پیام جوک (۴)

رفیق طرف به او می‌گوید «بابا جلوی زنت را بگیر، زشته. هر محفل و مجلسی می‌نشینی صحبت زن تو است. مگر تو غیرت نداری؟ مگر تو حیا نداری؟ یک کاریش بکن دیگر». طرف یک کم فکر می‌کنه و بعد به دوستش می‌گوید «پاشو برویم خانه نشانت بدهم غیرت یعنی چه». می‌روند خانه او.

نزدیک نصف شب زن طرف بلند می‌شود می‌رود هفت قلم آرایش می‌کند و یک لباس مکش‌مرگ‌ما هم تنش می‌کند و می‌رود به سمت در. یارو که می‌خواسته جلوی دوستش غیرتی نشان داده شود بر می‌گردد از زنش می‌پرسد «خانم جان، عیال نازنین، کجا دارید می‌روید  نصف شبی؟» عیالش هم بر می‌گردد نه می‌گذارد و نه برمی‌دارد و می‌گوید «دارم می‌روم خانه حسین آقا چنین و چنان کنم و او هم با من چنین و چنان کند». طرف بر می‌گردد به رفیقش می‌گوید «من عاشق این زن هستم. این صداقتش من رو کشته».

باز هم قضیه را به سیاست نچسبانید. این را در جواب دوستی نوشتم که معتقد بود نماینده مردم باید «صداقت» داشته باشد. الهی درد و بلای‌شان بخورد توی سر من که همین «صداقت»شان است که من را کشته!

Advertisements

یک پاسخ to “پیام جوک (۴)”

  1. مهدي مصطفايي Says:

    یک بابایی تعرف میکرد، دوستش رفته خونه و دیده بله خانوم با کارمند کمیته امداد در حال …. هستند، یارو کمیته ای بلند میشه و میگه چیه اینقدر نگام میکنی، اینقدر قندو شکر و … که هر ماه میارم دم خونتون کمتون نیست !

    یارو صبح بلند میشه میره کمیته، کمیته ای هم جفت میکنه اما وقتی میشنوه که یاری و میگه ، به به جناب فلان، بابا از این وام ها به ما نمی دی ؟

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: