تیغ حقوق بشر تا کجا می‌برد؟

چند روزي ست كه حكايت خروج احمد باطبي وارزش گذاري هاي اخلاقي پيرامون چگونگي خروج او از يك سو و سند وثيقه ي مهندس ميثمي از سوي ديگربه سوژه اي تبديل شده كه ظاهرا خوراك لذيذي را براي برخي( ) فراهم نموده!

نمي دانم آنهايي كه دل نگران خروج احمد(به هردليل ونتيجه)از كشور هستندبراستي دل نگران ايران وايراني،حقوق بشر وآزادي انسانهاهستند يااينها فقط ژستهايي روشنفرانه است!…

آنچه بيشتر به اين ترديد ها دامن مي زند سكوت مجامع مدعي دفاع از حقوق بشر ودوستان آزادي خواه ووطن پرست در برابر ۱۶ گروگاني ست كه برخي اخبار از كشته شدن ۲ وبرخي ديگر ۴نفر ازآنها حكايت دارد!هرچند هيچ تاكنون هيچ كدام نيز تاييد نشده…

كاش همانقدر كه نگران سند وثيقه اي خانه مهندس ميثمي بوديم يادي هم از گروگان هايي مي كرديم كه در جايگاه دفاع از اين كشور(كه ظاهرا مدعي دفاع از آن هستيم) در بند گرفتار شدند!

قصد آن را ندارم كه مسئوليت وجايگاه نهاد هاي امنيتي در اين مقوله را كمرنگ كنم ،سخنم سكوت تلخ ومرگبار رسانه اي حداقل در بين مدعياني ست كه دستگيري يك نفر در دور ترين نقطه از روستاهاي كشوررا در بوق وكرنا مي كنند اما بيش از ۲۰ روز اسارت فرزندان ملت را نديده مي انگارند!!!

كاش حقوق بشر،آزادي،وطن پرستي وانسانيت را با لعاب روشن فكري به بازي نگيريم…

(از وبلاگ کافه سخن) (لینک مطلب در بالاترین)
————————–

دوست عزیز و محترم من

ابتدا اجازه بدهید از لحن نسبتا تند این نوشته از شما پوزش بطلبم. شرمنده شما هستم. امیدوارم از این حقیر به دل نگیرید.

اول) در جائی که حقوق انسان‌ها لحظه به لحظه نه تنها توسط یک گروه خاص بلکه توسط خودشان در جامعه خودشان نقض می‌شود نهادهای حقوق بشر ناچارند تنها به موارد بسیار خاص بپردازند. مملکتی که -اگر اشتباه نکنم- چیزی حدود هشت میلیون (اصلا بگو دو میلیون) پرونده قضائی در دستگاه دادگستری آن منتظر رسیدگی است حقوق بشرش باید برود ته صف بایستد تا نوبتش بشود. تا من با شما در خیابان بر سر دویست‌تا تک تومانی دست به یقه می‌شویم و همدیگر را کتک می‌زنیم که اصولا بشریتی وجود نخواهد داشت که حقوقی داشته باشد.

دوم) اگر با اهالی استان کرمان یا زاهدان صحبت کنید به شما می‌گویند که مناطقی در این استان‌ها وجود دارند که تحت کنترل قاچاقچیان (همان‌ها که بعنوان «اشرار» می‌شناسیم‌شان) هستند. دولت مرکزی نمی‌تواند آدم بفرستد در این مناطق. اگر با کسانی که در این مناطق خدمت کرده‌اند نیز صحبت کنید به شما می‌گویند که این اشرار آنقدر قوی هستند که کسی جرأت نمی‌کند با اینها درگیر بشود. یادتان نرفته که محافظ رئیس‌جمهور را همین‌ها کشتند و دولت با هواپیما و ارتش و توپ و تانک آن جنایت‌کاران تاسوکی که در روز روشن سر بریده بودند را دنبال کرد.

نگاه نکنید که گروهبان قندعلی آنقدر توهم شیر بودن برش داشته که به من و شما و زن و بچه مردم می‌گوید موی‌مان بیرون است یا چگونه لباس بپوشیم یا نپوشیم. امثال این قندعلی‌ها در برابر آن تروریست‌ها موش هم به حساب نمی‌آیند. فراموش نکنید که پولی که در قاچاق مواد مخدر در جهان می‌چرخد بعد از پول صنعت نفت بیشترین میزان گردش مالی دنیاست (اگر اشتباه می‌کنم دوستان حتما تذکر دهید). قاچاقچیان مواد مخدر در مرزهای ایران و پاکستان برای‌ خودشان اسلحه و ارتش و چنین و چنان دارند. قاچاقچیان کلمبیا که ظاهرا هواپیما و بیمارستان و این حرف‌ها هم دارند. اهن و تلپ برای امثال من و شماست که حد و حدود خودمان را بدانیم و الا تقریبا هیچ دولتی نتوانسته با فدرت پلیس یا ارتش این جماعت قاچاقچی مواد مخدر را کنترل کند.

سوم) دل سوزاندن بحال ماموران دولت وظیفه خود دولت است. آیا دولت تا کنون یک گزارش داده که فرضا در حال مذاکره با آدم ربایان است و یا اینکه از زور استفاده کرده برای پیدا کردن آدم دزدان یا از این دست؟ مامور دولت باید سایه دولت بالای سرش باشد که اگر حق و حقوقش نقض شد دولت از امتیازات و اعتبار و زور خود استفاده کند و حق او را به وی بازگرداند. من آدم عادی و عامی هستم که سایه کسی بالای سرم نیست (در هر کجای دنیا که باشم) و اگر حقوقم نقض شد و یا بلائی بر سرم آمد هیچ‌کس برای من تره هم خورد نخواهد کرد. مامور دولت عضو سازمانی است که قاعدتا باید حساب و کتاب داشته باشد و پشت سر افرادش بایستد.

چهارم) بنده یا شما یا هرکدام از متولدین این سرزمین که مذکر باشیم به شکرانه یا مکافات مرد بودن خفت‌مان را می‌چسبند برای دو سال از جوانی‌مان هر بلائی خواستند بر سرمان می‌آورند و به اسم خدمت به وطن هر غلطی خواستند با ما می‌کنند. در چشم‌های سرباز وظیفه‌هائی که در شهرتان هستند یا با ایشان برخورد دارید نگاه کنید. برق افتخار و غرور در چشم‌های کدام‌شان می‌درخشد؟ اسمش «دفاع از وطن» یا «خدمت مقدس سربازی» یا یک چیزی در این حد است اما مثل هر چیز دیگرمان که «برعکس نهند نام زنگی کافور» است. سرباز بدبخت که سواد درست و حسابی هم ندارد و از پشت کوه آمده اصلا چه حالی‌اش است وطن چه است که بخواهد از آن دفاع کند یا نکند؟

البته که آدم است و انسان و از تمام مزایا و حقوق انسانی باید برخوردار باشد اما از یاد نبرید که هرکس که «یونیفرم» ارتشی را پوشید از بخشی از حقوق انسانی خود ناچار است صرف‌نظر کند. مثلا حق مسافرت آزاد یا انتخاب شیفت کاری متناسب با وضعیت سلامتش یا از این دست را ندارد. فاجعه اینجاست که زوری زوری این یونیفرم را تنت بکنند بعد از تو انتظار داشته باشند آن را مقدس بدانی. آیا به هیچ‌کدام از کسانی که خدمت سربازی رفته‌اند (چه در زمان طاغوت چه در زمان یاقوت) یک جزوه پنج صفحه‌ای داده‌اند تا کنون که فلانی تو بعنوان کسی که یونیفرم پوشیده‌ای از این حقوق اضافی نسبت به دیگر افراد جامعه‌ات برخورداری و از این حقوق خاص تا زمانی که در یونیفرم هستی محروم؟

پنجم) فرزندان ملت هفده‌تا هفده‌تا زیر آوار می‌مانند در سعادت آباد و در جاده تهران قم اتوبوس‌شان چپ می‌کند و سی‌تا سی‌تا می‌میرند و قطار پر از کشک و پشم در نزدیک روستای‌شان خود بخود و بقدرت خدا به حرکت در می‌آید و می‌ترکد و فرماندار و استاندار و مقامات دیگر را به همراه سیصد چهارصد نفر دیگر تکه‌تکه می‌کند و چندهزار چندهزار طعمه زلزله می‌شوند و در جنگی که لزومی به هشت سال کش آمدن نداشت کشته‌ می‌شوند و از این دست. آدم‌ها در مملکت ما -با عرض معذرت- چیزی بیش از یک عدد نیستند. همین بی‌توجهی به جان انسان‌ها است که باعث می‌شود گاهی اخبار حقوق‌بشری که از ایران می‌رسد بنظر مسخره بیاید. اما واقعیت این است که تا جان انسان بی‌ارزش باشد «کیفیت» زندگی و «چگونگی داشتن جان» و به تبع آن «حقوق انسان‌ها» بحث فرعی بی‌ارزشی است.

ششم) نهادهای حقوق بشری می‌توانند به ناقضان حقوق بشر که شناخته‌شده‌اند و ثبت شده‌اند و دفتر دستکی یا حداقل آدرسی دارند گیر بدهند. تازه همان را هم ناقضان آن حقوق «کاغذ‌پاره» و «دخالت در امور داخلی» و از این دست می‌خوانندش. حالا یک مشت قاچاقچی یا تروریست که معلوم نیست از کجا آمده‌اند و شب کجا می‌خوابند و صبح به چه کاری مشغول‌ هستند یک غلطی کرده‌اند. شما جای فرضا سازمان دیده‌بان حقوق بشر بودید چکار می‌کردید؟ علیه فلان گروه قاچاقچیان مواد مخدر اعلامیه می‌دادید؟ بابا اینها اصلا نفس وجودشان (قاچاقچی مواد مخدر بودن‌شان) ایراد ماهوی دارد. حالا گیریم که اعلامیه هم دادید بر ضدشان. نه اسم‌شان را کسی می‌داند و نه رسم‌شان را. آنوقت اعلامیه شما و زور شما بیخود و بی‌جهت حرام نشده؟ آبرو و اعتبارتان که می‌تواند جای دیگری آدم‌های دیگری را نجات دهد خدشه دار نگشته؟

هفتم) از آدم‌هائی که کارشان سوداگری مرگ است و قتل و غارت نمی‌توان انتظار رفتار انسانی و منطبق بر حقوق بشر را داشت. اما از کسانی که صبح‌ تا شب از انسانیت دم می‌زنند و احیانا از دموکراسی و حقوق حیوانات و جامعه بی‌طبقه توحیدی و صدور آزادی به جهان می‌گویند باید توقع داشت که به گفته‌های خود عمل کنند. این تفاوت بسیار بزرگی است در کل ماجرا.

هشتم) امیدوارم در این ماجرای گروگان‌گیری و مواردی از این دست خون از دماغ کسی نیاید و همه گروگان‌ها سالم به‌نزد خانواده‌های خود بازگردند. این قضیه یک ماجرای حقوق بشری نیست که بشود با قوانین حقوق بشری با آن برخورد کرد. این داستان کشوری است که پس از بیست‌ سال از جنگش هنوز با همسایه خود رسما پیمان صلح امضاء نکرده و در سمت دیگر آن اصولا خط و خطوط مرزی‌ای بین او و همسایگانش وجود ندارد که کسی به آن احترام بگذارد یا نه. البته توجه دارید که آنقدر در مرکز این قضایا اقتدار هست که به استناد همین چند خط نوشته من بتوان بنده را گرفت و به جرم اخلال در چنین و چنان کشور یا محاربه و از این دست بلائی بر سرم آورد که آرزو کنم ای کاش به دست آن اشرار افتاده‌بودم و درجا جلوی دوربین سرم را گوش تا گوش بریده بودند. احمد باطبی یک نمونه زنده از قربانیان این ماجراها است.

ارادتمند شما
محمد

Advertisements

2 پاسخ to “تیغ حقوق بشر تا کجا می‌برد؟”

  1. Do You Know: « Mr. X Says:

    […] تیغ حقوق بشر تا کجا می‌برد؟ چند روزي ست كه حكايت خروج احمد باطبي وارزش گذاري هاي اخلاقي […] […]

  2. بهونه دات نت Says:

    پس از مدت ها بهونه دات نت با عاشقانه ای دیگر به روز شد
    … … …
    همیشه اتفاقات مهم زندگی در لحظه هایی می افتند که انسان انتظارش را ندارد.
    اولین انتخاب ها همیشه یکباره و ساده اند و شاید تنها مزیتشان هم به همین باشد.
    ولی درست بعد از آن است که انتخاب شروع می شود و معنی میگیرد.
    روزی زمستانی و عصرگاهی خوب و دلنشین و به خاطر ماندنی …
    یک روز خوب پنجشنبه و کلاس هایی که هنوز در کوران تعلیم و تعلم خواب آلود نشده بودند.
    بازگشتی آسوده و خیالی غمناک از آغاز ترمی جدید
    هوای دلنشین یک شهر در سایه ی پایتخت
    سرویس هایی برای رفت و آمد
    و یه اتفاق غیر منتظره ی به ظاهر ساده
    اولین نگاه

    ادامه متن در سایت
    لطف میکنی بیای
    پس منتظرم

    ..
    .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: