خواندمت اما نشد به تو بگویم خواندمت

لینک به لینک به وبلاگ تازه‌ای رسیدم. متنی نوشته بود پر از سوز و گداز. بسیار تاثیر گذار و جالب. گلایه کرده بوده از وضع اخلاقی مردمان جامعه‌مان. آمدم برایش کامنت بگذارم دیدم سیستم پیغام می‌دهد که بیشتر از فلان‌قدر کلمه نمی‌توانی مطلب بگذاری. سر و ته حرفم را انداختم و با خودم گفتم که کد پائین صفحه را که یک بار وارد کرده‌ام، دیگر لزومی ندارد، هست دیگر می‌بینمش. روی ارسال که کلیک کردم دیدم پیغام آمد که کد را درست وارد نکرده‌ای. برگشتم که کد درست را وارد کنم دیدم هر آنچه نوشته‌بودم پرید. با عصبانیت پنجره را بستم و آمدم بیرون.

بعد دلم سوخت. نه به حال حرف خودم، به حال آن جوان وبلاگ‌نویس. بنده خدا با گذاشتن چه میزان وقت و انرژی و اینترنت گازوئیلی و گران‌قیمت و هزینه کردن از امنیت خودش (که امکان دارد فردا بگیرندش بخاطر فلان حرف که زده یا نزده) آمده و مطلبی نوشته. حداقل یکی از مخاطبانش بخاطر میزان نبودن تنظیمات وبلاگش نتوانست با او صحبت کند. نه اینکه حالا اگر من برایش کامنت می‌گذاشتم دنیایش می‌شد گلستان، نه. اما شاید کوه نوشته من می‌توانست بقدر یک خلال دندان از ناراحتی او بکاهد. شاید اصلا همین که من از این سر دنیا با او هم‌دردیم را نشان دهم می‌توانست پنج دقیقه کمتر به غم و غصه‌اش فکر کند.

همه ما وبلاگ نویسان از دست «اسپم» ها و از دست «ولگردهای اینترنتی» به عذابیم. اما تدابیری که می‌اندیشیم تا این ناخواسته‌ها را غربال کنیم نباید باعث شود که دوستان هم نتوانند وارد خانه ما شوند. در هر حال با خودم گفتم «دیدی بنده خدا در غم خودش ماند؟ شاید -و این فقط یک «شاید» است- بخش کوچکی از غم‌های ما را رفتار خودمان با دیگران می‌سازد. «شاید» اگر اجازه داده بود که هرکس هر اندازه می‌خواهد برای او بگوید و بنویسد الان اینقدر ناراحت نبود. «شاید» اگر من هم عصبانی نشده بودم می‌توانستم با صبوری بیشتری برایش مجددا کامنتم را تایپ کنم و «شاید» کامنت ناچیز من لحظه‌ای به او شادی می‌داد و «شاید» روزی من و او دوست وبلاگی می‌شدیم و «شاید» من و او بسیار از هم یاد می‌گرفتیم و با هم درد دل می‌کردیم تا غم بنیان‌مان را نبرد». افسوس که نشد. نا شکیبائی او از دست ولگردها و عصبانیت من از دست فیلترهای مختلف باعث شد که من و او با هم حرف نزنیم. نه اینکه «من» مهم باشم یا حرف زدنم یا نزدنم با کسی برف‌ها را آب کند و بهار را بیاورد، ابدا. مهم گفتن حرف است و ارتباط. او حرفش را گفت اما من نتوانستم به او بگویم که حرفش را خواندم. چه احساس ناخوشایندی برای او که نمی‌داند من «خواندمش» و برای من که نمی‌توانم به او بگویم «خواندمت».

Advertisements

9 پاسخ to “خواندمت اما نشد به تو بگویم خواندمت”

  1. کهکشان Says:

    حرف دل من رو زدید. جدیداً اینقدر کامنت گذاشتن رو مشکل کرده ان، که اکثراً از خیر کامنت گذاشتن میگذرم. یکی از مسائل دیگه که هنگام کامنت گذاشتن اذیت میکنه، درخواست آدرس میل هست. توی این وبلاگ شما هم همین درخواست شده. فکر کنید که خوانندهء وبلاگ به چه دلیل مجبوره که آدرسش رو در دهها جا بنویسه؟ نوشتن کامنت من در اینجا، چه نیازی به آدرس من داره؟ اگر من سؤالی داشتم و تقاضا دارم که نویسندهء وبلاگ پاسخش رو برایم میل کند، در اون صورت میتونم از راه دیگه ای با او ارتباط برقرار کنم.
    هر جا که هنگام کامنت گذاشتن از من آدرس میلم درخواست میشه، مثل همین وبلاگ، همیشه یک آدرس الکی میذارم. فکر میکنم که این رسم رو بردارید، تعداد کامنتهاتون بالاتر بره.
    شاد و پیروز باشید.

    ————————–
    کهکشان عزیز

    کاملا درست می فرمائید. ممنون از تذکر به جای تان. رطب خورده منع رطب چون کند. همین الان می روم توی تنظیمات وبلاگ بگردم این ایمیل خواستن را حذف کنم. امیدوارم که بشود. اگر نشد دیگر شرمنده شما خواهم بود.

    باز هم از تذکرتان سپاسگزارم.

    با تقدیم احترام
    محمد

    پ.ن: هورا!!!!!!! ایمیل و آدرس وبلاگ خواستن را خاموش کردم. امیدوارم دیگر مشکلی پیش نیاید. باز هم متشکرم.

  2. کورش اسلام زاده Says:

    آقا هر چه مد بشود کورکورانه عمل میشود. دوستان بسیار عزیزی ماه تا ماه کامنت نمیگیرند ولی باید از هفت خوانشان رد شوی تا یک کامنت بگذاری و آنوقت هم باید تائید کنند که پناه بر خدا نامربوط و چه و چه نباشد. این کارها مضاق بر مسائل فنی که خودش حکایتی در جلوگیری از ارتباط است روحیه کامنت گذاری و ارتباط دو طرفه را که وبلاگ در اصل برای آن بوجود آمده میکشد.

  3. forklarende Says:

    بارها شده که به همچین مسائلی بر بخورم البته نه توی خیابون بلکه توی همین استان وبلاگستان. در مورد وبلاگ قبلی که تعطیلش کردم و بی خیالش شدم.
    در هر صورت این لطفی که شما به من داری خیلی برام با ارزشه بازم ازتون تشکر میکنم به عنوان یه دوست بزرگتر برای من خیلی نصیحت های در خور و شایسته ای میکنی. هر چی باشه جوونم و خام دیگه اگر شما ها نباشید ما کوچیکترا بزرگ نمیشیم.

  4. ورتيگونه Says:

    محمد جان من هم بارها با این مشکل بخصوص در بلاگ‌اسپاتی‌ها برخوردم، جدیداً قبل از فرستادن کامنت حتماً یک کپی ازش تو کلیپ‌برد می‌گیرم. نمی‌دونم این چه جور مشکلی هست که در حالیکه کد رو درست وارد کردی ولی بازهم ارور میده.
    اما شخصاً با وبلاگ‌هایی که نیاز به تائید صاحب وبلاگ برای نمایش کامنت داره شدیداً مشکل دارم.

  5. کهکشان Says:

    از توجه تان بی نهایت سپاسگذارم.
    ————–
    کهکشان عزیز

    من مخلص شما و همه دوستان عزیز هستم. اما ظاهرا باز از شما آدرس ایمیل خواسته! ببخشید من را. از کامپیوتر همانقدر سر در می آورم که از تعمیر لباس شوئی! ظاهرا باید باز هم با آن ور بروم. شرمنده.

    با تقدیم احترام
    محمد

  6. سروش Says:

    من حتی با عدم نمایش کامنت ها قبل از تایید هم فعلا نمی تونم کنار بیام. مگه چقدر اسپم قراره تو وبلاگهامون گذاشته بشه که جلوش این همه مانع میذاریم.

  7. saidpar Says:

    سلام محمدجان، من می دونم طرف چی رو از دست داده! بهترین کامنتی که تو عمر چند هفته ای وبلاگم داشتم از شما بود. نمی چقدر بهم انرژی داد و خوشحالم کرد. بعضی وقت ها آدم چیزهایی رو از دست میده که خیلی باارزش هستند ولی هرگز متوجه این از دست دادن ها نمیشه.
    ———-
    سعید عزیز سلام
    اول ببخشید که دیر شد در پاسخ به شما. گرفتار بودم این مدت حسابی. شرمنده. دوم اینکه مطمئنی این کامنت را برای من گذاشته ای؟ خودم که بقول این فرنگی ها «من نمی توانستم چشم هایم را باور کنم» وقتی کامنتت را خواندم.

    در هر صورت من از لطف تو سپاسگزارم. نمی دانم چه جوابی باید بدهم. امیدوارم یک روز لایق این همه محبت تو و دیگر دوستان باشم. امروز روز که خودم را شایسته این همه مهر و بزرگواری دوستان نمی دانم. دم شما آدم حسابی ها گرم که به امثال من که از پشت قافله روان هستیم انرژی و امید می دهید. خدا کند روزی امثال من به پای شما برسند. من زیر سایه تو و دیگر دوستان به یادگرفتن از شما مشغولم.

    با تشکر فراوان
    محمد

  8. saidpar Says:

    *اصلاح کامنت!
    … نمی دونی چقدر بهم انرژی داد و خوشحالم کرد…

  9. افشین سلحشور Says:

    مطلبت قشنگ بود . آفرین.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: