صبح روز بعد (The Morning After)

صبح روز شنبه ۲۵ اسفند – محل کار

عباس: بــــــــه سلام، ممد آقای گل. صبحت بخیر عزیزم. دست و رویت را شستی؟
محمد: (خمیازه می‌کشد) سابیلی‌کم عبس آقا. ول کن بابا دیشب دیر خوابیدم.
عباس: (با طعنه) بابا شب جمعه که پریشب بود. (داد می‌کشد) آقا رسول، آقا رسول، یه چائی بیار واسه این ممد آقای ما. دیشب برنامه داشته کم خوابیده.
محمد: لوس نکن خودتو دیگه عباس. اَه. صبونه نخورده‌ام حال و حوصله‌ات رو ندارم‌ها.
عباس: (خودش را جمع می‌کند) خیلی خوب بابا. جمعه خوش گذشت؟
محمد: ای بد نبود. چه خوشی‌ای بابا؟ این پسرم که هی مدام می‌گه بریم شهربازی. کره‌خر عین خیالش نیست که شهربازی کلی پول می‌خواهد. سهیلا هم هی طرفش رو می‌گیره.
عباس: خوب بابا بچه ‌است دیگر. من بچه‌هام که شهربازی شهربازی می‌کنند می‌برم‌شون پارک.
محمد: دیروز جات خالی رفتیم مثلا پیک‌نیک. رفتیم «تپه سرا» دم رودخونه. بدک نبود.
عباس: به‌به، پیک‌نیک میک‌نیک‌ت رو عشق است ممد آقا. پس دیگه چته اینقدر تو لبی؟
محمد: بعدش آخه رفتیم خونه مادر سهیلا. زنیکه همه‌اش صحبت خرید عید این و اون رو می‌کنه.
عباس: پس که اینطور.
محمد: آره. سر راه خونه مادرزنمون هم سهیلا گفت جلوی یک مسجدی نگه داشتیم مجید را ببرد دستشوئی. بعدش دیدیم حوزه رای گیریه. گفتیم ما که تا اینجا اومدیم، یک رائی هم بدهیم رای نداده از دنیا نرویم.
عباس: ای ولله ممد آقا تو هم؟ پس تو هم رای دادی؟
محمد: (با تَغَیُّر) مگه ما چه مونه؟ رای دادن حق شهروندی هر انسانی است.
عباس: ما که حرفی نزدیم ممد آقا. حالا به کی رای دادی؟
محمد: چه می‌دونم. به همون اونا دیگه.
عباس: اونا کی‌اند؟
محمد: همونا دیگه. رفتیم تو من و مجید از این طرف سهیلا هم از اون طرف، رفتیم تو من گفتم می‌خواهم رای بدهم. یه یارو ریشوهه بود گفت اینا رو داریم با اینا. دو تا لیست گنده زده بودند روی دیوار. یک عده رو هم گفت که مستقل هستند که لیستش اصلا قشنگ نبود. خلاصه یک نگاه کردیم به اینا و یک نگاه به اونا و به همون دومیه رای دادیم.
عباس: به کدوم لیست رای دادی؟
محمد: (یک کم بی‌حوصله) به همون دیگه، همون لیسته که نارنجی و آبی داشت دیگه.
عباس: «نام‌آوران سرنوشت‌سازان مصلحت جو»؟
محمد: یک چیزائی توی همین مایه‌ها. چه می‌دونم. خلاصه مهره رو زدند توی شناسنامه‌هه و خلاص. بعدش هم که رفتیم خونه مادرزن.
عباس: (کمی عصبانی) آخر مرد حسابی تو اصلا می‌دونی به کی رای دادی؟ اینائی که بهشون رای دادی یک مشت آد…
محمد: (بی حوصله) عباس جون صبح اول صبحی چرت و پرت نگو خیر سر امواتت. باز رفتی بالا منبر؟ بی‌خیال بابا. رفتیم یک رای دادیم که به مسئولیت شهروندی‌مان عمل کرده‌باشیم دیگه.
عباس: آخه آدم ناحسابی مگر تو همین پنج‌شنبه نمی‌گفتی که اینا برای مردم چکار کرده‌اند توی این سی‌سال که برویم بهشان رای بدهیم؟
محمد: بابا حالا ما یک چیزی گفتیم دیگه، کشش نده. آسمون که به زمین نیامده. اصلا نظرم عوض شد دیدم اگر رای ندهم حق و حقوقم از دستم می‌رود. رفتم به اون لیست خوشگله رای دادم. کار بدی کردم؟ (موبایلش زنگ می‌خورد. بی‌حوصله مشغول صحبت با زنش می‌شود. درباره خرید عید صحبت می‌کنند) خیلی خوب. کار نداری؟ (قطع می‌کند) بر پدر اون کسی که این نون رو گذاشت توی سفره ما لعنت. یکی نیست بگه ممد آقا نونت نبود، آبت نبود، زن گرفتنت چی بود؟ اون هم توی بیست سالگی. جان عباس توی این ده سال که زن گرفته‌ام هر سال شب عید دنیامون میشه عین آخرت یزید. عباس تو امروز می‌تونی دو ساعت جای من کار کنی من جیم بزنم بروم با عیال خرید عید؟ یک پاساژ جینگول پینگول پیدا کرده می‌گه باهاس لباس‌هاش رو یک نگاهی بکنه. (بسیار مهربان می‌شود. به سمت عباس که با دلخوری نشسته پشت میزش می‌رود و سعی در بوسیدن روی عباس می‌کند) جان ممد نه نگو دیگه. دلخور نشو بابا. حالا ما یک کاری کردیم رفتیم چهارتا اسم نوشتیم انداختیم توی صندوق. آدم که نکشتیم. جان ممد بگو آره.
عباس: (با دلخوری) باشه بابا. تو ساعت دو برو.
محمد: (با خوشحالی بالا می‌پرد. صورت عباس را ماچ می‌کند) تو چقدر آقائی. نوکرتم. دفعه دیگه که انتخابات شد بگو به همون لیستی که تو می‌خواهی رای می‌دهم. فقط لب تر کن بگو کدوم لیست از بالا تا پائین شون را ردیف می کنم روی برگه رای. ما که این همه داده ایم، یک بار هم بخاطر عباس آقای گل مون رای می دهیم. (داد می‌کشد)‌ آقا رسول؟ این چائی ما چی شد؟ گلومون خشک شد. بجنب دیگه مومن کار و زندگی داریم ها.

 ——————————————
با تشکر از دوست عزیزی که ایده این نمایش کوتاه از او بود و با اجازه اش اینجا نگاشتمش.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: