جنگ و اخلاق (۴)

شما در رأس کشور فرضی‌ای بنام «داکومبا ماکومبا» قرار دارید. با دادن کشته‌های فراوان و خسارات زیاد توانسته‌اید کشور همسایه‌تان «ماگاندا واگاندا» را پس از چهار سال جنگ  خونین به زانو در آورید. دلیل جنگ و آغاز کننده آن مهم نیست، مهم این است که شما بالاخره وارد پایتخت آن کشور شدید و توانستید رئیس‌جمهور ایشان را بکشید و کاخ ریاست‌جمهوری را به تصرف خود درآورید. مبارک است. شما جنگ را برده‌اید. اما اکنون چند صد ژنرال و مقام بلند‌پایه کشوری و لشگری دشمن اسیر شما هستند. با اینها چه خواهید کرد؟ مسلما رها‌شان نمی‌کنید بروند دوباره ارتش بسازند و بعد بیایند باز به شما حمله کنند. در عین حال چند صد دانشمند نظامی دشمن نیز به اسارت شما درآمده‌اند. دو راه در پیش رو دارید، کدام را انتخاب خواهید کرد؟

اول) هر دو گروه ژنرال‌ها و دانشمندان کشور دشمن را که اکنون اسیر شما هستند ظرف ۲۴ ساعت محاکمه و محکوم می‌کنید و بعنوان جنایت‌کار جنگی به جوخه اعدام می‌سپارید. اینگونه قلب بخش عظیمی از ملت شما که داغ‌دار عزیزان‌شان هستند «خنک» می‌شود. یادتان نرود که همین ژنرال‌ها بودند که هزارتا هزارتا از نیروهای شما کشتند. همین دانشمندان دشمن بودند که مدام اسلحه جدید ساختند و گذاشتند توی دامن این ژنرال‌ها. این دو گروه تا جائی که می‌شد از غیر نظامیان شما کشتند. برای خنک شدن دل مردم‌تان هم که شده بدهید همه‌شان را از دم تیغ بگذرانند.

دوم) به هر نحو که شده هر دو گروه ژنرال‌ها و دانشمندان دشمن که اکنون اسیر شما هستند را در اسرع وقت به مکان‌هائی امن منتقل کنید. سر فرصت امیران و فرماندهان ارتش شما خواهند نشست و با سران ارتش دشمن سابق گفتگو خواهند کرد. شما داستان جنگ را از دریچه دید خودتان می‌دانید. اکنون اگر نظامیان ارشد شما بتوانند بفهمند که در زمان اجرای هر عملیات در ذهن طرف مقابل (دشمن شما) چه می‌گذشته آنگاه خواهند توانست نقاط قوت و ضعف خود را بهتر بشناسند.

اینکه کدام تاکتیک موثرتر بود و فلان فرمانده ارتش دشمن چه فکر می‌کرد که دست به مثلا حمله متقابل به شما زد و چه امکاناتی داشت یا نداشت می‌تواند خروار خروار دید و دانش نظامی دست اول به فرماندهان ارتش شما بدهد که در آینده در جنگ‌های دیگر که با کشورهای دیگر خواهید داشت بسیار به‌دردتان خواهد خورد. حتی می‌توانید ژنرال‌های مختلف کشور خودتان و دشمن را موظف کنید که با هم در مورد هرکدام از عملیات نظامی/اطلاعاتی‌شان کتاب و جزوه بنویسند و بعد این مواد درسی را در دانشگاه‌های ارتش خودتان تدریس کنید (یا حتی تدریس کنند).

دانشمندان نظامی دشمن را هم زیر دست دانشمندان نظامی خودتان به کار بگمارید تا دانش خود را به شما منتقل کنند. به این نحو به بسیاری از پروژه‌های سری دشمن سابق دسترسی خواهید داشت و می‌توانید با کمی دست‌کاری در آن پروژه‌ها از آنان به نفع ارتش خودتان استفاده کنید. مثلا فلان سلاح را که مانده‌بودید چگونه بهبود ببخشید اکنون می‌توانید با استفاده از تجربیات دانشمندان دشمن به سه سوت اصلاح کنید یا حتی سلاح‌های نو و بهتری که به عقل خودتان نرسیده بوده را طراحی کنید و بسازید.

شما کدام یک از دو راه بالا را ترجیح می‌دهید؟

Advertisements

یک پاسخ to “جنگ و اخلاق (۴)”

  1. سروش Says:

    البته خودتون هم جواب سوال خط آخر رو با دو بند بالاترش دادید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: