دو سه نکته درباره «شکم گرسنه و معنویت»

بوضوح، روند کلی بیخدا شدن ه زمانی که آدمها دستشون به دهنشون می رسه. این البته با داستانهای زمان پیامبر هم می خونه. بچه که بودم معلم دینیمون با حرارت از این می گفت که فقرای مکه خیلی زود پیرو پیامبر شدن، چون “به مال دنیا آلوده نشده بودند”. همون موقع هم برام سوال بود که این خوشبینی دیندارانه از کجا اومده؟ بدبخت چیزی برای از دست دادن نداره، بهش بگی اگر روزی دوبار انگشتش رو بکنه تو دماغش نون ارزون می شه، روزی سه بار می کنه. (از وبلاگ کمانگیر)

———————-

امروز صبح که داشتم موقع رفتن سرکار به این بخش از پست کمانگیر عزیز فکر می‌کردم مطلبی به ذهنم رسید که می‌خواهم با شما درمیانش بگذارم. آنچه آرش گفته را من حرفی درموردش ندارم فقط می‌خواهم یک جنبه دیگر قضیه را نگاه کرده باشم.

من فکر می‌کنم ما دو دسته کلی کشور پولدار داریم: کشورهائی که یک شبه یک چیزی از منابع طبیعی‌شان را فروختند و پولدار شدند مثل عربستان سعودی و ایران و یا آن‌هائی در آفریقا که الماس داشتند، و کشورهائی که برای پولدار شدن تلاش کردند (چه تلاش مثبت مثل ژاپن چه تلاش منفی مثل استعمارگران). فرمول پولدار شدن شانسی و ارثی و یلخی و شب بخواب صبح پولدار بلندشو را که همه می‌دانیم. اما فرمول پولدار شدن کشوری با تلاش کدام است؟

من فکر می‌کنم که «صنعت» به کمک مردمی آمد که قرن‌ها یکسان و یکنواخت زندگی کرده بودند. صنعت باعث بالارفتن میزان تولید هرچیز از محصولات کشاورزی بگیر تا هر کالای دیگری که ما می‌شناسیمش شد. هزینه‌های تولید را پائین آورد و باعث سوددهی زیادی شد. در این پروسه صنعت و صنعتی شدن نوع نگرش و دیدگاه مردم آن جامعه به بسیاری از امور بخصوص به «مذهب» و «خدا» هم فرق اساسی کرد.

یک کشاورز سنتی دعا می‌کرد که گاوش نمیرد و یک کشاورز مدرن شده دعا می‌کرد که چرخ تراکتورش پنچر نشود. گاو آن یکی که می‌مرد باید منتظر می‌ماند تا گاو نر و ماده‌اش دوباره جفت‌گیری کنند و یک گوساله برایش بیاورند تا اوضاع بحال سابق درآید و چرخ تراکتور این که پنچر می‌شد کار طرف با یک تعویض لاستیک ساده برمی‌گشت سرجایش. آن یکی باید ماه‌ها دعا می‌کرد چون برروی شهوت جنسی گاو و قدرت باروری جانور زبان بسته هیچ قدرتی نداشت این یکی یک نصف روز هم شاید دعا نمی‌کرد چون بلافاصله مشغول گرفتن پنچری تراکتورش می‌شد و سه سوت تراکتور مجددا شروع به کار می‌کرد.

نکته بعدی اثری است که «علم» بر روی «صنعت» در جوامع مرفه داشته. صنعت با خودش تقاضای بیشتر و بیشتر آورد. صنعت با خودش رقابت آورد. برای بهتر بودن و سر بودن در بازار باید روش‌ها و دستگاه‌ها بهبود می‌یافتند و ایده‌های جدید هر روز از دانشگاه‌ها یا مراکز تولید علم بیرون می‌آمدند. کسی از صاحب کارخانه ماشین را با «بیمه ابوالفضل» نمی‌خرید. مردم می‌خواستند بدانند این ماشین چند کیلومتر می‌تواند راه برود بدون مشکل.

این بود که علم و «شناخت» و «معرفت» به جهان مادی در این جوامع رشد کرد. این نگاه علمی به جهان آنقدر در بطن ذهن و روح مردم نشست که مردم شروع به محک زدن «دین»شان با متر و معیار «علم» کردند (به خوبی یا بدی، درستی یا نادرستی، گناه یا ثواب داشتن قضیه کاری ندارم). یا به دلیل کم‌آوردن دین دربرابر علم و یا برعکس به دلیل کم‌آوردن علم در برابر دین خلایق متوجه تضادی بین این دو شدند. رفاه و شناختی که از علم نصیب‌شان شده‌بود بر این باورشان داشت که «بابا دین که صد‌ها قرن بوده برای‌مان و زندگی‌مان قبل صنعتی شدن و علمی بودن همان بوده که زندگی ده‌ نسل قبل ما بوده. علم را عشق است که یک تکانی به آن زندگی ما داد و رنگ‌ و جلائی به حیات ما بخشید». باز با خوب و بدش کاری ندارم. مردم جوامعی که امروز مرفه هستند طرف علم را گرفتند و دین و باورهای آن کمرنگ و کمرنگ‌تر شدند (بهتر بگویم تبدیل به اموری شخصی شدند).

با مرفه شدن وضع زندگی مردم این کشورها، وضعیت آموزش و پرورش و سوادآموزی‌شان هم بهبود یافت. دیگر اصطلاحا «در کت» کسی نمی‌رفت که فلان حاج‌آقا یا فلان کشیش یا فلان خاخام یا… برای مردم جوری صحبت کند انگار که از روز اول خلقت ور دست خدا نشسته و با «موبایلش» از جیک و پیک آنچه خدا کرده فیلم تهیه کرده و از همه چیز کارها و نظرات خدا خبر دارد. این جماعت‌‌شان (پیشوایان دینی‌شان) هم رفتند دنبال یادگرفتن چهار کلام چیز درست و حسابی و معقول برای مردمی که درست و حسابی و معقول‌تر از قبل فکر می‌کردند. در نتیجه سطح گفتگوی دینی در این کشورها هم بالا رفت و تحمل و تکثر آراء یک رکن از ارکان حیات اجتماعی‌شان شد.

حاصل همه اموری که در بالا گفتم این شد که مردم کشورهای مرفه دین را محدود به زندگی فردی و اعتقادی‌شان کنند و در مقایسه با ما و امثال ما دین‌ را به حاشیه برانند. درضمن لطفا تذکر ندهید که «ما را چاپیدند و وضع خودشان را بهتر کردند»، بسیارخوب، اوکی، در هر حال برای همان چاپیدن ما هم تلاش کردند و «علمی» و «صنعتی» ما را چاپیدند.

مخلص کلام اینکه اولا نوع نگرش و انتظارات‌ مردم جوامع مرفه از دین و خدا فرق می‌کند با جوامع غیر مرفه و ثانیا علم توانست زنگار را از دین بزداید و تا حدودی دین را غربال و پالایش کند و ثالثا علم باعث بوجود آمدن گفتگو و سنت حسنه «گفت و شنود» در این جوامع شد. در نهایت اینی شده که الان شده‌اند.
 

Advertisements

6 پاسخ to “دو سه نکته درباره «شکم گرسنه و معنویت»”

  1. کمانگیر » عکس روز: شکم گرسنه و “معنویت” + 1 پاسخ Says:

    […] پس نوشت: ققنوس می نویسد: دو سه نکته درباره “شکم گرسنه و معنویت” […]

  2. کمانگیر Says:

    نکته جالبی ه ققنوس جان. فکر کنم باید بیشتر حرف بزنیم.

  3. خیابان شماره ۱۱ Says:

    ققنوس عزیز
    من فکر می کنم زدن زیر دین مقدم بر توسعه صنعت بود نه تالی بر آن. این علمای علوم انسانی بودند که ابتدا رنسانس را رقم زدند و انسان غربی را از قید کلیسای کاتولیک رها کردند و سپس بود که علوم تجربی پا گرفت و جامعه صنهتی شروع به رشد کرد نه بالعکس.
    من همیشه معتقدم که علوم انسانی مثل خاک هستند برای تمدن. و علوم تجربی در واقع میوه ها و گیاهان رشد کرده در این خاک هستند. خاک خوب میوه خوب می دهد. شما بذر درجه یک هم در خاک نامساعد بکاری رشد نمی کند. درست مثل ایران که تمام امکانات مدرن در آن هست از کامپیوتر و موبایل و فیبر نوری و کارخانه خودرو سازی و . . . ولی کشور ما کشوری پیشرفته نیست. ما علوم انسانی پیشرفته نداریم. در کشور ما هنوز به آخوندی که عمری در طهارت و نجاست غور کرده میگویند عالم! ولی در غرب به دکارت و نیچه و برتراند راسل و ولتر و کانت میگویند عالم.

  4. خیابان شماره ۱۱ Says:

    به عبارتی اگر هنوز گیر کلیسا بودند شاید الان کلیسای کاتولیک بیل گیتز را زنده در آتش میسوزاند و شرکت مایکروسافت اصلا تاسیس نمیشد.

  5. ققنوس Says:

    خیابان شماره 11 عزیز

    با سلام. حرف تو از منظر تاریخی کاملا درست است. اما من که نمی توانم برای مردمی که تا مغز استخوان شان دینی هستند بیایم بگویم بزنید زیر دین تان تا زندگی خوبی داشته باشید. بقول همان آخوندها «کلم الناس علی قدر عقولهم».

    ما درگیر مردمی هستیم (بخش عظیمی از جامعه را منظورم است) که فکر می کنند در آمریکا همه بلوند چشم آبی هستند و زن های غربی همه فاحشه تشریف دارند. تصور می کنند در آمریکا هرکس موقع رانندگی یک بطری ودکا دستش گرفته به سلامتی پلیس بالا می رود. اصلا و مطلقا (تاکید می کنم «مطلقا») برداشتی ولو سطحی از زندگی و ساختارهای اجتماعی غرب ندارند.

    این مردم (همان بخش عظیم را عرض می کنم) تعجب می کنند اگر به آنها بگوئی که بابا مسیحیانی هم هستند که وقتی به کلیسا می روند آنجا آواز دستجمعی می خوانند و حرکاتی درمایه رقص های گروهی می کنند. فکر می کنند «استغفرالله! یعنی می روند کلیسا مثل عایشه (خواننده ترک) آواز می خوانند و مثل جمیله (رقاص عرب) می رقصند؟ محل عبادت جای رقص و آوازه؟ خوبه سوسک نمی شوند ولله».

    حالا من (نوعی) و شما قرار است با چه زبان و چه کلامی با این جماعت حرف بزنیم؟ برداشت او از «دین» همان چیزی است که خودش بعنوان دین می شناسد. اگر به او بگوئی که بابا ولله بالله این یهودی هم پیرو یک دین الهی است که از پیامبر آن دین خیلی هم در قرآن تعریف شده باز قبولش نمی کنند. من فکر می کنم -پناه بر خدا، استغفرالله- اگر حضرت مسیح یا حضرت موسی هم الان زنده بشوند این خلایق آنها را نجس بدانند.

    آنوقت من و شما می آئیم و درباره میزان مرفه بودن جامعه و بی دینی و با دینی با ایشان صحبت می کنیم؟

    من که نمی توانم یک کاره در متن بالا بیایم بگویم «چون طرز تفکر علمی با طرز تفکر دینی در تضاد کامل است، دین کم آورد و علم کم کم مذهب را به حاشیه راند». ناچارم یکی به نعل بزنم یکی به میخ تا فردا صبح خفت من و وبلاگ من و اینترنت و دیش مخابرات سید خندان از تیرک میدان اعدام آویزان نباشد عزیز من.

    کاملا حق با تو است. مسیر همان بوده که تو می گوئی فقط اگر بخواهیم به این تندی و تیزی مطلب را بنویسیم هیچ کس گوش نمی کند دیگر. با عرض معذرت ناچارم گاهی یکی به نعل بزنم یکی به میخ تا مثلا بالانس را برقرار کرده باشم. یکی نیست بپرسد از من آخر مرد حسابی دو دوتا که با هر حسابی می شود چهارتا تو چطوری می خواهی ارواح عمه ات «بالانس» برقرار کنی بین واقعیتی که از خورشید روشن تر است و حدسی که به ظلمات آب انبار بیشتر می ماند؟

    خیابان 11 عزیز

    خیلی خوب است که امثال شما دوست خوب من می آئید و می خوانید و بعد در پای حرف های دوپهلو و نه سیخ بسوزد و نه کباب من یک غربال به دست خوانندگان عاقل و عزیز و محترم من می دهید تا خودشان بتوانند سره را از ناسره تشخیص بدهند و متوجه منظور من بشوند. آنچه در بالا گفتم به معنای این نیست که «هیس حرف نزن» خیر. ابدا. اتفاقا بسیار نیکو است که امثال شما مطلب من را جلوی چشم خوانندگان ادیت کنند تا در نهایت منظور من (که همان منظور شماست) برای آنها که آنقدر عاقل هستند که «یکفه الاشاره» کاملا باز شود.

    دوست خوب من باز هم من را از نظراتت مطلع کن. ببخشید که کلی حرف زدم. خودت می دانی دلم پر است از دست همان بخش عظیمی از اجتماع ایران. اهل دلی مثل تو را که می یابم شانه ای هستی برای درد دل و چراغی در یک شب تار. باز با من سخن بگو

    ارادتمند
    ققنوس

  6. رضا عظیمی Says:

    ایران درست بشو نیست … اگه تونستی خلافش رو ثابت کنی اسمم رو عوض می کنم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: