خوش‌شانس باشیم بال بوقلمون نفتی نصیب من و شما می‌شود نه ران و سینه‌ آن

نوشته زیر در برخی قسمت‌ها به زبان گفتگوی مردم عادی در «تاکسی» نزدیک می‌شود. عیبی ندارد. زبان تاکسی را همه مردم ما می‌فهمند.
——————————————————
در کشور ما «ثروت» ایجاد نمی‌شود بلکه بعد از بالا آمدن از زیر زمین «در اختیار» قرار می‌گیرد. در بعضی جوامع مردم باید آستین بالا بزنند و ثروت را «تولید» کنند. در جامعه ما ثروت حی و حاضر روی یک میز گذاشته شده و مردم بجای آستین بالا زدن برای تولید آن باید پاشنه کفش‌شان را بالا بکشند و به سمت میز -و نان و بوقلمون روی آن- بدوند. در جامعه ما طبیعی است آنکس که بزرگتر است و قدرت بیشتری دارد، ثروت بیشتری را در اختیار می‌گیرد و به آنکس که گرسنه‌تر است و ضعیف‌تر کمتر می‌رسد. اگر بخواهیم پول نفت را بر سر سفره مردم بیاوریم مسلما آن کس که قدرت بیشتری دارد می‌تواند با یک حرکت دست ران بوقلمون را از جا بکند و به نیش بکشد و امثال من -یا احیانا شما خواننده محترم- شاید یکی دو ساعتی هم زور بزنیم آیا بتوانیم یا نتوانیم نوک بال بوقلمون را از آن جدا کنیم.

اگر «آقا بالاسر»ی هم پیدا شود و سر سفره بزند روی دست آن کس که قوی‌تر است تا چیزی به ضعیف برسد، آنوقت باید منتظر باشد که آن قوی‌تر خودش یا با دیگر قوی‌ترها چنان تو دهنی‌ای به آن آقا بالاسر بزنند که هرچه ضعیف و ضعف و عدالت و جامعه بی‌طبقه توحیدی و غیر توحیدی است از دماغش بیرون بپرد. خودش را می‌گذارند وسط سفره به خوردنش مشغول می‌شوند. شوخی نیست، «قوی» زور دارد، امکانات دارد، آن که بالا نشسته باید توجهش بیشتر به اعمال و رفتار قوی و غنی باشد تا ضعیف و فقیر.

اینکه دولت آقای احمدی‌نژاد پول نفت را واقعا به سر سفره آورد یا نه را کاری ندارم اما همین آمدن پول نفت سر سفره خودش می‌تواند به چاق شدن آنکه چاق‌تر است بیانجامد. البته در جنب آن یک بال بوقلمونی هم گیر امثال ما می‌آید. اما مسئله اینجاست که آن همسفره محترم ما که قبلا ۱۷۰ کیلو بود الان می‌شود ۲۲۰ کیلو و من و شما که قبلا ۸۰ کیلو بودیم می‌شویم ۸۵ کیلو. این است که ممکن است آرزو کنیم که ای‌کاش از اول طرف پول نفت را نمی‌آورد سر سفره ما و آن اختلاف ۹۰ کیلوئی ما نمی‌شد ۱۳۵ کیلو.

از آن طرف دولت می‌بیند که «ای دل غافل! ما داریم هر سال کلی سوبسید روی این و آن می‌دهیم و این بابا که حالا شده ۲۲۰ کیلو الان است که با این سوبسید ما سی کیلوی دیگر هم اضافه کند به جیب‌هایش. اگر این هیولای ۲۵۰ کیلوئی فقط بخواهد از سر میز بلند شود گوشه آستینش این بدبخت ۸۵ کیلوئی را با صندلیش پرت می‌کند آن‌طرف. خوب بیائیم به این بابا سوبسید ندهیم تا از این‌ ی که هست گنده‌تر نشود». سوبسیدها را از روی سوخت و برق و آب و گاز و تلفن و مرغ و ماهی و گوشت و نان و اتوبوس و چه و چه مردم بر می‌دارند. آن هموطن ۲۲۰ کیلوئی پنج کیلو لاغر می‌شود اما من و شما ناگهان ۲۰ کیلو کم می‌کنیم. بعد می‌نشینیم توی سرمان می‌زنیم که بابا این چه وضع اقتصادی است که ما این همه نفت داریم روز به روز وضع من آدم عادی جامعه به جای بهتر شدن بدتر می‌شود (لااقل با آن سرعتی که باید و شاید بهتر نمی‌شود) اما وضع این یارو آنقدر خوب است که توی چک‌پول «فین» می‌کند بجای دستمال کاغذی.

تا زمانی که ما در اقتصادمان «تولید صنعتی» نداشته‌باشیم در به همین پاشنه می‌چرخد. پول نفت همه ما را «چاق» می‌کند اما نه به یک میزان. و این «نه به یک میزان» باعث شکاف طبقاتی عظیمی در جامعه ما می‌شود که بسته به اینکه در کدام طرف آن قرار داشته‌باشیم، معتقد خواهیم بود که «ایران کشور خوبی برای زندگی» هست یا نیست. نفت بر سر سفره‌ها آمده است اما پول و ثروت بیشتر نصیب همان می‌شود که کاسه‌اش بزرگتر است.

حالا گیریم که یک سوپرمن ی از غیب پیدا شد و آمد غنی را یک طرف به صف کرد و ضعیف را یک طرف و پول نفت را گذاشت توی جیب ضعیف. حالا این آدمی که تا دیروز مثلا چهارصدهزار تومان درآمد داشته با چرخش چوب جادوئی مرلین جادوگر ناگهان دست در جیب‌هایش می‌کند و چهل میلیون‌ تومان پول پیدا می‌کند. خوب این آدم «نمی‌فهمد» (تاکید می‌کنم «نمی‌فهمد») که این پول را چگونه باید خرج کند. تجربه چهل میلیون تومان پول در جیب را ندارد. این است که به سه سوت آن غنی (که با پول زندگی کرده و راه و چاه و مزه پول را می‌داند) پول‌های این بخت‌برگشته را از دستش خارج می‌کند و به جیب خودش می‌ریزد. مثلا یک آپارتمان صد میلونی را ظرف سه ماه به قیمت صد و هشتاد میلیون می‌فروشد و پول این بابا را از دستش خارج می‌کند. باز این بنده خدا می‌شود «ضعیف» و آن آقای غنی سابق می‌شود آقای «غنی‌تر» فعلی. باز آن جادوگر بالا باید پول بگذارد توی جیب آن یکی و این یکی ایکی ثانیه پول را به جیب خودش منتقل کند. این چرخه آنقدر باید تکرار شود تا آن بابا یاد بگیرد که باید با پول بادآورده چکار کند. وقتی هم یادگرفت می‌بیند ای دل غافل کار از کار گذشته و اکنون با یک غول بی‌شاخ و دم طرف است که این باده‌ها کفاف به مستی وی نمی‌دهند.

من فکر می‌کنم اگر کسی واقعا به این مردم علاقمند است باید کاری کند که تولید صنعتی در این کشور پا بگیرد و بدون نیاز به پول نفت و سوبسید روی دلار و سهمیه این چیز و آن چیز بتوان بر روی آن تولید و توان رقابتیش در بازار جهانی حساب کرد. فقط مشکل اصلی اینجاست که برای «تولید صنعتی» باید با جهانی در ارتباط «سازنده» بود. این برای مردم ما که همواره از خارجی (چه چشم بادامی آن و چه بلوند آن و چه سیاه و چه دیگران) در ترس بوده و هستند بسیار مشکل است. اگر ما ملت نخواهیم یا نتوانیم در یک بده بستان ساده صنعتی/تجاری با خارجی یک کوکو سبزی ناقابل توی سفره خودمان بگذاریم آنوقت ناچاریم خودمان و فرزندان‌مان تا آخر عمر یا با گوشه بال بوقلمون نفت کلنجار برویم یا منتظر باشیم که این غول بیابانی هموطن و هم سفره ما یک روز سیر شود و شاید از گوشت مانده به استخوان بوقلمون چیزی گیر ما بیاید.

Advertisements

10 پاسخ to “خوش‌شانس باشیم بال بوقلمون نفتی نصیب من و شما می‌شود نه ران و سینه‌ آن”

  1. سرپيكو Says:

    «من فکر می‌کنم اگر کسی واقعا به این مردم علاقمند است باید کاری کند که تولید صنعتی در این کشور پا بگیرد …»
    محمد عزيز سلام
    با دوستي صحبت ميكردم كه كارخانه توليد ديگهاي بخار داره يعني داشته . ميگفت كه توي اين چند وقت تمام مشتري ها وامهاي ميلياردي (بعضاً چند صد ميلياردي) گرفتند كه در بخش صنعت سرمايه گذاري كنند ولي همشون پولها رو صرف خريد زمين كردند . وقتي از اونها خواستم براي تحويل گرفتن سفارشها بيان ، در جواب با كمال پررويي ميگن كه : «شرمنده فعلاً وضع مالي خرابه ، پولها رو داديم زمين خريديم » . البته اين دوست من اشتباه كردد كه بر اساس آشنايي قبلي و بدون قرارداد ، نسبت به انجام سفارشات اقدام كرد و نتيجه اش هم اين شد كه الان ورشكست شده و زندگيش به باد رفت .
    موفق باشيد .

  2. مهدی Says:

    سلام
    وبلاگ قشنگي داري تبريک ميگم
    خوشحال ميشم بعد از اين که به اسم مدل لباس لينکم کردي خبرم کني تا لينکت کنم
    ممنون

  3. اولاد Says:

    درود بر ققنوس عزیز!
    1- تحلیل هایتان عمیق است. بنظر من برای اینکه بتوانیم تغییری در وضع موجود دهیم. ابتدا باید وضع موجود را شناخته و تحلیل کنیم.به تحلیل هایی با تم جامعه شناسی سیاسی بشدت نیازمندیم. ممنون. چندین مطلب مشابه در ذهن دارم که اگر این غم نان بگذارد می نویسمشان!
    2- نکته مهم دیگر این است که بنظر من همان آدم چاق – دانسته یا بطور ناخودآگاه- طرفدار رژیم میشود. گرچه شاید خودش هم نداند ولی در بزنگاه های تاریخی پشت رژیم قرار میگیرد.
    3- مطلب» نقشه را رد کن گالیور» تان بسیار جالب بود. فقط کمی مطلب را اطاله دادید و این شاخه و آن شاخه پریدید.

  4. مریم Says:

    سلام محمد جان … پاسخی که به کامنت من در وبلاگ گمامگیر دادید رو خوندم و پاسخ دادم 😉

  5. مریم Says:

    تصحیح میشه! کمانگیر!

  6. nabavar Says:

    مطلب جدید نبود. ولی خب جالب نوشتید. پیروز باشید

  7. ابن محمود Says:

    مرحوم حسن حسيني حدود 27 سال با بهاءالدين خرمشاهي در مورد حافظ مصاحبه كرده بود و حرف به اينجا رسيد كه حافظ برداشته مضامين و مصراعهاي شاعران قديم را بازسازي كرده يا به عين عبارت در شعر خودش بكار برده است و تكليف ما چيست؟ يكي از اين دو بزرگوار فرموده بودند: حكايت حافظ با شاعران ماقبلش حكايت آدمي است كه ميبيند يك بچه اسكناس هزار توماني دستش افتاده و بلد نيست خرجش كند و ممكن است همه اش را پفك نمكي بخرد. فلذا، بزرگواري فرموده و هزار توماني را از دست بچه گرفته و به مصارف احسن رسانده است. حكايت ما و اغنياست.

  8. بهونه دات نت Says:

    سلام دوست مهربونم
    متن جدید شهریور ماه سایت بهونه دات نت با نام » معنویت جاودان » نوشته شد
    خوشحال میشم بازم همراه همیشگیم باشی
    خیلی وقتم هست نیومدی پیشم و نظر ندادی
    پس لطفا بی معرفتی نکن و بیا یه نظر ناقابل واسمون بذار تا خوشحالمون کنی
    و یه یادگاری ازتون به یادگار داشته باشیم
    پس منتظرماااااا
    حتما حتما بیای
    ممنون
    میبینمت

  9. اولاد Says:

    درود بر ققنوس عزیز!
    مطلبی تاحدی مرتبط نوشته ام که خوشحال میشوم نظرتان را درموردش بدانم:
    https://balatarin.com/permlink/2008/9/22/1403150

    ———————————
    اولاد عزیز درود متقابل بر شما.

    مطلب شیوای تان را خواندم و جسارتا در پای آن چند خطی نگاشتم و برایتان فرستادم. فقط چون دستگاه من به توسط یک دو عدد «تروجان» دوست داشتنی!!! آلوده شده و با اینترنت اکسپلوررم مشکل دارم سعی کردم آن را با بروزر دیگری هم خدمت تان ارسال کنم که پیغام آمد از وبلاگ تان که فلانی این حرف ها را قبلا فرستاده ای. می شود لطف بفرمائید و اگر کامنت این حقیر را دریافت کرده اید فقط رسیدش را اطلاع بدهید؟

    یک دنیا سپاسگزارم.

  10. پانته‌آ Says:

    قربون آدم چيزفهم 🙂

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: