sue می‌کنیم، آب حوض می‌کشیم

فرهنگ sue کردن (یعنی شکایت کردن به دادگاه از دست کسی) در این سر دنیا همانقدر جا افتاده که در ایران مسافرکشی با ماشین پلاک شخصی. از یک نظر البته شکایت کردن از این و آن خوب است و باعث می‌شود که کسی کالا یا خدمات معیوب دست مردم ندهد. اما در عین حال بعضی از صنایع و ارائه کنندگان خدمات هستند که بنا به ماهیت کارشان بیشتر تحت خطر sue شدن قرار دارند.

یکی از این صنایع شرکت‌های داروسازی هستند. فرض کنید داروئی برای رفع فلان نوع سردرد با صرف هزینه‌های فراوان تولید می‌گردد و مراحل مختلف آزمایش بر روی جانوران و بعد آدم‌های داوطلب را می‌گذراند و وارد بازار می‌شود. بیست سالی همه چیز خوب است و هرکس از این نوع سردرد داشت می‌رود از این قرص می‌خرد و می‌خورد و عین آب روی آتش حالش خوب می‌شود. بعد ناگهان معلوم می‌شود که این قرص فرضا روی ۵٪ آقایان اثر عقیم‌کنندگی داشته. آنوقت است که جماعت بزرگی از آنهائی که از این قرص استفاده‌کرده‌اند در این ۲۰ سال به دادگاه هجوم می‌برند و با کمک وکلائی که کارشان sue کردن هرآنکس است که بتوانند خواهان این می‌شوند که خشتک کارخانه داروسازی را بر سرش بکشند.

ظاهرا عقل و منطق هم در این میان تعطیل می‌شود که عزیز من تو که سه تا بچه داری! طرف می‌رود یک هزار و هشتصد و نود و سه ممیز شانزده تا تست مختلف می‌دهد تا ببیند حالا که این قرص سردرد پنج درصد آقایان را عقیم کرده آیا به مثلا ناخن پای چپ طرف هم می‌توانسته آسیب برساند یا نه که کبودی ناخن پای ایشان شاید نه از چکشی بوده که سه هفته پیش روی آن افتاده بلکه از قرصی بوده که روز قبلش ایشان مصرف فرموده‌اند. خلاصه هرکس تلاش می‌کند مبلغ قابل توجهی از این شرکت داروسازی تیغ بزند.

خوب حالا شما جای آن شرکت داروسازی بودید چکار می‌کردید؟ احسنت، درست است، روی هر بسته قرص تولید شده که فرضا باید ۸ دلار به دست مصرف کننده برسد شما یک دلار و نیم (مثلا) می‌کشید بعنوان «هزینه sue شدن احتمالی». میلیون‌ها بسته از این قرص‌تان که فروش رفت بالاخره یک بابائی پیدا می‌شود که درست یا نادرست شما را sue کند. اگر حرفش را در دادگاه پیش‌ برد آنوقت از این مبلغ «هزینه sue شدن» خسارتی را که دادگاه می‌گوید به طرف می‌پردازید. اگر هم نتواند در دادگاه برنده شود شما (شرکت داروسازی) که بالاخره باید پول وکلای خودتان را بدهید؟ نه؟

اینگونه است که هر تولید کننده کالائی در این سر دنیا باید منتظر باشد که روزی شتر sue دم خانه او هم بخوابد. هزینه نهائی هم که خوب معلوم است از جیب من و شما مصرف کننده نهائی ( همان sue کننده پتانسیل) خواهد رفت. کمپانی مورد نظر هم با بوجود آوردن حصار مالی مطمئنی به دور خودش، ککش هم نمی‌گزد. در واقع قضیه مثل بلیط بخت‌آزمائی می‌ماند. میلیون‌ها نفر یکی یک دلار می‌دهند بلیط می‌خرند و بعد یکی از آنها برنده این چند میلیون دلار می‌شود.

حال تصور کنید که این نوع نگرش به رابطه «پزشک» و بیمار هم سرایت کند. مثلا من با حال زار می‌روم دکتر و او برایم شش عدد «آموکسی‌سیلین ۵۰۰» تجویز می‌کند. من با کمال میل این دارو را می‌خرم و استفاده می‌کنم و می‌شوم سُر و مُر و گنده. عین روز اول. چند ماه بعد یک خبر در یاهو می‌خوانم که محققان دانشگاه «سالقوزولون» در کشور «ژامبونادا» به این نتیجه رسیده‌اند که آموکسی سیلین فلان اثر بد را روی بدن دارد. آنوقت من بر می‌دارم می‌روم دادگاه و دکترم را sue می‌کنم. شاید به این علت است که دکترهای کانادا چندان مایل به تجویز دارو برای بیماران خود نیستند. مگر چقدر در می‌آورند که sue هم بشوند و کلی وقت‌شان را در دادگاه و اتاق انتظار وکیل بگذرانند؟ نتیجه اینکه اگر هم کسی واقعا به دوا درمان احتیاج داشت ممکن است به دلیل اینکه پزشک رغبتی به تجویز دارو ندارد بلائی سرش بیاید.

خلاصه اینکه sue کردن علاوه بر اینکه جنبه‌های مثبت دارد جنبه‌های منفی‌ای هم دارد. یاد «کریمر» در «سریال ساین‌فلد» بخیر که با همکاری وکیلی در حد و حدود خودش شوت می‌خواست شرکت قهوه‌ فلان و بمان را sue کند چرا که به او «کافه‌لاته» داغ داده بودند و چون او نمی‌توانسته از خارج سینما غذا با خود به داخل ببرد ناچار شده آن را درون شلوارش قایم کند! دنباله قضیه هم معلوم است که «کافه‌لاته» داغ پر و پای جناب «کریمر» را می‌سوزاند و ایشان تصمیم به sue کردن شرکت قهوه می‌گیرد. یادش بخیر.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: