Archive for 23 ژانویه 2009

آه ای زندانی گوانتانامو، تو چقدر نازی، موش بخوردت بلا!

ژانویه 23, 2009

باراک اوباما با صدور فرمان تعطیل محاکمات گوانتانامو نشان داد که قصد دارد به وعده انتخاباتی خود عمل کند و بساط این زندان را برچیند. (لینک به مطلب رادیو دویچه‌وله – لینک مطلب در بالاترین)
———————————–

خوب به سلامتی اولین گام آقای اوباما در مورد بستن گوانتانامو برداشته شد. بالاخره دیر یا زود باید تکلیف این بازداشتگاه/زندان/قرنطینه روشن می‌شد. من انتقادی به شخص آقای اوباما وارد نمی‌دانم چرا که باید به وعده‌های انتخاباتی خود عمل کند. فقط قیافه حضراتی که تا دیروز توی کافی‌شاپ می‌نشستند و در حال نوشیدن قهوه استارباکس در مورد لزوم بستن بازداشتگاه گوانتانامو از خودشان نظر در می‌کردند خیلی دیدنی شده. مطابق چیزی که در اینجا نوشته کشورهای استرالیا، سوئیس، سوئد و هلند گفته‌اند امکان این را ندارند که هرکدام چندتا از این زندانیان را قبول کنند. اگر تکلیف این افراد روشن شود گروهی آزاد خواهند شد و در جهان متمدن این‌طرف و آن‌طرف خواهند رفت. تعدادی از سیاست‌مداران هم -مثل وزیر امور داخلی آلمان- می‌گویند که قضیه گوانتانامو و زندانیان در آن یک مشکل داخلی آمریکا است و به کس دیگری در جهان ربطی ندارد.

ظاهرا از دید برخی مقامات سوپر دوپر لیبرال و ناز و خیلی بسیار زیاد! بشردوست جهان -که الهی من قربان آن لباس تی‌تیش مامانی‌ای که پوشیده‌اند بروم- یازده سپتامبر بخاطر خرابی وسائل کنترل ناوبری هواپیما‌ها روی داد، انفجارهای بالی در اندونزی بخاطر فسق و فجور خلایق در نایت کلاب بودند و مردم به قدرتی خدا خودشان ترکیدند، قطارهای اسپانیا خودبخود و بخاطر خونگرمی مردم آن سرزمین به هوا پرتاب شدند و متروی لندن بخاطر زیاد بار کردن فزرتش قمصور شد و «پُکید».

اما حالا که این جماعت مخ‌ گ…ده (لحن بی‌ادبانه من را ببخشید) را قرار است در دادگاه‌های معمولی محاکمه کنند خلایق «گوگوری مگوری» ناگهان احساس خطر کرده‌اند چرا که اگر نصف این ۲۵۰ نفر زندانی گوانتانامو هم بی‌گناه تشخیص داده‌شوند و «تبرئه» گردند آنوقت است که هرکدام از این ۱۲۵ نفر می‌توانند از هرکدام از کشورهای جهان (بخصوص اروپائی) سر دربیاورند و مثل من و شما از تمام حق و حقوق یک انسان آزاد برخوردار باشند. البته من که بخیل نیستم، باشند.

فقط یک فرق جزئی‌ای هست بین ما و آنان، من و شما وقتی از کنار یک «بار» یا «کافی‌شاپ» یا «هتل» یا «نایت کلاب» یا «تئاتر» یا «مترو» یا «فرودگاه» می‌گذریم یا وارد آن می‌شویم معمولا «نمی‌ترکیم» مگر اینکه «بترکانندمان» ولی این برادران گوانتاناموئی‌ای به سه سوت آمپر شریف‌شان بالا می‌رود و ممکن است دم یکی از همان کافی‌شاپ‌ها ناگهان «بترکند» و امثال ما و آن حضرات لیبرال مسلک دل‌رحم ناز را «بترکانند». لازم به ذکر است که ظرف این سال‌های اخیر بخاطر نبودن مدرک دادگاه پسند تعدادی از این برادران بی‌گناه! بناچار آزاد شده‌اند که بیش از ۵۰ نفرشان مجددا در عملیات تروریستی درگیر شده‌اند.

در سایه امنیت نشستن و پای میز آبجو یا قهوه حرف‌های گنده گنده از خود درکردن و انتقاد کردن از پدید آورندگان امنیت  هنر نیست. هنر این است که سه ساعت پای دل یک زندانی گوانتانامو بنشینی و او از اعتقاداتش برای تو بگوید و تو بتوانی بر اعصابت مسلط باشی و نپری همانجا با دست خالی خفه‌اش کنی.

من پیشنهاد می‌کنم دور تا دور این کمپ گوانتانامو را دیوار بلند و قطور بکشند بعد درهای زندان را باز کنند تا این عزیزان از بند دیوهای آمریکائی موبور رها بشوند و در آن کمپ برای خودشان تشکیل حکومت اسلامی سلفی با مخلفات و سس مخصوص بدهند. تا سه نشمرده این برادران غیور در پوز و پوز زنی از هم‌دیگر زرپ و زرپ به خود بمب می‌بندند و  خود را «می‌پُکانند» و به بهشت می‌روند.. صبح ساعت ۹ صبح این کار را بکنیم تا ساعت ۶ عصر دیگر مشکلی بنام زندانیان گوانتانامو نخواهیم داشت. بمب از کجا می‌آورند به خود ببندند در آن منطقه دورافتاده با آن دیوارهای قطور؟ نگران نباشید، تخصص‌شان در این است!

یعنی آیا سیاستمداران غربی نمی‌دانند با چه اراذل و اوباشی سر و کار دارند یا باورشان نمی‌شود یا کله پوک‌شان را کرده‌اند زیر برف؟ خدا رحم کند.

————————-

لینک این مطلب در بالاترین

Advertisements