گفتگوئی بر سر یک سوال ساده فقهی

توجه: متن زیر نسبتا طولانی است.
————————————
جناب آقای «محمد کاظم حقانی‌فضل» نویسنده وبلاگ «بر بساط نکته‌دانان …» لطف بسیار فرموده‌اند و در پستی در وبلاگ خودشان به سوالات من در پست «یک سوال ساده فقهی» که مدتی پیش نوشته‌بودم پاسخ داده‌اند. از ایشان بسیار متشکرم و بنا به سنت حسنه‌ای که شخص خودم پایه‌اش را گذاشته‌ام!!! و از سر نظرات «موافق» می‌پرم (به همراه تعظیمی به نشانه احترام به صاحب آن نظر) و با صاحبان نظرات «مخالف» بر سر یک میز می‌نشینم تا یاد بگیرم در هر دیدگاه مخالفی رشته‌ای مشترک بیابم و به کمک آن انس و الفتی خلق کنم، اگر جناب حقانی‌فضل اجازه بدهند می‌خواهم با ایشان وارد سخن بشوم. دیدن طلبه‌ای که سعی می‌کند با آرامش و متانت با ما وبلاگ‌نویسان همراه شود نعمت بزرگی است که باید قدرش را دانست.

اما قبل از هر چیز ابتدا به اینجا بروید و اصل پست مذکور من را بخوانید. بعد به اینجا بروید و پاسخ‌های جناب حقانی‌فضل را مطالعه فرمائید. در زیر بخشی از پست ایشان را کپی کرده‌ام به رنگ سیاه و آنچه با رنگ آبی آمده نظرات من هستند در پی آنچه ایشان فرموده‌اند:

——————–

۱. نمایندگانی که به مجلس می روند نماینده همه مردم نیستند به این معنا که همیشه کسانی هستند که به این نمایندگان رای نداده و اصلا آنها را قبول ندارند، با این حال مصوبات هر مجلسی قانون رسمی و مشروع آن کشور است. می خواهم نتیجه بگیرم که رابطه مردم با حاکمان اعم از نماینده یا شهردار یا دولت، رابطه وکیل و موکل نیست. (قربان چگونه رابطه مردم و حاکمان رابطه «وکیل و موکل» نیست؟ در همین جمهوری اسلامی‌مان نمایندگان مجلس «وکیل» نامیده می‌شوند. اگر مردم کسی (چه نماینده و چه رئیس‌جمهور و چه رهبر و چه …) را انتخاب می‌کنند که به امور خاصی در کشور رسیدگی کنند پس آن افراد منتخب حتما «وکالت» مردم را برای اجرای آن امور دارند. رابطه مردم و حاکمان در جمهوری اسلامی رابطه وکیل و موکل است. البته اگر «جمهوری اسلامی» را به «حکومت اسلامی» تبدیل کنیم، یعنی بدون نیاز به رای مردم آنگاه می‌توان قبول کرد که حاکمان دیگر وکیل مردم نیستند. ولی خوب باز هم قضیه «بیعت» پیش می‌آید و اینکه در آن صورت مردم باید با رهبر یا مسئولین ارشد جامعه «بیعت» کنند و این خود به نوعی دادن «وکالت» سرنوشت‌شان به آن مسئولین است) و اگر باشد دولت وکیل تام الاختیار و بلا عزل است (نشد دیگر قربان. چه کسی گفته که دولت وکیل «تام الاختیار» است؟ اصلا انقلاب کردیم که کسی «تام‌الاختیار» بالای سرمان نباشد که انسان (بجز معصومین (ع) )جایز‌الخطاست و آن کس که «تام‌الاختیار» است نیز امکان دارد مورد وسوسه شیطان قرار گیرد و دمار از روزگار خلایق در آورد. ضمن اینکه من نمی‌دانم این «بلاعزل» بودن دولت را از کجا آورده‌اید؟). واقعا چند درصد مردم تصمیم دولت و مجلس برای سهمیه بندی بنزین یا قمیت پودر رختشویی را قبول دارند؟ (مردم ایران که سهل است، مردم ینگه دنیا هم اگر دولت‌شان بخواهد یک درصد دست به مالیات‌شان بزند داد و هوارشان بالا می‌رود) حالا اگر در سوال فوق آن باغبان وکیل تام الاختیار و بدون عزل باشد آیا کارش غلط است؟ (خدمت شریف شما عرض می‌کنم که اولا آن باغبان وکیل تام‌الاختیار امور زندگانی آن هفت نفر نبوده. حوزه «تام‌الاختیار»ی او همان چهارتا دیوار باغ است و بس. ثانیا به سه سوت می‌شود آن باغبان را برداشت و باغبان دیگری را بر سر باغ گمارد.)

۲.  دولتها منابع مالی متعددی دارند، مثل مالیات  و عوارض گوناگون و … که یکی هم انفال است مثل معادن و رودخانه ها و دریاها و … این که مالک این اموال کیست محل بحث فقهی است برخی آن را ملک مردم می دانند و برخی هم مالک آن را  امام می دانند یعنی امام معصوم که طبعا در اختیار نایب امام، یعنی فقیه جامع الشرایط خواهد بود و اوست که تصمیم می گیرد که کجا و چگونه هزینه شود. (البته ببخشیدها ولی یک زمانی هم بود که مملکت با هرآنچه انفال و مردمان که در آن بود ملک طلق «پادشاه» محسوب می‌گشت و او بود که تصمیم می‌گرفت که کجا و چگونه آنها را هزینه کند. در ضمن در همان قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران که بقول امام خمینی ثمره خون شهیدان است این نیامده که مالک انفال امام معصوم و در نهایت در اختیار نایب امام است. یا قانون اساسی جمهوری «اسلامی» با اسلام هم‌خوانی ندارد یا چنین حکم فقهی‌ای به‌کلی بی‌پایه است).

۳. فرض کنیم انفال و سایر دارایی های کشور از آن مردم باشد نه امام معصوم یا حکومت، حال این پرسش رخ می نماید که کدام مردم؟ مردم همین کشور یا همه مردم جهان؟ (بله قربان، مردم همین کشور. اتومبیل پراید شما متعلق است به شخص شما و نه به همسایه‌ شما یا فک و فامیل‌تان. می‌توانید گاهی به اصطلاح یک «حالی» به همسایگان بدهید و با اتومبیل‌تان مثلا ببریدشان خرید یا گردش اما سند مالکیت یا مجوز استفاده از آن را که به نام همسایگان‌تان نمی‌زنید؟ اصلا در نظر بگیرید که هر آنچه شما دارید معتلق به دیگر مردم جامعه باشد و هر آنچه مردم جامعه دارند معتلق به شما. صبح که از خانه خارج می‌شوید می‌بینید سی نفر دارند بر سر اینکه کدام‌یک ماشین شما را بردارند ببرند با هم دعوا می‌کنند. بعد هم که به خانه بازگشتید می‌بینید که ده نفر آمده‌اند در خانه شما زیر سایه درخت بید خوابیده‌اند و خور و پف می‌کنند چرا که «خانه متعلق به همه مردم جامعه‌تان است». اصولا کاربرد چیزی بنام «مرز» و «دیوار» و «حصار» برای جلوگیری از همین بلبشو است) شما می پذیرید که چون پدر و مادر من ایرانی بوده اند من باید از نفت بهره ببرم( و پولش بیاید سر سفره ام !!!!) ولی مثلا افغانی ها بهره ای نبرند فقط چون کمی آن طرفتر به دنیا آمده اند؟ (کاملا می‌پذیرم. این سرنوشت من بوده که اینجا به‌دنیا بیایم با تمام خوب و بدش و آن سرنوشت آن افغان یا آن عراقی یا آن انگلیسی بوده که در آن کشور به دنیا بیاید. همانگونه که من ناچارم بپذیرم که «کمی آن‌طرف‌تر» از آن کویتی ثروتمند به دنیا آمدم و بجای داشتن دو ماشین آخرین مدل با پول نفتم ناچارم صبح تا شب دو شیفت کار کنم تا یک ماشین معمولی بخرم، آن برادر و خواهر افغان هم ناچار است قبول کند که در افغانستان به دنیا آمده است).

۴. اگر نفت و انفال از ان ایرانیان است، کدام ایرانیان؟ ما که الان بالفعل ایرانی هستیم؟ یا مثلا به اهالی هرات و قفقاز و گرجستان و … هم که تا یک و نیم قرن پیش جزو ایران بودن حقی می دهید؟ (خدمت‌تان عرض کنم که مطابق قانون هر فردی که گذرنامه یا شناسنامه ایرانی داشته‌باشد «ایرانی» محسوب می‌گردد. آیا ثبت احوال جمهوری اسلامی ایران حاضر است به اهالی هرات و قفقاز و گرجستان و … شناسنامه ایرانی بدهد؟ آیا این افراد مجاز به شرکت در انتخابات «جمهوری اسلامی ایران» هستند؟) به نظر شما ما از نفت بحرین سهمی نداریم؟ (مطمئنا ما از منابع طبیعی هیچ کشوری هیچ سهمی نداریم (همانگونه که ایشان در منابع طبیعی ما سهمی ندارند) الا منابع مشترک (مثل میدان‌های مشترک نفتی و گازی)) به طور واضح سوالم این است که مرزهای کاملا تصنعی و ساختگی چگونه می تواند باعث ملکیت یا عدم ملکیت نسبت به چیزی بشوند؟ (همانگونه که مرزهای «تصنعی» و «ساختگی» خانه من و شما مالکیت یا عدم مالکیت ما را به آن خانه باعث می‌شوند و خواندن خطبه عقد باعث می‌شود که مالکیت وجود فیزیکی من به همسرم و او به من بوجود بیاید. اگر مرزها و دیوارها در جهان امروز بوجود آمده‌اند محصول پنجاه سال اخیر که نیستند. تا تاریخ بشر به یاد دارد بین کشورها و قبائل مرز و دیوار بوده. پس لابد یک حکمتی و یک کاربردی در زندگی انسان داشته) و چگونه است که مثلا یک فرد خارجی فقط می تواند با گرفتن تابعیت ایرانی در این سرمایه عظیم سهیم شود ولی خواهر و برادر او که فقط در داشتن شناسنامه یا پاسپورت با او فرق دارند چنین حقی ندارند؟ (به همان دلیل که شما هم می‌توانید تشریف ببرید آمریکا (ثروتمند‌ترین کشور جهان) یا کویت و یا چین یا هر کجای دیگر و پس از چند سالی زندگی در آن کشور به همان نحو تابعیت آن کشور را دریافت نمائید و در همه منافع و ثروت‌های آن کشورها سهیم گردید. حالا یکی سخت می‌گیرد یکی تابعیتش را زیر دست و پا می‌ریزد امر دیگری است. راه برای همه باز است که تحت لوای قانون به کشورهای دیگر بروند در آنجا در همه مواهبی که آن کشور می‌تواند به اتباعش بدهد شریک و سهیم باشند .ایران هم یکی از همین کشورهای جهان است.)

۵. اگر باغبان سوال فوق احساس کند که باید کمی از پول مورد نظر را صرف کمک به همسایه محتاج کند تا امنیت بیشتری برای باغ هفتاد میلیونی و ساکنان آن حاصل شود آیا این کار تصرف در مال غیر محسوب شده و حرام است؟ (من این کار را مسلما حرام و تصرف در مال غیر می‌دانم. آن باغبان اگر احساس کند که همسایه گرسنه ممکن است از دیوار باغ بالا بیاید و کار دست باغ و باغبان بدهد موظف است که مراتب را رسما به صاحبان باغ اعلام کند و از آنها صلاح‌ و مشورت بخواهد. آنوقت اگر صاحبان راضی بودند می‌تواند با توجه به میزانی که تعیین کرده‌اند به همسایه کمک کند. در ضمن لطفا بفرمائید که «لبنان» و «فلسطین» چند تا کشور با ما فاصله دارند که «همسایه محتاج» ما به حساب بیایند یا نیایند؟ چرا به همین مثلا افغانستان و تاجیکستان که در بخش‌هائی از آن مردمانش واقعا و به معنای فیزیکی قضیه «گرسنه» هستند کمک نکنیم؟ یعنی اگر ما به لبنان یا فلسطین کمک نکنیم مردمش عین مغول‌ها راه می‌افتند پهنه دو سه کشور سر راه را می‌پیمایند تا بیایند به ما برسند و آن‌وقت از دیوار ما بالا بروند و امنیت ما را به خطر بیاندازند؟ این نوع نگرش به مردم شریف یک کشور بنظر من توهین به ایشان است.)

Advertisements

4 پاسخ to “گفتگوئی بر سر یک سوال ساده فقهی”

  1. حقانی فضل Says:

    سلام
    خوشحال شدم
    نکته اصلی که مد نظر شما نبوده است این است که من کاملا از زاویه فقهی نگاه کردم و شما از چند زاویه گاهی شعار انقلابی دادید و گاهی به قانون تمسک کردید. اگر قانون ملاک است که بحثی نداریم چون طبق قانون دولت اختیار دار امور مالی است.
    وقتی می گویم دولت وکیل نیست معنای فقهی و حقوقی دقیق آن مد نظر من می باشد نه این که مردم به نماینده می گویند وکیل. بر اساس قواعد فقهی وکیل را می توان با یک تلفن برکنار کرد. و هر کار دیگی که وکیل بعد ار عزل انجام دهد بی اثر و باطل است. حال آیا دولت یا نماینده چنین هستند؟ بنابر روشن است که دولت یا مجلس وکیل مردم نیستند. باید رابطه را از زاویه دیگری دید و اگربنا باشد وکیل باشند حتمادر حوزه وکالت تام الاختیار هستند یعنی اصلا به نظر من و شما کاری ندارند و به عقل خودشان عمل می کنند. البته راه عزل هم هست ولی نه مثل وکیل معمولی بلکه فرایند بسیار طولانی و غالبا غیر قابل اجرا دارد مثل انتخابات زود رس. والبته این مورد اختصاصی به ما ندارد و هم دنیا چنین هستند. بوش بدون توجه به نظر بسیاری از مردم امریکا جنگ کرد درحالی که اگر وکیل همه بود فقط با نارضایتی یک نفر کار مشکل می شد.
    در مورد ملکیت نیز با توجه نشده که ملکیت دلیل می خواهد و از نظر فقهی به دنیا آمدن در جایی یا شناسنامه داشتن یا امثال آن دلیل ملکیت نیست. و این که چرا در قانون ما چنین رفتاری پذیرفته شده است دلایل مفصل فقهی دارد که اینجا جایش نیست. در فقه عقد بیع یا اجاره یا نکاح اثر دارد ولی به دنیا آمدن در جایی هیچ اثری ندارد.
    در مورد هرات و گرجستان و … هم قصد من مناقشه بود که اگر ایران ارث ما از پدران ماست آنها هم جزو همین سر زمین بوده اند و به خاطر بی عرضه گی شاهان ما از خانه اشان رانده شده اند حالا شما چرا حق ارث ان ها را نمی دهید؟
    شما بین قواعد پذیرفته شده جهانی که من بحثی بر سر آن ندارم و جایش اینجا نیست با فقه تفاوت قائل نشده اید. نکته همین است.
    در مورد امنیت هم نگفتم که لبنانی ها به ما حمله می کنند. عرض من این است که امنیت داخلی هر کشوری فقط داخل مرزها تعریف نمی شود. چنان که سوریه هم امنیتش داخل لبنان است و اسرائیل و امریکا بنابر این باید سرمایه گذاری کرد.
    با همه این احوال من نه انتقادی به دولت یا شهرداری دارم نه حمایت می کنم چون اصل قضیه برایم خیلی روشن نیست.
    یا علی مدد

  2. ورتيگونه Says:

    محمد نازنين، خيلي جالب بود، همواره از اين اعتماد به نفس قابل توجه و افراط گونه اين دوستان (كه نه انتقادي دارند و نه حمايتي مي‌كندد!!! و تازه من و تو شانس آورديم كه اينها حاميان دولت و حكومت نيستند و حمايتي نمي‌كنند) در حيرت مي‌شوم. جالب‌تر اينكه نهايتاً مطلب ابن دوست هم با تكرار پاسخ خودت پايان مي‌پذيرد و البته با نگاه عاقل اندر سفيه كه:

    «اگر باغبان سوال فوق احساس کند که باید کمی از پول مورد نظر را صرف کمک به همسایه محتاج کند تا امنیت بیشتری برای باغ هفتاد میلیونی و ساکنان آن حاصل شود آیا این کار تصرف در مال غیر محسوب شده و حرام است؟»

    و حتماً اين انتظار هم مي‌رود كه خواننده با شور و شعف، سر تكان دهد و بگويد حرام نيست، تصرف نيست، كاملاً‌ مشخصه كه حرام نيست، احسنت احسنت.
    البته تو هم حوصله داري كه وقتت را به پاي اينگونه بازي‌هاي كلامي نخ نما شده صرف مي‌كني و البته من هم حوصله دارم كه كامنتي به بهانه‌ي اين توجيهات محيرالعقول مي‌گزارم، اما چيزي كه به نظرم مي‌آيد اينست كه گويا آقايان تا حد زيادي موفق شده‌اند كه با حرافي و توجيه‌گري و تعويض كلمه‌اي با كلمه‌اي ديگر و گذاشتن عبارتي به جاي عبارت ديگر،‌ حقيقت را آنگونه كه دوست دارند قلب كنند (شب تيره را به جاي روز روشن و لاشخور را به جاي سيمرغ قالب كنند) كه اين شيوه، امروزه اين همه حامي و مقلد و فدايي پيدا كرده است.

  3. مهرداد Says:

    «اگر باغبان سوال فوق احساس کند که باید کمی از پول مورد نظر را صرف کمک به همسایه محتاج کند تا امنیت بیشتری برای باغ هفتاد میلیونی و ساکنان آن حاصل شود آیا این کار تصرف در مال غیر محسوب شده و حرام است؟»

    ولی باغبان اینجا برای امنیت خودش اینکار رو کرده! پس حتی این مورد هم وارد نیست! چه بسا که خودخواهی بوده!

  4. پانته‌آ Says:

    اين بابا خودش هم نميدونه داره چی ميگه. نگاه کنيد:
    در مورد ملکیت نیز با توجه نشده که ملکیت دلیل می خواهد و از نظر فقهی به دنیا آمدن در جایی یا شناسنامه داشتن یا امثال آن دلیل ملکیت نیست. و این که چرا در قانون ما چنین رفتاری پذیرفته شده است دلایل مفصل فقهی دارد که اینجا جایش نیست.
    خوب با همچين آدمی که در يک جمله اينجور ضد و نقيض حرف ميزنه چرا بايد بحث کرد؟ رجوع شود به نوشتهء من که در اون مفصلاً توضيح داده‌ام چرا نبايد با خشک‌مغزان (به خصوص با جوجه‌آخوند!) بحث کرد: http://pantea.wordpress.com/2008/03/15/626

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: