Archive for 11 ژانویه 2009

مرزهای یک انتخاب دموکراتیک کجاست؟

ژانویه 11, 2009

فرض کنید سال‌ها گذشته‌ است و آمریکا در عراق نیست. یک دولت مستقل دموکراتیک در عراق بر سر کار است و هر چهار سال یک بار مردم عراق از میان احزاب مختلف این کشور دولت جدیدی را انتخاب می‌کنند. همه چیز خوب پیش می‌رود تا یک روز در یکی از این انتخابات که در کمال آزادی و طبق مقررات هم انجام شده ناگهان حزب تند‌رو ای که مدعی است «ایرانیان» آدم‌های بدی هستند و باید دنیا را از لوث وجودشان پاک کرد با رای مثلا ۸۳ درصد مردم عراق به پیروزی می‌رسد.

اول) آیا این را برای کشور خودتان (ایران) یک تهدید می‌دانید؟

دوم) آیا این انتخاب از جانب مردم عراق را به نوعی یک اعلام جنگ به ایران حساب نمی‌کنید؟ نظرتان نسبت به آن ۸۳ درصدی که با عقائد این حزب تندرو در نابودی ایرانیان موافق هستند چیست؟

سوم) بعنوان یک ایرانی به انتخاب این حزب تندرو اعتراض نمی‌کنید؟ (هرچند که این حزب در آزادی کامل و با انتخاب مردم عراق به قدرت رسیده)

چهارم) فرض کنید که عراق بنا به دلائلی سال‌ها است که امکان این را ندارد که از طریق خلیج فارس نفت صادر کند (مثلا بعلت لایروبی نشدن اروند رود). مدت‌ها قبل عراق با شما قراردادی امضاء کرده که به موجب آن ۶۰ درصد نفت عراق از طریق خط لوله‌ای که از عرض ایران می‌گذرد به پاکستان و بعد هند صادر می‌شود (این‌ها همه فرض است).

پس از به قدرت رسیدن این حزب تند‌رو در عراق که خواهان نابودی ایرانیان است آیا شما کماکان به قرارداد خط لوله خود با عراق پایبند می‌مانید تا این حزب تندرو بتواند با پول صدور نفت قوای نظامی خود را تقویت کند و ایران را مورد تهدید قرار دهد یا زیر قرارداد می‌زنید و ممر درآمد این حزب تندرو را می‌بندید؟

پنجم) بخاطر اینکه ایران قدرت غالب منطقه است شما می‌توانید این حزب تندرو در عراق را شدیدا از نظر اقتصادی تحت فشار قرار دهید. چگونه از سرایت فشار اقتصادی و بدی وضع معیشت به آن ۱۷ درصدی که به احزاب دیگر رای دادند و نه به این حزب تندرو جلوگیری می‌کنید؟

ششم)
از نظر شما مرزهای یک انتخاب دموکراتیک کجاست؟ مرزهای جغرافیائی کشور؟ مرزی نمی‌شناسد؟ مثلا چند سال قبل یک حزب با گرایش‌هائی به «خارجی ستیزی» و «برتری نژادی» در اتریش با رای اکثریت مردم به قدرت رسید. بلافاصله اتحادیه اروپا تحریم‌های سمبولیکی را علیه این کشور که یکی از اعضای آن بود اعمال کرد (برای اطلاعات بیشتر اینجا و اینجا). بنظر شما آیا اگر نتیجه انتخابات در کشوری باعث تهدید کشور یا کشورهای دیگر بشود (یا آنان اینگونه حس کنند) آیا حق دارند با نتیجه انتخاب دموکراتیک و آزاد مردم این کشور به مقابله برخیزند؟ آیا این تحمیل عقیده به حساب می‌آید؟

Advertisements

شبیه سازی اینترنت ایران برای من

ژانویه 11, 2009

بقول گزارشگران ورزشی تلویزیون «یک عرض خسته نباشید هم داریم خدمت» دوستانی که از ایران که بر روی «ورد پرس» مطلب می‌نویسند. من‌ی که از خارج ایران و با اینترنت غیر گرفتار (از لغت اصلی پرهیز کردم!!!) و پر سرعت بر روی «ورد پرس» می‌نویسم را نیز هم‌درد خویش بدانند. هر بار که مطلبی می‌نویسم غم «چگونه پست کردن» آن بر دلم می‌نشیند. کلی وقت طول می‌کشد تا یک صفحه ورد پرس با این اینترنت های‌اسپید من باز شود. فرق چندانی هم بین «اینترنت اکسپلورر» یا «فایرفاکس» در این زمینه نیست. خدا نکند بخواهم به کسی در خارج وبلاگ لینکی بدهم. آنوقت حتما باید از فایرفاکس استفاده کنم تا بتوانم در خود متن لینکی بگذارم.

کمی تا قسمتی صفحات ورد پرس مثل «بالاترین» بعد از اینکه روی آن کلیک کردی «خواب»شان می‌برد و بعد خمیازه کشان بیدار می‌شوند. قبراق و سر حال نیستند. خدا نکند اشتباهی روی چیز دیگری کلیک کنی. مثلا بجای کلیک بر روی نظرات اشتباه کنی و روی آمار بلاگ کلیک کنی. بهتر است بلند شوی بروی یک چائی برای خودت دم کنی و بیائی تا صفحه لود شده باشد. بعد روی بخش درست کلیک کنی و بروی چایت را بخوری تا صفحه باز شود.

خلاصه دوستان عزیزی که در ایران هستید خیال نکنید من خارج‌نشین از حال و روز شما و سرعت لود شدن صفحات‌تان بی‌خبرم. نخیر. ورد پرس با کمال سخاوت آنچه در ایران بر سر استفاده کنندگان اینترنت می‌آید را اینجا برای من «شبیه‌سازی» می‌کند. خدا خیرشان بدهد.

به دین و ایمان مردمان کاری نداشته‌ باشیم

ژانویه 11, 2009

مدتی است که بحث‌های دینی بین دوستان در «بالاترین» را پیگیری می‌کنم. نگاهی به مقاله لینک شده می‌کنم و خط به خط کامنت‌ها را می‌خوانم. نه مثبت می‌دهم به چنان لینک‌هائی و نه منفی چرا که به دلائل زیر معتقدم نباید به دین و ایمان کسی دست زد:

اول) از نظر من «دین» ربطی به «علم» ندارد. اجازه بدهید جمله خودم را اصلاح کنم، دین بسیار «پیر» است (ده‌ها هزار سال) و علم بسیار «جوان» (شاید حدود پانصد سال). اگر بخواهیم با علم بیائیم و دین را بررسی کنیم با شکست مواجه می‌شویم چرا که علم -بنابه ماهیت خویش- بسیار آهسته حرکت می‌کند و میلیمتر به میلیمتر به جلو می‌رود (چون نمی‌تواند هر حرفی را کشکی و دیمی بزند) اما دین نه تنها وقتی می‌آید در تمام جنبه‌های زندگی انسان (تاکید می‌کنم در «تمام» جنبه‌های زندگی انسان) بطور ناگهانی رخنه می‌کند بلکه در طول قرون و اعصار در زندگی انسان ته‌نشین شده. این است که می‌گویم این دو پدیده در حد و اندازه هم نیستند که با یکی بتوانید دیگری را بسنجید.

دوم) «دین» با «عقل و منطق» کاری ندارد. «دین» یک امر احساسی است. همانطور که شاعر ممکن است روز خاصی را به رنگ نارنجی «حس» کند یک دین‌دار هم می‌تواند دین را به صورت خاصی حس نماید (یا ننماید). اینکه این «حس» چقدر با واقعیت مطابقت دارد یا ندارد فرقی نمی‌کند. «احساس» را با «واقعیت» نیز چندان نقطه مماسی نیست (لزوما).

سوم) دین امری «تعبدی» است که آمده تا شما (=انسان) زحمت استفاده از عقل و منطق را در برخوردتان با تک‌تک پدیده‌های جهان هستی نکشید. یک سری قوانین از پیش حاضر را جلوی روی شما می‌گذارد و فکر شما را از زحمت چگونه اندیشیدن خلاص می‌کند. مثلا در زمینه «خوراکی‌ها» به شما می‌گوید چه بخورید و چه نخورید، خلاص. شما را از امتحان هزاران نوع مختلف موجودات زنده برای خوردن راحت کرده و می‌گوید فقط این‌ها که من می‌گویم را باید بخوری. اگر «دین» دارید باید به «این» و «این» و «این» و «این» باور داشته‌باشید. چه بخواهی چه نخواهی. یک «پکیج» است، یک بسته. حق استفاده از بخشی از آن را نداری، باید همه‌ آن را یا استفاده کنی یا کنار بگذاری. به لغت «باید» در جمله قبل و لغت «تعبدی» که در اول این پاراگراف آوردم توجه کنید.

چهارم) دین ارثی است و جزء «غرور» فامیلی و «ملی» به حساب می‌آید. تقریبا هیچ دینی را نمی‌یابید که با آنانی که ترکش می‌کنند حداقل با اخم طرف نشود. من و شما (=انسان) دین‌مان را به ارث می‌بریم. تقریبا هیچ‌کس امکان این را ندارد تا در زمینه همه ادیان مطالعه کند و بعد دین بهتر را بیابد. فایده‌ای هم ندارد. خانه پرش می‌خواهی ۹۰-۸۰ سال زندگی کنی تمام آن را هم که نمی‌توانی به مسجد و صومعه و کنیسه و آتشکده بگذرانی. هزار و یک کار دیگر داری در زندگیت. حالا گیرم که در همان ۹۰ سالگی هم دست آخر به یک نتیجه‌ای رسیدی. فایده‌ای برای باقی زندگیت ندارد چرا که باقی‌ای در کار نیست در ۹۰ سالگی. این است که ما ناخودآگاه به همان دین آباء و اجدادی‌‌مان می‌مانیم. هزار و یک دلیل کج و معوج هم می‌آوریم که دین ما (هرچه باشد) بهترین است. البته باید صادق باشیم و اعتراف کنیم که عمر یک انسان کفاف گشتن و مطالعه دین‌های «هفتاد و دو ملت» را نمی‌دهد. این است که با همین که داریم خوشیم.

نباید از یاد برد که این ارثی شدن دین باعث غیرتی شدن‌مان هم می‌شود. مثل هر چیز دیگری که از اجدادمان به ما رسیده دین ما هم به نوعی ما را به مسلک و مشرَب مادران و پدران‌مان پیوند می‌دهد و تغییر آن یعنی تلاش در جهت پاک‌کردن ارتباط ما با آنچه «ما» بودن خود را از آن می‌گیریم. اگر کسی معتقد به پرستش مثلا گورخر است هرگونه تغییر در دین وی به معنای زیر سوال بردن فهم و شعور و درستی کارهائی است که اجداد این بابا کرده‌اند. طرف می‌پرسد «یعنی اجداد من در این بزرگ‌ترین باورشان اشتباه می‌کرده‌اند؟ یعنی نمی‌فهمیدند که نباید گورخر را پرستید؟». این «شک» در فهم و شعور اجداد چیزی نیست که کسی بتواند به راحتی انجامش دهد یا دیگر مردمان به راحتی از کنارش بگذرند.

پنجم) دین در تمام طول مدت زندگی‌مان با ما بوده. بصورت خود آگاه یا نا خود آگاه در سیمان شخصیتی ما نفوذ کرده و جزئی از آن شده. حالا من می‌آیم آن مثلا گاوپرست را می‌خواهم یکتا پرستش کنم. بین «گاوپرستی» و «یکتا پرستی» یک مرحله «خلاء» قرار دارد. این بدبخت ممکن است در آن مرحله که او را از «گاوپرستی» رها کرده‌ام دچار خلاء شخصیتی بشود. این است که انسان دو دستی به دینش می‌چسبد تا دچار مشکل شخصیتی نشود.

این سوال پیدا می‌شود که پس برای تغییر دین (یا باور غلط) یک انسان چه باید کرد؟ جواب آن مختصر و مفید است، باید اجازه داد که خود فرد تصمیم بگیرد و مثل یک دونده که با شناخت بدنش زور الکی نمی‌زند و فشار بیخود به اندام‌هایش وارد نمی‌کند، انسان خودش تصمیم بگیرد و جهت اعتقادیش را تا حدی که می‌تواند اصلاح کند بدون اینکه به ساختارهای فکری و شخصیتی وی فشار بیاید. کار من و شما پیروی از همان سنت انباء الهی (ع) است که حق را بر مردم زمان‌شان عرضه می‌کردند و انسان‌ها تا حدی که می‌توانستند به سمت دین می‌آمدند یا نمی‌آمدند. حرف‌مان را بزنیم و کار را و تصمیم نهائی را دست آخر با خود فرد بازگذاریم.

————————-

لینک به این مطلب در بالاترین