جشن ختنه‌سوران هم مجوز می‌خواهد؟

اجرای هر گونه جشن بدون اجازه پلیس در تبریز ممنوع شد (لینک در بالاترین)

———————————
اول)
حسین آقا وارد کلانتری محل‌شان می‌شود. جلوی میز رئیس کلانتری دست به سینه می‌ایستد. سرگرد حمزه‌پور پس از چند دقیقه سرش را بالا می‌آورد و به او نگاه می‌کند.

سرگرد- چی‌ می‌خواهی؟
حسین آقا– آمده‌ام اینجا مجور جشن بگیرم.
سرگرد- جشن چی؟
حسین آقا- ختنه‌سوران بنده‌زاده.
سرگرد- (بی‌حوصله فرمی را بر می‌دارد و شروع به پرکردن آن می‌کند) جشن ختنه‌سوران؟
حسین آقا- بله. آمده‌ام برای جشن ختنه‌سوران محمدعلی پسرم از پلیس مجوز بگیرم.
سرگرد- کی هست این جشن‌تان؟
حسین آقا- فردا. ساعت پنج بعد از ظهر. ساعت یک بعد از ظهر می‌بریمش پهلوی دکتر. ساعت پنج هم جشن ختنه‌سوران را می‌گیریم.
سرگرد- چقدرش؟
حسین آقا- چقدر چی؟
سرگرد- چقدر چیزش را می‌خواهید ببرید؟
حسین آقا- جناب سرگرد من چه می‌دانم. دست دکتر است.
سرگرد- فلان بچه تو دست دکتر چکار می‌کند؟
حسین آقا- منظورم این است که تصمیم با دکتر است.
سرگرد- می‌نویسم یک سانت. خوبه؟
حسین آقا- حالا محض احتیاط بنویسید یک سانت و نیم که یک وقت بعدا ماموران شما ایراد نگیرند که برای یک سانت مجوز جشن ختنه‌سوران داده نمی‌شود.
سرگرد- بالای این فرم را پر کن. بعدش هم باید ببریش کمیته ‌امداد.
حسین آقا- کمیته امداد دیگر برای چه؟
سرگرد- باید گواهی کنند این قضیه باعث این نمی‌شود که این بچه دچار کمبود بشود و وابسته به کمیته امداد.
حسین آقا- بابا جناب سرگرد، یک ختنه که دیگر این حرف‌ها را ندارد. من خودم ختنه شده‌ام، شما هم ختنه‌شده‌اید…
سرگرد- (با عصبانیت) خفه شو برو بیرون مردک بی‌شعور. به اونجای آدم هم کار دارد.

****************

دوم)
آقا عظیم وارد کلانتری محل‌شان می‌شود. پشت میز سرهنگ ناصری نشسته.

آقا عظیم- جناب سرهنگ دست‌بوسم. بچگی کرده. شما به بزرگی خودتان ببخشید‌ش.
سرهنگ- بالاخره آمدید؟ (داد می‌زند) سرباز حجت، پسر این آقا را بردار بباور اینجا. (اردلان با دست‌بند به همراه سرباز محافظ وارد می‌شود)
آقا عظیم- (به سمت پسرش می‌پرد و به او یک پس‌گردنی محکم می‌زند) پدر سگ حرام لقمه، من شصت و پنج‌سال زندگی‌کرده‌ام تا حالا پایم به کلانتری نرسیده‌بود. حالا بخاطر تو یک الف بچه ببین من باید چه خفت و خواری‌ای را تحمل کنم.
سرهنگ- توی مغازه بستنی‌ فروشی اوس عبد‌الجمال دستگیر‌شان کردیم. با سه تا هم کلاسی‌هایش.
اردلان- (به گریه می‌افتد) بخدا تقصیر من نبود. مرتضی گفت که برویم آنجا. گفت حالا که روزبه بالاخره توانست امتحان هندسه‌اش را قبول شود، برویم مغازه اوس عبد‌الجمال نفری یک بستنی بخوریم جشن بگیریم. به خدا غلط کردم. گه خوردم که جشن گرفتیم.
سرهنگ- پسر جان مگر نمی‌دانی که برای هرگونه جشن باید از پلیس اجازه بگیری؟
آقا عظیم- بچه‌است جناب سرهنگ، نفهم است و بی‌شعور. شما به بزرگی خودتان ببخشیدش.
سرهنگ- قول می‌دهی بار آخرت باشد که بدون اجازه پلیس جشن می‌گیرید؟
اردلان- (به نشانه قبول سر تکان می‌دهد)

*****************

سوم)
شب نیمه شعبان. منزل حاح‌آقا فتوحی از صنف بزاز. خود حاجی دم در خانه که چراغان کرده‌اند ایستاده و به رهگذران شیرینی می‌دهد. آخوندی در داخل حیاط خانه که دور تا دورش را میز گذاشته‌اند و آدم نشسته دارد مداحی اهل بیت را می‌کند. مرد ریشوی چاقی که یک کتی راه می‌رود به حاجی نزدیک می‌شود. حاجی به او شیرینی تعارف می‌کند.

مرد ریشو- اینجا خبریه؟
حاجی- (لبخند زنان) جشن تولد آقا امام زمان است.
مرد ریشو- جشن؟
حاجی- بعله جشن تولد تنها بازمانده سلاله پیامبر اسلام.
مرد ریشو- صاحب این جشن شما هستید؟
حاجی- صاحب این جشن خود آقا هستند.
مرد ریشو- مجوز گرفته‌اند؟
حاجی- مجوز چی؟
مرد ریشو- مجوز جشن ندارند؟ (اشاره می‌کند و ناگهان ده‌ها مامور مسلح از در و دیوار محله به درون خانه حاجی می‌ریزند)
حاجی- بابا چکار دارید می‌کنید در این شب عزیز؟ چرا مجلس آقا امام زمان را به هم می‌زنید؟
مرد ریشو- (در حال دستبند زدن به حاجی) شما به جرم نداشتن مجوز جشن بازداشت هستید. این آقائی هم که اسمش را می‌آورید بعدا دستگیر خواهیم کرد. بیافت جلو.
حاجی- مگر جشن تولد برای آقا امام زمان هم مجوز می‌خواهد؟
مرد ریشو- صد البته. بیافت جلو حرف هم نزن.

*******************

چهارم)
خبر احتمالی یکی از روزنامه‌های محلی: استاندار آذربایجان و همراهان‌شان در مجلس لهو و لعب و کیک‌خوری بازداشت شدند. به گزارش خبرنگار ما، استاندار و گروهی دیگر از مسئولان استان در حالی که به دور یک کیک زرد‌ رنگ بزرگ حلقه‌زده بودند و در حال بریدن و خوردن کیک و صلوات فرستادن بودند به توسط جان برکفان دل‌آور نیروی انتظامی دستگیر شدند. بازداشت‌شدگان مدعی هستند که در حال برگزاری مراسم «جشن هسته‌ای» بوده‌اند.

فعلا نماینده‌ای از طرف نهاد ریاست جمهوری در حال مذاکره با مقامات نیروی انتظامی است تا به آنها بفهماند که «دل‌بندم، هر جشنی که جشن نیست». ظاهرا نیروی انتظامی نیز ماموری را برای جلب رئیس‌جمهور فرستاده که بیاید پاسخ بدهد چرا بدون گرفتن مجوز از نیروی انتظامی «جشن» آن هم از نوع «هسته‌ای» آن گرفته‌اند.
پنجم)
– چرا روی کیک تولد دخترت شش تا شمعه؟ اون که الان ده سالش است.
– آخه تقاضای جشن تولد شش سالگی او تازه امسال مورد موافقت شورای تامین استان قرار گرفت. پرونده‌ تشکیل داده‌ایم برای امسال. باید صبر کرد تا مراحل اداری تقاضا‌نامه امسال طی بشود. یک چهار پنج سالی زمان می‌برد.

ششم)
باز هم خبر احتمالی دیگری: پدر و مادری در حال دست زدن و تشویق کودک چهار ساله خود به رقصیدن دستگیر شدند. ماموران جان «در کف!!!» نیروی انتظامی موفق شدند با کنترل نامحسوس محلات شهر این خلاف‌کاران را دستگیر کنند. قاضی نجاتی معتقد است که فعل مذکور از ناحیه پدر و مادر کودک مصداق «جشن» است و چون بدون مجوز بوده خلاف قانون است. پدر و مادر خطاکار هر کدام به پنجاه ضربه شلاق محکوم شدند.

هفتم)
– شنیدی عباس آقا را گرفتند بردند کلانتری؟
– واسه چی؟
– آپارتمانی که دو هفته پیش خرید به پنجاه میلیون تومان را بعد دو هفته به شصت و سه میلیون تومان رد کرد رفت.
– خوب به جرم گران‌فروشی و تقلب گرفتندش؟
– نه بابا. از خوشحالی توی … عروسی بود. پلیس هم سر رسید و بخاطر ترتیب دادن جشن بدون مجوز گرفتش بردش.

هشتم)
تمام ایرانیان باستان و وابستگان‌ و بازماندگان‌شان از سوی نیروی وظیفه‌شناس انتظامی مورد تعقیب و پیگرد قضائی قرار گرفتند. افراد تحت تعقیب متهم هستند که سالیان سال «جشن مهرگان» و «جشن سده» را بدون مجوز نیروی انتظامی برگزار می‌کرده‌اند. فعلا حدود هفتاد میلیون نفر از بازماندگان ایشان شناسائی شده‌اند و تحرکات مشکوک‌شان تحت مراقبت محسوس و نامحسوس پلیس است و عنقریب است که هر هفتاد میلیون نفر بازداشت گردند.

نهم)
پس از اینکه محمد جباری کاپیتان تیم ملی کشورمان در بازی فینال جام قهرمانی ملت‌های آسیا توانست گل برتری ایران را وارد دروازه ژاپن کند، به آرامی به سمت میز نماینده نیروی انتظامی در ورزشگاه رفت و از وی تقاضای مجوز شادمانی و جشن نمود. با همکاری نماینده محترم پلیس در ورزشگاه، ظرف مدت سه دقیقه مجوز جشن صادر شد و محمد جباری از نقطه‌ای که شوت گل را زده بود شروع به دویدن به سمت دیگر هم تیمی‌هایش کرد و همدیگر را با شادمانی درآغوش کشیدند. مردم حاضر در ورزشگاه به دلیل نداشتن مجوز جشن ساکت و خاموش به تماشای صعود ایران اسلامی به قله‌های پر افتخار فوتبال آسیا نشستند.

دهم)
بنظر شما بر احوال این مملکت باید جشن گرفت یا عزاداری کرد؟

 

Advertisements

20 پاسخ to “جشن ختنه‌سوران هم مجوز می‌خواهد؟”

  1. Reza "pesar" Says:

    با عرض پوزش! به قول میرزاده‌ی عشقی: بر بوم و برش بايد ريد
    —————-

    رضای عزیز و محترم

    ولله چه عرض کنم؟ گاهی من هم با شما و مرحوم عشقی هم عقیده می شوم و گاهی فکر می کنم می شود کاری کرد. خلاصه عجب داستانی است کار این مملکت ما.

  2. پژ Says:

    براوو! بعد از مدتی دوباره یکی از آن شیرین نوشته‌های نابت مهمانمان کردی! کامت شیرین رفیق 🙂

    پ.ن.
    صدالبته که باید عزاداری کرد زیرا مجوز جشن مربوطه هنوز صادر نشده! :))
    —————
    پژ عزیز و دوست داشتنی
    لطف داری به من. سپاسگزارم. قابل دوستان خوبی چون شما را ندارد.
    عنایت شما مستدام

  3. زیتون Says:

    خیلی قشنگ بود:)))
    —————-

    لطف دارید زیتون خانم عزیز و محترم. امثال من هرچه که داریم همان مشقی است که از روی سرمشق شما قدیمی ترها می نویسیم.

    پاینده باشید

  4. امید آزادی Says:

    خیلی زیبا بود محمد جان
    خوشحالم می بینم روز به روز وبلاگت پربارتر شده
    انشالله موفق باشه
    ————
    امید جان

    من مخلص تو هم هستم. لطف دوستان خوبی مثل شما است که من را سر ذوق می آورد.

  5. امید آزادی Says:

    باشی*
    راستی مدتی هم هست که ندیدمت
    امیدوارم خوب و خوش باشی

  6. پنگوئن Says:

    عالی بود دوست عزیز!

  7. کاوه Says:

    عالی بود دوست عزیز.

  8. Maziar Says:

    حالا مطمعن هستید که عزاداری مجوز نمی خواد؟!

  9. عليرضا Says:

    خوب بود، شاه بيت‌اش هم اين: «این آقائی هم که اسمش را می‌آورید بعدا دستگیر خواهیم کرد»
    با اين وضعيت و با اين مزخرفاتي که درباره‌ي حجاب در شرکت‌هاي خصوصي گفته‌ن، چيزي نمونده که صراحتاً بيان و رختِ خوابِ آدم رو هم بگردن. ما هم که ساکت‌ايم و تماشا مي‌کنيم…

  10. هفت تیر Says:

    واقعا عالی بود

  11. مهمان Says:

    این مملکت با این حکومت و البته با بدبختایی مثل ما … داره میره قهقرا …
    خدا به دادمون برسه که از طالبان بدتر گیرمون افتاده

  12. ayyoob Mirzaie Says:

    عالی بود

  13. جشن ختنه‌سوران هم مجوز می‌خواهد؟ ( از وبلاگ نگاه دیگر نگاه ما ) « پسر Says:

    […] هم مجوز می‌خواهد؟ ( از وبلاگ نگاه دیگر نگاه ما ) لینک به منبع          تذکر: منبع غیردگرباش […]

  14. محمد Says:

    اولی قشنگ بود
    خوشحال می شوم با شما تبادل لینک کنم
    بقیه را هم دارم می خوانم

  15. mehrzadpars Says:

    کلی خندیدیم….
    نگاه تیزبینی دارید

  16. jojo Says:

    پیرو دید جالب و قلم قهار شما عرض کنم از آنجایی که مملکت گل و بلبل است و هر دم از این باغ بری میرسد ..تازه تر از تازه تری میرسد . باور بفرمایید شنیدن اخباری از این شگفت انگیز تر هم پیش بینی می شود و در پاسخ آن دوست گرامی عرض کنم که بله عزاداری در این مملکت هم مجوز می خواهد من بارها خودم دیدم که در محرم مسئول هیئتی در میرداماد را می بردند و از او کلی تعهد و امضا می گرفتند و برای او ساعت نیز تایین می کردند .

  17. ورتيگونه Says:

    سلام محمد نازنين، خيلي خوب بود، به خصوص شماره پنج، مينيمال هم كه بود.
    در مورد نظر رضا و نقل قولش از ميرزاده‌ عشقي و پاسخ شما، هم بايد بگم فعلاً وضعيت ما بيشتر از هر چيزي شبيه وضع دسته‌ي كورهاي رمان كوري (ژوزه ساراماگو) هستش، اگر قرار باشه كاري بشه خودش ميشه، (شايد بايد به انتظار يك اتفاق نشست) از دست من و شما هم كار عمده‌اي بر نمياد جز تلاشمون براي موندن و انسان موندن.
    (خودمونيم ها، چه نگاه خوش‌بينانه‌ي‌ ِ خرافي تو اين كامنتم دارم)

  18. حامد Says:

    آخرشی پسر.

  19. f.ardalan Says:

    از ایرانیان عزیز پوزش میطلبم. ایا این بیت از میرزاده عشقی را هم خوانده اید؟ پدر ملت ایران اگر این بی پدر است به چنین ملت و گور پدرش باید رید

  20. ورتيگونه Says:

    اردلان خان، البته به نظر من قشنگ‌ترين بخش شعر اونجاست كه ميگه:

    به مدرس نتوان كرد جسارت اما
    آن‌قدر هست كه بر ريش خرش بايد ريد

    من خودم معمولاً مدرس رو با خميني جايگزين مي‌كنم، خوشبختانه تعداد سيلابش هم يكي هست 😉

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: