزیستی مسالمت‌آمیز می‌دهد که نگفته زیرزمین خانه قلمرو موش‌ها می‌شود و دیگر طبقات مال آدم‌ها است. دیگر هم آدم‌ها می‌دانند که حریف موش‌ها نمی‌شوند و هم موش‌ها مطمئن هستند که آنجا زادگاه و وطن‌شان است و کسی نمی‌تواند بیرون‌شان کند. در بدترین حالت ممکنه سعی می‌کنند جلوی روی یک‌دیگر آفتابی نشوند و در بهترین حالت نوه‌های صاحب‌خانه برای «موشی جان» خرده نان می‌ریزند!

نحوه برخورد ما با قضیه «گرانی» دیگر تبدیل شده به بخشی از شخصیت ما. «مهم نبودن» آن یعنی اینکه وضع مالی من خوب است و برایم اهمیتی ندارد، من پول‌دار هستم. «ای بابا» گفتن به آن و رد شدن از قضیه بیانگر این است که من کارهای مهمتری هم برای انجام دارم. من آدم سرگرم و مشغولی هستم (بقول غربی‌ها «بیزی» هستم). با لبخند، «اِ؟ جدا؟» گفتن به معنای این است که آخ جان پس من هم می‌توانم فلان چیز را در مغازه‌ام گران کنم و سود بیشتری ببرم. من خودم جزئی از قضیه هستم و هیچ‌گاه ضرر نمی‌کنم. «غر زدن» بیانگر این است که من از وضعیت موجود راضی نیستم، چه پنج‌تومان تفاوت قیمت باشد چه پانصدتومان چه پنج‌هزارتومان.

مکانیسم‌های دفاعی ما در برابر «گرانی» هم بخش دیگری از «من که هستم؟» را پاسخ می‌دهند. پیرمرد‌ها و پیرزن‌های خانواده شاید چندان هم بدشان نیاید که صبح علی‌الطلوع بروند پشت مغازه اکبرآقا تیک تیک بلرزند و یا شرشر عرق کنند برای دوتا شیر دولتی. آوردن همین دوتا شیر به قیمت ارزان باعث می‌شود که فرد مسن خانواده «مفید» باشد، کاری برای انجام دادن داشته‌باشد، به او نیاز باشد.

عباس برای اینکه بتواند از مزایای ارزان‌تر خریدن کالاهای مختلف استفاده کند شبکه‌ای از دوستان مختلف را دور خودش جمع می‌کند تا بتواند مثلا یک پراید را هفتصد‌هزارتومان ارزان‌تر بخرد و به دیگری در خرید ارزان‌تر یک دی وی دی کمک کند. این شبکه دوستان دنیای دور عباس را می‌سازد. «گرانی» باعث بوجود آمدن این شبکه و این دنیا گشته. عباس چندان هم ناراضی نیست.

ناصر هم که در هر مهمانی و جمعی باشد شروع می‌کند به «اینا» و جد و آبادشان بد و بیراه گفتن و از گرانی نالیدن و چلوکباب سلطانی پنج‌ریالی لاله‌زار را در عالم خیال بار دیگر خوردن. ناصر به این‌گونه با اطرافیانش «تماس» برقرار می‌کند.

نحوه مقابله هرکدام از ما با معضل «گرانی» نوع بقا (یا عدم بقا)ی ما را تعیین می‌کند. بقول دوستی «ما «حال» می‌کنیم به‌خانه برویم با یک پلاستیک میوه که کیلوئی‌ صدتومان ارزان‌تر خریده‌باشیمش. بیش از آنکه از خوردن میوه لذت ببریم از کیلوئی صدتومان ارزان‌تر خریدن آن لذت می‌بریم». شک نیست که بسیاری از ما از «گرانی» بدمان می‌آید ولی در اعماق وجود آن‌چنان با گرانی خو گرفته‌ایم که نمی‌دانیم اگر روزی نباشد ما چگونه باید زندگی کنیم. مثل دودی که در هوای شهر ما است و جزئی از وجود ما شده است، گرانی هم با ما است.

«خوب چکار می‌شود کرد؟ از دست من چه کاری بر می‌آید؟ من باید زندگیم را بکنم.» کاملا درست است. ما آنجور که می‌خواهیم زندگی می‌کنیم.

Advertisements

یک پاسخ to “موش‌ها، گرانی و آدم‌ها”

  1. رضا عظیمی Says:

    خوب چه انتظاری داری؟ این تورم یک قرنه که گریبان مردم رو گرفته ..اگه مردم بش خو نمی گرفتن عجیب بود.
    ضمنا از نظر حاکمان، تورم خیلی هم چیز بدی نیست چون میشه مردم رو بش مشغول کرد.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: