امان‌الله خان لایسنس‌دار می‌شود (۳)

امان‌الله خان – با من هستید؟ بله بفرمائید.
مامور – قربان شما لایسنس حمل بار در فرودگاه را دارید؟
امان‌الله خان – نخیر. این چمدان مال کسی نیست. مال خودم است.
مامور – در این صورت ناچارید که از آن چرخ‌های دستی استفاده کنید. پنج دلار برای کرایه هر چرخ.
امان‌الله خان – من چرخ نیاز ندارم. چمدانم سبک است.
مامور – چمدان‌هائی که بیش از پنج کیلو باشند را در این سالن فرودگاه فقط افرادی می‌توانند دست بگیرند که لایسنس آ دو مثبت داشته باشند برای حمل بار تا میزان چهل کیلوگرم در هر دست. افرادی که لایسنس ندارند حتما باید از آن چرخ‌های دستی استفاده کنند.
امان‌الله خان – (کلافه) ولی آخر چرا؟
مامور – برای حفظ سلامتی خود و دیگران. آمارها نشان داده که هرسال در فرودگاه‌های کشور پنج ممیز سه دهم نفر با بلند کردن چمدان‌های سنگین و حمل آن تا درب خروج میزان ریسک حمله قلبی‌شان را به میزان ۸ ممیز شش دهم درصد بالا می‌برند. این است که شرکت‌های بیمه به دولت فشار آوردند تا جلوی این فاجعه انسانی را بگیرند.
امان‌الله خان – آهان. که اینطور (می‌رود و پنج دلار در قلک دستگاه می‌اندازد و یک چرخ را آزاد می‌کند. چرخ را تا پای چمدانش هل می‌دهد. همین که می‌خواهد چمدان را روی چرخ بگذارد باز صدای مامور به هوا می‌رود)
مامور – قربان شما لایسنس بلند کردن بار در فرودگاه را دارید؟
امان‌الله خان – (زیر لب غرغر می‌کند) نخیر، ندارم. گذاشتن یک چمدان به روی چرخ دستی هم لایسنس می‌خواهد در مملکت شما؟
مامور – حالا که لایسنسش را ندارید باید از یک باربر ثبت شده بخواهید که چمدان‌تان را روی چرخ‌دستی‌تان قرار دهد.
امان‌الله خان – حمال ثبت شده؟ به حق چیز‌های ندیده و نشناخته.
مامور – (به بخشی از فرودگاه اشاره می‌کند) آنجا می‌توانید با پرداخت ساعتی چهل و پنج دلار یک حمال ثبت شده را برای برداشتن بارتان و گذاشتنش بر روی چرخ استخدام کنید.
امان‌الله خان – ایشالله که چرخ را دیگر ایشان هل خواهند داد در آن یک ساعت دیگر؟ نه؟
مامور – خیر، هل دادن چرخ ساعتی بیست دلار اضافه‌تر خواهد بود.
امان‌الله خان – حالا من یک ساعت حمال نیاز ندارم. دخترم بیرون توی ماشین منتظرم است.
مامور – حداقل زمان کرایه یک حمال یک ساعت است.
امان‌الله خان – (زیر لب به فارسی فحشی می‌دهد و به سمت اتاقک اجاره حمال می‌رود. در بین راه کسی صدایش می‌زند. مامور دیگری است).
مامور – ببخشید قربان ولی شما نمی‌توانید همینجوری چمدان خودتان را در وسط فرودگاه رها کنید. شما از نظر امنیتی برای فرودگاه شناخته‌شده نیستید.
امان‌الله خان – اگر بخواهم از نظر امنیتی برای فرودگاه شما شناخته‌شده بشوم و چمدانم را یک دقیقه همانجا که هست رها کنم و بروم خبر مرگم یک حمال ثبت شده برای یک ساعت استخدام کنم تا آن چمدان کوفتی را بیست سانت بلند کند و روی آن چرخ لعنتی بگذارد باید چکار کنم؟
مامور – (با دست اشاره می‌کند) به آن قسمت بروید و با پرداخت مبلغ تعیین شده و پرکردن فرم‌ها خودتان را نزد فرودگاه ثبت کنید. آنوقت برگردید و یک حمال استخدام کنید.
امان‌الله خان – حالا چقدر هست این مبلغ؟
مامور – دقیقا نمی‌دانم ولی حدود سی و هشت دلار برای یک ساعت است. البته مالیاتش هم به آن اضافه می‌شود.
امان‌الله خان – آنوقت می‌توانم یک ساعت چمدانم را همینجا بگذارم؟
مامور – البته. در طول این چند دقیقه هم من مراقب آن خواهم بود.
امان‌الله خان – خداوند عمر با عزت به تو بدهد. (به طرف اتاقک خرید فرم امنیتی حرکت می‌کند. صدائی از پشت‌ سر او را صدا می‌کند)
صدا – حضرت آقا! حضرت آقا! این بوی باد معده از جانب شما است؟ آیا شما لایسنس…
امان‌الله خان – … (در حال برگشت به طرف صدا سکته می‌کند و روی زمین می‌افتد. صحنه کم‌نور می‌شود و پرده با مارش عزا کشیده می‌شود)

پایان

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: