مرقومه ما بندگان بعد از دو سه سال بالاخره عز و صول بخشید، صحت خواب

دوستی گلایه می‌کرد که فلانی چرا از پائین افتادن محبوبیت آقای احمدی‌نژاد و سیل انتقاداتی که از جوانب مختلف (بخصوص مردم کوچه و بازار) از ایشان می‌شود چیزی نمی‌نویسی. خدمت‌شان عرض کردم که:

می‌گویند یک توریست غربی در زمان قاجار آمده بود ایران دید مردم دارند عزاداری می‌کنند و خاک و گل می‌مالند سر و صورت‌شان و از این حرف‌ها. پرسید چه خبر است؟ جوابش دادند که مردم دارند برای نوه پیامبر که هزار و سیصدسال پیش در کربلا شهید شد عزاداری می‌کنند. این بنده خدا هم مات و مبهوت در آمد که «آه، اینجا خبرها چه دیر می‌رسند!». حالا حکایت ما است. از زمانی که من این وبلاگ را راه انداختم، مدام درباره آقای رئیس‌جمهور و سیاست‌های مختلف ایشان و مسائل هسته‌ای نوشتم. من که من ناچیز هستم، کلی سایت و خبرگزاری مختلف فارسی زبان هم مسائل را مطرح می‌کردند. ظاهرا بعد از دو-سه سال در دنیای اینترنت و کامپیوتر و ماهواره و موبایل و اس.‌ام.‌اس و ارتباطات بالاخره مردم در درون کشور یک خمیازه‌ای کشیده‌اند و از این دنده به آن دنده چرخیده‌اند. اگر اشتباه نکنم آن هم اکثرا بعلت گرانی است که اگر گرانی نبود کسی با این عوالم کاری نداشت.

خلاصه اینکه اوضاع خیلی بسیار زیاد! بی‌ریخت است. اشتباه نکنید، اوضاع اقتصادی و سیاسی کشور را عرض نمی‌کنم. اوضاع فکری و ذهنی ما هفتاد و اندی میلیون نفر آدم را می‌گویم. باز از این قاراشمیشی ذهنی ما چه موجودی در انتخابات پیش رو زائیده شود خدا می‌داند و بس. ولی بی‌انصافی است. آن موقع که بخاطر سیاست‌های همین دولت قیمت خانه و زمین داشت دو برابر و سه برابر می‌شد خیلی‌ها داشتند در دل‌شان به دولت آفرین می‌گفتند و دور دهان‌شان را می‌لیسیدند. الان که موج گرانی (و شاید هم رکود) گریبان همان مردم را گرفته همه شاکی هستند که چرا گوجه فرنگی کیلوئی فلان‌قدر است و چرا پودر رختشوئی قیمتش بهمان‌ جا رسیده.

پ.ن: بد نیست هموطنان عزیز داخل ایران بقول شاعر «اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی» یک نظری به تحلیل‌ها و اخبار رسانه‌های فارسی‌زبان یا غیر فارسی‌زبان خارج ایران بیاندازند تا ببینند مملکت‌مان دارد به کدام سو می‌رود و اینگونه غافلگیر مثلا تورم و رکود و چه و چه نشوند بعد دو سه سال هشدارهای خرد و کلان .

Advertisements

10 پاسخ to “مرقومه ما بندگان بعد از دو سه سال بالاخره عز و صول بخشید، صحت خواب”

  1. ورتیگونه Says:

    ای آقا، تو هم حوصله داری، اخبار و تحلیل کیلو چنده، کلاه خودته محکم بچسب چیکار داری به سیاست. هیچوقت فراموش نکن که سیاست پدر و مادر نداره، بزارش واسه همون بی پدر مادرها. بزن کانال شبخیز مهناز پاکروان رو عشق است. 😀

  2. سلمان Says:

    اصولا نگاه از بالا به مردم خیلی حال می‌ده! نه؟!

    ———————————————————-

    سلمان عزیز سلام

    باید عرض کنم که نخیر قربان، حالی در نگاه از بالا به مردم نیست. اتفاقا خیلی هم بنظر من ترسناک است چنین دیدگاهی. حرف من در این پست این بود که آقا و خانم محترم، آن موقع که ما دادمان به هوا بلند بود که چنین و چنان خواهد شد بسیاری از هموطنان نگاه عاقل اندر سفیهی به امثال من می انداختند و می گذشتند. الان که پس از سه سال همان شده که ما می گفتیم این هموطنان عزیز ما معتقدند که باید از بدی های این بابا نوشت و از او انتقاد کرد.

    نگاه از بالا به یک جامعه خیلی خطرناک است. سعی کرده ام از این کار دوری کنم اما چه کنم که از هر هفت نفر آدمی که در جامعه من زندگی می کنند یک نفر بی سواد مطلق است؟ آیا من (نوعی) سواد دار که چهارتا کلاس هم درس خوانده ام نسبت به این هموطنان و آنانی که کوره سوادی دارند قدری دید بازتری ندارم؟ مسلما آنانی که بیش از من خوانده اند و دیده اند هم دیدشان از من بازتر است.

    در هر حال ممنون از تذکرتان. ببخشید که آنقدر در نوشتن چیره دست نیستم تا نظرم را بدون اینکه از آن سوءتعبیر شود بیان کنم. با راهنمائی دوستان خوب و مشفقی چون شما سعی خواهم کرد هر روز بهتر و بهتر بشوم که هرچه دارم از دولت سر شما دوستان عزیز دارم.

    موفق و شاد و سالم باشید.
    با تقدیم احترام
    محمد (ققنوس)

  3. سلمان Says:

    سلام
    پدربزرگی داشتم که سواد نداشت. اما بصیرت داشت! نظرت چیه؟
    مخلصیم
    یاعلی

  4. ورتیگونه Says:

    در حاشیه کامنت سلمان و در تائید نظر محمد عزیز:
    When asked how much educated men were superior to those uneducated, Aristotle answered, ‹As much as the living are to the dead.›

  5. سلمان Says:

    سلام بر ورتیگونه!
    می‌دونی بصیرت چیه؟
    خیلی وقته که بت‌هایی مثل ارسطو و افلاطون و باقیشون تا این امروزیاشون، اینشتین و پوپر و … برای من یکی شکسته! برای شما نمی‌دونم.
    یاعلی
    ———————————
    سلمان عزیز و محترم سلام

    ممنون از اینکه خواستار ادامه بحث هستی. اما در مورد پدربزرگ باید عرض کنم که پدربزرگ پدری من هم سوادش در حد خواندن و نوشتن پیش پا افتاده بود. توجه داشته‌باش که:

    اول) سواد داشتن یا نداشتن پدربزرگ من و شما در هشتاد یا پنجاه سال پیش (مثلا در سال ۱۳۰۷ یا ۱۳۳۷) ربط چندانی به زندگی الان ما در سال ۱۳۸۷ ندارد. آنها به گونه‌ای زندگی می‌کردند ما به گونه‌ای دیگر.

    دوم) شاید بتوان تقصیر بسیاری از کم و کسری‌های ساختارهای اجتماعی در ایران (و بدی‌ها و ناثوابی‌های کنونی) را به گردن همان پدربزرگان ما و پدران و مادران‌شان که بی‌سواد یا کم‌سواد بودند انداخت. خشت اول شاید در زمان ایشان کج نهاده شد.

    سوم) نه سواد و نه بصیرت را نمی‌توان با متر و معیارهای مادی اندازه گرفت اما برای درک بهتر میزان سواد آمده‌اند چیزی بنام «کلاس» و «مدرک» درست کرده‌اند. تا جائی که من می‌دانم «بصیرت» و دیگر کمیت‌های غیرمادی حیات انسان را نتوانسته‌اند اندازه‌گیری کنند که بگوئیم فلانی بصیرت داشت یا نداشت (مطلقا قصدم از این حرف جناب پدربزرگ شما یا شخص خاصی نیست که همه مردمان عزیز هستند و قابل احترام. کلی دارم عرض می‌کنم).

    چهارم) یک زمانی در آن قدیم ندیم‌ها امکان چیزی نبوده، حالا که امکانش هست هم نباید استفاده کرد؟ پدر خود من ناچار بوده تابستان‌ها برود سر کار خرج تحصیلش را درآورد. حالا من هم باید بچه‌ هشت نه ساله‌ام را بفرستم دم دکان خیاطی یا آهنگری خرج تحصیلش را در آورد؟ زمان پدربزرگ من و شما امکان باسواد بودن و با سواد شدن برای آدم‌های عادی جامعه نبوده. الان هم نباید باشد؟ یا اگر هست نباید استفاده کنیم از آن امکانات؟

    پنجم) دنیای پدربزرگ من و شما محدود و منحصر بوده به چهاردیواری ده/شهر شان. من و شما با دنیای بزرگ‌تر و شلوغ‌تری سر و کار داریم. ایشان با همان بصیرت‌شان از پس زندگی‌ کوچک و محدود‌شان بر می‌آمدند اما امروز من و شما به بیش از بصیرت خودمان برای اداره امور زندگی‌مان نیاز داریم.

    ششم) کاملا موافق هستم با این نظر که بخش کوچکی از انسان‌هائی که از داشتن معلومات آکادمیک محروم بوده‌اند، افق‌های دید‌شان از درس و مشق دیده‌ها بازتر است. اما آیا می‌توان این استثناء‌های کوچک یا این اقلیت کم تعداد را جای اکثریت بی‌سوادان نشاند و یا از رنج و حرمان دیگران نگفت چرا که این اقلیت کوچک چنین هستند؟

    هفتم) سواد شرط کافی برای حل مشکلات بشر نیست اما بنظر من شرط لازم است. بدون سواد هم در دنیای کنونی امورات خلق‌الله می‌گذرد اما چگونگی آن و کیفیت چنین گذرانی مسلما قابل مقایسه با جوامع با سواد نیست.

    هشتم) بیائید گذشتگان‌مان را در قالب زمانی و مکانی خودشان مورد قضاوت قرار دهیم بدون در نظر گرفتن اینکه ایشان پدربزرگ یا مادربزرگ یا فلان خویشاوند من بوده و هست. ضمن رعایت ادب و احترام و تواضع خدمت گذشتگان شما باید عرض کنم که کمتر کسی است که در مورد گذشتگانش قائل به درستی و راستی و امانت‌داری و بصیرت و از این قبیل نبوده باشد. اینگونه باشد که جامعه ما همواره گلستان بوده و خود ما خبر نداریم. از بستگان ما و فامیل شما (نوعی عرض می‌کنم) و خویشان آن یکی و وابستگان آن دیگری که آدم بد یا ضعیفی بیرون نیامده. پس آدم‌های ضعیف یا بد جامعه از کجا آمده‌اند و با چه کسانی نسبت دارند؟ مجددا عرض می‌کنم روی سخنم با شخص شما و اجداد محترم‌تان نیست. می‌خواهم بگویم ما در جایگاهی نیستیم که بگوئیم فلان وابسته به ما بصیرت داشته یا نداشته. همین وابسته بودن ما به ایشان (بخصوص از لحاظ «خون»ی) من و شما را از صلاحیت اظهارنظر در مورد ایشان می‌اندازد.

    در مورد «بت» و شکسته‌شدن آن بت‌ها باید عرض کنم که این خیلی مایه خوشبختی است اگر «بت»ها را شکسته‌اید. اما از یاد نبرید که گیرم بت «فرعون» را در باورتان شکستید، با اهرام مصر که حی و حاضر است چه می‌کنید؟ این بزرگانی که نام بردید بت ما نیستند و نباید باشند اما با حاصل تفکرات‌شان که در جای‌جای زندگی ما به عینه در جریان هستند چه برخوردی دارید؟ ضمن اینکه صدها متخصص درس‌خوانده و تحصیل‌کرده و بسیار بالاتر از من (نوعی) این متفکران و انسان‌های بزرگ را قبول دارند و در حال بررسی آثار و افکارشان هستند. من بناچار باید به نظر متخصص فن احترام بگذارم. بت نباید ساخت اما باید بزرگی کار اینان را هم معترف بود.

    زیاده عرضی نیست.

    با کمال احترام
    محمد (ققنوس)

  6. ورتیگونه Says:

    سلام سلمان عزیز، راستشو بخوای نمی‌دونم بصیرت چیه، اگه امکانش باشه یک تعریف جامع و کامل از بصیرت برای من ارائه بدی ممنون می‌شم. (البته کلمات دیگری هست که معنیش رو نمی‌دونم مثل غیرت، ناموس و …)

    در مورد بت و بت‌شکنی هم اصولاً هیچوقت بت پرست نبودم که احتیاجی به شکستنشون داشته باشم، نشونش هم اینکه هیچوقت نوشته‌هام رو با یاسقراط، یاپوپر و یافن‌هایک تموم نکردم.
    با آرزوی موفقیت

  7. weblogchi Says:

    جمعی از دوستانتان شما را دعوت میکنند تا در پروژه ی رادیو وبلاگستان مشارکت کنید.بی شک حضور شما در جمع برنامه سازان رادیو وبلاگستان باعث بهروری بیشتر این مجموعه خواهد شد.
    با تشکر رادیو وبلاگستان
    http://radioweblogestan.wordpress.com

  8. saba Says:

    بزگوار فرزانه
    منو ببخش که سوالمو اینجا مطرح می کنم. متاسفانه چند روزی به ایمیل دسترسی نخواهم داشت.

    دوست خوبم
    من در فکر راه اندازی یک وبلاگ بودم اما واقعیتش هیچ گونه اطلاعاتی در زمینه وبلاگ ندارم.
    دیدم بهتره از شما که وبلاگ دارید و مسلما تجربه هم، سوال کنم.
    اینکه از کجا باید شروع کنم. آیا باید فضایی بخرم یا به وبسایتی مراجعه کنم. مزایا و معایب و امکانات ارائه دهندگان سرویسهای وبلاگ و از این قبیل …
    بزرگواری بنما و مرا یاری ده تا به ندای «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین پاسخی مثبت دهی!!

    تشکر پیشاپیش!

  9. کوهیار Says:

    اوه
    ای لوکاچ
    ای انتقادی نویس
    ای شورنده‌ی محمود
    مخلصیم

  10. ساغر Says:

    با این تاخیر 1 ماهه که توی آپدیتت داشتی آدم نگران میشه که نکنه شاید به سرنوشت فریدون فرخزاد دچار شده باشی!!!!

    نه نه نه خدا نکنه!!!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: