به سر کمربندها چه خواهد آمد؟

پیرو پست قبلی:

متاسفانه یا خوشبختانه سیستم زندگی بشر هنوز بر پاشنه «هرچه آدم بیشتر، جامعه خوشبخت‌تر» می‌‌چرخد. در کشورهای عقب‌افتاده داشتن جمعیتی انبوه می‌تواند «چشم دشمنان» را از خاک میهن دور نگاه دارد چرا که کشور دارای جمعیت بیشتر می‌تواند ارتش بزرگتری هم داشته‌باشد. نیروی کار ارزان و فراوان هم که در جنب قضیه می‌آید. در کشورهای پیشرفته‌ نیز وضع خیلی بهتر نیست. دو عامل «مالیات» و «رای» که پایه‌های اقتصادی و سیاسی جامعه بر آنها بنا شده خواه ناخواه به گردانندگان جامعه دیکته می‌کنند که باید جمعیت جامعه بیشتر بشود تا میزان مالیات دریافتی از مردم بالا برود و بر ثروت خزانه کشور افزوده گردد. میزان رای به هر حزب سیاسی نیز می‌تواند دهان احزاب مخالف را ببندد.

این درست که در جوامع پیشرفته مردم زندگی مادی بهتری دارند به نسبت باقی جوامع اما نباید از یاد برد که همین جوامع پیشرفته به محض این‌که آمار و ارقام زاد و ولد‌‌شان به سمت پائین یا منفی میل می‌کند سریعا به فکر می‌افتند و مثلا با پذیرفتن تقاضای مهاجرت فلان‌قدر مهاجر یا کارگر سعی می‌کنند میزان مالیات پرداز و رای دهنده را بالا ببرند. ناگفته نگذارم که در سیستم بازار آزاد (یا همان کاپیتالیسم خودمان!!!) این درست است که نقش انسان بعنوان ابزار تولید دارد کم‌رنگ و کم‌رنگ‌تر می‌شود و بسیاری از کارها بصورت اتوماتیک و روباتیک انجام می‌شوند ولی نقش انسان بعنوان «خریدار» مدام دارد پررنگ و پررنگ‌تر می‌گردد. آنچه روبات تولید می‌کند را انسان باید بخرد نه ربات. این است که نیاز به «مشتری» نیز مدام بر آتش افزایش جمعیت نفت می‌ریزد.

من معتقدم هرکار کوچکی که من و شما (نوعی)‌ بتوانیم برای محافظت از محیط زیست بکنیم خوب و پسندیده است اما چاره نهائی و راه‌کار دراز مدت نیست. تا زمانی که نیروی انسانی بیشتر نشانگر اقتدار بیشتر جوامع است، خلایق تمام خلاقیت‌شان را در ساخت بچه خلاصه می‌کنند تا مقتدر‌تر باشند. حالا اینکه چه نظم و نظام مالیاتی یا سیاسی یا اقتصادی‌ ای باید در جهان حکم‌فرما بشود و اگر اینگونه بشود کار درست می‌شود یا نه را دیگر من نمی‌دانم. فقط می‌دانم که تا زمانی که ما انسان‌ها به زاد و ولد بی‌رویه خودمان ادامه می‌دهیم در به همین پاشنه می‌گردد و عنقریب است که همین درب یا بخورد توی پوز بچه‌های ما یا دست آنها لایش بماند.

همانگونه که در دهه هفتاد میلادی مردم جهان (بخصوص آمریکا!) لطف کردند و سوار ماشین‌های هشت و دوازده سیلندر شدند و نفت را الکی الکی سوزاندند تا نسل بعدی آنها که ما باشیم ناچار بشویم کمربندها را تنگ کنیم و سوار ماشین چهار سیلندر یا اتوبوس بشویم، یک زمانی هم پدران و مادران ما لطف کردند و بجای دو سه تا بچه ده دوازده تا درست کردند. شاید اکنون تنها کاری که از دست ما بر می‌آید این باشد که باز هم ما کمربندها را سفت کنیم (دقیقا همان معنای اتاق‌خوابی آن مد نظر است!!!).

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: