امان‌الله خان لایسنس‌دار می‌شود (۱)

 نمایشنامه در سه بخش:

فرودگاه مرکزی پایتخت کشور وکومادا (انتخاب شده بعنوان بهترین کشور جهان در سال دوهزار و فلان برای زندگی از طرف سازمان ملل). امان‌الله خان پیرمردی حدود شصت ساله از هواپیما پیاده می‌شود و پس از ارائه تمام کاغذ‌ها و کنترل‌های امنیتی وارد بخش «بار» می‌گردد تا چمدانش را بردارد و خارج شود. یادش می‌آید که «دستشوئی» دارد. چشم می‌اندازد اطراف و دستشوئی را پیدا می‌کند. موقع ورود به دستشوئی خانمی یونیفرم پوش جلوی او را می‌گیرد.

زن – شما لایسنس (مجوز) ر…ن دارید؟
امان‌الله خان – ببخشید؟ لایسنس ر…ن؟
زن – بله لایسنس ر…ن.
امان‌الله خان – نخیر
زن – لایسنس ش…دن چی؟
امان‌الله خان – نخیر
زن – نمی‌شود از دستشوئی استفاده کنید.
امان‌الله خان – آخر چرا؟ چکار باید بکنم؟
زن – بروید آن‌طرف (با دست اشاره می‌کند) لایسنس ر…ن و ش…دن را بگیرید.
امان‌الله خان – بسیار خوب (می‌رود همانجا که راهنمائی شده. کارمندی پشت میز نشسته. به امان‌الله خان می‌گوید که باید یک شماره بردارد و منتظر نوبتش بماند) ولی اینجا که کسی نیست.
کارمند – در هر حال باید یک شماره بردارید (امان‌الله خان شماره را برمی‌دارد و حدود ده دقیقه منتظر می‌شود. کارمند مذکور در این ده دقیقه دارد به کاغذ‌های جلوی‌ خودش ور می‌رود. بالاخره صفحه نمایش شماره‌ها شماره امان‌الله خان را نشان می‌دهد. کارمند به او اشاره می‌کند که به اتاق ته راهرو برود. امان‌الله خان به اتاق ته راهرو می‌رود. کسی در اتاق نیست. هاج و واج مانده وسط اتاق که چکار کند که همان کارمند مذکور وارد اتاق می‌شود) روزتان بخیر. نام من جین هادسون است و من مسئول بازبینی اولیه پرونده شما هستم. (یک بغل کاغذ از فقسه کنار اتاق بر‌می‌دارد و به امان‌الله خان می‌دهد) لطفا این فرم‌ها را پر کنید. (امان‌الله خان مشغول پرکردن فرم‌ها می‌شود).
امان‌الله خان – ببخشید اینجا که نوشته‌اید چه شغل‌هائی من در بیست و پنج سال گذشته داشته‌ام برای چیست؟ من فقط احتیاج به یک لایسنس ر…ن و ش…دن دارم.
کارمند – می‌دانم. مراحل قانونی کار چنین اقتضاء می‌کند. ما باید مطمئن شویم که شما برای دستشوئی رفتن نیاز پزشکی خاصی ندارید که در اثر صدمه محیط کار به شما وارد شده باشد. (امان‌الله خان حدود چهل و پنج دقیقه تند تند به سوالات فرم‌های مختلف پاسخ می‌دهد. کم‌کم دارد از زور فشار مثانه قطرات عرق بر پیشانی‌اش ظاهر می‌شود. خوشبختانه چون درس‌خوانده آمریکا بوده مشکلی با انگلیسی ندارد. فرم‌ها را امضاء می‌کند و تحویل می‌دهد)
هزینه بازبینی فرم‌ها و صدور لایسنس می‌شود ۱۲۰ دلار که با مالیات و عوارض دیگر در مجموع ۱۴۶ دلار و ۳۲ سنت می‌شود. (امان‌الله خان کله‌اش سوت می‌کشد)
امان‌الله خان – آنوقت من با این لایسنس چکار می‌توانم بکنم؟
کارمند – شما با این لایسنس خواهید توانست در هرکدام از دستشوئی‌های این شهر که خواستید ب…ید و ب…شید. البته اگر به شهر دیگری رفتید باید لایسنس دستشوئی همان شهر را از مقامات شهری بگیرید. در ضمن این لایسنس شما موقت است و فقط یک ماه اعتبار دارد.
امان‌الله خان – برای لایسنس دائمی باید چکار کنم؟
کارمند – اگر لایسنس یک ساله می‌خواهید می‌شود ۲۵۶ دلار و ۴۸ سنت و اگر لایسنس بدون محدودیت می‌خواهید می‌شود ماهی ۲۵ دلار و ۹۸ سنت.
امان‌الله خان – بفرمائید این پول. این هم فرم‌ها. همان موقت را بدهید. من فقط برای دو هفته اینجا هستم. دارم دخترم را که می‌خواهد از شوهر احمقش جدا شود به ایران می‌برم. آیا برای لایسنس دار شدن باید آزمایش هم بدهم؟ کار دیگری باید بکنم؟
کارمند – نیازی به آزمایش یا کار دیگری نیست. همین پول و فرم‌ها کافی است. لایسنس شما تا یک هفته دیگر به آدرس دخترتان پست می‌شود.
امان‌الله خان – (زیر لب) ظاهرا مشکل فقط پول پدرسوخته بود. (خطاب به کارمند) من الان می‌خواهم بروم دستشوئی، نمی‌توانم که یک هفته صبر کنم.
کارمند – در این صورت باید یک لایسنس روزانه بخرید. این فرم را پر کنید. (فرمی پنج شش صفحه‌ای به امان‌الله خان می‌دهد. پیرمرد درحالی که به خودش می‌تابد و می‌پیچد فرم را خوانده و نخوانده پر می‌کند و به کارمند می‌دهد) نشد دیگر اینجا را امضاء نکرده‌اید. این قسمت می‌گوید که اطلاعات شخصی شما طبق قانون محافظت از اطلاعات شخصی افراد بالای هجده سال نزد ما محفوظ می‌ماند و فقط برای…
امان‌الله خان – (توی حرف کارمند می‌پرد با تضرع) خانم جان نوکرتم، لایسنس من را بده که ریخت.
کارمند – (کمی بهش برخورده) می‌شود هجده دلار که با مالیات و عوارض می‌شود ۲۵ دلار و هفتاد و یک سنت. (امان‌الله خان سی‌دلار به کارمند می‌دهد و لایسنس را از دست وی می‌قاپد و دوان دوان خود را به دستشوئی می‌رساند و خودش را با یک «آخیش» بلند خالی می‌کند. ده دقیقه بعد که پیرمرد دارد از دستشوئی خارج می‌شود می‌بیند که کارمند مذکور لبخند به لب پشت در اصلی دستشوئی ایستاده) این هم چهاردلار و بیست و نه سنت باقی پول شما بهمراه رسید پول‌تان. روز خوبی داشته‌باشید.
امان‌الله خان – (هاج و واج اطراف را نگاه می‌کند و پول را در جیبش می‌گذارد. به سمت تسمه نقاله چمدان‌ها حرکت می‌کند.

(ادامه دارد)…

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: