امان از این همه دیو

نوشتن قبل از آنکه نیاز به «استعداد نوشتن» داشته‌باشد نیاز به «منظور» یا همان «هدف» دارد. اما «هدف» از کجا می‌آید؟ «هدف» بنظر من از «تضاد» زاده می‌شود. مثلا شما یک پراید دارید و «تضاد» بین یک پژو پرشیا و پراید به شما «هدف» می‌دهد که کار بیشتری کنید و به پژوی مورد نظر برسید. اگر شما یک پیکان مدل ۵۶ دارید که کاملا از آن راضی هستید آنوقت دیگر «تضاد»ی حس نمی‌کنید که بخواهید آن را بهتر کنید. به دیگر سخن دلیلی برای خرید یک پژو نخواهید داشت.

باز گردیم به همان نوشتن. اینکه آدم بیاید و یک موجود شش سر هفتاد شاخ چموش پدرسوخته‌ای را بیابد و بعد نامش را بگذارد «جمهوری اسلامی» یا «آخوندها» یا «اجانب» یا «دشمنان» یا هزار و یک چیز دیگر و بعد بنشیند درباره اینکه این موجود چه وجود نحس و منحوسی است و نکبت از سر تا پای آن در اطرافش می‌پاشد داد سخن بدهد و با موشکافی این «تضاد» روزی سه تا پست بلندبالا اینجا بگذارد کار ساده‌ای است. کمی قدرت تخیل می‌خواهد و قدری احساساتی شدن. هر روز هم رختی به تن این موجود کثافت می‌پوشاند و اسمش را امروز می‌گذارد «جمهوری اسلامی» و فردا «اسرائیل» و پس‌فردا «انگلیس» و روز بعدش «آمریکا». تمام کمبودهای عالم و آدم را هم می‌توان انداخت گردن این موجود جهنمی. تا دل‌تان بخواهد این وسط «تضاد» هست تا بتوان نوشت و گفت. اما…

مدتی است دارم فکر می‌کنم چنین موجودی در جهان خارج از ذهن من همانقدر از نعمت حیات برخوردار است که یک کرگدن ویالون زن! صریح‌تر بگویم خسته‌شده‌ام که دن‌کیشوت‌ وار مقصر هر آنچه در کشورم (و احیانا در جهان) رخ می‌دهد را هیولای «جمهوری اسلامی» و اعوان و انصارش بدانم. این کار را همانقدر مسخره و بی‌فایده می‌دانم که نسل پدر من گناه هر کمبود و هر تقصیری را به گردن «انگلیس» می‌انداخت. کم‌کم دارم سعی می‌کنم که افق دیدم را یک پله بالاتر ببرم و فعلا آنچه در این افق می‌بینم نه تنها خوش‌آیند نیست بلکه به معنای مطلق کلمه هراس‌انگیز است.

از منظر فعلی که نگاه می‌کنم می‌بینم درصد بسیار بالائی (در حد شاید بالای نود درصد) مشکلاتی که من و شما از ایشان می‌نالیده‌ایم و می‌نالیم از درون خود جامعه‌ ما می‌آید. ساخته و پرداخته خود ما مردم هستند. فقط داریم هن‌و‌هن کنان به دنبال مقصری می‌گردیم تا از یاد ببریم که این گونی لامصب آجر را خودمان با دست خودمان بر دوش خودمان گذاشته‌ایم. قدیم‌ ندیم‌ ها این مقصر بخت‌برگشته «انگلیس» بود و بعد شد «آمریکا» و بعد از انقلاب برای گروهی شد «اسرائیل» و برای گروهی دیگر شد «جمهوری اسلامی». به همین دلیل هیچ «تضاد»ی برای من در این زمینه وجود ندارد که بخواهم درباره‌اش بنویسم. هیچ سیستمی با اصول وجودی خودش در تضاد نیست.

من بر این باور هستم که «کرم» بدبختی و عقب‌ماندگی و احیانا بی‌فرهنگی و هزار و یک مشکل دیگر از خود درخت جامعه (بخوانید «مردم») ما است. فقط برای اینکه مبادا خدای ناکرده یک روز آئینه نقش ما را راست بنماید ما هر آنچه آئینه بوده شکسته‌ایم و بعد گناه بی‌قواره‌گی خود را به گردن نجاری بنام «جمهوری اسلامی» یا «دشمن» یا «آمریکا» یا از این قبیل می‌اندازیم. کسی هم در نمی‌آید به ما بگوید که «عمو آخر با این سایز باسن که حضرت‌عالی به هم زده‌ای باید همان مقدار چوبی که در هر کشور دیگری باهاش تخت‌خواب می‌سازند را بکار برد تا شما بتوانی روی فقط یک صندلی باسن مبارکت را پارک کنی».

خلاصه مانده‌ام که چه بنویسم. در گذشته‌های نه چندان دور گیری می‌دادم به این و آن در حکومت و در خبرگزاری حکومتی و چه و چه. هیچ‌کدام‌شان هم من وبلاگ‌نویس را جدی نمی‌گرفت که بخواهد جوابی بدهد یا کاری بکند. الان اگر من بنویسم که فرضا «ما مردم ایران فرهنگ رانندگی درست و حسابی‌ای نداریم» آنوقت است که آنقدر فحش و نفرین و ناله و زمین گرم حواله من بشود که نصیب صدام حسین می‌شد. چه برسد به اینکه بخواهم واقعا آنچه در دلم می‌گذرد را با مردمم بیان کنم که در این صورت هموطنان عزیزم خشتک من که هیچ، خشتک وردپرس و اینترنت را جرواجر می‌فرمایند.

این است که فعلا تظاهر به بی‌خیالی می‌کنم و سوت‌زنان از این کوچه می‌گذرم. چیز بدردبخوری هم فعلا نمی‌نویسم. یک زمانی امثال من می‌ترسیدند به اسب شاه بگویند «یابو». الان من می‌ترسم که به اسب «ملت» بگویم یابو. همان خر خودم را می‌رانم که از کره‌گی دم نداشت. اصلا می‌دانید چی است؟ این مردم هیچ تقصیری ندارند، امان از دست این «جمهوری اسلامی» و «انگلیسا» و «آمریکائی‌ها» و «دشمن» و بخصوص این مادر مرده «فولادزره دیو». ما چقدر همه‌ گُل هستیم و این‌ها همه چقدر حیوان‌صفت که ما را در بند کشیده‌اند.

Advertisements

11 پاسخ to “امان از این همه دیو”

  1. دومان Says:

    سلام بزرگوار
    مدت پنج ماهی هست که دارم از مطالب وزین شما چه طنز و چه جدی نهایت لذت را می برم.
    مطلب کاملا درستی گفتی.
    نه تنها دیو می سازیم تا مقصر بدبختی باشد، یک فرشته نجات هم ساخته شده که تمام بدبختی های ما را قرار است حل کند اساسی.
    هر مصیبتی داریم از خراب شدن چاه توالت گرفته تا حکومت و … مال دیو است و این جناب فرشته هم وظایف گوناگونی دارد از شوهر و خانه و دکتر پیدا کردن برای خلق الله تا اداره امور دنیا.
    مثلا همین دیروز با یک خانم محترمی کارکان به بد وبیراه گفتن کشید. اس ام اس رده بود که دوازده تا یا حاصب الزمان بگو و واسه دوازده نفر بفرست و …..
    ( البته من خودم اعتقادی به این آقا ندارم)گفتم که شما ایشون رو با زورو یا شرکت خدماتی اشتباه گرفتی.
    بماند

    غرض از مزاحمت این حرفها نبود.
    خواستم بگم که دنیا و بخصوص ما از یک کتاب آسمانی غافل شدیم. کتابی که خیر و شر ما توش اومده. این که هر کس به جایی میره که قبلا انتخاب کرده.
    اشتباه نکنید قران و انجیل و … رو نمی گم. منظورم منطق الطیر عطار نیشابوریه.
    حتما خوندیش و می دونی که داستان مرغان طالب سیمرغه. که در نهایت سی مرغ به بالای کوه می رن و می بینن که سی مرغ خودشونن.

    ——————–

    دومان عزیز و محترم

    نهایت افتخار من است که دوستان خوب و با محبتی مثل شما دارم. این همه لطف شما را من چگونه باید پاسخ بدهم؟ کامنت شما را چندبار خواندم. آنچه من از قلم انداخته بودم را شما به درستی اضافه کرده اید. بخصوص در مورد فرشته نجات. در ضمن خیلی برایم جالب بود که به منطق الطیر عطار اشاره کردید. راستش موقعی که داشتم به این فکر می کردم که چه تیتری را برای مطلبم انتخاب کنم عبارت «ما سی مرغان» به ذهنم آمد که اشاره به همان داستان مذکور عطار بود. خیلی خوشحال شدم که شما گوشه چشمی به این موضوع داشته اید. دل به دل راه دارد قربان. من در آن لحظه انتخاب تیتر داشتم به این فکر می کردم که نه تنها آن سی مرغ می توانسته اند بصورت مثبت سیمرغ باشند بلکه حتی شاید بصورت منفی هم بتوان به قضیه نگاه کرد. منظورم این است که شاید آن دیوی که ما از جهان اطراف و مردمانش می سازیم در واقع در درون خودمان باشد. بعد که فکرم به سمت دیو رفت تیتر فعلی را انتخاب کردم. در هر حال خیلی خیلی خوشحال شدم که به موضوع سیمرغ اشاره کرده اید.

    موفق باشید.

  2. سارا Says:

    سلام.حق با شماست .فقط یک فقط میمونه :اگرچه نگاه مقصر یاب ما ایرانیها یک ارثیه فرهنگی محسوب میشه اما خود حکومت همیشه سعی در تشدید این نگاه داشته تا هم خودش رو توجیه کنه و هم به مردم القا کنه که لازم نیست کار خاصی بکنن چون به هر خال فایده ایی نخواهد داشت.
    —————–
    سارا خانم عزیز و محترم

    ممنون از لطف تان. کاملا صحیح می فرمائید. همیشه گروهی که در راس هرم جامعه از وضعیت موجود متنفع شده اند به مردم آدرس غلط داده اند. کاملا با شما موافق هستم.

  3. ورتيگونه Says:

    محمد نازنين، دوست خوب من اول از كامنت پر از لطف و محبتت تشكر مي‌كنم، تو خود بزرگوار و محترم هستي و همه را همانند خود مي‌داني. منتظر پست بعدي‌ات بودم تا از تو تشكر كنم (تاخيرم به اين دليل بود)

    در مورد آنچه در اينجا نوشته‌اي، ناصرخسرو صدها سال پيش گفته:
    چون نیک نگه کرد و پر خویش بر او دید
    گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست

    با تو كاملاً هم عقيده‌ام كه آنچه ما امروز گرفتار آن هستيم، صد در صد برآيند مستقيم جامعه ماست. در حقيقت همه‌ي اين مسائل چه براي نسل پدران ما و چه براي نسل امروز از عدم مسئوليت‌پذيري ما ايرانيان در قبال اشتباهاتمان ناشي مي‌شود. ما ايرانيان خودمان را در مقابل هيچ اشتباهي مسئول نمي‌دانيم. در مقياس كوچك، پدر و مادر مسئوليتي در قبال اشتباهاتشان در مورد فرزندان خود ندارند و در مقياس‌هاي بزرگتر همين ماجرا براي شهر و جامعه و جهان تكرار مي‌شود. هميشه‌ي خدا مي‌توان مقصري پيدا كرد و تقصير همه‌ي اشتباهات را بر گردن او انداخت. مسئول بزهكاري كودكان نه نآگاهي‌ها و ناداني‌هاي والدين او بلكه بچه همسايه و سوپر ماركت محله است، مسئول كرده‌ي ايرانيان در سال 57 نه مردم ايران، بلكه سازمان سي‌آي‌اي و راديو بي‌بي‌سي هستند. مسئول ناكارآمدي مسئولان جمهوري اسلامي نه عدم شايستگي‌ آنها بلكه آمريكاي جهانخوار، رژيم غاصب صهيونيستي و روبرت مردوك و تد ترنر صهيونيست هستند. مسوليت ناتواني و بدبختي همه‌ي كشورهاي مسلمان دنيا هم نه عدم كفايت دين اسلام و ساختارهاي بدوي و غير منطقي آن در حكومت داري است بلكه دليل سياست تفرقه بنداز و حكومت كن و مستشرقين و استعمار پير است.
    اما يك مورد رو نبايد فراموش كرد و آن اينكه رابطه ميان فرهنگ جامعه و حكومت، يك رابطه دوسويه و رفت برگشتي است، يعني آن يك در اين تاثير مي‌گذارد و آين يك در آن. ارتقاي سطح فرهنگ جامعه منجر به ارتقاي وضع سياسي مي‌گردد و ارتقاي وضع سياسي مجدداً منجر به بالا رفتن فرهنگ جامعه مي‌گردد. همچنان كه فرهنگ جامعه با اقتصاد جامعه همين رابطه را دارد. ساختار فرهنگي معيوب منجر به پا گرفتن ساختارهاي سياسي و اقتصادي معيوب مي‌گردد و اين ساختارها با تشديد وضعيت فرهنگي، بقاي خود را تضمين مي‌كنند. در نهايت روز به روز وضع ساختار سياسي، فرهنگي، اقتصادي و … پا به پاي هم خراب و خراب تر مي‌شود.
    از گفتن اين حرف قصدم اينست كه نتيجه بگيرم، نمي‌توان نقش بسيار بسيار بزرگ سياستهاي جمهوري اسلامي (در همه‌ي زمينه‌ها) را در وضعيت نابسامان ما مردمان ايران را ناديده گرفت و تمامي مسوليت‌ها را به عهده ما مردمان گذاشت. در پاسخ من شايد بگويي كه مگر سياستگذاران جمهوري اسلامي از همين ما مردمان نيستند.پاسخ هم مثبت و هم منفي است. كليد اين جواب مبهم من در تقسيم بندي خودي و غيرخودي است كه در سياستهاي امروز اين كشور نقش بسيار پررنگي ايفا مي‌كنند (و البته اين تقسيم‌بندي‌ها در ذهن جامعه ايرانيان هم به انحاي مختلف وجود دارد)
    نهايتاً بگويم كه اين مسائل، موضوعات چند مجهولي (به قول شما آنور آبي‌ها Multifactorial) و مثل يك كلاف سردرگم هستند، و نمي‌توان به سادگي (يا هرگز) سر اوليه كلاف را پيدا كرد و از آنجا گره‌ها را يكي پس از ديگري باز كرد. تازه من فقط سه عامل مهم فرهنگ /اقتصاد/سياست را در نظر گرفتم و گرنه عوامل متعدد ديگري هم در اين وسط نقش‌هاي جدي بازي مي‌كنند از جمله سلامت رواني جامعه.
    شرمنده به خاطر طولاني شدن كامنت و آرزوي موفقيت.

    —————-
    ورتیگونه عزیز و محترم

    کامنتت من را غرق در شادی و شعف و شرمندگی کرد. به داشتن دوستانی مثل تو به خودم افتخار می کنم. این قسمت :

    اما يك مورد رو نبايد فراموش كرد و آن اينكه رابطه ميان فرهنگ جامعه و حكومت، يك رابطه دوسويه و رفت برگشتي است، يعني آن يك در اين تاثير مي‌گذارد و آين يك در آن. ارتقاي سطح فرهنگ جامعه منجر به ارتقاي وضع سياسي مي‌گردد و ارتقاي وضع سياسي مجدداً منجر به بالا رفتن فرهنگ جامعه مي‌گردد. همچنان كه فرهنگ جامعه با اقتصاد جامعه همين رابطه را دارد. ساختار فرهنگي معيوب منجر به پا گرفتن ساختارهاي سياسي و اقتصادي معيوب مي‌گردد و اين ساختارها با تشديد وضعيت فرهنگي، بقاي خود را تضمين مي‌كنند. در نهايت روز به روز وضع ساختار سياسي، فرهنگي، اقتصادي و … پا به پاي هم خراب و خراب تر مي‌شود.

    بصورت وحشتناک و اساسی ای یک جورهائی توی پس پشت فکر من رژه می رفت برای خودش که تو لطف کردی و به قالب کلمات ریختی اش. باز هم سپاسگزارم.

  4. پنگوئن Says:

    ایول!!! حالا شد … !!؟

  5. amirreaders Says:

    ققنوس عزیز !
    جانا سخن از زبان ما می گویی …
    از شما خواهش می کنم که خود سانسوری نفرمائید و آن چه که در ذهنتان می گذرد را بنویسید . شاید نسل های بعدی بخوانند و به شما درود بفرستند .
    ————-
    امیر عزیز

    لطف داری به من. چوب کاری می فرمائید بنده را. سپاسگزارم.

  6. ورتيگونه Says:

    سلام محمد نازنين، ممنون از محبتي كه نسبت به من داري.
    دوست من، داشتم فيد بلاگت را به فيد‌خوان اضافه مي‌كردم كه متوجه شدم، اسمي براي فيد ِ وبلاگت ظاهر نمي‌شود، به نظر مياد براي بلاگت عنواني وارد نكردي، يعني فيلد Blog Title در بخش تنظيمات وردپرس را خالي گذاشته‌اي، شايد هم آگاهانه اينكار را كرده‌اي. به هر حال گفتم اينو بهت بگم كه حواست باشه.
    با احترام

  7. ورتيگونه Says:

    سلام چندباره من رو بپذير محمد نازنين
    من خودم هم از پيرمردهاي دنياي كامپيوتر هستم، بين خودمون بمونه راستش تازه همين ديشب صاحب فيدخوان شدم ;)، كامنتي هم كه واست گذاشتم بيشتر از بي‌جنبگي و فيدخوان نديدگي‌م ناشي مي‌شد.
    محمد جان عبدي بهروانفري كه در بلاگم آلبومش را معرفي كردم، همين امروز (يا همين روزها) يك ترانه‌اي در بخش دانلودهاي سايتش گذاشته كه به نظرم متنش بي ارتباط با موضوع اين پستت نيست، اونجايي كه ميگه:

    ســر به ســر، كلاه به سر
    در بدر، اين بي‌پدر
    مشق شب من تـــاريخه
    آدما هنوز خــــر

    اين آهنگ (و آهنگهاي ديگه اي البته نه با كيفيت خوب) رو از اين آدرس مي‌توني دانلود كني:
    http://www.abdibehravanfar.com/farsi/download/index.php?id=2
    در ضمن از توجهي كه به كامنتها داري بسيار ممنونم و بابت كثيف كردن كامنتدوني بلاگت هم ازت عذر مي‌خوام.
    با احترام
    ———————-
    ورتیگونه عزیز و دوست داشتنی

    خیلی ممنون از لینکی که معرفی کردی. حتما حتما گوش خواهم کرد. الان دارم از بیرون کامنت‌ها را چک می‌کنم. متوجه عذرخواهی آخری که کرده‌ای نشدم. هیچ‌کدام از شما دوستان عزیز کامنت‌دونی من را نه کثیف کرده و نه به هم ریخته. نهایت لطف شما ها است که وقت می‌گذارید و من را از نظرات‌تان مطلع می‌کنید. شرمنده محبت‌های همه شما هم هستم.

    با تشکر فراوان

  8. جهانگرد Says:

    سلام
    عزیز جان موافقم موافقم از ماست که برماست رهبر ایران دائم داد از دشمن داره غافل اغز اینکه ما دشمن خودمان خودمان هستیم نه هیچ کس دشمن ما نیست بر فرض که باشد هم نمی تواند کاری علیه ما کند تا ما وا ندهیم اما چه بگویم که دشمن خودمانیم

  9. فرزاد Says:

    یک بار به سیستم گیر دادم. نگاه کنید که چگونه خشتکم را مورد عنایت قرار دادند:
    http://farzadfch.peyghamak.com/comments.aspx?PostID=12879
    بعد از آن تصمیم گرفتم که بی خیال باشم.

    تا چند (5) سال پیش دور هم می نشستیم و به سیستم فحش می دادیم، انگار که سیستم ربطی به ما ندارد و یک چیز جدا است. بعد گفتم که همه جزئی از سیستم هستیم. در آخرین موضع می گویم: درست، همه جزئی از سیستم هستیم، منتها درجات تعلق فرق دارد. یکی غرق می شود در سیستم، یکی خود را بالا می کشد، یکی می خواهد با خود، بقیه را هم ارتقا دهد

  10. پانته‌آ Says:

    خوب گير دادن به سيستم چندان هم بيفايده نيست. خودش بخشی از آگاهی دادنه و آگاهی هم زيربنای تغيير و بهبودی فرهنگيه. ميخوام بگم اگر ننويسيد و نگوييد که اشکالات سيستم يا فرهنگ چيه، چشم کسی هم به روی اين عيوب باز نميشه و فعل و انفعالی به وجود نمياد. اگر بشه روی يک نفر هم تأثير مثبت گذاشت هدف قابل تکيه‌ايه و ارزش زحمت و تلاش داره. اينقدر نااميد نباشيد.

  11. بهرنگ Says:

    آقا واقعا دستت درد نکنه، مدت ها دنبال یک همدرد مثل شما می گردم . چون هر جا می شینی حرف بزینی با يک مشت دايی جان ناپلئون روبرو می شی که می خوان همه چيز رو تقصيرساختار حکومتی يا خارجيها بندازند. بله ، اين درسته که ساختار حکومتی خيلی فاسد و ديکتاتوريه ولی مگه اينا رو از مريخ اوردن گذاشتن اينجا. !!!
    به هر حال متشکرم .
    به اميد روزی که ما ملت شريف ايران از خواب بيدار شیم و بفهمیم که بايد تاوان ندانم کاری و غفلت رو خودمون پرداخت کنيم و آينده خودمون رو خودمون بسازيم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: