اصلاح اعتقادات مردم

یک سوال علمی/تخیلی/اجتماعی/مذهبی:

کشتی شما بر اثر طوفان غرق می‌شود. شما شانس می‌آورید و در آب‌های کوسه‌خیز سالم به یک جزیره کوچک می‌رسید. در عرض سه ماه زبان مردم این جزیره (قوم گامبا گامبا) را یاد می‌گیرید و از این نظر مشکلی در برقراری ارتباط ندارید. نکته‌ای که خیلی شما را نگران می‌کند این است که این مردم معتقدند «کوسه ماهی است که جهان (منظورشان البته همان جزیره کوچک و آب‌های اطراف آن است) را خلق کرده و چون اجداد اینان مردمانی گناه‌کار بوده‌اند دور تا دور ایشان را آب قرار داده. روزی این کوسه‌ها خواهند آمد و تمام آب‌های اطراف را خشک خواهند کرد و مردمان این جزیره پا بر پشت کوسه‌ها می‌گذارند و به بهشت که در آن سوی آب‌ها واقع است خواهند رفت». برای جلو انداختن این روز مردم جزیره هر روز ده نفر از میان خودشان را به قید قرعه طی مراسمی زنده زنده به درون آب‌های پر از کوسه اطراف جزیره می‌اندازند. لطفا بفرمائید که:

شما برای اینکه به مردم این جزیره بفهمانید که مقدسات‌شان (کوسه ماهی‌ها) مقدس نیستند و قرار نیست روزی آب دریا را خشک کنند تا خلایق با قدم گذاشتن بر پشت آنان به بهشت در آن سوی آب برسند، از چه ترفندی استفاده می‌کنید؟ یادتان باشد که چهل سال زمان ندارید. هر روز ده نفر به قید قرعه خوراک کوسه‌ها می‌شوند. ممکن است فردا یا پس فردا نوبت شما باشد. باید در کوتاه‌ترین زمان ممکنه اعتقادات‌شان را اصلاح کنید.

Advertisements

21 پاسخ to “اصلاح اعتقادات مردم”

  1. emad Says:

    اقا خیلی سخته مغزم نمی کشه. آخه اگر هم بگی می اندازنت جلو کوسه احتمالا. فرقش با جامعه ما هم همینه اگر در جامعه ما به مقدسات ( بخوانید مزخرفات ) توهین کنید و شما را بیاندازند جلو خدا یا امام زمان که خودش هر کاری خواست باهاتون بکنه که خوبه. خودشون در درونشون چون معتقدند که این مقدسات کاری نمی کنند راسا واسه نابودی شسما اقدام میکنند.

  2. leila Says:

    این تمثیل هرچند که دینداری را مورد بحث قرار میده اما باید بگم شما لازم نیست زحمتی بکشی تا به مردم جزیره چیزی بفهمونی
    از جزیره برو
    هر جا یی که راحتی زندگی کن
    کسی نوینده این مطلب را به زور در ایران نگه نداشته
    فردی هم که در اون جزیره هست احتمالا نمی تونه
    پس مثالت خیلی هم پر مغز نیست جناب در نگاه اول خیلی جالب و سخت به نظر می رسه
    اما اگه تو بخواهی بمونی و تفکر همه مردم جزیره را عوض کنی این دیگه مشکل تو هست نه مشکل ساکنان جزیره

  3. ali Says:

    doctor sorosh 2 mahe pish ye mosahebeei ba radio zamane kard va dar on mosahebe goft ke ghoran ketabi az tarafe khoda nist va goftehaye khode mohammade na khoda va didid ke ch barkhordhaei ba eishan shod va hata mortad shenakhte shod ke agar tobe nakonad bayad be sezaye amalash ke ehtemalan marg ast beresad , in etefagh dar gharne 21 oftade va dar donyaei ke internet , ketab , rozname , va majale be vofor yaft mishe an vaght shoma mikhahid aghayede mardome jazireei ra avaz konid ke hich resaneei manande television, radio , rozname va internet vojod nadare . fekr mikonam khyli khoshkhiyal hastid . amo taghir dadan aghayede va bavarhaye mardome yek jameeh be in sadegiha va asaniha nist makhsosan mardome iran ke pishrafte lakposhti darand . man agar bejaye an mard bodam khodam ro zotar khorake koseha mikardam .

  4. man Says:

    midonin, chon dir ya zood nobate manam mishod , talash mikardam rahe kenar omadan ba koseharo yad egram ta ye jori mano poshteshon savar oonana bebaran be donyaye vaghei, chon midonestam donyaye digeye ham hast varaye on jazire, vali ba eeteghadate mardom chi kar mikardam? vaghti bargashtam, talash mikardam ye ki yeki kooseharo bekosham bedone inke mardom befahman bendazameshon to sahel ta on taghadoseshon az beyn bere, kari ke ebrahim kard, va kari ke luter kard ta europa varede ronesanse khodesh beshe, va inkar to iran ham kam kam dare etefagh miofte , kami sabr faghat

  5. ali Says:

    ملت به این خری رو یا باید کشت ویا اینکه مسلمونشون کرد

  6. negin Says:

    kheyli ghashang neveshti.vaghean che bayad kard?…

  7. سروش Says:

    خیلی مطلب جالبی رو مطرح کردی
    راه غم انگیزیه اما اگه من باشم امتحان می کنم. اصلاح کردن رو در جوامع کوجکتر مردم اون جزیره امتحان می کنم و اگه تلاشم کاملا بی ثمر بمونه راه غم انگیزی در مقابلم میمونه که جزیره رو ترک کنم. اگه امکانش نباشه در همون جزیره منطقه ای رو به خودم اختصاص میدم مثل یک حکومت کوجک خودمختار که بتونم تحت قوانین عقلانی خودم زندگی کنم.

  8. مانی Says:

    دمت گرم
    عجب مطلب جالبی نوشتید
    من مغزم استپ کرد …

  9. بهزاد Says:

    من ابتدا در روزی که کسی در اطراف ساحل نیست چند تا از کوسه ها رو شکار میکردم و در خشکی تکه تکه میکردم…
    وقتی مردم متوجه این موضوع شدند و خواستند که من رو به خاطر توهین به مقدسات اعدام کنند میگم که این کار کار من نبوده و کار کوسه بزرگ و اعظم بوده…
    اونها در جواب خواهند گفت که یک کوسه نمیتونه همچین کاری بکنه…
    در اینجا من با صدای بلند به همه میگم : ای مردمانه قبیله گامبا گامبا شما چطور چیزی رو میپرستید که نه قدرت محافظت از خودشونو دارند و نه میتونند یک کار ساده ای رو که من انجام دادم انجام بدم پس میبینید که خدایگان شما پوچ و دروغین هستند…
    کسانی در میان جمعیت خواهند پرسید همانا که تو راست میگویی خدایگان تو کیستند ای NEMESIS.VIP ؟
    و من خواهم گفت شرم بر تو که خدای مرا جمع بستی همانا خدای من واحد و یگانه است
    پس باز سوال خواهد شد که او چیت کیست و کجاست؟ و رابطه تو با او چیست؟
    در اینجا چون من خودم اینکاره هستم و چند دقیقه پیش همین کار رو کردم…چیزی نمیگم که مشتم چند روزه دیگه باز بشه و الفاتحه….
    پس به چیزی حوالشون میدم که نشه هیچ چیزی از اون رو نفی یا اسباط کرد و میگم: خدای من از جنس ما نیست و ما توان دیدن ان را نداریم… در همه جا هیت چون قادر و ناظر به همه چیز هست و او حاکم و خالق تمام هستی است…
    من نیز فرستاده او هستم برای اینکه شمایگان را از ته چاه جهالت در بیاورم و با نور الهی آشنا کنم همانا او بخشنده و مهربان است…
    در این لحظه باز پرسش میشه که وظیفه ما چیست و چه نتیجه ای برای ما در پی دارد ؟
    پس من در این لحظه چون هنوز به قدرت نرسیدم تا پدر کسی رو در بیارم باز هم حوالش میدم به یک چیز نامشخص تا وقتی که قدرت پیدا کنم… و میگم:
    اگر شما به فرامین من گوش کنید و ایمان بیاورید بعد از مرگ به جای خواهید رفت که تا حالا کسی نرفته و ندیده که اسمش بهشته و در اونجا پر از دختر های لوند و بکر و باکره و بییییییپ و در اونجا رودخانه هایی از پاستیل خرسی و کرم کاکائو جاریه و درختهاش مثل اینجا که شما مجبورید برای یک دونه خرما یا نارگیل که مجبورید ازش بالا برید بیتربیت نیستند و کافیه دستتون رو دراز کنید تا درختهای پیتزا پپرونی و چیزبرگر دوبل به سمت شما خم بشند و زمین اونجا بجای سنگ پر از قوطی ویسکی موزی 48 درصده…
    اگر هم ایمان نیارید میرید یک جایی که اسمش جهنمه و در اونجا حسن کبابی سیخ کباب رو توی بیییییپ شما عزیزان میکنه و به همراه چند عدد گوجه و فلفل سبز کبابتون میکنه و میزاره لای نون سنگک… ولی شما دوباره زنده میشین و این بار مجبورین یک سری چیزهای خیلی بدمزه رو بخورد تا بترکید و این داستان ادامه دارد…
    و اما زندگی شیرین میشود
    ——————————
    اونها ایمان میارن و تمام قدرت های جزیره رو در اختیار من میزارن من هم شروع میکنم بهشون جزوه میگم که بنویسن و هر چیزی که دوست دارم یا ندارم رو قانون میکنم و چون قدرت هم دارم هر کسی که به من گوش نده میکشمش ولی هر کسی کهگوش بده رو هیچ کار نمیکنم تا یک روزی اون هم یک کاری بکنه تا بکشمش
    البته قوانین وضع شده بسته به سلیقه شخصیه و مثلا اگر یک ادم عوضی جای من باشه یک سری قوانین در باره دادن بخشی از مال و اموال به نماینده خدا و ازدواج با دختر بچه ها و اگر فتیش ششم بالا باشه مثلا در مورد اینکه هر زنی که من توی دهنش بیییییپ کنم میره به بهشت وضع میکنه و ……
    بعدش اگر واقعا باهوش باشم برای اینکه 100 درصد رو دست نخورم میگم که من آخرین پیامبر اون خدا هستم و هر کسی بعد از من این ادعا رو داشته باشه دروغ میگه و باید کشتش…
    ——————————————————
    چطور بود؟ چند هزار ساله که مثل ساعت سوئیسی کار کرده و فقط 3-4 تا سرویس پک Official داشته…
    نکته کلیدی راه حل من اینه که : شما وقتی جایی هستید که مردمش اینقدر خنگ و خرفتند که کوسه میپرستند باید خیلی ابله باشید که فکر رفتن از اونجا توی سرتون باشه
    پس : بمونید و از سواحل آفتابگیر.ماسه های سفید.لذت های جنسی که پیشکش میشند.غذاهای مدیترانه ای.برده های جور واجور لذت ببرید
    فقط کافیه که : مقداری عوضی هم باشید.

  10. پر Says:

    به نظرمن تقدسات عوام رو نباید ازشون گرفت .چون اونها یه چیز دیگه پیدا می کنن .پس بهتره اوضاع رو نرمتر کنیم … مثلا میزان تقدس کوسه ها رو اندکی کمتر کنیم والبته باید که چهره هاشون رو مهربونتر از این نشون بدیم که نیاز به خوردن آدمها داشته باشن (اندکی تسامح وتساهل)… البته برای پیدا کردن جایگزین بهتر برای کوسه های عزیز بهتره از مجلس سنای بریتانیای کبیر مشاوره بگیریم .اونها جایگزینهای بکری تو آستینشون دارن …به بهزاد پیشنهاد می کنم بنویسه .اون استعداد نویسندگی داره …

  11. امید ش Says:

    من اگه تو اون جزیره بودم این کار رو می کردم:
    اگه می تونستم ادعای پیامبری می کردم و بعد اعتقاداتشون رو عوض می کردم. خیلی هم راحت می شه با استفاده از حیله های علمی اون ها رو قانع کرد که من معجزه هم دارم. اگر حس کنم که نمی تونم ای کارو کنم از نقشه ی بعدی استفاده می کنم:
    یه شب که همه خواب بودن می رفتم و سعی می کردم یه حیوون که تو بدنش خون جاری هستش رو شکار کنم. بهد با خونش روی زمین و نزدیک ساحل می نوشتم (اگر رسم الخط نداشتن از اشکال مختلف استفاده می کردم) که وقت رستگاری رسیده و این ها باید با استفاده از قایق و نه کوسه ها هر جه سریعتر از جزیره بیرون برند. بعد هم به جای امضا اسم یکی از اون کسانی که کشته شده و همه قبولش داشتن رو می نویسم و اصرار هم می کردم که این دستور کوسه هاست و اگه انجام ندن و باز هم کسی رو بکشند بلا نازل می شه. در ادامه هم می گفتم که مثلا من به خاطر اعمال خوبم شدم پیغامبر. این هم اشاره می کردم که کوسه ها برای این که اون ها رو امتحان کنند ممکنه تو راه بهشون حمله هم بکنند تا ببینند که آیا این مردم حاضر هستند در سختی هم دستوراتشون رو انجام بدند یا نه.
    درسته که اون ها تو جهالت می مونند ولی بخش اعظمی از مضرات اعتقاداتشون خنثی می شه. اگر به اونور آب هم برسند خیلی ار اعتقاداتشون حتما سست می شه.

  12. بهزاد Says:

    اولا با تشکر از پر که محبت داشتند ولی باید اینو بگم که مساله بریتانیا یک موضوع هاشیه ای هستش و در اصل موضوع که چاپیدن و بردگیه تفاوتی ایجاد نمیکنه و فقط استثمار کننده مقداری تغییر ماهیت داده.
    مشکل مردم گامبا گامبا نوع گروه و شخص استثمار کننده نیست مشکل اصلی حماقت و ساده اندیشی خود اوناست که هر کسی از راه رسیده گولشون زده و میزنه و خواهد زد مگر اینکه به اونا دانش توام با شعور و خرد انسانی رو فرا بگیرند. کمتر دایی جان ناپلئونی فکر کنیم یکم هم روی خوذمون کار کنیم.
    nemesis_progress@yahoo.com

  13. پنگوئن Says:

    اصولا درست کردن این جور اعتقادا کار هرکسی نیست و معمولا به قیمت جونت تموم می شه!!!! اما به قول تو فرقی نداره بلاخره یه روزی ما هم جزو اون ده نفر بدبخت خواهیم بود.
    اما چه کار باید کرد؟؟ خیلی سخته!! اما شاید من برم و یکی از اون کوسه ها رو بکشم! البته ممکنه اون کوسه منو بخوره، اما به هر حال من وظیفه ام رو انجام داده ام. شاید این کار در اعتقاد مردم قبیله گامبا گامبا ذره ای تشکیک ایجاد کنه! خصوصا در نسل جوانشان!!!!!!
    البته از طریق فلسفی هم می شه وارد بحث شد!!! اونم در صورتی که خودم گیج نشم!!!!
    (نکته در پرانتز: به نظر من مقایسه ای که دوستان در کامنت دانی بین خدایی که ادیان توحیدی اعتقاد دارند با کوسه ای که در این داستان مطرح شده به قول آخوندا مع الفارق می باشد. راستی بهزاد قبل از من این راه حل رو مطرح کرده بود که تا پاراگراف دومش با آنچه که من اگر روزی در جزیره گامبا گامبا گیر بیفتم انجام می دهم مطابق خواهد بود!!!)

  14. ورتيگونه Says:

    سلام محمد نازنين، ممنون از مطلب جالبت.
    يك اقليت مطلق در برابر يك قبيله‌ي بدوي خرافاتي. چيزي كه دوستان در طرح‌هاشون فراموش كردن بهش توجه كنن، مساله اصلي يعني جادوگر قبيله‌ي گامبا‌گامبا هست، يعني همون كسي كه از وجود اعتقاد به خدا بودن كوسه‌ها و روز قيامت و پل سراط بيشترين منفعت رو مي‌بره. مهمترين كاري رو كه ميشه انجام داد، اينه كه بر كاريزماي جادوگر قبيله كه مسلماً عده‌ي زيادي فدايي هم دور و بر خودش داره غلبه كرد وگرنه اولين كسي كه خوراك كوسه‌ها خواهد شد خود شما خواهي بود. بايد تا جايي كه ممكنه در مراسمي كه توسط جادوگر قبيله انجام ميشه اخلال كرد و اونو تا حد ممكن كنفش كرد كه بازهم اين خطر وجود داره كه متهم به نشر اكاذيب به قصد تشويش اذهان عمومي بشي و نهايتاً خوراك كوسه‌ها. اگر بشه جادوگر قبيله رو كه قدرت تبليغاتي هم در اختيارشه شكست بدي تقريباً قسمت عمده‌ي كار انجام شده.
    البته الگوهايي هم وجود داره.
    يادمه وقتي بچه بودم، اون زماني كه جمعه‌ها ساعت 2 ظهر برنامه كودك مي‌ذاشت و گاهي اوقات فيلم‌هاي كارتوني هم پخش مي‌كرد يك فيلم كارتوني بود كه طرف مهندس ساختمان بود و به خاطر برخورد يك آجر به سرش بيهوش شد و در عالم بيهوشي خواب چنين چيزي رو ديد كه به انگلستان دوران مرلين جادوگر برگشته و با استفاده از دانشي كه داشت مرلين جادوگر رو شكست داد.
    تن تن در كنگو هم يك همچين داستاني بود و مثل هميشه جادوگر قبيله كلاهبردار و متقلب بود.
    در كتاب سينوهه (به احتمال زياد نوشته‌ي ذبيح‌الله منصوري) هم باز با چنين چيزي روبرو هستيم، فرقه‌اي كه دختران باكره رو در طي مراسمي قرباني يك افسانه مي‌كنه. اونجا هم سينوهه براي دختري كه مي‌خواد خودش رو قرباني كنه (فكر مي‌كنم اسمش مينه‌آ بود) هيچ كاري نمي‌تونه بكنه چرا كه قدرت شستشوي مغزي انجام گرفته خيلي زياد بوده.
    هميطور اون فيلم معروف آرنولد شوايتزنگر (يكي از اولين فيلماش) كونان بربر كه نهايتاً رئيس اون فرقه مذهبي با بازي جيمز ارل جونز بدست آرنولد كشته مي‌شد (خيلي درمورد پايان فيلم مطمئن نيستم)
    ميشه از الگوي فيلم مردي كه مي‌خواست ساطان باشد با بازي مايكل كين و شان‌كانري هم الگو گرفت و به مقام خدايي قبيله‌ي گامبا گامبا رسيد.
    خلاصه من فكر مي‌كنم كه مشكل اصلي اعتقاد مردمان نيستش، بلكه قدرت تبليغاتي و شستشوي مغزي‌هست كه توسط جادوگر (متولي مذهب) در جوامع اتفاق ميوفته و با تكرار هزار باره‌اش ملكه ذهن مردمان ميشه.

    البته راه حل بهزاد روش تضميني بود. ولي پاسخي به موضوع مطرح شده كه اصلاح اعتقاد مردم بود درخودش نداشت، فقط بهزاد در واقع بدون اينكه چيزي اصلاح بشه جاي جادوگر قبلي رو گرفت و خودش جادوگر قبيله با تمامي اختيارات انحصاري مورد علاقه‌‌اش شد.

    محمد جان مي‌دونم تو فرض تو چيزي به عنوان جادوگر قبيله مطرح نشده بود ولي من شخصاً نمي‌تونم بپذيرم كه اين اعتقادات بدون وجود جادوگر (آخوند/كشيش/رابي/…) خودش بتونه بوجود بياد و ادامه پيدا كنه.

  15. ناصر يارمحمديان Says:

    به نظرم اون فرد بايد خودش مقدسات جديدي ايجاد كنه
    تنها راه نجات جامعه ايكه جاهل هستند اينه كه شما مقدسات جديدي براي اونها ايجاد كني كه مطابق با عقل و خرد باشه اينطوري هم خودت و هم جامعه را نجات ميدي البته كار خيلي سختيه مثلا ميتوني ادعاي پيامبري يا خدايي كني
    من تمايل به تبادل لينك با شما دارم و شما را به ليست خود اضافه كردم
    http://negaheazad.wordpress.com/

  16. بارباپاپا Says:

    آموزش از طریق رسانه گروهی تلوزیون رادیو مدرسه مهد کودک دانشگاه وبلاگ روزنامه و هر جوری که میشه فقط آموزش داد اما مشکل اینه که اینجا همه چی دست اینایی هست که بقاشون به خریت مردم بسته س و به خاطر بقای خودشون هرگز نمیذارن مردم از خریت در بیان با وبلاگ نوشتن من و تو هم تغییری ایجاد نمیشه چون یه جورایی اقیانوس به کفچه می پیماییم 😉

  17. سالومه شایگان Says:

    کوسه ها رو می کشم!

  18. atheist Says:

    اگر من بودم، قایقی می‌خواستم. آن‌ها را سوار آن قایق کرده و به آن سوی آبها می‌بردم.
    من اگر ادعایی دارم، باید دیگران را هم در پذیرفتن و درک آن ادعا شریک کنم.

    من می‌دانم خشکی وجود دارد. من می‌دانم کوسه‌ها خدا نیستند. و مهمتر از همه من راه نجات را می‌دانم.
    به آن‌ها نشان می‌دهم که اگر مشکل شما ترک کردن جزیره است، من راهش را می‌دانم. می‌توانیم امتحان کنیم.
    قایقی باید ساخت…من شما را زنده به خشکی می‌رسانم. اگر شک دارید اینبار افرادی که باید به دهان کوسه‌ها بندازیدشان، سوار قایق کنید، ما به آن سوی دریا می‌رویم.

  19. ناصر يارمحمديان Says:

    من با بهره گيري از پست محمد و كامنت الهام چند سوال مطرح شده براي خودم را مي خواستم در اينجا بياورم كه ديدم طولاني ميشود به همين خاطر ترجيح دادم يك پستي را در وبلاگم به آن اختصاص دهم تا دوستان براي پاسخگويي راحت تر بتوانند جواب دهند
    http://negaheazad.wordpress.com

  20. دخالت در اعتقادات مردم مجاز است؟ يك جزيره فرضي « نگاه ازاد (يادداشتهاي اقتصادي) Says:

    […] نوشته شده در جولای 17, 2008 با ناصر يارمحمديان در وبلاگ نگاهي ديگر بلاگر عزيز يك جزيره فرضي را تصور كرده با يك مجموعه اي از […]

  21. هادی Says:

    میگم،من فکر میکنم اون جزیره تا وقتی که نجات یافته پا توش بذاره خالی از سکنه شده باشه.میدونید چرا؟شما میفرمائید 3 ماه طول کشدیه تا طرف زبان یاد گرفته،خوب 90 روز و روزی 10 نفر میشه900 نفر.مگه مردم جزیره چند نفرند؟اگر روزهای قبل از اینکه نجات یافته پاشو بذاره توی جزیره هم حساب بشه،چون قربانی کردن باز هم بوده دیگه.حالا با احتساب زاد و ولد مردم اونجا(البته مایکروفر که نیست،انسانه،طول میکشه تا بچه بیاد و بزرگ بشه).پس من فکر میکنم نه قوم گامبا گامبائی وجود داره نه اعتقادات پوچ.این سوال منو یاد رمان سینوهه طبیب مخصوص فرعون انداخت.فکر میکنم اکثرآ اونو خونده باشن.در جایی از داستان سینوهه عاشق دختری میشه که اون دختر اعتقاد داشت بکارت خودشو باید تقدیم الهه ای که درون غار بود بکنه و بعد از اونه که میتونه با هر مردی که دوست داشت ازدواج کنه.که بعد از ورود دختر به غار با اینکه سینوهه از این کار منعش کرده بود شخصی رو که درون غار بوده و دختران زیبا رو با تبلیغ فریب میداده به اون تجاوز میکنه و بعد میکشه.یعنی کار اون کاهن تبلیغ این مسئله و فریب دختران و رسیدن به مقاصد شومش بوده و بعد از اون سر به نیست کردن قربانیهاش بوده تا کسی متوجه فریب کاریهاش نشه.این یه تیکه آخرو اومدم که جوابم خالی از لطف نباشه.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: