به دین و ایمان مردمان کاری نداشته‌ باشیم

مدتی است که بحث‌های دینی بین دوستان در «بالاترین» را پیگیری می‌کنم. نگاهی به مقاله لینک شده می‌کنم و خط به خط کامنت‌ها را می‌خوانم. نه مثبت می‌دهم به چنان لینک‌هائی و نه منفی چرا که به دلائل زیر معتقدم نباید به دین و ایمان کسی دست زد:

اول) از نظر من «دین» ربطی به «علم» ندارد. اجازه بدهید جمله خودم را اصلاح کنم، دین بسیار «پیر» است (ده‌ها هزار سال) و علم بسیار «جوان» (شاید حدود پانصد سال). اگر بخواهیم با علم بیائیم و دین را بررسی کنیم با شکست مواجه می‌شویم چرا که علم -بنابه ماهیت خویش- بسیار آهسته حرکت می‌کند و میلیمتر به میلیمتر به جلو می‌رود (چون نمی‌تواند هر حرفی را کشکی و دیمی بزند) اما دین نه تنها وقتی می‌آید در تمام جنبه‌های زندگی انسان (تاکید می‌کنم در «تمام» جنبه‌های زندگی انسان) بطور ناگهانی رخنه می‌کند بلکه در طول قرون و اعصار در زندگی انسان ته‌نشین شده. این است که می‌گویم این دو پدیده در حد و اندازه هم نیستند که با یکی بتوانید دیگری را بسنجید.

دوم) «دین» با «عقل و منطق» کاری ندارد. «دین» یک امر احساسی است. همانطور که شاعر ممکن است روز خاصی را به رنگ نارنجی «حس» کند یک دین‌دار هم می‌تواند دین را به صورت خاصی حس نماید (یا ننماید). اینکه این «حس» چقدر با واقعیت مطابقت دارد یا ندارد فرقی نمی‌کند. «احساس» را با «واقعیت» نیز چندان نقطه مماسی نیست (لزوما).

سوم) دین امری «تعبدی» است که آمده تا شما (=انسان) زحمت استفاده از عقل و منطق را در برخوردتان با تک‌تک پدیده‌های جهان هستی نکشید. یک سری قوانین از پیش حاضر را جلوی روی شما می‌گذارد و فکر شما را از زحمت چگونه اندیشیدن خلاص می‌کند. مثلا در زمینه «خوراکی‌ها» به شما می‌گوید چه بخورید و چه نخورید، خلاص. شما را از امتحان هزاران نوع مختلف موجودات زنده برای خوردن راحت کرده و می‌گوید فقط این‌ها که من می‌گویم را باید بخوری. اگر «دین» دارید باید به «این» و «این» و «این» و «این» باور داشته‌باشید. چه بخواهی چه نخواهی. یک «پکیج» است، یک بسته. حق استفاده از بخشی از آن را نداری، باید همه‌ آن را یا استفاده کنی یا کنار بگذاری. به لغت «باید» در جمله قبل و لغت «تعبدی» که در اول این پاراگراف آوردم توجه کنید.

چهارم) دین ارثی است و جزء «غرور» فامیلی و «ملی» به حساب می‌آید. تقریبا هیچ دینی را نمی‌یابید که با آنانی که ترکش می‌کنند حداقل با اخم طرف نشود. من و شما (=انسان) دین‌مان را به ارث می‌بریم. تقریبا هیچ‌کس امکان این را ندارد تا در زمینه همه ادیان مطالعه کند و بعد دین بهتر را بیابد. فایده‌ای هم ندارد. خانه پرش می‌خواهی ۹۰-۸۰ سال زندگی کنی تمام آن را هم که نمی‌توانی به مسجد و صومعه و کنیسه و آتشکده بگذرانی. هزار و یک کار دیگر داری در زندگیت. حالا گیرم که در همان ۹۰ سالگی هم دست آخر به یک نتیجه‌ای رسیدی. فایده‌ای برای باقی زندگیت ندارد چرا که باقی‌ای در کار نیست در ۹۰ سالگی. این است که ما ناخودآگاه به همان دین آباء و اجدادی‌‌مان می‌مانیم. هزار و یک دلیل کج و معوج هم می‌آوریم که دین ما (هرچه باشد) بهترین است. البته باید صادق باشیم و اعتراف کنیم که عمر یک انسان کفاف گشتن و مطالعه دین‌های «هفتاد و دو ملت» را نمی‌دهد. این است که با همین که داریم خوشیم.

نباید از یاد برد که این ارثی شدن دین باعث غیرتی شدن‌مان هم می‌شود. مثل هر چیز دیگری که از اجدادمان به ما رسیده دین ما هم به نوعی ما را به مسلک و مشرَب مادران و پدران‌مان پیوند می‌دهد و تغییر آن یعنی تلاش در جهت پاک‌کردن ارتباط ما با آنچه «ما» بودن خود را از آن می‌گیریم. اگر کسی معتقد به پرستش مثلا گورخر است هرگونه تغییر در دین وی به معنای زیر سوال بردن فهم و شعور و درستی کارهائی است که اجداد این بابا کرده‌اند. طرف می‌پرسد «یعنی اجداد من در این بزرگ‌ترین باورشان اشتباه می‌کرده‌اند؟ یعنی نمی‌فهمیدند که نباید گورخر را پرستید؟». این «شک» در فهم و شعور اجداد چیزی نیست که کسی بتواند به راحتی انجامش دهد یا دیگر مردمان به راحتی از کنارش بگذرند.

پنجم) دین در تمام طول مدت زندگی‌مان با ما بوده. بصورت خود آگاه یا نا خود آگاه در سیمان شخصیتی ما نفوذ کرده و جزئی از آن شده. حالا من می‌آیم آن مثلا گاوپرست را می‌خواهم یکتا پرستش کنم. بین «گاوپرستی» و «یکتا پرستی» یک مرحله «خلاء» قرار دارد. این بدبخت ممکن است در آن مرحله که او را از «گاوپرستی» رها کرده‌ام دچار خلاء شخصیتی بشود. این است که انسان دو دستی به دینش می‌چسبد تا دچار مشکل شخصیتی نشود.

این سوال پیدا می‌شود که پس برای تغییر دین (یا باور غلط) یک انسان چه باید کرد؟ جواب آن مختصر و مفید است، باید اجازه داد که خود فرد تصمیم بگیرد و مثل یک دونده که با شناخت بدنش زور الکی نمی‌زند و فشار بیخود به اندام‌هایش وارد نمی‌کند، انسان خودش تصمیم بگیرد و جهت اعتقادیش را تا حدی که می‌تواند اصلاح کند بدون اینکه به ساختارهای فکری و شخصیتی وی فشار بیاید. کار من و شما پیروی از همان سنت انباء الهی (ع) است که حق را بر مردم زمان‌شان عرضه می‌کردند و انسان‌ها تا حدی که می‌توانستند به سمت دین می‌آمدند یا نمی‌آمدند. حرف‌مان را بزنیم و کار را و تصمیم نهائی را دست آخر با خود فرد بازگذاریم.

————————-

لینک به این مطلب در بالاترین

Advertisements

12 پاسخ to “به دین و ایمان مردمان کاری نداشته‌ باشیم”

  1. سروش Says:

    نکته ی پنجم رو خیلی خوب بیان کردی.
    شخصا جدا از هر چیز کسانی که دین و کیش خودشون رو عوض کرده ام رو آدم هایی شجاع میدونم. چرا که همونطور که گفتی یه مرحله ی خلاء در این بین وجود داره که عبور از اون قدرت و مخصوصا شجاعت خیلی زیادی میخواد.

  2. طاها بذری Says:

    آن لحظه که باور یک شخص تغییر می کند به باریکه ی یک مو است. بسیاری از افراد از آن باریکه فرسنگ ها فاصله دارند و این فاصله هر چه بیشتر باشد شخصیت آن فرد را از دید من غیر علمی و عامی می کند. اما چه کسانی بر لبه ی مو ایستاده اند. این طرف فلاسفه ی آتئیست و آن طرف افرادی مانند فلاسفه ی دینی ( عجب ترکیب عجیبی ! ) هر دو قابل احترام هستند. هر دو دسته ساعت ها گفتمان با آن ها لذت بخش است. اما عجیب ترین چیز در این دو آن است که هیچ کدام مو را نمی بینند و بر سبیل اعتقادشان می ایستند. تنها عده ای اندک ( در مقابل تعداد کل ) پایشان را آن طرف خواهند گذاشت و این همان لحظه ای است که قدم به جهت مثبت بزرگ مردی را به جامعه ی بشریت هدیه خواهد کرد.

  3. رهگذر Says:

    پس تکلیف این کلام خدا چه می شود که
    وقاتلوهم حتی لاتکون فتنه و یکون الدین کله لله

  4. مهتاب Says:

    سلام . مطلبتون خيلي پسنديده و بجا هست.به نظر من در هيچ كاري نبايد زور باشد. بجز در مواردي كه آن كار به انسان يا طبيعت اعم از حيوان و گياه صدمه بزند وگرنه هر كسي مسول كار خودش هست بخصوص در مورد دين كه يك مورد كاملا شخصي هست.

  5. آریو Says:

    شاید اون دینی که تو لابد پیروی میکنی اینطوری هست که میگی. اما من از یک همچین دینی پیروی نمیکنم. دین من اسلام هست و ویژگیهایی که تو میگی نداره.

  6. ورتیگونه Says:

    متوجه نشدم که منظورت از کاری نداشتن یا دست نزدن به دین مردمان چیست. البته به مباحثی در بالاترین اشاره داشته‌ای، تلویحاً برداشت می‌کنم که آن مباحث را مصداق دست زدن یا کار داشتن به دین در نظر گرفتی، اما در انتهای مقاله‌ات نوشته‌ای: حرف‌مان را بزنیم و کار را و تصمیم نهائی را دست آخر با خود فرد بازگذاریم، فکر می‌کنم قسمت شدیداً مبهم مقاله که احتیاج به روشن شدن دارد همین تعریف «دست زدن» یا «کار داشتن» به دین مردمان است.

    تا جایی که من می‌دونم در فضای وب به جز حرف خود را زدن و تصمیم نهایی را به خواننده یا شنونده محول کردن کار دیگری هم انجام‌پذیر نیست، مگر اینکه مثلاً سایت طرف را هک کنیم و بهش بگیم که یالا کاری که من می‌گم بکن !!

    این حرف خود را زدن و باقی را به طرف بازگزاردن، تا کجا به معنای کار داشتن و دست زدن تعبیر نخواهد شد. به خصوص در جایی (مثل وب) که ابزار صرفاً کلام است:
    اگر طرف مقابل رو مسخره کنیم، حرف خود را زدیم یا به دینش دست زدیم؟
    اگر به طرف مقابل فحش خواهر و مادر دادیم، حرف خود را زدیم یا به دینش کار داشته‌ایم؟
    اگر دست بریده‌ی عباس را بهش حواله کردیم، حرف خود را زدیم یا به دینش دست زدیم؟
    اگر تناقضی از دینش را مکتوب کردیم، حرف خود را زدیم یا به دینش کار داشته‌ایم؟
    اگر برهانش را به زیر سوال بردیم، حرف خود را زدیم یا به دینش کار داشته‌ایم؟
    و . . .
    خلاصه بگو که چه عملی را مصداق کار داشتن و دست زدن تلقی می‌کنی؟

    —————-

    ورتیگونه عزیز

    ممنون از نظرت و عرض پوزش من بخاطر تاخیر در پاسخ گوئی خدمت شما. اما بعد:

    دوست خوب من، منظورم این بود که وقتی واقعیت ها را به یک «گورخر پرست»عرضه می کنیم که مثلا و فرضا «گورخر» یک حیوان است، این عبارت که «پس لایق پرستش نمی باشد» را دیگر ما نگوئیم. اجازه بدهیم خودش به این فهم برسد. نتیجه گیری را بعهده خودش بگذاریم.

    نمی دانم توانستم پاسخ سوال بالا را بدهم یا نه. خواستید و صلاح دانستید بفرمائید تا مطلب را کمی بیشتر باز کنم.

    با تقدیم احترام
    محمد

  7. خُسن آقا Says:

    حالا ما این وسط چه کنیم اگر دینداران تصمیم گرفتند ما را از هستی ساقط کنند؟ آخه به گفته شما با علم که نمی‌توانیم به جنگشان برویم پس جبرا تنها یک ابزار دیگر باقی می‌ماند و آن هم سلاح گرم است(وقتی سلاح سرد بکار نیامد مجبوریم سلاح گرم استفاده کنیم وگرنه سرمان را می‌برند!).
    اتفاقا به نظر من باید با ابزار علم به جنگ دین و ایمان ملت رفت و نه تنها بی دین‌ها بلکه دین‌‌مداران را هم از هلاکتی حتمی نجات داد.
    ببینید در ایران چه به سر مردم می‌آورند! مگر می‌توان همه چیز را به قضا و قدر واگذار کرد!؟

    ———————————
    خُسن آقای عزیز

    اگر بخواهیم دین را زیر میکروسکوپ علم بگذاریم ناچاریم اول از همه از آن قداست زدائی بکنیم. از دید یک دین دار هم دینی که قداست زدائی شده باشد همانقدر بدرد می خورد که یک اتومبیل بدون موتور. این است که بنده خدا دین داران به محض اینکه دیدند دست شما دراز شده تا دین شان (یا افراد مهم دین شان یا تاریخ آن را) به زیر میکروسکوپ علم بگذارید دادشان به هوا می رود که شما به مقدسات ایشان توهین کرده اید. دست آخرش هم می گویند که آقاجان اصلا «دین» یک امر احساسی است و مثل «عشق» می ماند و تو نمی توانی آن را با علم بسنجی.

    این است که می گویم علم ابزار مناسبی برای تغییر باور دین داران نیست. در مورد از هستی ساقط شدن به توسط دین داران راستش باید بگویم که چند سالی است دارم به این قضیه فکر می کنم که اگر فرضا دین کسی گفت که باید امثال من را بکشد آنوقت من باید موضعم نسبت به دین او چه باشد؟ راستش را بخواهید هنوز به جوابی نرسیده ام.

    با تقدیم احترام
    محمد (ققنوس)

  8. پاپک Says:

    ما پوستین رو ول کردیم پوستین ما رو ول نمیکنه …

  9. عيسي Says:

    ميگم اين دين اسلام دست از سر ما برنميداره و الا ما كه كاري باهاش نداريم
    وقتي كه جمهوري اسلامي با استفاده از اين قوانين اسلامي دست و پا ميبره ، سنگسار ميكنه ، حكم جهاد ميده ، آدم كشي ميكنه ، حكم ارتداد ميده ، زن رو آدم حساب نميكنه و…. خلاصه در تمام زندگي مردم دخالت ميكنه چيكار بايد كرد ؟
    دين اگر در همان خانه بود كسي كاري بهش نداره ولي وقتي با استفاده ازش جنايت ميكنن كساني هم پيدا ميشن كه بكوبنش و نبايد به اونا هم گفت به دين و ايمان مردم چيكار داري چون داستان كلا برعكس هستش
    بزرگترين هديه جمهوري اسلامي اينه كه چشم خيلي هارو به روي دين و اديان باز كرده

  10. DESERTER Says:

    اینکه آدم برای توضیح یک ادعا، دلایلش رو دسته بندی کنه و با فرم «مثلا» علمی به خورد مخاطبش بده، اصلا معنیش نمی تونه این باشه که اون تحلیل به هیچ وجه «پوپولیستی» نیست.
    ———————-
    Deserter
    عزیز

    کاملا حق با شماست. صد در صد. فقط دوست خوب من، توجه کن که اگر شخص من بخواهم «علمی» بنویسم (حالا گیریم که سوادش را هم داشتم که در اکثر موارد ندارم و فقط «نظرم» را بیان می کنم بدون اینکه بخواهم آن را علمی جلوه بدهم) آنوقت ارتباطم با بخش عظیمی از بدنه اجتماع قطع می شود. ناچارم قسمت هائی از بعضی از نوشته هایم را در کاغذ رنگی «پوپولیسم» بپیچم تا مردم عامی جامعه ام آن حرف ها را بفهمند.

    در عین حال حق داری بپرسی که «مگر یک وبلاگ را مردم عامی می خوانند در ایران؟». تا جائی که من می دانم دوست عزیز، نخیر مردم عادی وبلاگ خوان نیستند. اما همین مردم عامی با استدلال های ساده (و تقریبا ناپخته شان) می توانند تاثیر بزرگی بر روی قشر وبلاگ خوان فهمیده تر از خودشان بگذارند. به دیگر سخن چون تعدادشان بسیار بسیار از قشر فهمیده جامعه بیشتر است، قادر هستند با «تکرار» باور ها یا «مسخ» واقعیت ها ذهن های مردمان قشر فهمیده را مورد تاثیر قرار دهند.

    این است که در این وبلاگ سعی می کنم به زبان و استدلال های «تاکسی» گونه نزدیک شوم و با یک حساب همه فهم «دو دوتا چهارتا» به دست آن وبلاگ خوان وسیله ای بدهم تا بتواند ضمن حفظ برتری دانش و فهم خود نسبت به آن «علیقلی رباط آبادی کوه سرداری»، در صحبت ها و مباحثات احتمالی با آن قشر کمی سطح فکری آنان را نیز بالا ببرد.

    ناگفته پیداست گاهی هم بناچار و یا از سر سهو به ورطه پوپولیسم می افتم. امیدوارم ضمن اینکه دوستان خوب و فهمیده ای چون شما این لغزش ها را بر من می بخشند حتما حتما من را از تذکرات خودشان محروم نکنند.

    با تشکر فراوان
    محمد (ققنوس)

  11. ورتیگونه Says:

    ققنوس نازنین، راستش متوجه منظور تو بودم، اما گفتم با یک گیر (از نوع بی‌ربط) به انتقاد از مطلبت بپردازم.

    برای همین به دو عبارت دست‌ نزدن و کار نداشتن بند کردم. ققنوس نازنین با استفاده از توضیحی که برای کامنتم نوشته‌ای نظرم را بهتر می‌تونم بیان کنم.
    نوشته‌ای:
    «وقتی واقعیت ها را به یک “گورخر پرست”عرضه می کنیم که مثلا و فرضا “گورخر” یک حیوان است، این عبارت که “پس لایق پرستش نمی باشد” را دیگر ما نگوئیم. اجازه بدهیم خودش به این فهم برسد. نتیجه گیری را بعهده خودش بگذاریم.»

    حرف من این‌ست که چه بخواهیم و چه نخواهیم، چه در این راستا تلاش بکنیم یا نکنیم، چه بگوییم که «پس گورخر لایق پرستش نمی‌باشد» و چه نگوییم. در نهایت بازهم این اجازه در اختیار شنونده هست که نتیجه‌گیری را انجام دهد. یعنی از توان ما خارج است که به دین یا اعتقاد کسی به قول خودت دست بزنیم یا نه. (لااقل در فضای وب که دار و درفشی هم برای ما بی‌دین‌ها وجود ندارد که از طریق آن بتوان کسی را مجبور به پذیرش حتی ظاهری چیزی بکند، در اختیار دین‌داران که در هر قضایی دار و درفش قرار می‌گیرد، تهدید‌های جدید سعید مرتضوی را حتماً خوانده‌ای،‌ که گفته با نوسندگان مطالب غیرواقعی _بخوان خلاف نظر رسمی حکومت دینی_ برخورد می‌شود، قبلاً فقط صحبت از الحادی‌ها بود که نشان از گسترده‌ شدن دایره دار و درفش دارد)
    اما مشکل اینجاست که دین‌داران همان بخش اول مورد نظر تو را هم مصداق دست زدن و کار داشتن تلقی می‌کنند. یعنی حتی همین عرضه‌‌ی واقعیت‌ها درباره گورخر. و به این ترتیب آرزوی تو برای پایان یافتن جدال‌های مذهبی هیچگاه تحقق پیدا نخواهد کرد، مگر اینکه از همین عرضه‌ی حقایق هم دست بکشی. که اتفاقاً، همان چیزی است که دین‌داران می‌خواهند. به عنوان نمونه همین فیلم خیرت ویلدرز هلندی «فتنه» که کاری جز همین ارائه حقایق انجام نداده بود، شاهد واکنش‌ها در مقابلش بودیم.

    —————–

    ورتیگونه عزیز

    اول باید عرض کنم که من هیچ گیری را اینجا بی ربط نمی دانم. نظر لطف دوستان است که گیر می دهند. اصلا اگر گیری در کار نباشد که من نویسنده مدام دارم افکارم را برای خودم در یک دایره بسته تکرار می کنم و دیگران برایم دست می زنند. گیر دادن های شما یا دیگر دوستان همه با ربط هستند و بر روی چشم من جای دارند.

    اما موضوع صحبت:
    دوست خوب من، می توانم بگویم متوجه فرمایش شما هستم. آنچه من را به نوشتن این پست وا داشت و سعی کردم در لفافه و «بهداشتی» قضیه را مطرح کنم این باور من بود که وقتی با مسائل اعتقادی افراد سر و کار داریم (چه بی دین باشیم چه با دین) نباید کاری کنیم که طرف فرار (=رم) کند. خواستم به دوستان در هر دو طرف ماجرا بگویم که در عین صحبت کردن با یکدیگر چه در فضای مجازی چه در فضای غیر مجازی مراقب دو چیز مهم باشند:
    نخست: مراقب این باشند که رفتار و نوع برخورد خودشان با طرف مقابل یک وقت باعث جبهه گیری در او نشود و
    دیگر اینکه: توجه داشته باشند به محدودیت های شخصیتی و دلبستگی های طرف مقابل و تا جائی پیش بروند که این محدودیت ها و دلبستگی ها را «لمس» نکنند.

    در مورد دین داران و مثال گورخر شاید بد نباشد چند سناریوی احتمالی را در پستی بنویسم. شاید در این نوشته ام آنطور که باید و شاید نظرم را خوب و شسته رفته باز نکرده ام (البته یک بخش آن بر می گردد به محافظه کاری ذاتی من).

    باز هم از دقت نظرت سپاسگزارم.
    با تقدیم احترام
    محمد

  12. علي Says:

    اينكه شناسايي اديان «هفتاد و دو ملت» كار يك عمر است و دانستنش نيز به درد نمي خورد، چرا كه يك عمر طول مي كشد از دم اشتباه است، چرا كه ادياني كه قابل طرفداري و تامل كردن در آنها باشد، چندان زياد نيستند. مگر نه اين است كه وقتي در راه درست قرار داريم، شكستها نيز، چون به تجربه تبديل مي شوند، جزئي از پيروزيند؟ پس دم آخر عمر اگر به حقيقتي رسيديم، با اينكه يك عمر در سرگرداني بوده ايم، بهتر از هيچوقت به جايي نرسيدن و هميشه با داشته ها خوش بودن است.
    نكته ديگر اينكه دينها پيرند(ده ها هزار سال؟) ولي اديان جديد نيز هستند ، حتي دين هاي قديمي نيز خود را با علم تطبيق مي دهند تا از رواداري نيفتند.
    دركل گمان مي كنم اين نوشته شما بيشتر به درد قديميان بخورد تا نسل جديد(قسمتي از آن) چرا كه بيشتر براي دينداري تقليدي صادقند، نه تحقيقي.
    ———————-
    علی عزیز
    متشکرم از نظرتان. کاملا حق با شما است. بقول معروف «زده اید به خال». بخصوص در آخر حرف های تان که می فرمائید :»اين نوشته شما بيشتر به درد قديميان بخورد تا نسل جديد(قسمتي از آن) چرا كه بيشتر براي دينداري تقليدي صادقند، نه تحقيقي.» باور بفرمائید که از «دین» نوشتن بسیار سخت است و حرکت است بر روی طنابی به باریکی یک مو چه دین دار باشی چه مخالف دین. این سخت بودن قضیه شاید باعث می شود که نوشته من آن طور که باید و شاید پخته از آب درنیاید.

    و اما در مورد رسیدن به حقیقت باید عرض کنم که همین یک مورد «اسلام» را درنظر بگیرید که افراد زیادی در تمام طول عمرشان به مطالعه علمی و غیر علمی این دین در دانشگاه یا حوزه های علمیه می پردازند و در نهایت هم می گویند که برای تحقیق و تدبر وقت کم می آورند. من آدم عادی اگر قرار باشد فقط همین سه دین بزرگ معروف را در حد درک مفاهیم اولیه و ثانویه شان مطالعه کنم دیگر زندگیم جائی برای چیزهای دیگر ندارد.

    باز هم متشکر هستم از نظرتان.
    با تقدیم احترام
    محمد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: