Archive for ژوئیه 2008

اروپا، عزیزم، ولش کن این بدخت رو. یک حرفی زد بیچاره. تو که کُشتیش جوون مردم رو

ژوئیه 31, 2008

فرانکو فراتینی گفت اگر ایران پس از پایان مهلت شنبه همچنان بی اعتنا به پیشنهاد قدرت ها به کار خود ادامه دهد اتحادیه اروپا باید «فورا، قاطعانه و به طور جدی به آن واکنش نشان دهد.»
———————
مراحل زیر بعنوان پیش‌‌بینی آینده خدمت جناب فرانکو فراتینی وزیر خارجه ایتالیا تقدیم می‌گردد:

اول) ظرف مدت چهار هفته همه کشورهای اروپائی بین خودشان شروع به مذاکره می‌کنند تا ببینند چکار باید بکنند.

دوم) سه هفته بعد از مذاکرات داخلی خودشان، کشورهای اروپائی یک بیانیه می‌دهند و این کار ایران را قویا محکوم می‌کنند.

سوم) کاری می‌کنند که مطبوعات اروپا (و اگر آب توی گوشش‌شان رفت آمریکا) این بیانیه محکوم کردن را آنقدر بزرگ کنند انگار که یک گروهان پیاده‌نظام ارتش متفقین در زمان جنگ دوم جهانی توانسته باشند قوای آلمان نازی را به تنهائی شکست بدهند و تا پشت دروازه‌های برلین رفته‌باشند با همین قطعنامه محکومیت.

چهارم) جناب برادر «خاویر سولانا» و تیم همراه ایشان را که فعلا بخاطر «مذاکره‌ای در کار نبودن برای انجام» به مدت دو هفته است دچار غمباد حاد و افسردگی شدید شده‌اند را سریعا برای مذاکره به ایران می‌فرستند.

پنجم) آن بسته‌ پیش‌نهادی اروپا به ایران را دو تا نیروگاه دیگر و پنج‌تا کارخانه جدید و هشت‌تا عضویت افتخاری اینجا و آنجا رویش می‌گذارند و به ایران پیش‌نهادش می‌کنند (البته از طریق همان آقای سولانای خودمان که اگر بعنوان مدیر فروش شعبه دارالسلام شرکت مایکروسافت کار می‌کرد الان سهام مایکروسافت در دنیا را هزارتائی یک دلار زیمباوه هم کسی نمی‌برد اینقدر که این بشر توان پیش‌برد مذاکرات را دارد).

ششم) به ایران چهار ماه وقت داده می‌شود که بسته جدید را بررسی کند.

هفتم) در یک دور جدید از مذاکرات (که دو ماه طول خواهد کشید) از ایران خواهند خواست که جوابش را بالاخره ارائه نماید.

هشتم) بعد از پنج شش هفته دیگر ایران‌ یک نامه تاریخی که نشان می‌دهد کریمخان زند برای ناصرالدین‌شاه قاجار جاسوسی می‌کرده به مذاکره کنندگان اروپا ارائه خواهد کرد.

نهم) هیئت‌های مذاکره کننده با ایران از کوره در می‌روند و خواهان جواب مشخص ایران می‌شوند. به همین دلیل به ایران دو هفته وقت داده می‌شود.

دهم) شورای امنیت سازمان ملل متحد (شاسمم) پس از حدود پنج ماه مذاکره بعد از بند نهم بالا ایران را مورد تحریم‌های جدید قرار خواهد داد تا دمار از روزگار آن درآید. به موجب این تحریم‌ها که هشت ماه بعد از تصویب‌شان باید اجرا شوند و نه زودتر، صادرات بند تنبان ضخیم‌تر از نیم سانتیمتر به ایران نیاز به اخذ مجوز از سازمان ملل متحد خواهد داشت.

یازدهم) بخاطر این همه «فوریت» و «قاطعیت» و «جدیت»ی که اروپا (و دیگران) در کار پیاده کردن ایران از خر شیطان نشان داده‌اند همه شادمان خواهند شد. وزیر خارجه سوئیس به ایران خواهد رفت و قرارداد دیگری در زمینه خرید گاز از ایران امضاء خواهد کرد، پژو دو سه مدل جدید در ایران تولید خواهد کرد تا آه از نهاد مردمی که پول ندارند بخرندشان در آید، فیات همین آقای فرانکو فراتینی هم برای عقب نماندن از قافله شروع به تولید در ایران خواهد کرد، آلمان همچنان بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران در اروپا خواهد بود و اسرائیلی‌ها مثل پاندول ساعت عرق‌ریزان بین پاریس و آمستردام و مسکو در حال رفت و آمد خواهند بود تا توتال و شل و گازپروم را از سرمایه‌گذاری در ایران نهی کنند و آمریکا همچنان بر حجم صادراتش به ایران خواهد افزود و روسیه شخص دومش (همان آقای پوتین خودمان) را به ایران خواهد فرستاد تا یک سری مذاکراتی بکند که کسی قرار نیست ازشان سر در بیاورد. ژاپن و کره جنوبی هم به کوری چشم هم‌دیگر در ایجاد خط تولید اتومبیل در ایران با هم مسابقه دوی ماراتن خواهند داد و چین همچنان به ایران بنجل خواهد فروخت. دوبی بنده خدا ناچار است پایانه صادراتی به ایران باشد که ظاهرا مشتری این روزها سخت پیدا می‌شود و هند هم بالاخره باید بنزین پالایشگاه‌هایش را به یکی بفروشد.

دوازدهم) اروپا، عزیزم، ولش کن این بدخت رو. یک حرفی زد بیچاره. تو که کُشتیش جوون مردم رو.

Advertisements

آقای جنگ‌افروز، متشکریم که «قداست» جنگ را با جهانیان قسمت می‌کنید.

ژوئیه 31, 2008

بنظر شما چرا همیشه «جنگ»‌های عالم «مقدس» بوده‌اند؟ ببینید همیشه در جنگ‌ها هر دو طرف درگیر (با متحدان‌شان البته) می‌گویند که «این جنگ جنگی مقدس است، آنقدر که اگر جان‌مان را هم برایش بدهیم هیچ مسئله‌ای نیست». آنکس که دارد دفاع می‌کند می‌گوید «این حق مسلم و ابتدائی من است که از جامعه و فرزندانم و آب و خاکم دفاع کنم. این وظیفه‌ای مقدس است». آنکس هم که حمله کرده به هزار و یک بهانه حمله‌اش را مقدس می‌داند. مثلا می‌گوید «سربازان ما ناچارند برای تهیه غذا و تامین آینده فرزندان‌ و خانواده‌های‌شان به آن کشور ثروتمند همسایه که با پول ما چاق و چله شده حمله کنند و حق ما را از این پدرسوخته‌ها بگیرند. این جنگ جنگی در جهت حمایت مردم ما از خانواده‌های‌شان است پس مقدس می‌باشد». یا وقتی که بهانه پیدا نکند در می‌آید که «خوب اگر ما حمله نمی‌کردیم آنها یک روزی قوی می‌شدند و به ما حمله می‌کردند. پس ما پیش‌دستی کردیم و حمله کردیم. پس ما در واقع داریم از خودمان دفاع می‌کنیم. پس جنگ ما مقدس است».

چیزی که من نمی‌فهمم این است که حالا که یکی یا هر دو طرف جنگ معتقد هستند به مقدس بودن جنگ‌شان چرا مردم با «جنگ‌ طلبان» یا «جنگ‌ افروزان» مشکل دارند؟ مگر نه این است که این رهبران جنگ طلب دنیا (مثلا جرج بوش) باعث بوجود آمدن امری مقدس می‌شوند؟ اگر یک جنگ تا این حد مقدس است که تمام اتباع یک کشور باید و موظف هستند در آن شرکت کنند و مزه ناب قداستش را بچشند پس چرا آنها که جنگ‌ها را شروع می‌کنند منفور ملت‌ها می‌شوند؟ نکند مثلا استرالیا به این دلیل از هیلتر بدش می‌آید که هیتلر استرالیا را مستقیما درگیر امر مقدس جنگ نکرد و این موهبت الهی را با اروپائیان همسایه‌اش قسمت کرد؟ پس چرا فرانسویان از هیتلر بدشان می‌آید؟ مگر بخاطر وجود همین هیتلر نبود که جنگ (=وجودی مقدس) وارد کشورشان شد؟ اگر کسی برای دیگری وجودی مقدس را به ارمغان ببرد آیا باید از او متنفر بود؟

(لطفا در کامنت‌ها به جنگ ایران و عراق اشاره‌ای نکنید. در مورد اولدوروم بولدوروم فعلی ایران و آمریکا بر سر غنی‌سازی اورانیوم هم چیزی نگوئید. ما با همه مردم دنیا و با همه بشریت فرق عمده‌ داریم. امور مقدس ما واقعا مقدس هستند).

شاید آن نور تابان خورشید نباشد

ژوئیه 29, 2008

یکی از باورهائی که عمیقا به آن اعتقاد دارید (مذهبی، اجتماعی، تاریخی …) را بر روی کاغذ بیاورید. تاکید می‌کنم «عمیقا». چیزی که شاید بتوان گفت یکی از ستون‌های اعتقادات شما (در هر زمینه‌ای) را می‌سازد. زیر آن یک خط عمودی بکشید و کاغذ را به دو قسمت تقسیم کنید. بالای ستون سمت راستی بنویسید «استدلالات موافقان». بالای ستون سمت چپی بنویسید «استدلالات مخالفان». آنچه در زمینه اثبات نظر خود می‌دانید را زیر ستون مربوطه بنویسید. توجه کنید که از برهان خلف نمی‌توانید استفاده کنید. اینکه فرضا مخالفان دکتر محمد مصدق آدم‌های بدی بوده‌اند/هستند دلیل این نمی‌شود که دکتر مصدق آدم خوبی بوده. باید بتوانید با توجه به کارهائی که مصدق کرده اثبات کنید که آدم خوب/بد ی بوده (این یک مثال است، لطفا چه مصدق را دوست دارید چه دوستش ندارید خودتان را کنترل کنید).

حالا بیائید و در ستون «استدلالات مخالفان» آنچه نظرات مخالف شما هست و می‌دانید را لیست کنید. توجه کنید که در این ستون باید جانب انصاف را رعایت کنید و حق ندارید به مخالفت با نظرات ابراز شده بپردازید. فقط می‌توانید آنها را ذکر کنید. مثلا اگر مخالفان حجاب می‌گویند که «حجاب مانع حضور زنان دوشادوش مردان در جامعه است» شما حق این را ندارید که بلافاصله دنبال این جمله بنویسید «که از نظر علمی بی‌پایه و اساس است و تجربه حضور قدرتمند زنان جوامع اسلامی در کنار مردان‌شان این را ثابت کرده». نه. این ستون مربوط به نظرات مخالف شماست بدون هیچ اظهار نظری از جانب شما.

دو ستون را با هم مقایسه کنید. کدامیک مطلب بیشتری دارد؟ آهان… می‌بینید؟ وقتی من نمی‌توانم سه نظر مخالف با باور پایه‌ای خودم را لیست کنم چگونه می‌توانم بگویم «من آزادانه و از روی مطالعه به این باور رسیدم»؟ کدام مطالعه؟ کدام کتاب؟ کدام مقاله؟ کدام سخنرانی؟ یک‌بار دیگر بنشینیم و بیاندیشیم که در مورد این باور خاص من، تا کنون چند صدای مخالف شنیده‌ایم؟ اصلا بیائیم فکر کنیم که چرا باید کسی با این باور ما که چنین در نظرمان مسلم است مخالف باشد و در موردش کتاب بنویسد؟ مگر مردم مغزفلان خورده‌اند که انکار خورشید می‌کنند؟ مگر اینکه … شاید آن نور تابان  خورشید نباشد.

جنگ ما، جنگ آنها

ژوئیه 25, 2008

جناب آقای مردایان عزیز و محترم
 پیرو سوال‌هائی که از کمانگیر پرسیده‌اید اگر قابل بدانید می‌خواستم بدون اینکه وارد بحث شما دو هموطن عزیز بشوم پاسخ خودم را به سوالاتی که مطرح فرموده‌اید خدمت شریف شما عرض کنم.

فرموده‌اید که:
فرض می کنیم در 1361 ایران قطعنامه را می پذیرفت و صلح می کرد یعنی همان واقعه 67 .

1- چه کسی تضمین میداد عراق دوباره حمله نکند چنانکه بلافاصله بعد از پذیرش قطعنامه از سوی ایران و عقب نشینی نیروها تا نزدیک اهواز دوبار دیگر لشگر کشید. ؟

خدمت شریف شما باید عرض کنم که «همان کس که تضمین داد عراق بعد از سال ۶۷ دیگر حمله نکند». آیا ایران اساسا همان زمان سال ۶۷ نیز تضمینی از کسی گرفت که صدام دیگر حمله نکند یا نه؟ ولی جدای از این حرف‌ها، تضمین عدم حمله صدام به ایران همان قدرتی بود که ایران در  سال ۱۳۶۱ نشان داد و مهاجمان را تا خاک خودشان پس راند. بخاطر همین قدرت مطمئنا دیگر عراق نمی‌توانست تا مدت‌ها به فکر حمله مجدد به ایران بیافتد. مگر اینکه در قدرت و صلابت قوای مسلح ما در سال ۱۳۶۱ شکی وجود داشته‌باشد.

2- ورود ایران به خاک عراق از نظر تمامی صاحب نظران نظامی دنیا برای گرو کشی سر میز مذاکره الزامی بود زیرا تا زمان 1367 هیچ قطعنامه ای به نفع ایران و تعیین کننده متجاوز و غرامت مطرح نشد
اگر اشتباه نکنم یک بار همان موقع که ایران عراق را به مرزهای خودش عقب راند کشورهای عربی (مشخصا عربستان و کویت) حاضر به دادن غرامت به ایران بودند. و اما قرار بود ایران چه چیزی را با رفتن به خاک عراق بر سر میز مذاکره بیاورد؟ کدام مذاکره قرار بود انجام شود که ما از آن بی‌خبر بودیم و هستیم؟ مگر قرار بود ایران برود مثلا سه استان عراق را بگیرد بعد بنشینند سر میز مذاکره؟ حالا گیرم در عالم خیال ایران و عراق هر دو می‌خواستند مذاکره کنند. بر سر چه قرار بود مذاکره شود؟ اصلا اگر صدام حسین در چنین مذاکرات فرضی‌ای زیر بار حرف ما نمی‌رفت آیا ما خاک عراق را نگاه می‌داشتیم؟ تا کی؟ آنوقت آیا ما قوای آزادگر بودیم یا قوای اشغالگر یا قوای گروگان‌گیر؟

3- چرا تمام دول غربی از صدام حمایت تسلیحاتی کردد و سلاح های شیمیایی از کجا به دست عراق رسید؟
اجازه بدهید در مورد سلاح‌های شیمیائی خدمت‌تان عرض کنم که از «آلمان» و «هلند» به دست عراق رسیدند. همان آلمانی که بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران در اروپا شد بعد از جنگ. بنزهای ضد گلوله‌مان را هم از همان آلمان خریدیم. در ضمن تا جائی که من می‌دانم عراق سلاح شیمیائی از اروپا نگرفت بلکه مواد اولیه این جنگ‌افزارها را از اروپا خرید که البته اگر اشتباه نکنم اروپائی‌ها هم آنقدر هالو نبودند که ندانند عراق این‌ها را برای چه می‌خواهد.

در مورد جانب‌داری دولت‌های غربی از صدام باید عرض کنم که صدام حسین سفارت آمریکا در بغداد را به مدت ۴۴۴ روز اشغال نکرده بود و کارمندانش را گروگان نگرفته‌بود. هر هفته در نماز جمعه‌ بغداد شعار مرگ بر این و مرگ بر آن داده نمی‌شد. شما خودتان جای همان دولت‌های غربی بودید چه می‌کردید وقتی که یک طرف جنگ هر روز از سر منبر و تریبون‌ رسمی‌اش علیه شما شعار داده می‌شود؟ البته باید عرض کنم که اگر اشتباه نکنم غرب نمی‌خواست این جنگ برنده‌ای داشته‌باشد. این بود که وقتی صدام ضعیف شد کمکش کردند و وقتی ایران ضعیف شد زیر دست و بالش را گرفتند. هر دو طرف باید آنقدر توی سر و کله هم می‌زدند که دیگر نا و توانی برای بی‌ثبات کردن بیشتر خاورمیانه نداشته‌باشند.

4- عراق از عملیات بدر به بعد مسلح به تسلیحاتی شد که خودش توان استفاده ی از آن را هم نداشت چه کسی سه بار پیاپی سیستم جنگی عراق را تجهیز کرد؟
اگر به همان پاسخ سوال قبلی مراجعه بفرمائید خدمت‌تان عرض کرده‌ام.

5- میراژ. سوپر اتاندارد. سوخو و… چطور به دست عراق رسید؟
میراژ را همین فرانسویانی که ما از ایشان خط تولید پژو را بلافاصله بعد از جنگ خریدیم به عراق دادند. در مورد سوپر اتاندارد بنده چون اطلاعی ندارم اظهار نظر نمی‌کنم. سوخو را اما همین روس‌هائی که سال‌ها است دارند روی نیروگاه اتمی بوشهر کار می‌کنند و ظاهرا قرار بوده حدود هشت نه سال پیش تحویلش بدهند اما نداده‌اند به صدام حسین فروختند. همین روس‌هائی که «تور ام وان» را اخیرا به ما دادند.

6-چه کسی نقشه ی تمام عملیات های ایران را به طور ماهواره ای به وفیق السامرایی مسئول ارشد استخبارات می داد؟

همانگونه که در بالا به عرض شما رساندم هرکدام از این دو طرف درگیری -چه ایران چه عراق- که پیروز قطعی از این کارزار بیرون می‌آمد می‌توانست اصطلاحا برای دیگر کشورهای منطقه «شاخ» شود. کما اینکه صدام حسین که بقول شما مجددا تا اهواز پیش آمد (=برتری نظامی خودش را در آخر جنگ به نمایش گذاشت) بعدا برای کویت شاخ شد و حتی یکی دو تا موشک هم به سمت اسرائیل پرتاب کرد. برای اینکه این جنگ هیچ برنده‌ای نداشته‌باشد، غرب به سادگی بالانس قدرتی میان ایران و عراق ایجاد کرد. این قضیه ماهواره‌ها هم اگر صحت داشته باشد یکی از همان موارد است.

اما در هر حال باید به هوش سرشار ایرانیان آفرین گفت که هشت سال تمام ماهواره‌های غرب را سر کار گذاشتند و عملیات موفق یکی بعد از دیگری انجام می‌شد. البته اگر قبول کنیم که پس از ورود قضیه ماهواره به جنگ بود که کفه جنگ به سود عراق چربید آنوقت باید همین الان هم به خود بلرزیم که شاید هر پشه‌ای که در کشورمان بر سر خاشاک می‌جنبد را آمریکا بصورت عیان دارد می‌بیند. آنها که بیست سال پیش داشتند نقل و انتقالات ما را در اختیار دشمن‌مان قرار می‌دادند در این بیست‌سال چقدر پیشرفت‌کرده‌اند در این مورد خدا می‌داند. در این صورت باید گفت که ما مطلقا هیچ شانسی در برابر آمریکا نخواهیم داشت. مسلما منظور شما که این نیست؟ هست؟

با تشکر و تقدیم احترام
محمد

پ.ن: دوست عزیز من، به یک مسئله دقت کنید. اگر ما همانگونه که آقای محسن رضائی و تا حدودی رفسنجانی می‌گویند «ناچار» شدیم که قطع‌نامه ۵۹۸ را بپذیریم و بقول شما عراق تا پشت اهواز دوباره جلو آمد آنوقت باید بپذیریم که ما در آن زمان دربرابر صدام حسینی که شوروی (=شرق) و آمریکا و اروپا (غرب) از او حمایت می‌کردند با کمبود نیروی نظامی مواجه شدیم. این است که اگر آن موقع نتوانستیم از پس آنها بر آئیم الان چگونه می‌خواهیم با آمریکا بعد از بیست‌سال سرشاخ شویم؟ آیا سرعت پیشرفت نظامی ما در این بیست‌سال از پیشرفت نظامی جهان غرب بیشتر بوده؟

اما اگر ما قدرت نظامی‌مان بیشتر از عراق بود در آخر جنگ و وقتی که بچه‌های ما با دست تقریبا خالی عراق و منافقین را مجددا پس راندند باز ما بخاطر گوش‌مالی صدام حسین وارد خاک عراق نشدیم تا بابایش را در آوریم؟ آیا قبول یک قطع‌نامه تا این حد برای ایران الزام‌آور بود که علی‌رغم توان به دنبال گوش‌مالی صدام نباشیم؟ پس چرا به قطع‌نامه‌های دیگر در زمان حال الزامی نداریم؟ ما که قدرت‌ نظامی‌مان بیشتر از قدرت عراق و شرق و غرب (مجموعا با هم) بود چرا نتوانسته‌ایم هنوز که هنوز است دیناری از دولت فعلا دوست و برادر «عراق» غرامت بگیریم؟ چرا هنوز با عراق پیمان صلح امضاء نکرده‌ایم؟ از نظر قانونی ما هنوز در حالت «آتش‌بس» با عراق هستیم. نه؟

می‌گویم اگر آنها بردند جنگ را که پس چرا ما الان هیچی نشده می‌خواهیم دوباره یکی دیگر را شروع کنیم. اگر هم ما بردیم جنگ را چرا آثار برنده شدن در جنگ (مثل غرامت یا عذرخواهی رسمی عراق) را نمی‌بینیم؟

«شاملو» تازه متولد شده

ژوئیه 25, 2008

خیلی جالب است. امروز تا کنون (ساعت ده شب به وقت شرقی آمریکا) ۱۲ کلیک بر روی این لینک من که متعلق به حدود ۲۲ ماه پیش است شده. عباراتی که مراجعان محترم را از موتورهای جستجو به وبلاگ من رسانده از این قرار هستند:

صداي احمد شاملو+نازني     ۲ کلیک
روزگار غریبیست نازنین      ۲ کلیک
شباهنگام و صدای شاملو      ۲ کلیک
روزگار غریبیست نازنین      ۲ کلیک
نهان بايد كرد + صداي اح   ۱ کلیک

امروز کل آمار کلیک بر روی این وبلاگ ۱۱۰ تا بوده.

حالا می‌بینید حق دارند نگذارند مردم بروند بر سر مزار شاملو؟ یک وبلاگ معمولی و دور افتاده مثل من در ۲۴ ساعت گذشته حدود ۱۰ درصد از کلیک‌هایش را از پست ۲۲ ماه قبلش در آورده. آنها که وبلاگ دارند می‌دانند چه دنیای پرسرعتی است اینجا. ننویسی و نباشی به سه روز نمی‌کشد مراجعانت به یک پنجم می‌رسند. کسی به پست‌های دو هفته قبلت اصلا رجوع نمی‌کند آنقدر که مطلب تازه در این‌ طرف و آن طرف هست. آرشیو یک وبلاگ چیزی لوکس است چرا که تقریبا هیچ‌گاه گذار کسی به آن نمی‌افتد. کسی وقت ندارد که ببیند فلان وبلاگ‌نویس در بهمان هفته پیش چه گفته و چه نوشته. شوخی نیست بناگاه پستی که ۲۲ ماه پیش نوشتی امروز ۱۰ درصد کلیک‌ت باشد. چرا؟ فقط بخاطر اینکه افتخار داشته‌ام شعر «در این بن‌بست» شاملوی کبیر را در آن آورده‌ام. صدها سایت و وبلاگ می‌توانید پیدا کنید با اشعار شاملو صدها بار شناخته‌شده‌تر از این وبلاگ. اگر بخواهم از تعداد مراجعه‌کنندگان خودم قضاوتی درباره آنها کنم می‌توانم بگویم که شاید هزاران‌ تن امروز به دنبال اشعار شاملو بوده‌اند. چه دارد شعر یک شاعر که اینچنین مردم تشنه‌اش هستند هنوز؟

به میزبانی حتی نام «شاملو» در هرکجای این وبلاگ که اسم شریف و عزیزش رفته مفتخرم (شعرش که بماند)، به اینکه زبان من و زبان او یکی است مفتخرم، به اینکه هموطن «شاملو» هستم مفتخرم، به اینکه مردمم به دنبال «شاملو» هستند مفتخرم. «شاملو» نه مرده و نه خواهد مرد. «شاملو» حتی از قید و بند کاغذ رها شده و با ما در اینجا در دنیای اینترنت است. آن جسم خاکی هیچ نیست. ارزانی همان‌ها که از استخوان‌ پوسیده‌ای هم می‌ترسند. به گمان من «شاملو» تازه متولد شده.

خوب ایران هم مثل اون، چه فرقی می‌کنه؟

ژوئیه 23, 2008

شما به هر دلیلی در میان برخی همسایگان‌تان محبوبیتی ندارید. کاری نداریم که فرضا آنها آدم‌های بدی هستند و مثلا مواد مخدر رد و بدل می‌کنند با هم و یا شما آدم بدی هستید و مثلا از اموال همسایگان می‌دزدید. مهم این است که روابط بین شما و همسایگان‌تان شکر آب است. حالا برای بقاء در آن محله چکار می‌کنید؟ با همه یکسان رفتار می‌کنید؟ یا نگاه می‌کنید ببینید با هرکدام از مخالفان‌تان با چه طرفندی می‌توانید مقابله کنید؟

مسلما با یکی دعوا می‌کنید و با یکی وصلت مصلحتی می‌کنید و با دیگری تهدید و پلیس و پلیس کشی می‌کنید و حتی یکی را با گذاشتن زباله‌تان دم در منزلش از عصبانیت می‌ترکانید!

به همین نحو «کشور»های دنیا با هم فرق دارند. روشی که شما (نوعی) برای دوستی یا نزدیک شدن یا دشمنی با هرکدام باید در پیش بگیرید با روش دیگری فرق دارد. پس مقایسه اینکه «خوب آمریکا با چین در سال فلان بهمان معامله را کرد و چین امتیازاتی به آمریکا داد، چرا آمریکا با ونزوئلا الان چنین کاری را نمی‌کند؟» یا «عراق یک کشور عربی، اردن هم یک کشور عربی، فرق‌شون چیه؟» و یا «دم کره شمالی گرم که مثل قذافی توی لیبی تا آمریکا توپید بهش زود شلوارش رو خراب نکرد از ترسش و وایساد توی روی آمریکا و حداقل چندتائی امتیاز گرفت» مقایسه‌های مناسبی نیستند.

هر کشوری با توجه به بافت جمعیتی و قومی و ملی و مذهبی و اقتصادی و هزارتا فاکتور دیگر با باقی کشورها فرق دارد. اگر یک کشور دیگر هم عین «ونزوئلا» بود که اسم آن هم می‌شد «ونزوئلا» نه «کوبا»! آمریکا (یا هر کشور دیگری) ناچار است با درنظر گرفتن تمام فاکتورهای موجود در آن کشور مورد نظر و بعد در آن منطقه مورد نظر و بعد با نگاه به نوع رابطه‌ای که آمریکا با آن کشور دارد دیپلماسی‌اش را تنظیم کند.

کارگزینی

ژوئیه 22, 2008

به این دو خبر دقت کنید:

در «مركز نگهداري كودكان مهر زنجان»؛ فاجعه‌ي دردناك داغ ‌گذاشتن بر بدن سه كودك يتيم و سکوت مسوولان! (لینک مطلب در بالاترین)

با اعلام وجود ‌٦/٣ و ‌٧/١ ميليون كودك خارج از چرخه تحصيل و كار؛ مديرعامل انجمن حمايت از حقوق كودكان خبر داد: وجود ‌٩١٥ هزار كودك «خانه‌دار» در كشور (لینک مطلب در بالاترین)

———————-
برای مدت سه دقیقه (فقط سه دقیقه) از پای این کامپیوتر بلند شوید و فکر کنید که شما هم یکی از این کودکان هستید. زندگی چنین کودکانی را در مدت سه دقیقه جلوی چشم خودتان (و برای خودتان انگار که زندگی شماست) مجسم کنید و بعد برگردید و باقی مطلب را بخوانید. خواهش می‌کنم فقط سه دقیقه.


















حالا یک آقائی پیدا می‌شود که به شما «غذا» می‌دهد. «سقف» بالای سر می‌دهد. «پول» می‌دهد. «شغل» می‌دهد. زندگی سگی شما را از این رو به آن رو می‌کند. چوبی هم می‌دهد به دست شما و یک گروه آدم را نشان‌تان می‌دهد و می‌گوید «این‌ها آدم بدها هستند». واکنش شما چیست؟ با چماق نمی‌افتید به جان مردم؟ نمی‌زنید و نمی‌کشید؟ قرار باشد شلاق نمی‌زنید و شکنجه نمی‌دهید آن «آدم‌ بدها» را؟ و جالب اینجاست که چون همان آقاهه اولین کسی است که به شما محبت و توجه کرده در زندگی‌تان شما «تا پای جان» هم حاضر هستید به او وفادار بمانید. مسلما همه این چند میلیون فرشته معصوم تبدیل به آن مارهائی که آدم از دست‌شان به اژدها پناه می‌برد نمی‌شوند اما … اما… اما اگر فقط یک هزارم این‌ها این بلا به سرشان بیاید چه؟ فقط یک هزارم این چند میلیون. خودش می‌شود چندهزار. کافی است یا باز هم ادامه بدهم؟

سفیرانی همه گُنگ

ژوئیه 21, 2008

محمود صیدانلو در گفتگو با خبرنگار مهر با اشاره به تاکید مقام معظم رهبری مبنی بر اینکه «ورزشکاران سفیران جمهوری اسلامی ایران هستند»، اظهارداشت: ورزش ایران  در بسیاری از رشته ها توانایی رقابت پایاپای با تیم های پیشرفته جهانی را ندارد اما در بحث اخلاقیات ورزشکاران ما می توانند رقابتی جدی با حریفانشان داشته باشند و مدال طلای این رویارویی را از آن خود کنند.

دبیرکل ستاد نظارت فرهنگی بازی های آسیایی، جهانی و المپیک در این زمینه به خبرنگار مهر گفت: شورای عالی انقلاب فرهنگی هرگونه گفتگوی ورزشکاران با رسانه های بیگانه را ممنوع کرده است. (لینک به مطلب در خبرگزاری مهر لینک به مطلب در بالاترین)
——————————-

نتیجه‌گیری اخلاقی: سفیران ایران (=ورزشکاران) حق گفتگو با رسانه‌های بیگانه را ندارند. احسنت به مملکتی که سفیرانش حق گفتگو ندارند! لابد باید شانه بالا بیاندازند و با چشم و ابرو با دیگران حرف بزنند.

—————————–
دبیرکل ستاد نظارت فرهنگی بازی های آسیایی، جهانی و المپیک با بیان این مطلب تصریح کرد: احترام به سرود ملی و پرچم کشور بر هر ورزشکاری واجب است. نمایندگان ما در رقابت های المپیک باید در لحظه پخش سرود و بالارفتن پرچم دست خود را روی سینه (قسمتی که قلب قرار دارد) گذاشته یا اینکه بدون حرکت و در حالت طبیعی بایستند.

وی یادآورشد: البته آمریکایی ها نیز اغلب برای ادای احترام به سرود و پرچم کشورشان دست خود را سینه می گذارند اما از آنجا که این حرکت در زمان های دور برای اولین بار توسط ورزشکاران ایرانی باب شد هیچ مانعی برای اجرای آن وجود ندارد. قلب مهمترین عنصر عاطفی بشر و نشان دهنده اوج ارادت است. (دنباله همان مطلب بالا از خبرگزاری مهر)
—————————

حالا گیرم که این حرکت دست بر روی قلب گذاشتن هنگام پخش سرود ملی توسط ایرانی‌ها باب نشده بود و توسط آمریکائی‌ها باب شده بود. آنوقت نباید این کار را کرد؟ اگر آمریکائیان به احترام سرود ملی یا پرچم‌شان بدون حرکت می‌ایستند آنوقت ما نباید از این کارهای آمریکائیان بکنیم و مثلا به احترام پرچم‌مان باید بابا کَرَم برقصیم و قر بدهیم؟ اگر آمریکائیان صبح که همدیگر را در خیابان می‌بینند به هم «صبح‌بخیر» می‌گویند کار بد و آمریکائی‌ای است و ما نباید صبح به دیگران صبح بخیر بگوئیم بلکه باید با فحش چارواداری روزمان را شروع کنیم؟ اگر آمریکائیان موقع جدا شدن از کسی می‌گویند «خداحافظ» ما نباید از آنها تقلید کنیم و باید بگوئیم «برو گم‌شو»؟ 

سوار شدن به خودرو توسط همین آمریکائیان پدرسوخته در زمان‌های نه چندان دور باب شد. پس ما سوار ماشین نشویم؟ استفاده از تلفن همراه توسط همین آمریکائیان جز جگر زده حدود بیست سال پیش باب شد. پس ما با تلفن همراه حرف نزنیم؟ اسرائیلی‌ها با استفاده از مسلسل مردم فلسطین را می‌کشند پس ما از مسلسل استفاده نکنیم و به همان تیرکمون سنگی خودمان بسنده کنیم؟ آمریکائی‌ها از دماغ نفس می‌کشند و از دهان هوا را خارج می‌کنند. پس ما بهتر است این کار را نکنیم و از پائین نفس بکشیم؟

در ضمن آیا می‌دانستید که «قلب مهمترین عنصر عاطفی بشر و نشان دهنده اوج ارادت است»؟ مرسی علم پزشکی. مرسی آناتومی.

آمریکائی در عراق، آمریکائی در آمریکا

ژوئیه 20, 2008

اگر به این صفحه ویکی‌پیدیا  بروید می‌توانید میزان تلفات نیروهای خارجی در عراق را ببینید (تحت عنوان Casualties and losses در جدولی در سمت راست صفحه). از سال ۲۰۰۳ میلادی تا کنون ( ۵ سال و ۴ ماه یا ۱۹۴۵ روز)  حدود ۴۱۰۰ نفر از نیروهای آمریکائی در عراق جان‌شان را از دست داده‌اند. این یعنی بطور متوسط چیزی در حدود ۱/۲ نفر در روز تلفات (هر پنج روزی کمتر از ۱۱ نفر) برای آمریکائی‌هائی که کشور عراق را اشغال کرده‌اند.

حال اگر به این یکی صفحه ویکی‌پیدیا  بروید و جدول Number of Crimes per 100,000 persons (Crime Rates) در انتهای مقاله را بنگرید می‌بینید که در سال ۲۰۰۴ میلادی، آدم کشی در کل آمریکا (Homicide) چیزی در حدود ۵/۵ نفر در هر ۱۰۰،۰۰۰ نفر بوده. یعنی در کل آمریکا چیزی حدود ۱۶،۱۵۰ نفر فقط در سال ۲۰۰۴ میلادی آدم کشته شده. این یعنی هر روز حدود ۴۴ نفر انسان در «آدم کشی»های مختلف در آمریکا جان‌شان را از دست داده‌اند.

نتیجه؟  نتیجه‌گیری‌های‌تان را بصورت کامنت می‌توانید همین پائین بنویسید. در ضمن اگر آمار مستند و مستدلی در زمینه جرم و جنایت در ایران دارید لطفا با ذکر ماخذ بیان بفرمائید. سپاسگزارم.

حجت برتری گاری بر بی‌.ام.و

ژوئیه 20, 2008

یک بی‌.ام.و جدید و آخرین مدل را درنظر بگیرید. یک پیکان مدل پنجاه و سه را کنار آن بگذارید. کدام‌یک قشنگ‌تر هستند؟ کدام‌یک امنیت و آسایش بهتری برای شما (راننده فرضی) فراهم می‌کنند؟ همسایگان شما آرزوی داشتن کدام‌یک را خواهند داشت؟

مسلما جواب می‌دهید بی.ام.و. حالا فرض کنید که خدای ناکرده شما سوار این ماشین لوکس هستید که ماشینی در تقاطع محکم به بی.ام.و شما می‌کوبد و گلگیر سمت شاگرد را از بین می‌برد. عین همین تصادف را برای آن پیکان پنجاه و سه درنظر بگیرید. کدام‌یک صدمه جدی‌تری دیده‌اند؟ مسلما بی.ام.و چرا که یک ماشین لوکس و نو بعلت کارها و قابلیت‌های زیادی که دارد، خرت و پرت بیشتری (و فشرده‌تری) زیر کاپوتش کار می‌کنند. به دیگر سخن یک ماشین درست و حسابی امروزی «ظریف»تر است از یک ماشین «یغور»ی که سال‌ها قبل طراحی و ساخته شده. پهلوی گلگیر پیکان تقریبا هیچ نیست اما هزار و یک چیز در نزدیک همان گلگیر در بی.ام.و وجود دارد.

این مثال را تعمیم بدهید به تمدن‌های گذشته و موجود در جهان. هر تمدنی بنا به ماهیت «خوب‌تر» بودن، «لوکس» بودن، «بزرگ» بودن، «امن» بودن و احیانا «کاراتر»بودن خویش قدرت جذب مردمان بیشتری را در درون و از خارج خویش داشته. اما مشکل این بوده که این تمدن‌ «لوکس» با شهرهای زیبا و مردمان مرفه خویش در مقایسه با دیگرانی که دور و بر آن بوده‌اند «ظرافت» داشته. درنظر بگیرید تمدن ایران در همان زمان‌های حمله مغول‌ها را. مغولان مردمانی «زمخت» و «سختی کشیده» و «جنگ‌جو» بودند (شاید حتی بشود گفت «وحشی» هم بوده‌اند). کشور آن موقع ایران بخاطر داشتن یک سیستم و نظام ثابت، مردمانش بقدر مغول‌ها «زمخت» نبودند و با توجه به وضع زندگی عامه مردم آن زمان، بقدر مغول‌ها «سختی» نکشیده‌بودند.

وجود «ظرافت» و «باید و نباید»ها هستند که دست و پای تمدن‌ها یا دولت‌های بزرگ را همواره در طول تاریخ بسته‌اند. شاه آن روز ایران (هرکس که بود) ناچار بود فرضا به این فکر کند که اگر کل ارتشش را بخواهد از سراسر کشور به جنگ با مغولان ببرد آنوقت بر سر دیگر استان‌های کشور چه خواهد آمد بدون ارتش. اما مغولانی که زندگی‌شان بر پشت اسب بود با «تمامیت» خویش در جنگ حاضر بودند. جالب است که این اقوام مهاجم هم پس از ماندگار شدن و حل شدن در دستگاه دستک و دیوانی و حرکت با رودخانه تمدن و حاکمیت، خود بناچار تن به همان «ظرافت»‌ها و «باید و نباید»ها می‌دادند.

به دنیای امروز نگاه کنید. «نیروی پلیس» ناچار به رعایت «بایدها و نباید‌ها»ئی است که دزدان و راه‌زنان «ناچار» به رعایت‌شان نیستند. اگر گلوله یک مامور پلیس در درگیری با آدم‌های بد اشتباها بخورد به یک رهگذر، می‌شود پلیس مذکور را یافت و سین جیم کرد و احیانا بخاطر سهل‌انگاری در انجام مسئولیت او را تنبیه نمود. اما آدم‌های بدی که جلوی پلیس‌ها هستند ممکن است بدون توجه به اینکه آدم‌های عادی در آن منطقه در حال رفت و آمد هستند شروع به تیراندازی به اطراف نمایند یا مثلا از آن آدم‌های عادی بعنوان سپر و گروگان برای خود استفاده کنند. هیچ عتاب و خطابی هم بعدا برای «آقا دزده» درکار نخواهد بود.

آنچه در درگیری‌های خاورمیانه می‌گذرد را یک بار جلوی چشم خود مرور کنید. اگر «بایدها و نبایدها» نبود، آیا بنظر شما صاف کردن و شخم زدن یک شهر و دفن همه مردمش زیر آوار، برای قدرت‌های درگیر در نبردها کاری دارد؟ اگر نمی‌کنند به این دلیل نیست که مایل نیستند یا «آدم‌های خوبی» می‌باشند، بلکه به این دلیل است که آن «ظرافت»ها و ملزومات یک قدرت بزرگ بودن دست و بال‌شان را بسته‌ است. بی.ام.و ماشین خوبی است اما برای خیابان‌های خاورمیانه قدری «سوسولی» بنظر می‌آید. این است که هر گاری سواری در این منطقه آشوب‌زده دنیا به خودش اجازه می‌دهد بپیچد جلوی بی.ام.و و بعد برود پز بدهد که «بله، دیدید سوسکش کردم بی.ام. و هه رو؟ این نشانه و حجت برتری گاری بر بی.ام.و است». بگذریم.