نه جناب سروان، نمی‌شناختمش، ولی کلید خانه‌ام را بهش دادم

– آقا این احمدی‌نژاد …ده به تمام کشور. قیمت‌ها سر به فلک کشیده‌اند.
– ببینم چطور دو سال پیش که قیمت خانه و زمین یک هو دو سه برابر شد صدایت در نیامد؟ نمی‌فهمیدی که دارد به مملکت …ه می‌شود یا چون خانه و زمین داشتی ته دلت یک دعائی هم کردی این بنده خدا را؟ حالا که لوبیا و کره و ماست و نان گران شده تازه فهمیدی گرانی بد است یا در اثر گند زده شدن به مملکت است که گرانی درست می‌شود؟
– می‌گویند پولی هم در صندوق ذخیره ارزی نمانده.
– آن روزی که از پیچ روروک بچه‌ات تا بهترین یخچال‌های خارجی توی بازار مملکتت از چین و ماچین بگیر تا آلمانی و فرانسوی ریخته‌بود نمی‌فهمیدی که این‌ها بالاخره با یک پولی وارد کشور شده؟ چرا آن موقع صدایت در نیامد؟
– من اشتباه کردم به احمدی‌نژاد رای دادم.
– آخر آدم عامی، تو کلید خانه‌ات را می‌دهی دست کسی که نمی‌شناسی‌اش؟ نمی‌دهی، کلید مملکت را برداشته‌ای برده‌ای گذاشته‌ای صاف توی دامن کسی که شناختی از او نداری. من اسم این کار را می‌گذارم حم…
– از ترس اینکه آن یکی دزده نیاید سر کار رفتم به این بابا رای دادم.
– آخر مرد مومن مگر کسی هفت‌تیر گذاشته‌بود پس کله‌ات که «یاالله برو رای بده»؟ آن یکی دزد بود آن یکی هیز و دیگری کم‌سواد و بعدی بی‌قاطعیت و … خوب عزیز من به هیچ‌کدام‌شان رای نمی‌دادی. می‌مردی؟
– یعنی من نمی‌باید از حق خودم که دموکراسی در اختیارم گذاشته استفاده کنم؟
– ببین، قضیه مثل «ماشین داشتن» می‌ماند. درست است که پول داده‌ای و خرج کرده‌ای و می‌کنی برای داشتن ماشین اما قرار نیست همه جا با ماشین بروی که. یک جاهائی مثل مرکز شهر را باید با وسیله نقلیه عمومی بروی. «حق» داشتن ماشین و استفاده از آن را داری اما «امکان» استفاده از آن را نداری.
– منظورت این است که باید تحریم می‌کردم؟
– ابدا. منظورم این است که وقتی نامزد «باب میل»ت در میان نامزدها نیست چرا رای خودت را بیهوده می‌سوزانی؟
– اصلا من رای دادم که مُهر بخورد توی شناسنامه‌ام فردا موقع خروج از کشور یا جیره‌بندی این چیز و آن چیز نگویند رای نداده‌ای.
– خوب عزیز من یک ضربدر بزرگ می‌زدی روی کاغذ رای و می‌انداختیش توی صندوق. مُهر هم می‌خورد توی شناسنامه‌ات.
– فایده نداشت. گفتم می‌آیند تمام آراء باطله را به نفع هرکس که «خودشان» بخواهند می‌خوانند.
– دیگر عذر بدتر از گناه نیاور. اگر کار انتخابات مملکت تا این حد «هردم‌ بیل» است که رای سازی و رای خوانی و تقلب تا این اندازه که می‌گوئی باشد، پس باید خیلی ا… باشی که اصولا بخواهی در چنین انتخاباتی شرکت کنی.
– نه،‌ ببین، تو نمی‌فهمی… من در انتخابات شرکت کردم که …

Advertisements

4 پاسخ to “نه جناب سروان، نمی‌شناختمش، ولی کلید خانه‌ام را بهش دادم”

  1. سروش Says:

    کلا رای ندادن بدترین راه ممکنه

  2. ورتیگونه Says:

    کلا ؟!؟!؟!

  3. 40tike Says:

    یه اقلیت مشنگن که تحت هر شرایطی میرن رای میدن یه چیزی حدود ده پونزده میلیون حالا منافعشون ایجاب میکنه یا اصولن اعتقاد دارن به این وضعیت یا هرچی کاری ندارم ولی هستن و نمی شه ندیده شون گرفت. تحریم یا همراه شدن با این اقلیت نتیجه اش یکیه اولی یعنی دو دستی اجازه میدی یه مشت مشنگ برات تصمیم بگیرن که باز میشه الف و نون یا همراه بشی که میشی عین نفر دوم داستان. برای همین من ترجیح میدم به کسی رای بدم که حداقل کمتر گند بزنه به مملکت!

  4. سروش Says:

    کلا

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: