ببخشید، مطلب «بی‌طرف» از این «طرف» است؟

با اعلام آتش‌بس یک‌جانبه اسرائیل در جنگش علیه حماس در غزه، الان است که موجی از انواع نوشته‌ها و تحلیل‌ها و تفسیرها و نظرها بر روی وبلاگ‌ستان فارسی ظاهر شوند که «این یکی برد» و «آن یکی برد» و «دیدید سوسک‌تان کردیم؟» و از این دست. بسیار هم خوب است و مفید. همین که در عصر رسانه‌های آزاد شخصی قرار داریم و هرکس هرچه دل تنگش می‌خواهد می‌گوید و می‌نویسد بسیار نیکو است. اما سوال اصلی اینجاست که «متر و معیار مطلب بی‌طرف در مورد این آتش‌بس (یا موارد دیگر) چیست؟».

قبل از هرچیز باید بگویم که این حق هر کسی است که هرجور که می‌خواهد فکر کند و نظر بدهد و طرف‌داری کند. این دسته از نوشته‌های فکری و احساسی همه قابل احترام هستند. حرف من بر سر این است که من چگونه در یک وبلاگ مطلب «بی‌طرف» را از مطلب «غیر بی‌طرف» تشخیص می‌دهم.

خود من در برخورد با یک نوشته سیاسی/اجتماعی در یک وبلاگ چنین می‌کنم*:

اول یک نگاه سریع به کل مقاله می‌اندازم و تعداد و نوع «صفت»های متن را می‌سنجم. هرچه متن نوشته‌شده بیشتر پر از «صفت» باشد می‌توان دریافت که نویسنده مطلب «جهت‌دار»تر عمل کرده. نه اینکه همه باید سیب‌زمینی باشند و خنثی مطلب بنویسند، ابدا. هرکس حق دارد با هرکدام از طرفین هر مناقشه که دوست دارد جهت‌گیری کند. فقط مطلبش دیگر «بی‌طرف» نیست. خلاصه هرچه «دوز» مصرف «صفت» نویسنده بالاتر باشد، من با دقت کمتری مطلبش را می‌خوانم.

فرض بفرمائید در یک مطلب پنج پاراگرافی صفت‌های : خونخوار، کثافت، تروریست، وحشی، ظالم، لجن‌مال‌شده، مظلوم، قربانی، انحصارطلب، بلندپرواز، شجاع و از این دست هرکدام دو بار استفاده شده‌باشد. این نشان می‌دهد که نویسنده با عصبانیت یا با تمسخر مطلبش را نوشته. هیچ اشکالی هم ندارد که کسی «احساس» خودش را بنویسد. مسلم این است که «احساس» جهت دارد و «بی‌طرف» نیست.

دومین کاری که می‌کنم این است که می‌بینم چقدر حرف این نویسنده «تازه» و زاده فکر خودش است. اگر همان حرف مثلا سی‌.ان.ان یا فاکس نیوز یا روزنامه همشهری یا گاردین یا … را مجددا دارد با زبانی دیگر تکرار می‌کند آنوقت باز تندتر می‌خوانم و می‌گذرم. هیچ اشکالی ندارد که کسی حرف کسی/خبرگزاری‌ای/شبکه‌ای دیگر را تکرار کند فقط مطلبش دیگر نمی‌تواند «بی‌طرفانه» باشد چرا که حرف او در این صورت حرف خودش نیست، دیگری این را در دهان او گذاشته و طرف دارد فقط آنچه شنیده را تکرار می‌کند.

سومین کاری که می‌کنم چک کردن «منابع» نگارش فرد است. اگر مثلا از روش اسرائیل گله کرده و بعد لینک به فلان کلیپ شبکه الجزیره داده یا برعکس می‌گوید خون از دماغ غیرنظامیان غزه نیامده در این سه هفته و بعد لینک داده به فلان روزنامه دست راستی اسرائیل آنوقت می‌فهم که مصداق «شاهدت کیه؟ دمبم» است. باز هم هیچ عیبی ندارد که اگر مثلا من بعد از دیدن جنازه‌های تکه‌تکه شده کودکان در کلیپ الجزیره بر روی یوتیوب بخواهم نظرم یا احساسم را در وبلاگم بیان کنم. فقط نمی‌توانم بی‌طرف بمانم چون که آن کلیپ خاص من را وا داشته که بنویسم.

مجددا تکرار می‌کنم، هیچ عیبی ندارد که کسی مطلب «احساسی» یا «جهت‌دار» بنویسد. خود من بسیاری از نوشته‌های وبلاگم از این دست هستند. فقط باید ببینیم که ما به دنبال خواندن چه چیزی هستیم؟ نظرات/تحلیل‌های مشابه خودمان؟ نظرات/تحلیل‌های مخالف خودمان؟ یا نظرات/تحلیل‌های بی‌طرف. کم نبوده مطالب احساسی وبلاگ‌نویسانی که من را به همراه نویسنده به گریه یا شادی وا داشته. کم هم نبوده مطالبی که با خواندن یک پاراگراف صفحه را بسته‌ام چرا که به دنبال مطلب نوع دیگری بوده‌ام (مثلا به دنبال مطلبی مخالف با نظرم بوده‌ام و این وبلاگ خاص نظرش با من هم‌سو بوده). آنچه در بالا گفتم معیار سنجش من برای یک مطلب بی‌طرف است، چک کردن «صفت‌ها»، گفتن حرفی «تازه» و بررسی «منابع». کدامیک را مهمتر از همه می‌دانم؟ همان بکارگیری صفت‌ها در متن را. شما چه معیاری برای سنجش میزان بی‌طرفی یک مطلب وبلاگی دارید؟

—————————————–
*حساب وبلاگ‌هائی که نویسندگان‌شان بر اساس تخصص دانشگاهی‌شان مطلب می‌نویسند از بحث من جداست. تمام حرف این پست من آن دسته از وبلاگ‌نویسانی است که بدون داشتن تخصص می‌خواهند نظرشان را در زمینه‌های مختلف بیان کنند. نمونه بارزش هم خود من است.

من فکر می‌کنم همه مردم دنیا در هر زمینه‌‌ای بالاخره نظری دارند. تا زمانی که کسی نخواهد با توسل به زور یا هوچی‌گری نظرش را به دیگران تحمیل کند یا به آن رنگ و لعاب «علمی» بدهد هیچ اشکالی ندارد که آن را بیان کند. مسلم است که نظر متخصص دانشگاهی از وزن و وجاهت بیشتری برخوردار است.

Advertisements

6 پاسخ to “ببخشید، مطلب «بی‌طرف» از این «طرف» است؟”

  1. ورتیگونه Says:

    سلام محمد نازنین،
    این ضریب نسبت صفت به متن چند هستش، یعنی برای یک متن چند کلمه‌ای، چندتا صفت مجازه تا نوشته سعادت خونده شدنش توسط ققنوس رو داشته باشه؟
    اما از شوخی گذشته در مورد سوال پایان نوشته‌ات:
    شما چه معیاری برای سنجش میزان بی‌طرفی یک مطلب وبلاگی دارید؟
    راستش این صفات که بهش تاکید کردی البته مهم هستن، ولی برای من بیشتر از خود صفات حسی هست که از بکارگیری اونا منتقل میشه، برای من دوتا حس که از این صفات بدست میاد، مهمترین معیار سنجش هستش:
    1- تافته‌ی جدا بافته بودن
    وقتی با نوشته‌ای روبرو می‌شم که نویسنده صفت‌های مورد اشاره‌ی تو رو به شکلی استفاده کرده که این احساس القا میشه که خودش رو تافته‌ی جدا بافته می‌دونه. مثلاً وقتی که یکی می‌نویسه مردم ایران دارای فلان خصوصیت (منفی) هستند، انگار که خودش ایرانی نیست. خودم چنین جمله‌ای رو به این شکل می‌نوسیم: ما مردم ایران دارای فلان خصوصیت (منفی) هستیم.
    2- تقسیم بندی خودی غیر خودی
    وقتی که نویسنده‌ای تقسیم بندی‌ای (تقسیم بندی انسان‌ها به تنهایی از نگاه من بی‌ایراده) رو انجام میده و بلافاصله خودش رو در یک کفه قرار می‌ده و تمامی خصوصیات مثبت (از دیدگاه خودش) رو در اون قرار می‌ده، و بقیه صفات را که احتمالاً منفی می‌دونه در کفه مقابل.
    مثلاً می‌نویسه که انسان‌ها دو دسته اند، یکدسته اونایی که ششلول دستشونه و یک دسته اونایی که قبر می‌کنن، اونایی که ششلول دستشون با ارزشند، و منم یکی از اونام و اونایی که قبر می‌کنن آشغالند و به درد لای جرز دیوار هم نمی‌خورن. (مثال با استفاده ازتقسیم بندی مشهور کلیت ایستوود در خوب، بد‌، زشت)

    احتمال داره خودم هم دچار این انتقال حس‌ها در نوشته‌هام شده باشم.
    —————–
    سلام ورتیگونه جان
    ولله نسبتش را چه عرض کنم. هرکس هر آن میزان که صلاح می داند. در مورد معیارهای سنجشت هم باید بگویم بنظر من کاملا درست هستند. بخصوص نکته دوم. تا به حال به این توجه نکرده بودم که وقتی کسی از «بدی» و «منفی» بودن دیگران یا چیزی می نویسد همواره خودش را از آن موضوع بحث جدا می کند. نکته ظریفی بود.

    با تشکر
    محمد

  2. قانقاريا Says:

    محمد جان از وقتی اين مطلبت رو خوندم، جرأت نکردم هنوز در مورد آتش بس بنويسم، هی ميآم بنويسم هی ياد سيستم سنجش بی طرفی که اينجا گفتی مييافتم و همين نصفه نيمه مخی هم که دارم قفل ميکنه…..!
    —————————
    قانقاریای عزیز

    نشد دیگر! چند بار در متن خدمت خوانندگان محترم توضیح داده ام که جهت دار نوشتن یا از روی احساس نوشتن هیچ اشکالی ندارد. مطلب پر از صفت نوشتن نیز عیب نیست. اگر من (نوعی) بخواهم با یکی از دو طرف درگیری اتخاذ موضع کنم که گناه نکرده ام؟ سخت نگیر قانقاریا جان. نگذار این حرف من باعث بشود که خلاقیتت را به پستو ببری. وبلاگ خود من را بگردی پر است از نوشته های احساسی و پر صفت و جهت دار.

    روی سخن من بیشتر با کسانی بود که با یکی از دو طرف موضع می گیرند ولی معتقدند که بی طرفانه می نویسند. طرفدار کسی یا چیزی بودن که عار نیست. خلاصه که بقول مولانا «هیچ آدابی و ترتیبی مجوی ——– هرچه می خواهد دل تنگت بگوی».

    شرمنده اگر نظر من باعث شد که شما مطلبت را در ذهنت نگاه داری. اصلا قصد چنین کاری نداشتم. معذرت فراوان.

    با تقدیم احترام
    محمد

  3. سروش Says:

    موضوع تعداد صفت های موجود در یه مطلب جالب بود. به خودم امیدوار شدم.
    ———————–
    سروش عزیز
    ممنون از نظرت. متاسفانه فضای صحبت در جامعه ما پر است از «صفت». به ندرت می توانی حرفی و سخنی بیابی (در مورد مسائیل سیاسی یا اجتماعی) که صفات جهت دار در آن به میزان کم به کار رفته باشد. اکثرا هم که صفات دراکولائی مثل «خونخوار» و «خون آشام» و خون ریز» و «تروریست» و از این دست هستند.

    یاد کتاب «دیوید کاپرفیلد» اثر «چارلز دیکنز» می افتم آنجا که قهرمان داستان «دیوید» ماجرای معرفی شدن به خانواده دختری که دوستش داشته و شام خوردن با آنان را بیان می کند و می گوید (قریب به مضمون): یک مشت اعیان و اشراف سر میز شام بودند. آنقدر در مورد «اصالت» و «خون» و «اصیل زاده بودن» و «اصالت خون» صحبت کردند که هرکه نمی دانست و ما افراد حاضر سر میز را می دید فکر می کرد ما یک مشت «آدم خوار» هستیم بس که از «خون» حرف می زنیم!

    خداوند آخر و عاقبت ما را به خیر کند.

    با تشکر
    محمد

  4. amirreader Says:

    ققنوس عزیز
    این فید من هست چند بار هم مطالب جالبتان را لینک کرده ام بنظرمن مهم تر از بی طرف بودن منصف بودن است و از دو سو قضیه را تحلیل کردن.
    http://friendfeed.com/amirreader
    —————-
    امیر جان
    این قسمت:

    مهم تر از بی طرف بودن منصف بودن است و از دو سو قضیه را تحلیل کردن

    را می فهمم ولی یک جورهائی حس می کنم حرف دیگری پشت آن داری. یک جور حس ششم من این را می گوید. منظورت را واضح تر بیان می کنی لطفا؟

    ممنون از اینکه بعد از نود و بوقی به ما فقیر بیچاره های یک لا قبای وبلاگ نویس سری زدی!!!!!

    قربان تو
    محمد

  5. یه دوست Says:

    مرسی محمد عزیز. از اون مطالبی بود که آدم رو به فکر کردن وادار می کنه. و به نظرم جناب قانقاريا حق داره که تحت تاثیر قرار گرفته…
    ———————————-
    آقا سلام
    کجائی دوست عزیز من؟ پیدایت نیست. دلم برایت تنگ شده. می دانم گرفتاری. امیدوارم همه چیز بر وفق مرادت پیش برود.

    در ضمن خواهش می کنم. مطلب قابل تو و دیگر دوستان نبود. خوشحالم که خوشت آمده.

    بقول فرنگی ها «غریبه نشو». بقول خودی ها «به امید دیدار».

    با تشکر
    محمد

  6. یک نفر Says:

    این اولین نوشته ای بود که دیدم نویسنده مثل خودم فکر میکنه!

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: