من برای خیلی‌ چیز‌ها اصلا قداست قائل نیستم

حسین عزیز و محترم

این نامه به تو را با نام همان خدائی آغاز می‌کنم که من و تو را آفرید. از تو بابت اینکه وبلاگ آدمی را خواندی که ذهنیاتش و اعتقاداتش ۱۸۰ درجه مخالف تو است و بعد با کمال آرامش و متانت نظرت را بیان کردی سپاسگزارم. باز ممنون هستم که بار دوم هم آمدی و با من سخن گفتی.

اگر اجازه بدهی مایل هستم که صحبت بین من و شما در همینجا خاتمه پیدا کند چرا که من کمترین زمینه اشتراکی بین باورهای خودم و شما نمی‌بینم که بخواهم بر آن زمینه‌های مشترک پایه بحثی را بنا کنم.

همه اینها گفتم اما یک تشکر دیگر هم به تو بدهکارم. می‌دانی، من گاهی رگ بدجنسیم بالا می‌زند و در لابلای عبارت و کلمات متنی که می‌نویسم چیزهائی را هم بصورت غیر مستقیم بکار می‌برم. دوست دارم خواننده متن من آنقدر با دقت متن من را زیر و رو کند تا این «راز»هائی را که شاید جای دیگری مناسب مطرح کردن‌شان نیافته‌ام اینجا و در میان این متن خاص پیدا کند. عبارت «اصلا اگر چادر سرش کند و برود بشود «منزل» حاج نصرت‌الله علیدوستی که مغازه لوازم خانگی دارد خوب است؟ شله بپزد و پلق و پلق شهید برای آینده پس بیاندازد دست از سرش بر می‌دارید؟» هم از این دست بود. بخصوص جمله آخر آن. راستش یک بار پاکش کردم موقع نوشتن چرک‌نویس و بلافاصله تصمیم گرفتم که صددرصد این جمله باید باشد در متن.

خیلی امیدوار بودم که کسی از دوستان به جمله «شله بپزد و پلق و پلق شهید برای آینده پس بیاندازد» من اشاره کند و یقه‌ام را بگیرد. دریغ که هیچ‌کس یا ندیدش یا اگر دیدش با آن موافق بود و یا من را قابل ندانست که دو خط به من اعتراض کند. اما شما دوست عزیز این جمله من را دیدید و بقول فرنگی‌ها «آن را به روی من آوردید».

و اما اولین اختلاف بین من و شما از همینجا شروع می‌شود. با عرض معذرت من هیچ‌گونه قداستی برای واژه‌های «جنگ»، «شهید» و از این دست قائل نیستم. بنظر من هیچ جنگی در هیچ‌ زمانی در تاریخ بشر هیچ‌گونه «قداست»ی نداشته. درست خواندید، من معتقدم در طول تاریخ بشر بر روی هیچ جنگی نمی‌توانیم انگشت بگذاریم که این جنگ یا آن «مقدس» بوده یا رگه‌هائی از قداست در آن است. جنگ یعنی کشتن انسان‌ها (به هر منظوری). این بنظر من مهوع‌‌ترین کاری است که بشر به آن می‌تواند دست بزند.

در مورد واژه «شهید» و قداست آن اشتباه نشود که من دارم از روی بخار معده چنین می‌گویم، خیر. من از سه جهت با «شهداء» آشنائی دارم. فامیل درجه دو دارم که سالیان سال است در «خاوران» بخاک رفته. اوائل انقلاب بجرم عقائد چپی‌ای که داشت دستگیر و اعدام شد. هنوز که هنوز است آن خشک‌مغزان هم‌مرامش او را شهید می‌دانند. فامیل درجه سه دارم که بسیجی بود و در جزیره فاو با خمپاره دشمن کشته شد. بلافاصله از طرف حکومت به لقب «شهید» مزین گردید. یک هم‌کلاسی و خدا می‌داند چندتا هم مدرسه‌ای و حداقل یک معلم هم داشته‌ام که جان‌شان را بصورت بسیجی و یا سرباز وظیفه در جبهه‌های جنگ عراق از دست دادند. الان که دارم این مطلب را می‌نویسم صورت سه تا از آن هم مدرسه‌ای‌ها جلوی چشمم است. گفتم «خدا می‌داند چند‌تا» چون که واقعا حساب و کتابش از دستم همان موقع هم دررفته بود چه برسد به الان.

این همه حرف زدم که به تو بگویم من علیرغم اینکه تا این حد به «شهادت» و «شهید» نزدیک بوده‌ام (فامیل درجه ۲ و درجه ۳ و همکلاسی و دوست) برای هیچ‌کدام‌شان «قداست» قائل نیستم. من برای جنگ قداست قائل نیستم. من برای هزار و یک چیز دیگر که فرهنگ ما به ما گفته مقدس هستند هم قداست قائل نیستم. این است که گمان نمی‌کنم کمترین نقطه مشترکی بین من و شما باشد. امیدوارم روزی برسد که من و شما نظرات‌مان قدری به هم نزدیک‌تر شده باشند و بتوانیم با مبنا قرار دادن آنها شروع به صحبت کنیم.

ببخشید که زیاد نوشتم. شرمنده. بقول آن بابا «مدینه گفتی و کردی کبابم». برای‌ شما آرزوی موفقیت و سلامت و شادی دارم، چه در سالی که در آن هستیم چه در سال‌های پیش رو.

با تقدیم احترام
محمد

Advertisements

4 پاسخ to “من برای خیلی‌ چیز‌ها اصلا قداست قائل نیستم”

  1. کاوه گیــــــلانی (لابدان) Says:

    درود
    مطلبت رو در مورد هزار چهره خوندم، دیدگاهت جالب بود، توضیح نمی دم نظرم رو من هم در این مورد نوشتم از یه دید دیگه که البته جنبه مثبت نوشتم اگه وقت کردی بخون .
    و اما در مورد این پست که نوشتی، گفتی که جنگ قداست نداره، یا شهید و … تا قداست رو چی معنی بکنیم!
    شاید اگه اونهایی که کشته شدند اگه الان بدونن ما چی میگیم بهمون بخندن، من پسر خاله ام شهید شده، و پدر و عموم هم جانبازن. هیچ وقت برا مقدس نبودن ولی همیشه یه احترامی براشون قائل بودم و هستم، همین!
    متاسقانه بعضی ها طبق معمول با نگاه افراطی …
    بدرود

  2. عليرضا Says:

    متوجه نشدم! براي «خيلي چيزها»؟ 😉

  3. کوهیار Says:

    سلام محمد جان
    ممنون از پیام تبریکت
    سال نوی تو هم مبارک

    شاد و سبز و برقرار باشی

  4. حسین Says:

    بسم الله الرحمن الرحیم

    عزیز دلم
    دوست عزیز
    به تو مینویسم که به من نزدیکی
    حتی اگر این همه فاصله بین ما هست نمیفهمم چرا تصمیم به قطع رابطه گرفتی…اگر قرار باشد من و تو فقط با همفکرانمان گفتگو کنیم که تا ابد از هم دور میمانیم…ما برای وصل کردن آمدیم…
    در مورد جنگ:
    من هم معتقدم نفس جنگ امری ناپاک زشت است…اما گاهی جنگ جنگ حق و باطل است و جنگیدن در جبهه حق هم امری مقدس است…به زعم من

    یا صاحب مطلق حق

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: