این یارو که «من» می‌گویم خیلی آدم «بزرگی» هستش‌ها

«پاول گرین‌آونج که به اعتراف دوست و دشمن یکی از بزرگ‌ترین تاریخ‌دانان جهان است در کتاب ارزنده خود بنام «سلسله غمبادیان» می‌گوید که «ایرانیان مردم خوبی هستند»»

از نظر من چنین جمله‌هائی -که در کتاب‌های مختلف ما هم زیاد بکار می‌روند- چند اشکال اساسی دارند:

اول) یک آدم مجهول‌الهویه‌ای که معلوم نیست که است و چه‌کاره است را همینجوری می‌اندازند وسط ماجرا.
دوم) این «دوست و دشمن» این جناب تاریخ‌دان فرنگی چه کسانی هستند که همیشه هر وقت کسی کم می‌آورد در معرفی این و آن «دوست و دشمن‌»شان «اعتراف» می‌کنند به بزرگی یا عدالت طرف مقابل؟
سوم) اصلا مگر عرصه «علم» و «دانش» عرصه یقه و یقه‌کشی است که «دوست و دشمن» در آن معنا داشته باشد؟ مثلا اگر فلان دانشمند با دیگری «دشمن» باشند این برمی‌دارد با مسلسل می‌رود دم خانه آن یکی دانشمند بخت برگشته می‌بنددش به گلوله؟ «رقابت» علمی را در قالب «جنگ» و «نفرت» ریختن معنا ندارد.
چهارم) «یکی از بزرگ‌ترین» بودن ها را در جهان علم چگونه اندازه می‌گیرند؟ اصلا مگر علم مثل چربی دور شکم است که باعث «بزرگی» دانشمند بشود؟
پنجم) «جهان» بسیار بزرگ است. خیلی از دهات یا شهر ما بزرگ‌تر. صدها هزار برابر «علی‌آباد اولیا»ی ما وسعت دارد و میلیون‌ها برابر آن آدم. هر چیزی را نمی‌شود با سریش چسباند به «جهان».
ششم) «ارزنده» بودن کتاب را چه کسی تشخیص می‌دهد؟ من نوعی که می‌خواهم به آن کتاب استناد کنم؟
هفتم) حالا آمدیم و این بابا در تائید نظر ما که «ایرانیان آدم‌های خوبی هستند» چیزی نگفته بود. اصلا اگر نوشته بود «ایرانیان آدم‌های بدی هستند» آنوقت باز هم می‌شد «بزرگ» و «ارزنده»؟ یا این «بزرگی» و «ارزندگی» را بخاطر این دارد که آنچه من و شما می‌خواهیم را در کتابش نوشته؟

این نوع نگارش کتاب‌های علمی در کشورمان مربوط به زمانی بود که در زمان مشروطیت و بعد آن درهای کشور داشتند آرام آرام به روی غرب و دانش غرب باز می‌شدند، یعنی در حدود سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۲۰ میلادی. به دلائل زیر ممکن بوده چنان جملاتی درست باشند در زمان خودشان یا درست بنظر بیایند:

اول) همین که یک بابائی اسم «خارجکی» داشته و نوه چی‌چیزالملک و پسر بهمان‌الممالک نبوده خوب پس لابد می‌فهمیده که چه دارد می‌گوید.
دوم) ظاهرا مراد از «دوست و دشمن» «موافقین و مخالفین» نویسنده ایرانی مطلب بوده که همه‌شان -حالا به هر دلیلی- معتقد هستند این فرنگیه آدم خوبی بوده. مراد دوست و دشمن طرف خارجی نبوده بلکه آنهائی بوده‌اند که باید در داخل کشور و با خواندن این مقاله پوزشان بخورد یا نخورد.
سوم) مردم ما از «رقابت» چیزی بجز «جنگ» و «کشمکش» را نمی‌فهمیدند. رقابت علمی تبدیل می‌شده در ترجمه یا در فهم مردم آن زمان به «جنگ علمی».
چهارم) همین که نویسنده ایرانی مطلب در می‌آمده می‌گفته «یکی از بزرگ‌ترین» ها در فلان رشته، مردم بی‌سواد و کم‌سواد و ساده‌دل سرزمین‌مان باورش می‌کردند. همین الان شما بردارید یک پراید را ببرید به یکی از دهات دور افتاده ایران و بگوئید این یکی از «بهترین» اتومبیل‌های دنیا است. سه سوت باورشان می‌شود.
پنجم) «جهان» برای ایرانیان در اوائل قرن بیستم خیلی بزرگ‌تر از فاصله رشت تا قزوین یا کرمان تا بندر عباس نبوده. نویسنده ایرانی مطلب هم برای محکم‌کاری و سه‌میخه کردن مطلب خودش یک حرفی می‌زده. کسی که نمی‌دانسته «جهان» چیست و چقدر است؟
ششم) «ارزنده» بودن کتاب را هم همان بنده خدا نویسنده ایرانی تشخیص داده که لااقل سواد نوشتن همین جمله را هم داشته. بماند که با «دیکسیونر» لغت فرانسه چقدر بدبختی کشیده تا مثلا توانسته یک فصل کتاب این نویسنده فرانسوی را بخواند. در شهر کوران آدم یک چشم پادشاه نشود دیگر نخست‌وزیر که می‌شود؟ مردم سواد خواندن فارسی را نداشتند آنوقت این بابا می‌توانسته لنگ‌لنگان یک کتاب به زبان دیگر را نیز بخواند. خوب اگر دلش می‌خواسته به منوی فلان رستوران پاریس هم می‌گفته کتاب ارزنده. کسی چه می‌فهمیده؟
هفتم) اصلا مهم نبوده که این فرنگی بنده خدا چه چیزی در کتابش نوشته. کسی که به آن کتاب دسترسی نداشته، اگر هم داشته زبان خارجی بلد نبوده. حالا کو کسی که پیدا شود و برود و بگردد و بیاید بگوید که این بابا این حرف را نزده؟

باید توجه داشت که در صد و ده یا صد و بیست سال پیش کل جهان متمدن که سرش به تنش بیارزد در نظر خاورمیانه‌ای‌ها «اروپا» بوده و مثلا بیست تا دانشگاه درست و حسابی بیشتر در آن قاره نبوده و حالا اگر دربان دانشگاه هم کتابی می‌نوشته باز در زمانی که مثلا هر سال در فلان رشته خاص فرضا هفت تا کتاب نوشته می‌شده این می‌شده کتاب هشتم آن رشته. بدبختی اینجاست که هنوز که هنوز است برخی از نویسندگان ما به همان روشی می‌نویسند و می‌گویند که صد و ده بیست سال پیش رواج داشته. یک اسم عربی یا فرنگی شوت می‌کنند وسط مقاله‌شان و یک مشت صفت به‌به و چه‌چه هم اضافه می‌کنند و بعدش هرچه دل خودشان می‌خواهد از قول آن آدم واقعی یا فرضی می‌گویند. در اینکه مخاطبان چنین کتاب‌ها و مقالاتی چقدر نسبت به صد و بیست سال قبل از نظر فکری و نحوه نگرش علمی پیشرفت کرده‌اند نظری نمی‌دهم. شاید وقتی دیگر.

Advertisements

2 پاسخ to “این یارو که «من» می‌گویم خیلی آدم «بزرگی» هستش‌ها”

  1. سروش Says:

    اصل مطلب رو خوب گفتی.
    خیلی حرص درآره. شبیه این اتفاق تو بحث ها زیاد میوفته. طرف میگه فلانی (یه آدم معروف) اینو گفته. کافیه که قانع نشی تا با تحقیر ازت بپرسه که «یعنی تو فکر میکنی از فلانی بیشتر می فهمی؟» حالا این قضیه توی کتابها و نوشته ها هم پیش میاد که بهش اشاره کردی.

  2. قدمت « صحبت Says:

    […] نوشت 1: اینجا در مورد یکی از مشکلاتی که در بحث ها پیش میاد اشاره […]

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: