بازی وبلاگی «عید و بهار، آن‌سال و امسال»

بدینوسیله شما خواننده عزیز که وبلاگی دارید (یا ندارید) را دعوت می‌کنم که در این بازی وبلاگی «عید و بهار، آن‌سال و امسال» شرکت بفرمائید. بعد که پاسخ دادید به سوالات، پنج‌تا وبلاگ‌نویس دیگر را دعوت کنید به این بازی. شما را به‌خدا یک کاری کنید که این بازی لااقل یک دست بین شما و آن پنج‌نفر دیگر بچرخد و آبروی من پیرمرد نرود. خیر ببینید از جوانی‌تان.

و اما بازی «عید و بهار، آن‌سال و امسال» (همه سوالات یکی یک عدد «لطفا» سر سوال دارند که فاکتور گرفتم از آن!):

سوال اول) بهترین خاطره از عید را که تا کنون داشته‌اید بیان کنید.
پاسخ من: حدودا هشت سالم بود که عید برای دیدن آقای دکتر… و خانواده‌اش رفتیم خانه‌شان. من با لباس نوی عید آنقدر با بچه‌های او که همسن من بودند بازی کردم و خوش گذشت که تا کنون مزه آن زیر دندانم است.

سوال دوم) بهترین عیدی‌ای که گرفته‌اید چه بوده؟
پاسخ من:
در همان عیدی که عرض می‌کنم پنج‌تا اسکناس ۲۰ ریالی نو و تا نخورده نارنجی با بوی کاغذ اسکناس نو از آقای دکتر عیدی گرفتم (نخندید بابا! صحبت سی و چند سال پیش است. من هم که بچه بودم). رنگ نارنجی اسکناس با عکس شاه که انگار برای اولین‌بار بود می‌دیدمش روی اسکناس (تا قبل از آن چندان به عکس شاه روی اسکناس توجه نکرده بودم) را تا همین حالا بیاد دارم.

سوال سوم) بهترین سالی که تا کنون داشته‌اید (کل سال) چه سالی بوده؟
پاسخ من: سال ۱۳۷۵ یک کلام. آنهائی که عاشق بوده‌اند می‌فهمند مزه اولین عشق واقعی چیه. آنهائی هم که عاشق نبوده‌اند انشاءالله بحق این عید و این سال نو و این بهار، همین امسال مزه‌اش را خواهند چشید. آنوقت می‌فهمند همین چهار رقم سال عشق برای آدم چه معنائی دارد و برای هر روزش می‌شود مثنوی هفتاد من کاغذ نوشت (در ضمن باز نخندید که این بابا (خودم را عرض می‌کنم) سی و چند سالش بوده که اولین‌بار عاشق شده. خوب مگر دست خودم بوده؟ در عوض در این دوازده سال چندبار دیگر هم عاشق شده ام!).

سوال چهارم) فکر می‌کنید امسال چه تغییرات مثبتی در زندگی خود خواهید داد؟
پاسخ من:
الف) وزن کم می‌کنم  
ب) یک کار درست و حسابی برای خودم دست و پا می‌کنم که صبح به صبح که بیدار می‌شوم به عالم و آدم بد و بیراه نگویم که باز هم باید بروم سر این کار مزخرفم.
ج) برای معالجه یک بیماری قدیمی و مزمن به دکتر مراجعه خواهم کرد.
د) قصد دارم با نام خودم (=محمد) در سال جدید مطلب بنویسم. خسته شدم و احساس خوبی ندارم از این اسم «ققنوس» که یک زمان که رویائی بودم برای وبلاگ داشتن روی خودم گذاشتم. محمد اسم مذهبی من است و شاید آنقدر که در این مدت عمرم من را «محمد» صدا زده‌اند به اسم اصلی شناسنامه‌ام خوانده نشده‌ام!
ه) شاید (فقط یک شاید است) کمی تا قسمتی این وبلاگ را به «وب‌سایت» تبدیلش کنم. یعنی بروم به سمت داشتن یک دومین حسابی و آره و اینا.
و) دارم برنامه‌ریزی می‌کنم که در سال جدید یک ساعت از وقت چرخیدن در وب‌م را بگذارم برای سرزدن به دوستانی که همین الان از شرمندگی شان جرات ندارم چشم بیاندازم توی چشم‌شان!
ز) کلی کار و برنامه دیگر.

سوال پنجم) قصد‌ دارید به عزیز‌ترین عزیزان‌تان چه چیز عیدی بدهید؟ (بر ندارید بنویسید «پژو ۲۰۶»! قضیه را «مالی» و «اقتصادی» نکنید)
پاسخ من: سوال خوبی است. باید در موردش فکر کنم!!!

سوال ششم) دوست دارید سال دیگر این موقع که به سال ۱۳۸۷ تان نگاه خواهید کرد چه احساسی داشته‌باشید؟
پاسخ من:
احساسی به کلی متفاوت از نگاه الان م به ۱۳۸۶. می‌خواهم همان سالی باشد که این همه سال منتظرش بوده‌ام.

سوال هفتم) اگر صبح عید بیدار شوید و ببینید که خداوند یک سبد گُـــــــنــــــــــده «شادی» گذاشته پشت‌در خانه‌تان و شرط کرده که یک سال وقت دارید این سبد شادی را بین مردم قسمت کنید، آنوقت از کجا شروع می‌کنید؟ چکار می‌کنید؟
پاسخ من: صبح چنان روزی ماشین را پارک می‌کنم توی خانه و سوار اتوبوس می‌شوم بروم سر کار و در طول مسیر به همه لبخند می‌زنم (تا حالا به خانم‌های جذاب فقط اینگونه لبخند می‌زنم!!!). بعدش عضو یک حرکت اجتماعی کاملا غیر سیاسی می‌شوم (مثل کمک به بیماران فلان و بهمان یا حمایت از کودکان چنین و چنان) و یک سال تمام سعی می‌کنم تکه‌های سبد شادی الهی را با آن‌هائی که با ایشان سر و کار دارم قسمت کنم.

نوبت شماست. اگر وبلاگ دارید که اتوماتیک و بصورت «بلاگ رولینگ!!!» دعوت هستید به این بازی. اگر هم وبلاگ ندارید می‌توانید پای همین مطلب پاسخ‌های‌تان را بنویسید. هیچ محدودیتی از نظر فضای کامنت در اینجا نداریم. ببینم چکار می‌کنیم. یا حق.

—————-

پ.ن: آنهائی که دست شان در «بالاترین» خوب است و لینک های شان به سه سوت بالا می رود، عنایت کنند یک لینکی، تبلیغی (حتی از جانب خودشان) برای این بازی بکنند. ثواب دارد بخدا.

Advertisements

یک پاسخ to “بازی وبلاگی «عید و بهار، آن‌سال و امسال»”

  1. آتوسا Says:

    چشم قربان بازی هم میکنیم. فقط اگر اجازه بدین سال آینده (آخه هنوز کار خونه تکونی تموم نشده)
    سال نوی خوبی داشته باشید در ضمن.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: