گفت به‌به چقدر زیبائی، چه سری چه دمی عجب پائی

– ببین ما انسان‌ها چقدر زیبا خلق‌ شده‌ایم، مثلا اگر دست‌های ما بجای اینکه به شانه‌های ما وصل باشند از وسط سرمان در آمده‌بودند ما چقدر در زندگی مشکل داشتیم و مثلا نمی‌توانستیم در توالت به راحتی خودمان را تمیز کنیم یا فرضا به سادگی رانندگی نمائیم.

– عزیزجان اگر تو یک دو تا مثال دیگر از این مدل بزنی برای اثبات وجود خدا که مردم گله گله بی‌دین خواهند شد! خوب گیریم که دست انسان از وسط سرش در آمده‌بود آنوقت فرمان اتومبیل‌مان هم بجای اینکه در محل کنونی آن باشد بالای سرمان می‌بود. ابتدا بشر خلق شد (مطابق اندازه‌هائی و شرایطی) و بعد بر اساس این اندازه‌ها و شرایط اختراعات بشر توسط خود بشر برای راحتی بشر پا به عرصه وجود گذاشتند. اول لباس درست نشد تا بعد مطابق آن بشر خلق شود بلکه اول بشر بوجود آمد و بعد بر اساس اندازه‌های بدن او لباس درست شد. اول اتومبیل ساخته‌نشد تا بعد انسان خلق شود، روال کار برعکس بود.

گیرم دست بشر از وسط سرش در آمده بود، طبعا آداب نظافت و طهارتی هم که خداوند متعال دیکته کرده بر بشر متفاوت می‌بود. مگر هیچ دینی به من یا تو می‌گویند که مثل گربه بعد از آره و اینا محل مربوطه را با دهان‌مان پاک کنیم؟ اصلا اگر چنین چیزی را تکلیف می‌کردند هم ساختار ستون فقرات بشر اجازه‌اش را نمی‌داد.

– یعنی تو منکر زیبائی در خلقت انسان هستی؟

ـ نخیر اما می‌گویم فرض کنیم که مطابق گفته شما دست انسان از وسط سرش در آمده‌بود بجای شانه‌هایش آنوقت چون برای ده‌ها هزار سال هر آنچه دیده‌بودیم همین بود که بود آن را «زیبا» می‌دانستیم و «طبیعی». کما اینکه الان اگر دست کسی از فرق سرش بیرون بیاید او را «ناقص‌الخلقه» و «عجیب» می‌دانیم. در چنان جهانی هم اگر دست آدمی از کتفش بیرون می‌زد او ناقص‌الخلقه و عجیب می‌بود. این قبیله‌هائی هستند در آفریقا که زنان‌شان لب‌های خود را بزرگ می‌کنند و از بچگی لب‌های دختربچه‌ها را می‌کشند چون معتقد هستند لب بزرگ زیباتر است، مردان این قبیله‌ها هم معیارشان برای زیبائی همینی است که در مادران‌شان و در زنان اطراف‌شان دیده‌اند، لب بزرگ. بلا تشابه من و شما هم اگر نسل اندر نسل به آواز «انکرالاصوات» الاغ گوش کرده‌بودیم و به ما گفته‌بودند که این صوت زیبا است الان با شنیدن عرعر خر حال می‌کردیم بجای اینکه گوش‌مان را بگیریم.

– پس تو معتقد نیستی که جهان را خداوند آفریده؟

ـ چه ربطی دارد قضیه؟ البته که من معتقد هستم جهان را خداوند آفریده اما تنها ذات «کامل» و «زیبا» خودش است و بس. حالا دلیل نمی‌شود ما مخلوقات محبوب خداوند هستیم هیچ ایراد و اشکالی نداشته‌باشیم و خود را کامل و بی‌نقص بدانیم چه در ظاهر فیزیکی بدن چه در تفکرات و اخلاق‌مان. که گفته ما انسان‌ها «کامل» هستیم از هر جهت؟ گاهی که می‌خواهید دلیل بیاورید برای چیزی قدری در موردش فکر کنید. بقول سعدی «گر تو قرآن بر این نمط خوانی —- ببری رونق مسلمانی». استدلال از پایه و اساس غلط به خورد خلق‌الله می‌دهی بعد می‌مانی که چرا خلایق گمراه می‌شوند؟

Advertisements

یک پاسخ to “گفت به‌به چقدر زیبائی، چه سری چه دمی عجب پائی”

  1. مصطفی Says:

    من همین امشب وبلاگت را پیدا کرده ام، خیلی زیبا، روان و منطقی می نویسی

    البته استدلال دوستتان محکم نیست اما خیلی هم پر بیراه نیست، اگر نگاه کنی در همه پستانداران (و خیلی از جاندارن دیگر) سر در جلو قرار دارد و دستها و پاها در تنه قرار دارند، به نظر می آید این بهینه ترین فرم برای موجود زنده است که مغز کاملا جدای از دست و پا باشد و چشم هم منطقا باید جلو باشد (حالت بهینه گرچه می تواند جاهای دیگر هم باشد ) یا سیستم دفع در عقب ودر انتهای تمام ارگانهای دیگر قرار دارد و البته ارتباطی به زیبایی ندارد مگر اینکه بهینه بودن را شکلی از زیبایی ببینیم. البته این را می توانیم به چیزهای دیگر هم تعمیم دهیم مثل شکل اندامهای تناسلی مرد و زن یا کروی بودن (یا بیضی بودن) کرات آسمانی که با توجه به قوانین فیزیک خیلی بهتر از مکعب یا مخروط است. البته پر واضح است که این بهینه بودن با توجه به قوانین حاکم بر این جهان است و گرنه ممکن است جهانی باشد که در آن سیارات مکعب شکل حالت بهینه باشند.

    هر چند با عقل هم می شود خدا را شناخت ولی بهترین راه نیست و خیلیها هم با روش استدلالی نمی توانند خدا را پیدا کنند. بهترین راه باور مند شدن به خداوند از طریق شهود است که البته این یکی عالمی است بس طربناک ولی چون از جنس علم و منطق نیست جهان علمگرای کنونی به آن بهایی نمی دهد.

    برای شناخت خداوند:
    پای اسدلالیان چوبین بود
    پای چوبین سخت بی تمکین بود
    ———————————–
    مصطفی عزیز سلام

    بسیار از لطفت نسبت به خودم سپاسگزارم. شرمنده می کنی من تازه کار را. و اما در مورد این پست با آنچه گفته ای کاملا موافق هستم. شاید بهتر باشد مذهبی ها برای اثبات وجود خدا دور علم و نیز فلسفه را خط بکشند چرا که همانگونه که از شاعر نقل کرده ای «پای چوبین سخت بی تمکین بود».

    با تشکر فراوان از همراهی تو با این وبلاگ.
    محمد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: