اصلاح نژاد با نژادپرستی

با یکی از دوستان صحبت مراسم عزاداری محرم بود، بحث کشید به «باید»ها و «نباید»ها. ایشان معتقد بود که دولت اصولا نباید جلوی «قمه‌زنی» را بگیرد. می‌گفت:

«بابا چکارشان دارید؟ یارو می‌خواهد خودش را بکشد، خوب بگذارید بکشد. اصلا باید تشویقش کرد طرف را که «محکم»تر هم قمه بزند. بگذار آنقدر محکم قمه بزند تا جانش درآید. کسی که اینقدر عقل توی کله‌اش…(با عرض معذرت سانسور کردم حرف‌های او را!) همان ب…د بهتر است. در نظر بگیر هرسال هشتاد درصد قمه‌زن ها …کم شود، آنوقت کشور…» در اینجا توی حرفش پریدم و گفتم:

«فلانی، این حرف‌هائی که تو می‌زنی با اصول آزادی بجا آوری مناسک مذهبی و دموکراسی منافات دارد. این حرف‌های تو می‌تواند توهین به گروهی از مردم تلقی گردد. تو داری آرزوی مرگ عده‌ای را می‌کنی صرفا بخاطر عقیده‌شان، این همان کار هیتلر بود که تو…» که ایشان حرف من را قطع کردند و از من سوالی در زمینه قیمت هر کیلو دموکراسی و آزادی مناسک مذهبی در ایران پرسیدند.

پشت‌بندش هم کلی «سوسول» و «ایشششش مامانم اینا!» و امثال‌هم بار من نمودند جلوی چندتا دختر خانم جوان هموطن که باعث غش و ریسه و خنده نخودی ایشان شد! من هم که دیدم قیمت هر کیلو دموکراسی در کشورم را نمی‌دانم و انگار مشکل از من است «بُغ» کردم و دیگر هیچ نگفتم. باشد تا یک بار جلوی جمع چنان حالی ازش بگیرم که معنای دموکراسی از چشمش درآید (یا برعکس).

Advertisements

3 پاسخ to “اصلاح نژاد با نژادپرستی”

  1. امیر تیموری Says:

    افاضه: شما دفعه‌ی بعد باید از دماغ ایشان دربیاورید، چرا که معمولا بعد از خوردن ضدحال می‌گوییم :« از دماغ‌‌ام دراومد» . ناراحت نشوید یک وقتی؟ شوخی کردم، دور یخ کنیم :دی
    —————–
    امیر عزیز

    چرا ناراحت بشوم؟ لطف داری به من. سپاسگزارم. گاهی وسط حرف جدی یک مقدار شوخی هم لازم است. مطلقا ناراحت نمی‌شوم.

    با تشکر

  2. مجيد Says:

    عزيز دل برادر تا در مورد چيزي كاملا اگاه و مطمئن نشدي نه قضاوت كن و نه مسخره!
    چون در اين مورد در وبلاگم به تفصيل سخن گفته شده هم از طرف مخالفان و هم موافقان دعوتت مي كنم سري بزني و چون ريشه هاي اين موضوع قدري طولانيست اگر حوصله داشتي مطالب را دنبال كني به نتايجي هم خواهيم رسيد/
    وبلاگ وصيتهاي يك طلبه دلسوز به آقاي خامنه اي

  3. بهونه Says:

    جهان آلوده ی خواب است
    فرو بسته است وحشت در به روی هر تپش ‚ هر بانگ
    چنان که من به روی خویش
    در این خلوت که نقش دلپذیرش نیست
    و دیوارش فرو میخواندم در گوش
    میان این همه انگار
    چه پنهان رنگ ها دارد فریب زیست
    شب از وحشت گرانبار است
    جهان آلوده خواب است و من در وهم خود بیدار …

    سلام
    دعوتی بیش نیست از جانب این حقیر برای خواندن دست نوشته های خسته ام
    اگر این دعوت را اجابت کنی مشتاقانه منتظر حضورتم ..
    حضورت دلگرمی بس مضاعفم می دهد
    … که بار دیگر بنویسم.
    منتظرتم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: