دره دایناسورها

بسیاری از ما ایرانیان در تجزیه تحلیل انقلاب یا در نگاه‌ مقایسه‌ای به قبل و بعد انقلاب متوجه یک عامل مهم یعنی «زمان» نیستیم. چه مثل من دوست انقلاب و وضعیت فعلی کشورمان باشیم چه دشمن آن توجه نداریم که «سی سال» از آن دوران گذشته. مقایسه سی سال پیش هیچ چیز با وضعیت فعلی راه‌گشا نیست، سهل است که مسخره بنظر می‌آید. جوان بیست و پنج ساله ۳۰ سال قبل الان ۵۵ ساله است و با دو طبقه از پله بالا رفتن به هن و هن می‌افتد. اتومبیلی که سی سال پیش نو بود الان دیگر بعنوان آهن قراضه هم به زور کسی آن را می‌خرد. خانه ۳۰ سال پیش امروز کلنگی اندر کلنگی است. بچه دو ساله سی سال قبل که در قنداقش «کارخرابی» می‌کرد حالا استاد دانشگاه است.

ما امروز در دورانی زندگی می‌کنیم که اطلاعاتی که در دسترس یک نوجوان دوازده سیزده ساله بر روی اینترنت است از آنچه در اختیار رئیس سازمان سی.آی.ای آمریکا در زمان انقلاب بود بیشتر است. ظاهرا وقتی در مورد «انقلاب ایران» صحبت می‌کنیم همه وارد آن بخشی از تونل زمان می‌شویم که در آن «زمان» ثابت مانده. اینگونه نیست. تمام پدیده‌ها و باورهای جهان (مادی و غیرمادی) دستخوش بالا و پائین‌های بسیار شده‌اند. شاید بجای مقایسه سی سال قبل با امروز بهتر باشد که نگاهی به سی سال قبل بکنیم و بعد به همراه دست «زمان» آرام آرام به جلو بیائیم تا به امروز برسیم. نباید از یاد ببریم که اگرچه تاریخ چراغ راه زندگی‌مان است اما خیره و مات و مبهوت شدن به «چراغ» می‌تواند چشم‌های ما را برای زندگی در زمان حال و دیدن آینده دچار مشکل کند.

اگر کسی از من بپرسد «وضعیت کشورت در این سی سال بهتر شده از قبل آن یا بدتر؟» من بدون معطلی پاسخ می‌دهم که «تو سی چیز را نام ببر در یک جامعه (هرکجا که باشد) در طول سی سال هیچ تغییری نکرده باشند تا من بتوانم با انگشت گذاشتن بر روی آن‌ها جواب تو را بدهم». هر سال که می‌گذرد بخشی دیگر از حیات ما به تاریخ دور از ما می‌پیوندد و مقایسه بین تاریخ دور با زمان حال فقط از عهده مردمانی بر می‌آید که «زمان» برای‌شان متوقف شده. یادمان باشد که سرعت و شتاب وقوع حوادث و تغییر جهان آنقدر زیاد بوده است در این سی سال اخیر که شاید در هیچ زمانی در طول تاریخ بشر اینگونه نبوده. خود من که دارم روی کامپیوتر می‌نویسم و شما که دارید روی کامپیوتر می‌خوانید بیست سال پیش نه کامپیوتر داشتیم و نه درست و حسابی می‌دانستیم چیست و به چه درد می‌خورد. ایمیل نداشتیم و وبلاگ متولد نشده بود. نحوه زندگی و باورها و ایده‌آل‌های مردم در سی سال پیش را در همان قالب زمانی بنگریم. هرچقدر که می‌توانید سی سال پیش خودتان را با وضعیت امروزتان مقایسه کنید، می‌توانید سی سال پیش کشورمان را با امروز در دو کفه ترازو بگذارید. حواس‌مان باشد که در دره دایناسورها زندگی نمی‌کنیم.

Advertisements

9 پاسخ to “دره دایناسورها”

  1. ورتيگونه Says:

    محمد جان اصلاً متوجه نشدم چی می‌خوای بگی، حتی یک اپسیلون هم نگرفتم حرفت توی این پست چیه.
    آیا می‌خوای بگی که پیشرفت‌های تکنولوژیک، امکان هرگونه مقایسه بین دو مقطع زمانی رو از بین می‌بره؟ مثلاً اینکه گوشی امروز موبایل من دوربین 3.2 مگاپیکسل داره، در حالیکه سه سال پیش 0.3 مگا هم نداشت و 5 سال پیش اصلاً دوربین نداشت و هفت سال پیش اصلاً موبایلی نداشتم پس من اگه شرایط امروز زندگیم رو با شرایط 7 یا 5 یا 3 سال پیش مقایسه کنم در دره‌ی دایاسورها زندگی می‌کنم؟
    اینکه رم کامپیوتر من الان 2 گیگا بایت هستش و 5 سال پیش 256 مگ بود و 8 سال پیش 32 مگ، و اینکه هارد کامپیوترم الان 500 گیگابایت ظرفیت داره و 4 سال پیش 40 گیگابایت ظرفیت داشته و 8 سال پیش 3 گیگابایت، پس من اگه شرایط امروز زندگیم رو با شرایط 8 یا 4 سال پیش مقایسه کنم در دره‌ی دایناسورها زندگی می‌کنم؟
    ——————

    ورتیگونه عزیز

    ما می توانیم تاریخ نزدیک را با هم مقایسه کنیم اما تاریخ دورتر را -بنظر من- نباید با هم مقایسه کرد. اینکه گروهی می گویند وضع مردم با انقلاب بهتر/بدتر شد بنظر من برای همان دو سه سال بعد از انقلاب (حالا بگیر ده سال) کاربرد داشت و بس. حرف من این است که ما با این همه تغییری که جهان در هر چیز کرده نباید و نمی توانیم سال 1387 را با سال 1357 مقایسه کنیم.

    شاید اگر شتاب همین باشد که الان هست مثلا بیست سال دیگر تو نتوانی هیچ چیز سال 1407 را با سال 1405 در زندگی خودت مقایسه کنی. به خوب یا بد آن کار ندارم. متاسفانه هنوز برخی از دوستان یا دشمنان انقلاب انگار که در «دره دایناسورها» مانده اند مدام دارند سر و ته یک پهنه 30 ساله در تاریخ را با هم مقایسه می کنند.

    آش سرد شد، سار از درخت پرید، انقلاب کردیم، تمام شد. تا کی قرار است بنشینیم و خود را با سال 1357 مقایسه کنیم؟ چرا نباید به جلو نگاه کنیم؟

    (البته باز هم بین خودم و خودت باشد که من الان خجالت می کشم به یک جوان 15-16 ساله بگویم که من پای تلویزیون لامپی سیاه و سفید که قدر یک یخچال امروزی است بزرگ شدم بدون اینترنت و ایمیل و کامپیوتر. خجالت ندارد البته، خوب همین بود که بود. اما یک دو باری که دیدم جوان ها به من آن طور نگاه می کنند انگار که من دارم از شکار ماموت صحبت می کنم و از عصر حجر فرار کرده ام آنوقت متوجه شدم که این بنده های خدا اصولا نمی توانند بفهمند من در چه دورانی بزرگ شده ام. خودم الان نمی دانم که بدون ایمیل و کامپیوتر در 20 سال پیش من چگونه زندگی می کردم. بنظرم خیلی ابتدائی می آید آن زندگی! شتاب زندگی مادی و تکنولوژیکی بسیار بالا است. شاید در بسیاری از زمینه ها ما نمی توانیم زندگی مان را حتی با مثلا 5 سال قبل مقایسه کنیم. «آنلاین بنکینگ» و «یوتیوب» دو نمونه هستند که امروز بدون آنها شاید نتوانیم به راحتی زندگی کنیم اما 5 سال پیش به سختی در میان ما حضور داشتند).

    با تقدیم احترام
    محمد

  2. سروش Says:

    کلا قیاس مزخرفیه. به نظر من که در هر دو دوره نمودار پیشرفتمون صعودی بوده. اما الان یه مقدار مشتق این نمودار کمتر شده
    —————–
    سروش عزیز

    گروهی می گویند از نظر اخلاقی سقوط کرده ایم. من این پست را در جواب این دسته نوشتم. شخصا معتقدم که تعریف «اخلاقیات» هم در این سی سال عوض شده.

    با تشکر
    محمد

  3. سروش Says:

    این قیاس خودم هم مزخرف بود
    —————-

    سروش عزیز

    ابدا چنین نگو. مطلقا. نظرات شما دوستان عزیز -هر چه که باشد- بر روی چشم من جای دارند. قیاس باید کرد (شاید «نتوان» قیاس «نکرد») اما باید مراقب این باشیم که چه چیز را داریم با چه چیز قیاس می کنیم.

    با تشکر
    محمد

  4. masoud009 Says:

    چون گام در این خانه ی شر بگذارید،
    انگار که گام در سقر بگذارید:
    جایی که سرود دانته ک : “ای آمدگان !
    اُمّید نجات پُشتِ دَر بگذارید.”
    اندوهِ هزار ساله دارم در د ل.
    ایکاش نبیندم غم دیگرِ دل .
    من پیرترم هزار سالی امروز،
    با داغِ هزارها جوانم بر دل .
    با این همه خون که از تن اش گشت روان،
    رفته ست ز اندام وطن توش و توان.
    با این همه ، با ش تا ز جا کَند ه شود
    سیلابه ی شیخْ اوژنِ جان های جوان .
    از کینه و بُغض و خشم آکنده شدیم .
    بر مرکَب انقلاب تازنده شدیم .
    فریاد زدیم: شاه مردمْخوار است !
    شیخ آمد و ما زشاه شرمنده شدیم !

    ادامه در وبلاگم
    http://masoud009.wordpress.com

  5. ورتیگونه Says:

    محمد نازنین؛ ممنون از توضیحی که نوشتی،
    به نظرم در این میان به شکلی ناخواسته یک مغالطه داره رخ می‌ده، همین مغالطه‌ای که سردمداران جمهوری اسلامی برای توجیه دست‌اوردهای انقلابشان به آن دست می‌زنند و مثلاً تعداد خطوط تلفن موجود در امروز را با سی‌سال قبل مقایسه می‌کنند و مقایسه‌هایی از این دست.
    مسلماً قیاس اینگونه (تکنولوژی‌سالار) شرایط دو مقطع زمانی حتی اگر فاصله‌ی چند‌ده‌ساله و چند‌صدساله هم نداشته باشند، یک قیاس انتزاعی محسوب می‌شود (در موضوع مورد بحث ما کاملاً نادرست است)
    اینکه زندگی بشر به لطف پیشرفت تکنولوژی و علوم تجربی در بهترین شرایطش نسبت به تمامی دوران قبلش قرار دارد از نگاه من شکی نیست. کارل پوپر و همینطور آنتونی گیدنز با تمام وجود به این موضوع اعتقاد دارند، البته فراوان روشنفکرانی هستند که منکر چنین پیشرفتی هستند و اعتقاد دارند که شرایط زندگی بشر بدتر شده است (همانهایی که کارل پوپر روشنفکران خیانتکار می‌نامدشان) .
    اما با اینکه نتوان دست به قیاس بین دو مقطع زمانی، فارغ از فاصله تاریخی‌شان کرد، به شدت مخالفم، چرا که اصولاً کار جامعه‌شناسی بر همین قیاس شرایط جوامع پایه گذاری شده، وقتی که به عنوان مثال جوامع شکارگری 30000 سال پیش را با جوامع شبانی 7000 سال پیش قیاس می‌کند و باز آنها را با جوامع سنتی 400 سال پیش قیاس می‌کند و به بررسی مزایا و معایب آنها نسبت به یکدیگر می‌پردازد. در این قیاس‌ها آنچه مورد نظر قرار می‌گیرد شرایط ساختاری جوامع هست و البته درکنار آن نقش تاثیرگذار تکنولوژی هم دیده می‌شود. که مثلاً اختراع ماشین بخار چه تاثیری در تغییر شکل ساختار جوامع و تحول آنها از جوامع کشاورزی دامداری به جوامع صنعتی داشت.
    اینکه چنین قیاسی چه دست‌اوردی برای ما خواهد داشت و به منفعت یا زیان ما خواهد بود بحثی مجزا است.
    اما در مورد مساله خودمان، بزار یک مثال دیگه بزنم:
    محمد ققنوس نازنین دوازده سال پیش در ایران زندگی می‌کرد، ایمیل نداشت، وبلاگ هنوز بوجود نیامده بود، کامپیوتر شخصی نداشت یا اگه داشت یک DX4 داشت و برای کاری که انجام می‌داد ماهیانه شصت هزار تومان دریافت می‌کرد، (البته می‌توان به 20 سال پیش یعنی دوران کمودور 64 هم برگشت) محمد ققنوس امروز هیچ شباهتی به آن یکی ندارد، در کانادا زندگی می‌کند، به جای DX4، پنتیوم 4 شاید هم آی‌مک دارد، چندین تا آدرس ایمیل دارد، وبلاگی با کلی بازدید کننده دارد و برای کاری که می‌کند ماهیانه 3500 دلار کانادا حقوق دریافت می‌کند. محمد ققنوس امرزو می‌تواند شرایطش را به 12 سال پیش مقایسه کند و به این ارزیابی دست یابد که شرایطش بهتر شده یا بدتر شده. مسلماً می‌تواند این قیاس را بر محوریت تکنولوژی هم انجام دهد، و قطعاً می‌تواند در میان این قیاس گم شود، یعنی بگوید که 3200 مگاهرتز کجا و 133 مگاهرتز کجا، فضای میل‌باکس یاهو هم که 4 مگ بود الان به چندهزار مگ رسیده و نتیجه بگیرد که شرایط من ده‌ها و شایدهم صدها برابر بهتر شده است. تاکید می‌کنم این نوع قیاس گم شدن محسوب می‌شود.
    اما می‌تواند مقایسه کند که در 12 سال قبل با چند ساعت کار در روز مخارج زندگی‌اش را تامین می‌کرده و الان با چند ساعت کار؟ محمد ققنوس می‌تواند میزان حقوق دریافتی خود در آن‌سال به ریال را با توجه به نوع و ساعت کار و قدرت خرید آن میزان پول در آن مقطع زمانی با میزان حقوق دریافتی امروزی خود به دلار کانادا مقایسه کند و به این ارزیابی برسد که در کدام‌یک از این دو شرایط اقتصادی بهتری داشته باشد.
    اما اگر محمد ققنوس بگوید که این قیاس امکان پذیر نیست چرا که من 600,000 ریال را از طریق حساب پس‌انداز و با کلی توی صف بانک ایستادن دریافت می‌کردم و الان 3,500 دلار کانادا را با پلاستیک کارت دریافت می‌کنم که اون زمان در ایران اصلاً وجود نداشت من بازهم می‌گویم محمد یا گم شده و یا عمداً خودش را گم کرده. (چرا که نحوه دریافت فرع مساله درآمد هستش، کار و دستمزد را می‌توان چه با مسترکارد، چه با حساب بانکی قرض‌الحسنه، چه با سکه‌ی طلا و چه با مبادله پایاپای گندم در مقابل کوزه قیاس کرد)
    خیلی طولانی شد دیگه بیشتر ادامه نمی‌دم
    —————-
    ورتیگونه عزیز
    با تشکر فراوان از کامنتت. همان است که گفته ای. ببخشید که نتوانستم مطلب را خوب باز کنم. دوست خوب من، یک آدم عادی و عامی در ایران (مثل خود من) نمی تواند فرق بین یک مقایسه جامعه شناسی و یک مقایسه سیاسی را دریابد. بماند که تخصص های علمی متخصصان و تفاوت آنها با هم نیز برای مردم چندان روشن نیست. آن محمد راننده تاکسی در فلان شهرستان کشور متوجه نیست که وقتی می شنود فلان تعداد روستا تلفن دار شده اند بعد انقلاب یا فرضا پودر رختشوئی چند صد برابر شده قیمتش و در عین حال کمیاب هم شده نسبت به قبل انقلاب، این مقایسه ها مقایسه های «جامعه شناسی» نیستند بلکه سیاسی یا اقتصادی می باشند.

    متاسفانه بعلت فقر علمی جامعه ما، آنچه از رادیو و تلویزیون در می آید حجت است، هرچقدر هم که مثلا فلان استاد جانورشناسی دانشگاه مان داد بزند که «بابا آخر قورباغه با کروکودیل فرق دارد این چه وضعی است که در بهمان برنامه راز بقای تلویزیون قورباغه را به کروکودیل ترجمه کرده اند» فایده ندارد. مردم تمایل دارند (بقول مرحوم منوچهر نوذری) «اونی که تو فیلم گفت» را باور کنند. این است که متوجه نیستند کدام قیاس جامعه شناسانه است و کدام قیاس سیاست کارانه.

    با تشکر فراوان از لطفت به من
    محمد

  6. ورتیگونه Says:

    محمد نازنین کامنتی طولانی برات نوشتم که به نظرم سیستم اسپم تشخیصش داد، اگر کامنت آمده که هیچ اما اگر نیومده به من خبر بده تا دوباره ارسالش کنم
    ——-
    ورتیگونه عزیز

    یک کامنت از تو اشتباهی به اسپم باکس رفته بود. ببخشید. نمی دانم چرا اینگونه شد. پوزش من را پذیرا باشید.

    با تشکر فراوان
    محمد

  7. Edge Says:

    رفيق گرامى مقايسه شما بر پايه تحليل نادرست بنا شده! براى مقايسه يك يك فاكتور بين سى سال پيش و اكنون شما نياز به يك شاخص استاندارد داريد كه اين ميتونه براى مثال درامد سرانه ملى! توليد ناخالص ملى! آمارهاى سلامتى! جلوگيرى از زيانهاى قابل پيشگيرى و و و باشه.. اينكه تغيير جوامع با زمان رو با بهتر يا بد تر شدن شرايط زندگى قاطى ميكنيد منطقى نيست! لاجرم قطار تكنولوژى پيش ميره و همه جوامع رو خواه ناخواه با خودش ميبره!! سوال اينه كه در حركت اين قطار كه سرعتش هم هر روز بيشتر ميشه شما از كوپه فرست كلاس به انبارى پرت نشده باشيد!!!
    ———————–
    Edge
    عزیز

    بسیار سپاسگزارم از لطف شما. کاملا حق با شما است. من هم سعی کرده ام با کلام ناقصم همین را که شما فرموده اید عرض کنم. در بخشی آورده ام :

    «اگر کسی از من بپرسد «وضعیت کشورت در این سی سال بهتر شده از قبل آن یا بدتر؟» من بدون معطلی پاسخ می‌دهم که «تو سی چیز را نام ببر در یک جامعه (هرکجا که باشد) در طول سی سال هیچ تغییری نکرده باشند تا من بتوانم با انگشت گذاشتن بر روی آن‌ها جواب تو را بدهم».»

    شک ندارم که می توان معیارهائی را در جوامع یافت و در طول زمان آنها را با هم مقایسه کرد. اما فاکتورهای زیادی در این میان وارد محاسبات ما می شوند که بحث و مقایسه را برای امثال من یعنی مردمان عادی و عامی جامعه پیچیده می کنند. در این میان گروهی از موافقان وضع موجود و گروهی از مخالفان آن از این پیچیدگی موضوع استفاده می کنند و سعی می کنند حرف خودشان را به کرسی بنشانند. در متن پست تمام تلاش من این بوده که نشان بدهم این نوع مقایسه ها که توسط مردم عادی جامعه یا برای ارائه به آنها انجام می شوند درست نیستند.

    باز هم از لطف شما سپاسگزارم.
    با تقدیم احترام
    محمد

  8. اولاد Says:

    در کانادا زندگی می‌کند، به جای DX4، پنتیوم 4 شاید هم آی‌مک دارد، چندین تا آدرس ایمیل دارد، وبلاگی با کلی بازدید کننده دارد و برای کاری که می‌کند ماهیانه 3500 دلار کانادا حقوق دریافت می‌کند.

    اي كاش من يك محمد ققنوس بودم! 🙂
    راستي محمد جان! از چند نوشته اخيرت برمي ايد كه در آينده نزديك قصد بازگشت به ايران را داريد. خوش بگذرد!
    جدا از شوخي حرف ها را دوستان گرامي پيشين گفته اند. گرچه خودم نيز چيزهايي در ذهن دارم ولي حال نوشتن اش را ندارم.
    ———————
    اولاد عزیز

    سخت نگیر عزیز برادر. حالا این دوست ما آمده درآمد ماهیانه من را ضرب در سه کرده در اینجا نوشته تو دیگر آبروی من را نبر. دارم با سیلی صورتم را سرخ نگاه می دارم یک جوری مطلب می نویسم و باد به غبغب می اندازم هرکه نداند خیال می کند بجای روزی 60 تا کلیک 600 تا دارم. کامپیوترم هم که دیگر الان به ضرب دخیل بستن به ابوالفضل است که اینترنت اکسپلورر من را باز می کند. از شما چه پنهان یک بار رفتم به یک مغازه کامپیوتری شیک و پیک و «آی مک» را از نزدیک دیدم. دست نزدم ترسیدم بیافتد بشکند ناچار شوم دو ماه مغازه به آن بزرگی را صبح و شب جارو و طی بکشم تا پولش درآید.

    در هر حال اولاد جان اگر گذاشتی یک مدت همه فکر کنند که این ققنوس گردن شکسته سرش به تن پیزوری اش می ارزد! حالا یکی کامنت گذاشت و من فکر کردم آدم موفقی شده ام تو باید بزنی تمام رویاهای من را بشکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (این صورتک گریه کجا است بگذارمش اینجا؟)

    شوخی به کنار من به همه دوستان محترمی که لطف می کنند و مطالب من را دنبال می کنند ارادت دارم. از محبتی که به من داری اولاد عزیز سپاسگزارم.

    شاد و پیروز و سلامت باشی
    محمد

    پ.ن: در مورد بازگشت به ایران باید خدمت شما عرض کنم که همچین بفهمی نفهمی دارد یک انقلاب های روحی و شخصیتی ای در من ایجاد می شود. حداقل یک سال است که دارم جلوی خودم را می گیرم که اینجا ننویسم «جمهوری اسلامی و مردم ایران هیچ مشکل حاد و عدم هم خوانی ای با هم ندارند». می ترسم اگر چنین چیزی بنویسم آنقدر لنگه کفش و گوجه و تخم مرغ به سمتم پرت شود که نگو و نپرس. آرام آرام دارم سبک نوشتن و جهت گیری نوشتنم را عوض می کنم. مخلص شما هم هستم که با این دقت و موشکافی متوجه قضایا شده اید. مسئله بازگشت فیزیکی به ایران نیست که مستعار نویسم و کسی نمی شناسدم اما دارم به این نتیجه می رسم که در این مدت بقول فرنگی ها «داشته ام پائین درخت اشتباهی پارس می کردم». بگذریم که شاید یک روز بتوانم آنچه در ذهن دارم را بنویسم.

  9. ورتیگونه Says:

    محمد جان، واقعاً فکر می‌کنی ما مردم ایران خیلی از مردم آمریکای زمان توماس جفرسون عقب افتاده‌تر هستیم؟
    یعنی فکر می‌کنی حقیقتاً اگر از مردم 230 سال پیش آمریکا برآیند می‌گرفتی نتیجه‌اش توماس جفرسون و جرج واشنگتن و جان آدامز می‌شد؟
    ————
    ورتیگونه عزیز

    بصورت قدر مطلق نگاه کنیم نخیر بنظر من بسیار هم از آن مردمان جلوتر هستیم. ولی مقایسه بین «دنیای جدید» (=آمریکا) و «دنیای قدیم» (=دیگر جهان) را مقایسه ای چندان راه گشا نمی دانم. شک ندارم که در زمان جفرسون و واشنگتن ما چهره هائی به آن عظمت یا نداشتیم یا اگر داشتیم بنده خداها خودشان را از دست مردم عادی و عامی به «لبو فروشی» و «شاعری» می زدند.

    ببخش من را ورتیگونه عزیز که گاهی لحنم تند و احیانا همراه با هزل می شود. دلم خون است از دست مردم مان چه آنانی که هم عصر جفرسون بودند و چه آنانی که هم عصر ما هستند. دلم می سوزد برای اندیشمندانی که تنها گناه شان این بود که 200 سال پیش روی جامعه شان را می دیدند ولی ناچار بودند دم نزنند و با تظاهر به زندگی خفت بار مردم عادی خود را از شر خشگ مغزان مصون بدارند. خیر دوست خوب من برآیند مردم آمریکا شاید الان هم به زور به وسعت دید جرج واشنگتن برسد. تفاوت بین خاک خاورمیانه و خاک آمریکا از زمین تا آسمان است اما همین بس که جرج واشنگتن های ما باید با پیچ طره یار کل و کشتی می گرفتند تا در امان باشند از بی مغزان ولی جرج واشنگتن آن ور آب شد همه کاره جامعه شان.

    بقول فردوسی «تفو بر تو ای چرخ گردون تفو». شرمنده ورتیگونه جان. مردم مان را دوست دارم ولی امیدی ندارم که 230 سال دیگر بتوانند به سطح تفکر سال 2009 میلادی هم برسند. اصلا قاطی کرده ام. نمی دانم دارم چه می گویم. من که منم، عددی نیستم در میان افراد فهمیده و روشنفکر یک جامعه اینقدر دارم عین زودپز از زور عصبانیت فیس فیس می کنم بیچاره امثال همان جفرسون ها و واشنگتن هائی که جامعه ما داشت.

    مجددا ببخش من را که از زور عصبانیت سر رشته کلام از دستم در رفته. الان که نوشتن این کامنت را تمام کنم یک مشت فحش چارواداری آب دار به *^&*^%$&* و (&*$&&*%%^ و @$#$%$^^&^ مان می دهم بلکه دلم خنک شود فشارم قدری پائین بیافتد. امان از نزد ما ایرانیان بودن «هنر».

    متشکرم از نظر لطفت به من
    با احترام
    محمد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: