«کپه گِل» نیکی خانم چه معضلی در جامعه درست کرده که با این دقت نظر باید به آن پرداخت؟

قسمت نهم سریال «مرد هزار چهره» خیلی زود خوش‌بینی من نسبت به تغییر نگرش «سیما» به دستگاه‌های «مقدس» را با تردید جدی مواجه کرد. شخصا امیدوار بودم که «مدیری» پس از آن انتقاد کم‌رنگی که در قسمت هشتم به عملکرد نیروی انتظامی وارد کرد، با دور شدن از سوژه نیروی انتظامی، درجای دیگری فرود آید و به زخم دیگری از زخم‌های اجتماع توجه نماید. اما در قسمت نهم دیدیم که هنوز در به همان پاشنه سابق می‌گردد و اگر برنامه‌سازی بخواهد ۲۰ درصد از دستگاهی دولتی انتقاد کند، ناچار است باجی ۸۰ درصدی در جای دیگر بپردازد.

قسمت نهم سریال اسفناک بود. هرکدام از ما کسانی که قلم روی کاغذ می‌گذاریم (چه به شغل چه به عشق) می‌دانیم که در دوره‌ای از زندگی‌مان برسر سفره بزرگانی مهمان بوده‌ایم که بار تمدن ادبی کشور ما را از هم نوعان شان در پس قرون و اعصار تحویل گرفته‌اند و برای انتقال آن به جامعه آن بار سنگین را یک تنه به دوش کشیده‌اند.

مسخره کردن اهل ادب کشورمان چه معنا دارد؟ آیا جز به معنای نمک خوردن و نمک‌دان شکستن است؟ آیا جز به معنای نگاه نداشتن حرمت استادی و شاگردی است؟ خجالت‌آور است. «یکی بر سر شاخ بُن می‌بُرید». ای کسانی که می‌نویسید و ای کسانی که نوشته‌ها را می‌خوانید و ای کسانی که با هنرتان به نوشته ها در جلوی چشم مردم جان می دهید، بر سر شاخه‌ای نشسته‌اید و نشسته‌ایم که اگر ببریمش با کله روانه زمین می‌شویم و همان سه مثقال و نیم مُخی که حضرت باریتعالی در سر ما نهاده از دماغ‌مان بیرون می‌زند. مراقب باشید.

اگر می‌بینید که گیردادن به نیروی انتظامی شما را ناچار می‌کند که بعدا با نگاهی زشت و حقیر، بازماندگان فرهنگ و هنر کشور را به باد تمسخر بگیرید، خوب گیر ندهید. مگر زورتان کرده‌اند که حتما حتما باید به نیروی انتظامی گیر بدهید؟ یک مشت آدم -بقول شما مشنگ مافنگی- که دور هم جمع می‌شوند و در عوالم خودشان سیر می‌کنند این‌قدر «مشکل» و «معضل» جامعه هستند که باید هم‌ردیف «بازداشت خودسرانه» و «شکنجه» و «اعتراف تحت فشار» در قسمت بعدی سریال مطرح گردند؟ جامعه‌ای که چهارتا و نصفی شعرخوان و مو وزوزی بتوانند پایه‌های آن را تکان بدهند و مردمش را به بیراهه ببرند باید خودش فکری بحال خودش بکند تا اینقدر خاک بر سر و بیچاره نباشد که با شعرخوانی و حلقه‌ ادبی مشتی آدم بدبخت و نیمه‌بدبخت منحرف بشود.

آن «نیکی» خانم که مجسمه‌ساز است و شاعر و چه و چه، باید چگونه باشد که مورد پسند برنامه‌ساز (و مدیران وی) باشد؟ برود با پولش برج لوکس بسازد و مستراح طلائی درست کند در آپارتمان فوق مدرن دوپلکس خوب است؟ صبح تا شب در بوتیک‌ها و مراکز خرید ولو باشد ایرادی ندارد؟ اصلا اگر چادر سرش کند و برود بشود «منزل» حاج نصرت‌الله علیدوستی که مغازه لوازم خانگی دارد خوب است؟ شله بپزد و پلق و پلق شهید برای آینده پس بیاندازد دست از سرش بر می‌دارید؟ خجالت هم خوب چیزی است. بقول امام حسین «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید». «کپه گِل» نیکی خانم چه معضلی در جامعه درست کرده که با این دقت نظر باید به آن پرداخت؟

از گفتن خیلی چیزها مثل اینکه اصولا چرا رسول نجفیان باید خودش نقش خود واقعی خود را بازی کند و حلقه‌ای باشد از اهل فرهنگ منحط می‌گذرم. سرم درد گرفت از قسمت نهم سریال.

 در مملکتی که اگر از پلیس و پرستار و معلم و سپور و راننده و بقال و چغال و چه و چه انتقاد کنی متهم و محکوم می‌شوی به «توهین به این قشر شریف»، این بنده‌خداهای اهل فرهنگ هیچ صدائی ندارند که اعتراضی به توهین مستقیم و علنی نیم ساعته از تلویزیون رسمی کشور به خوشان بکنند. جماعتی تا این حد بی‌صدا و سر در گریبان خود اصلا چرا باید «معضل»ی باشند که چپ و راست هرکس سوژه کم آورد یقه ایشان را بچسبد؟ تمام مشکلات مملکت حل شده، شعر خوانی چند پیرمرد برای هم «درد اجتماعی» است؟

Advertisements

18 پاسخ to “«کپه گِل» نیکی خانم چه معضلی در جامعه درست کرده که با این دقت نظر باید به آن پرداخت؟”

  1. pantea Says:

    با فرمايشات شما صددرصد موافقم و در جاهای ديگه هم چنين اعتراضاتی رو خونده‌ام، هرچند نه به اين شيوايی. سخن چون از دل برآيد لاجرم بر دل نشيند. اما خودمونيم، آدم آخه ميکوبه ميره تا کانادا، بعد ميشينه تلويزيون جمهوری اسلامی نگاه ميکنه؟ اونهايی که هنوز در ايران زندگی ميکنند طاقتش رو ندارند، ما ديگه چرا؟

    بابا من وقتی پنج دقيقه از برنامهء اين شبکهء مهاجر رو نگاه ميکنم که هموطنان ساکن ايران ميگن برنامه‌هاش خيلی بهتر از مال اونهاست، دلغشه ميگيرم و حالم بد ميشه! چه برسه به سريالهای آبدوغ‌خياری وطنی و شوخيهای خنک مهران مديری… وضع و حال اونها با نگاه کردن يا نکردن و غصه خوردن يا نخوردن من و شما فرقی نميکنه اما در حال و روز ما خيلی تأثير داره. با خود چنين نکنيد دوست من!

  2. lord13 Says:

    من فقط بعضی از تیکه هاش رو که بعضی روی نت گذاشته بودند رو دیدم. این قسمت رو هم خوشبختانه ندیدم. ولی فارغ از بحث این برنامه و کلا» تلویزیون فرهنگ چیزی است که در ایران حکم اساس توی انباری را دارد. مردم به آن توجهی ندارند و مسولان هم کم سواد تر و تنبل تر از آن هستند که بروند و در انبار را باز کنند. خلاصه اینکه هی چیزی که در انبار باشد روز به روز خاک گرفته تر می شود. بعضی ها هم به جای پاک کردن خاک آن فکر می کنند باید به کهنگی اش بخندند!
    راستی سال نو شما هم مبارک !

  3. Maziar Says:

    محمد عزیز،
    ما خیلی از فیلم های آمریکایی را می بینیم که سازنده اش بالاترین مراجع کشور(آمریکا) را زیر سئوال برده و به راحتی هم فیلمش اکران شده و نه کسی مانع کار کارگردان شده و نه عوامل فیلم به اتهام گرفتن پول از خارجی ها و اقدامات براندازانه بازداشت شده اند. ما کلی فیلم آمریکایی می بینیم که در آن یک مامور فاسد پلیس محور اصلی داستان است، ولی هرگز نمی شنویم که سازنده فیلم به خاطر اهانت به پلیس دستگر شده ویا مسوولان FBI کار و زندگیشان را رها کرده رفته اند مثلا در خیابانهای نیویورک تحصن که آآآآی بگیرید ببندید که به ماموران پلیس توهین شد! ما اینها را می بینیم و سپس آن را با شرایط موجود کشور خودمان مقایسه می کنیم و افسوس می خوریم. اما غیر از اینها، خیلی چیزهای دیگر هم هست که ما نمی بینیم یا نمی خواهیم که ببینیم! در همان سینمای هالیوود، همانطور که سیاستمدار و مامور پلیس فاسد فراوان است، دکتر،پرستار، مهندس، وکیل، خلبان، راننده و…خلافکار و فاسد هم فراوان است، نیست؟ در این موارد هم ما نمی شنویم که پرستاران، پزشکان یا وکلای آمریکایی یک روز درمیان جلوی در فلان سینما تحصن کنند یا نامه بنویسند به فلان شبکه تلویزیونی که فلان فیلم یا سریال شما به ما توهین کرده و چه و چه. می خواهم بگویم چیزی که در آن جامعه اتفاق می افتد و در جامعه ما نمی افتد بیشتر یک مساله فرهنگی است. فرهنگی که پذیرفته است که آدم خلافکار ممکن است هر شغلی داشته باشد و یک آدم فاسد ممکن است در هر سازمان و اداره ایی باشد و به تصویر کشیدن این آدمها توهین به فلان شغل و حرفه و سازمان نیست. و فرهنگی که به صورت قشری به جامعه نگاه می کند.من چند فیلم و سریال ایرانی برایتان مثال بزنم که پس از پخش با اعتراض پزشکان،پرستاران، وکلا و روحانیون کشور مواجه شده است؟ همان جناب پزشکی که مثلا دقایقی پیش داشته سریال دیگری که از کانال دیگری از تلویزیون پخش می شده و در مورد یک وکیل دغل باز بوده نگاه می کرده و اگر همان موقع کسی به او می گفت در این سریال به وکلا توهین شده به شما می خنید که آقا جان جنبه داشته باش! ولی حالا که کانال را عوض کرده و در سریال دیگری یک پزشک را در نقش منفی می بیند خونش به جوش آمده و دارد برنامه ریزی می کند که فردا چگونه دیگر همکارانش را بسیج کند که ترتیب یک اعتراض به پخش این سریال را که به قول آنها به قشر مظلوم و زحمت کش پزشکان توهین کرده را بدهند! حالا جای این پزشک و وکیل فلان سریال را می توان با هم عوض کرد و الی آخر. من اسم این را می گذارم نگاه قشری به جامعه. و فکر می کنم جامعه ما به شدت از این نوع نگاه ضرر دیده و دارد می بیند. خب وقتی ما در بین اقشاری از جامعه که مثلا جزو اقشار تحصیل کرده و بافرهنگ جامعه هستند شاهد چنین نگاه های گاها تنگ نظرانه ای هستیم چه توقعی می توانیم از دیگر اقشار جامعه داشته باشیم؟ وقتی که هر قشری از جامعه ما خودش را تافته جدا بافته می داند!
    ما در جامعه مان به جای آنکه از پایین شروع کنیم درست کنیم برویم به بالا، می خواهیم از بالا به پایین بیایم. اگر ما فکر می کنیم انتقاد از ارکان قدرت کاری ضروری و لازم است(که هست) پس اول باید از خودمان شروع کنیم.
    وقتی هرکدام از ما اقشار مختلف جامعه به آن حد از رشد فکری رسیدیم که درک کنیم انتقاد از یک موضوع یا مورد خاص در یک حرفه یا گروه یا سازمان، زیر سئوال بردن کل افراد مشغول به آن شغل یا افراد آن سازما یا اداره نیست، آنوقت می توانیم انتظار داشته باشیم که آهسته آهسته ارکان قدرت که به نوعی جزئی از همین جامعه هستند هم به این درک و بینش برسند. اما زمانی که ما حتی اگر در یک فیلم سینمایی مان یک پرستار با یکی از مراجعه کنندگان بیمارستان رابطه برقرار کند(تازه به صورت شرعی!) صدای جامعه پرستاری به اعتراض در می آید که آی به جامعه زحمتکش پرستاران توهین شد! توقع زیادی نیست که انتظار داشته باشیم به راحتی پلیس این کشور را بشود به نقد کشید؟
    آیا ما در بین جامعه روشنفکری کشور و اهل قلم و هنرمندان ، آدمهایی از جنس کسانی که مهران مدیری به تصویر کشید نداریم؟ شما به «کپه گِل» نیکی خانم اشاره کردی، من باور نمی کنم که شما با چنین افرادی برخورد نداشته باشی.آدمهایی لوس و سطحی که فقط ادای هنرمند بودن را در می آورند. این توهین به جامعه هنرمند و اهل فلم نیست.این نشان دادن بخشی از افراد همین جامعه خودمان است که ادعای هنرمند و روشنفکر بودن دارند اما نیستند! همانطور که وقتی فلان پزشک یا وکیل یا راننده را به تصویر می کشی توهین به همه پزشکان، وکلا و رانندگان نیست.
    انصافا اگر مهران مدیری نوعی، به سراغ این قشر نمی رفت و مثلا قسمت نهم سریال در باره شیرینی فروشها بود بازهم من و شما اینقدر تحط تاثیر قرار می گرفتیم که دست به» کی برد» ببریم برای نوشتن؟!
    ما باید درک کنیم این احساسی که الآن من و شمای نوعی داریم همان احساسی است که آن پزشک هنگام تماشای سریالی که در آن فکر می کند به جامعه پزشکان توهین شده(درحالیکه من و شما اینگونه فکر نمی کرده ایم) داشته است. پس اگر ما از آن پزشک نوعی توقع داریم که با دید بازتری به موضوع نگاه کند باید خودمان هم از مقدس کردن یک قشر خاص پرهیز کنیم. من با روح کلی مطلب شما( با درنظر گرفتن شرایط خاص فعلی جامعه ی مان) موافقم. اما با این بخش از مطلب شما که گفته اید «:اگر می‌بینید که گیردادن به نیروی انتظامی شما را ناچار می‌کند که بعدا با نگاهی زشت و حقیر، بازماندگان فرهنگ و هنر کشور را به باد تمسخر بگیرید، خوب گیر ندهید.» به خاطر برداشت های اشتباهی که ممکن است از آن بشود چندان موافق نیستم. به نظر من می شد اینگونه نوشت که: اگربه نقد کشیدن بخشی – هرچند محدود – از هنرمندان و اهل فرهنگ باعث خواهد شد تا فرهنگ نقدپذیری در بین اقشار مختلف جامعه یک پله بالاتر برود و سپس به پشتوانه آن بتوان مسایل بزرگتر و حیاطی تر جامعه را هم به نقد کشید، چراکه نه؟

  4. سپهر Says:

    سلام نظرت رو قبول ندارم می دونی چرا ؟ به خاطر اینکه همونقدری که پلیس شکنجه گر برای جامعه خطر ناک هست هنر مند مدعی ولی و به دور از جامعه ( همانهایی که مدیری به تصویر کشید) نیز برای جامعه خطر ناک هست. مشکل جامعه ما اینست که طبقه روشنفکر که هنرمندان نیزی حلقه ای از آنها هستند به دور از جامعه و در دغمه های خودشان زندگی می کند . این قشر کی و کجا می خواهد دردی از جامعه را به تصویر بکشد چرا که دردی نمی بیند به قولی فقط بتواند خودی بسازد تا سرپا بماند. نکته دیگر اینکه اصولا باید در ماهیت هنر نیز بحث کرد آیا هر ورق پاره ای مانند شعر پوتین برای سرباز یا هر کپه گلی را مانند آن مجسمه که در جامعه مان زیاد می شود پیدا کرد را هنر نامید بگذارید تا هنر واقعی خودنمایی کند و بگذارید تا این قشر هنر مند نما رسوا شوند تا شاید طبقه روشنکر جامعه به خود آید

  5. شکفته Says:

    http://weblog.atighe.ir/

  6. iVahid Says:

    با مازيار موافقم و مشابه كامنتش رو تو وبلاگم نوشته بودم! من فكر مي‌كنم ما طاقت شنيدن نقد نداريم. قصد دفاع از مديري هم ندارم. اما اين عكس‌العمل‌هاي عجيب نسبت به قسمت نهم را نمي‌فهمم! يعني مي‌فهمم، اما واقعا انتظارش رو از بعضی‌ها ندارم. موفق باشی.

  7. به به Says:

    شما بفرمایید چطور میل دارید همون طور بسازیم. مردک تو که دم از انتقاد میزنی همه چی رو تحمل کن. نکنه فکر کردی همه باید انتقاداتشون رو با شما هماهنگ کنن؟ معنی انتقاد رو نفهمیده بودیم که فهمیدیم!!!!!!

  8. شکفته Says:

    http://weblog.atighe.ir

  9. ورتيگونه Says:

    محمد نازنين، ممنون از مطلبت، دوست من، ما ايراني‌ها عادت داريم كه هر چند مدت كساني را بر برج عاج بنشونيم و بعد از زماني انگار كه تاريخ مصرفشون تمام شده به كناري پرتابشون كنيم. يكي را به مقام اسطوره‌ ارتقا دهيم، غير قابل نقد و غيرقابل پرسش غير قابل دسترسش كنيم و پس از مدتي همو را با خفت تمام از آن مقام به پايين بكشانيم. الان هم نوبت مهران مديري شده كه در برج عاج نشونده بشه، امروز مديري به مقام اسطورگي رسيده است، اما دور نمي‌بينم اونروزي رو كه همين فراوان كساني كه در دفاع و ستايش مديري در زير معدود مطالب انتقادي اين روزها (در مقابل سيل پست‌هاي تمجيد و تحسين و تشكر) كامنت‌ مي‌گذارند، نگاهي 180 درجه متفاوت با امروز خود داشته باشند.
    چيزي كه مرا بيش از هر چيز آزار مي‌دهد اينست كه اكثر كامنت‌هاي تائيد كننده سريال مديري، به درستي پر تحمل و انتقادپذيري و اينكه از هركسي و در هر جايگاهي بايد انتقاد كرد تاكيد مي‌كنند، اما خود تحمل كوچكترين نقدي از همان منتقد محبوب خودشان را ندارند. ايكاش كساني كه در كامنهايشان ديگران را كم تحمل و بي‌طاقت در شنيدن نقد مي‌خوانند لحظه‌اي هم خود را در جايگاه مخاطب كامنت‌هاي كاملاً درست خود فرض مي‌كردند و اين پرسش را از خود مي‌پرسيدند كه چرا نبايد نقدي را به نقد كشيد ؟

  10. پژ Says:

    سلام ققنوس عزيز

  11. سازمان جوانان کمونیست Says:


    ——————-
    کامنت‌گذار محترم از «سازمان جوانان کمونیست»

    با عرض سلام. کامنت شما را حذف کردم چون اولا ربطی به موضوع مطرح شده در پست نداشت و ثانیا آن را تبلیغ برای یک گروه سیاسی تشخیص دادم. مطمئن هستم که این کامنت شما اشتباها سر از وبلاگ من در آورده چون ما قبلا در حدود چهارده ماه پیش (اگر اشتباه نکنم) مدتی با هم سر این قضیه کلنجار رفتیم. لطفا در وب‌سایت و وب‌لاگ خودتان بیانیه‌های سیاسی‌تان را قرار دهید و دست از سر این وبلاگ کوچک (با نهایتا ۱۰۰ کلیک در روز) بردارید.

    مطلقا مایل به زنده کردن بحث‌ها و داد کشیدن‌های گذشته بین خودم و شما نیستم. لطفا اگر درمورد پست خاصی نظری دارید بیان بفرمائید و باقی موارد را در رسانه‌های خودتان مطرح کنید.

    با تشکر
    محمد (ققنوس)

  12. پژ Says:

    سلام ققنوس عزيز
    سال نو مبارك و اميد كه اين سال سالي باشد به از پارسال و پارسالها 🙂

    من ميگويم جامعه بر دو دسته ي كلي تقسيم ميشود: نخبگان و عوام. و حال هر كه را با كمي ارفاق ميتواني در يكي از اين دو دسته جاي دهي.
    نخبگان هميشه در پي مغزند و از هر چيز معنايي طلب ميكنند حال آنكه عوام را اگر بگويي بخند، ميخندد بدون آنكه بداند براي چه و اگر بگويي گريه كن، گريه ميكند! تفكر در گروه دوم پس از بسياري عوامل ديگر قرار ميگيرد!
    طنز باافطره براي نخبگان است؛ من ميگويم بخند ولي تو بدان كه اگر خنديدي، خنده ات از هزاران گريه بدتر است! درس جواب ميدهم، شما خود استنادي.
    عرضم چيز ديگري است، طنزها در ايران بايد براي عوام باشد. شما حق نداريد براي خواص طنزي بسازيد و بنويسيد. اين يك قانون است! تقريبا تمامي دوستاني كه كمابيش با صدا و سيما همكاري كرده اند به خوبي ميدانند چه ميگويم! به شما قالبي را ديكته ميكنند و حق تخطي از آن را نداريد! حال معدود كساني هستند كه در ميانه ي اين جبر و خفقان بنا به روابط و قدرت و شهرتي كه دارند، ميتوانند هر از گاهي طعنه اي محكم بزنند و مارمولكي بسازند و دنياي برره را فاش نمايان كنند و خب در لفافه ي مارمولكي، به نيروي انتظامي نيشي بزنند -كما اينكه تا پايان مجموعه، داستان به گونه اي پيش خواهد رفت كه از دل جنابان نيروي انتظامي در ميآورندش!-
    تاييد كننده ي اين جريان نيستم كه نظر خويش به روشني گفتم «طنز بايد براي نخبگان باشد» و بهتر از همه بيان شخص شماست كه اگر كسي چيزي گفت به ازاي بيست درصد انتقاد نرم، هشتاد درصد خزغبل به ماجرا ببندد كه تاثير و تركيب به نفع و نظر آقايان باشد. ليك در جامعه اي كه -ببخضيد!- مزخرفي همچون «اخراجيها» چنان سر و صدايي ميكند و با چنان استقبال گسترده اي روبرو ميشود، بايد قدر همين امثال «مرد هزار چهره» ها را دانست.

    پيروز و سربلند باشيد
    باز هم سال خوشي را برايتان آرزومندم

    پژ

  13. بهونه دات نت Says:

    سلام محمد جانم ..
    هنوز بهم سر نزدیاااااااااااااااااااااااااا …
    نکنه قهری …
    آره …!!!
    من که کاری نکردم
    کردم ؟
    پس منتظرتم

  14. شیخ الشیوخ Says:

    نه دوست من
    اشکال از ماست که از جوالدوز زدن به دیگران لذت می بریم اما تاب یه سوزن کوچیک را نداریم
    چه بسیارند امثال این هنرمندان در جامعه
    چه بسیارند شاعرانی که یک بیت شعر در ذهن ندارند
    چه بسیارند بنگیانی که …

  15. نقطه Says:

    نه دوست من

  16. حسین Says:

    اصلا اگر چادر سرش کند و برود بشود «منزل» حاج نصرت‌الله علیدوستی که مغازه لوازم خانگی دارد خوب است؟ شله بپزد و پلق و پلق شهید برای آینده پس بیاندازد دست از سرش بر می‌داری

    بفهم چه میگویی
    اگر جنابعالی قلم به دست و اهل ادبی همان بهتر که مسخره ات کنند…………………..به هرحال انتقاد به سریال مدیری وارد است.
    —————–

    حسین عزیز سلام

    متشکر از نظرت. یک کم بیشتر توضیح می دادی آنوقت من بهتر می فهمیدم کجا اشتباه کرده ام.

    با تشکر
    محمد (ققنوس)

  17. حسین Says:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    توضیح بیشتر: دوست عزیز…اشتباهت آنجاست که در تحلیلت درباره سریال مدیری و در شرح نظراتت پای کلماتی را وسط میکشی که اجر و منزلت شان بیش از مطرح شدن در چنین بحث هایی و آن هم بدین صورت است…
    شهید…شهید یعنی اوج تعالی انسان…این کلمه با سالها خون و افتخار و عزت پیوند خورده است…و نباید به این راحتی لگدمالش کنی…
    خوب میدانی همین شهیدان بودند که عزیزترین سرمایه شان (جان) را در طبق اخلاص نهادند و به جنگ دشمن رفتند تا ما امروز نشینیم و اینچنین آسوده _آسودگی نسبی البته_ بحث فرهنگی کنیم…
    خلاصه: هرسخن جایی و هر نکته مکانی دارد

    اتفاقی پاسخت را دیدم…اگر همچنان سخنی هست در وبلاگم نظر بگذار

    یا حق

  18. علی شمس Says:

    اتفاقاً من از این قسمت سریال مدیری خیلی خوشم اومد… هنرمند بودن تو ایران به اندازه روزنامه نگار شدن آسون شده. اساسا ً گرفتن لقب (اعم از دکتر، مهندس، هنرمند، مترجم) در ایران آسون شده و یک مشت آدم مشنگ با استفاده از همین القاب مردم رو سر کار گذاشتند.

    ببین هیچکس نمیگه مثلاً شیرین نشاط یا بیضایی یا تناولی یا… مشنگن ولی انصاف بده بین این همه جوون و پیر که مثلاً تو دخمه های تئاتر شهر می پلکند، ده نفر آدم حسابی نداریم… هیکل هایی نحیف با سیگاری بر لب که بیشتر به اشباح می مانند.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: