ما و تمدن و تاریخ و درک‌مان از تاریخ و تمدن (۳)

زمان: همان ۳۰۰۰ سال پیش. یعنی حدود سال ۱۰۰۰ قبل از میلاد. همانطور که گفته‌شد شما اکنون پادشاه کشور «سالادوس» هستید. حالا که از مردم و درباریان زهر چشم گرفتید باید به امور روزمره کشور بپردازید. مهمترین اولویت شما «کشاورزی» است. مردم باید کشت و زرع کنند تا غذا داشته‌باشند و بتوانند کار کنند و مالیات به خزانه شما بپردازند. آدمی که جان ندارد روی پای خودش بایستد که نمی‌تواند صرفه‌ای به جیب شما (که در ضمن همان جیب کشور است) برساند.

برای ارتفاء کشاورزی باید به امور آب‌یاری برسید. در هر استان کشورتان فرد یا گروهی را مامور نظارت بر حسن تقسیم آب رودخانه‌ها یا حفر چاه و آوردن آب به زمین کشاورزی می‌کنید. خدا خیرتان بدهد. غذا زیاد و فراوان می‌شود و مردم یک لایه نازک «گوشت» می‌آورند. این از برکات وجود و سلطنت شما است که مردم کشورتان پس‌ از سال‌ها «گرسنه» نیستند و غذا دارند بخورند. اما حالا که شکم مردم‌ قدری سیر شده نیازهای دیگری در اولویت قرار می‌گیرند. مثلا مردم باید بتوانند این «غذا» و «غلات» اضافی را به شهرها و مراکز نزدیک‌ خود برسانند. طبیعی است که کسب و کار شهری‌ها هم رونق می‌گیرد و مردم خواهان لباس بهتر و ظرف و زیرانداز بهتر و خلاصه «امکانات» بیشتری هستند. چه خوب. مشکل اینجاست که «راه‌های کشور» امن نیستند و دزدان به کاروان‌های تجاری حمله می‌کنند.

شما از پول جیب خودتان (همان خزانه) سرباز اجیر می‌کنید و آموزش می‌دهید و با همکاری افراد محلی در نقاط سوق‌الجیشی جاده‌ها پادگان و پست بازرسی می‌سازید و می‌زنید دمار اشرار و دزدان را در می‌آورید. یادتان نرود که باید دزدان سر هر گردنه را آنگونه مجازات کنید که داستان رنج و درد و احیانا جان‌دادن‌شان لرزه بر اندام هر کس که می‌خواهد در جاده‌ها باج‌گیری کند بیاندازد و منصرفش کند از این کار. جاده‌ها امن می‌شوند و امورات‌ بازرگانی کشورتان رونق می‌گیرند. باز مردم شما را دعا می‌کنند که در زمان‌تان «ارزانی» و «فراوانی» و «امنیت» هست. چون می‌خواهند (و می‌خواهید) همیشه یادشان باشد که این اوضاع خوب و پر رونق از دولت سر چه‌کسی است، می‌دهید مجسمه‌تان را بسازند و در شهرهای مختلف کشورتان نصب کنند.

کشور شما روز به روز وضعیت مالی بهتری پیدا می‌کند. این باعث طمع همسایگان شما به «طلا»های شما خواهد شد. چاره کار این است که حالا که وضع‌تان خوب است ارتشی رو به راه کنید و بروید از همسایگان‌تان هم زهر چشم بگیرید (یا حداقل ضعیف‌شان کنید) تا به شما حمله نکنند. باز خرج می‌کنید و قشون راه می‌اندازید و می‌روید می‌زنید کشور بغل دستی‌تان «گامالوس» را فتح می‌کنید. پادشاه مربوطه قبول می‌کند که به شما خراج (مالیات) بپردازد. آنچنان مالیات سنگینی بر او باید ببندید که اولا هزینه این لشگر کشی شما تامین شود و ثانیا هزینه‌های لشگر کشی‌های آینده‌تان نیز تا حدودی پوشش داده شوند و ثالثا این «گامالوس»ی‌ها هیچ‌گاه نتوانند -از نظر اقتصادی- کمر راست کنند تا سرباز و قشونی به هم بزنند و موی دماغ شما شوند. خلاصه بیچاره‌شان کنید.

بعد به سراغ همسایه دیگر «تامالوس» بروید. با آنها نیز بجنگید و بکشید و کشته بدهید تا آنها هم به شما مالیات بدهند. با این همه پول (و پولی که خودتان از رونق هر روزه کشور اصلی‌تان دارید) بزنید آبا و اجداد هرکدام از همسایگان‌تان را جلوی چشم‌شان بیاورید و کشورهای آنها را بگیرید. حالا هم یک کشور بسیار بزرگ دارید و هم پول فراوان. وقت آن رسیده که به «سوکراموسوس»های فخر فروش نشان بدهید که آنها تنها «امپراتوری» جهان معاصر نیستند! باید به آنها حالی کنید که رقیب سرسخت و در حد و اندازه‌های خودشان دارند. اما قبل از هر چیز اکنون که توانسته‌اید هشت پادشاه و کشور مستقل از خود را به ضرب و زور شمشیر زیر پرچم خود جمع کنید، بدهید یک تاج خوشگل مامان با طلا و الماس یکی این‌هوا!!! برای‌تان بسازند و در یک مراسم رسمی آن را بر سرتان بگذارید و خودتان را «امپراتور» مملکت پهناور «سالادوس» بنامید. بعد به همه‌ جای کشور جدیدتان پیک بفرستید و سربازگیری کنید که باید به «سوکراموسوس»های مثلا فهمیده و با سواد که چیزی بنام «آکادمی» و «دانشگاه» دارند و می‌دانند خورشید کی طلوع می‌کند و چه زمان غروب، نشان بدهید که دنیا دست که است!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: