دروغ

دیروز برای من واقعه‌ای روی داد که تا امروز فکرم را به خودش مشغول کرده. قضیه از این قرار است که یکی از قبض‌هائی که مثل نقل و نبات به در خانه می‌آیند برای اینترنت و تلفن و بیمه و موبایل و تلویزیون و این و آن، بنظر من اشکال داشت. زنگ زدم به امور مشترکان شرکت مورد نظر و به ایشان گفتم که این مقدار را شما بیخودی کشیده‌اید روی حساب من چرا که قبض قبلی را به‌موقع پرداخت کرده‌ام. طرف از پشت تلفن بسیار مودبانه کلی عذرخواهی کرد و حساب کتاب‌های پرونده من را روی کامپیوتر خودشان چک کرد و در آمد که «جناب آقای فلان، سوابق پرداخت‌هائی که ما از شما داریم نشان می‌دهند که ما در ماه گذشته مبلغی از طرف شما دریافت نکرده‌ایم. حالا اگر شما رسیدی، شماره حواله بانکی‌ای چیزی دارید لطف کنید و آن را به این شماره که خدمت‌تان می‌دهم فکس کنید تا ما قضیه را دنبال کنیم و پرداخت ماه گذشته را از صورت‌حساب این ماه شما کم کنیم».

علیرغم اینکه بنده خدا بسیار مودبانه حرف می‌زد من یکهو گُر گرفتم که «منظورت چیست که می‌گوئی پولی از من دریافت نکرده‌اید؟ من پولم را به موقع داده‌ام. نکند منظور تو این است که من دارم دروغ می‌گویم؟ هان؟» بیچاره ده بار عذرخواهی کرد که اگر حرفی که او زده باعث این شده که من چنین برداشتی کنم شرمنده است و ممکن است سیستم حسابداری آنها اشتباه کرده باشد یا بانک هنوز پول را حواله نکرده باشد و اصلا جای نگرانی نیست و از این حرف‌ها.

بعد که گوشی را گذاشتم سه چهار ساعت خون خونم را می‌خورد که «مردک پست کثافت به من می‌گوید «دروغگو». خجالت هم نمی‌کشد. از صبح تا شب عین شتر کار می‌کنم که محتاج کسی نباشم آنوقت این مردک فلان فلان شده فکر کرده که من محتاج این سی دلار کوفتی هستم و بخاطر سی دلار دارم «دروغ» می‌گویم».

اعصابم که آرام شد فکرم رفت به شش هفت سال پیش که هنوز پایم را این‌ور آب نگذاشته‌بودم. از صبح تا شب  داشتم یک بند «دروغ» می‌گفتم. مهم نبود به که و چرا، فقط «دروغ» می‌گفتم (بلا نسبت عین «سگ» دروغ می‌گفتم). گاهی حتی حس می‌کردم که «دوز» دروغ خونم پائین آمده و آن روز بقدر کافی «دروغ» نگفته‌ام، آنوقت یک چیزی را که اصلا مهم نبود دروغ و راست آن علم می‌کردم و درباره‌اش «دروغ»ی سر هم می‌کردم و تحویل کسی می‌دادم. یک جور ارزش بود «دروغ» برای من، یک جور «زرنگی»، یک جور «ای وَل».

توی این شش هفت سالی که اینجا هستم نمی‌دانم چه بلائی بر سر این توان دروغگوئی من آمده که نه‌تنها آب رفته و دیگر با تته پته دروغ می‌گویم بلکه اگر حس کنم کسی من را «دروغگو» می‌پندارد آمپرم می‌زند بالا. دیروز خیلی نگران قضیه شدم. نکند من دارم این دارائی چندصد ساله را همینجور مفت مفت از دست می‌دهم؟ این اصلا احساس خوبی نیست وقتی ببینی بدون اینکه بفهمی داری تغییر می‌کنی یا تغییر کرده‌ای. یک جور ترس دارم،‌ یک جورهائی می‌ترسم از این تغییر، از این شخصیت جدید خودم. برایم نا آشناست. من،‌من‌ی که بلانسبت عین «سگ» دروغ می‌گفتم و غش‌غش توی دلم به این و آن می‌خندیدم و دلم غنج می‌زد وقتی متوجه می‌شدم که آنها می‌دانند من چه شخصیت توانائی دارم که به این سادگی به ایشان دروغ می‌گویم، این «من» الان عوض شده و اگر کسی از صد کیلومتری فکر «دروغگو» در مورد من بگذرد می‌خواهم سرش عربده بکشم و خفتش را بچسبم که «من دروغگو نیستم». خداوند رحم کند وقتی برمی‌گردم به ایران برای زندگی. از سیلی سربازان گمنام شدیدتر روی صورتم سیلی احساس عوض‌شدنم است. تلخ‌تر از سیلی «تحقیر» برادران گمنام، برای من سیلی «تغییر» شخصیتم خواهد بود.

الان که این را نوشتم باز هم درجه‌ام رفت روی جوش. آخر مردک خجالت نمی‌کشید. من دروغ‌ می‌گویم؟ من؟ شیطونه می‌گوید بزنم پک و پوز… استغفرالله.

Advertisements

یک پاسخ to “دروغ”

  1. homi Says:

    belahareh dorogh goftan badeh ya khobeh !va chera modam z avaz shodan haras dari ? onham avaz shodan dar jhate mosbat

    ——————-

    homi
    عزیز

    ولله چه عرض کنم؟ شخصیت آدم که می آید عوض بشود آدم می ترسد. آن هم امثال من که عمری را در دروغ و دلنگ گذرانده اند. ببخشید خودم را عرض می کنم، حال آن کناس (قدیم ها چاه فضولات انسانی خانه ها را تخلیه می کردند و بار خر می کردند و می بردند بعنوان کود می فروختند)ی را دارم که در بازار عطاران از بوی خوش عطر از حال می رفت. شوخی نیست فرو ریختن هر آن چیزی که عمری بدان خو کرده باشی. تازه بعدش که به همان «مثبت» می رسی می فهمی که تمام عمرت داشته ای در جهت منفی حرکت می کرده ای. شوک دارد در هر حال.

    با تشکر فراوان

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: