Archive for 4 مارس 2009

حضرت ابوی و سرکار خانم والده، بسیار سپاسگزاریم و اینا

مارس 4, 2009

(اسامی و افراد بکار رفته در متن زیر فرضی هستند)

اول: «ماتانگا» در کشور «ناگاتا ساگاتا» در قاره آفریقا به‌دنیا آمده. چهل سال است که این کشور دچار خشک‌سالی و قحطی شدید است. «ماتانگا» در سن پنج سالگی بخاطر گرسنگی در بستر مرگ افتاده.
سوال: آیا «ماتانگا» باید از مادر و پدر خویش که وی را در چنان سرزمینی به‌دنیا آوردند ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

دوم: «داسیلدو» در کشور «سوروگو» به‌دنیا آمده. حدود ۱۰ سال است که جنگ داخلی در این کشور جریان دارد. «داسیلدو» از هنگام تولد تمام بار آوارگی و گرسنگی و مرگ و شیون جنگ را حس می‌کند. در دوازده سالگی بعنوان یک «سرباز» به یکی از چند گروهی که با هم می‌جنگند می‌پیوندد. در هفده سالگی و در یک درگیری با دشمن توسط زخم قمه سینه‌اش شکافته می‌شود و در جنگل برروی زمین می‌افتد.
سوال: آیا «داسیلدو» باید از مادر و پدر خویش که وی را در چنان سرزمینی به‌دنیا آوردند ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

سوم: علیرغم هشدارهای پزشکان «آگوستین» و «لیلیان»، پسرخاله و دخترخاله عاشق و معشوق با هم ازدواج کردند. بخاطر این ازدواج فامیلی «دیمیتری» و «لوسین» دو فرزند آنان یکی دچار اختلال خونی حاد است و دیگری عقب‌افتاده.
سوال: آیا این دو فرزند باید از مادر و پدر خویش که آنان را در چنان شرایطی به‌دنیا آوردند ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

چهارم: «آفاق» در یکی از حلبی‌آباد‌های اطراف قاهره پایخت مصر به دنیا آمده. از سه سالگی تا کنون که ۹ ساله است از آسم شدید و تنگی نفس رنج می‌برد. قاهره یکی از آلوده‌ترین شهرهای بزرگ جهان است. بعلت وضع مالی بد خانواده امکان مهاجرت ایشان به شهری با آب و هوای پاک‌تر وجود ندارد.
سوال: آیا«آفاق» باید از مادر و پدر خویش که وی را در چنان شهری به‌دنیا آوردند ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

پنجم: «دیوید» متولد نیویورک است. در ۱۷ سالی که از او گذشته همواره عاشق موسیقی بوده اما به اجبار پدر و مادر ناچار بوده درس بخواند و وقتی برای موسیقی نداشته. پدرش تنها به شرطی هزینه تحصیلات عالی او را خواهد پرداخت که او «وکالت» بخواند. «دیوید» پس از فارغ‌التحصیلی از بهترین دانشکده وکالت در آمریکا به استخدام یکی از بزرگ‌ترین و بهترین شرکت‌های حقوقی کشور در می‌آید. پانزده سال بعد «دیوید» بخاطر افسردگی شدید در بیمارستان روانی بستری می‌شود. روانکاو در می‌یابد که «دیوید» مطلقا به «حقوق» و «درس» علاقه‌ای نداشته و ندارد.
سوال: آیا «دیوید» باید از مادر و پدر خویش که وی را وادار به ادامه تحصیل در رشته حقوق کردند ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

ششم: «آلفرد» از پدری الکلی و مادری مسلول در لیورپول انگلستان متولد شد. ابتدا می‌خواست دکتر بشود ولی پدر و مادرش او را در سیزده سالگی به یک کارگاه نجاری فرستادند. اکنون در ۵۵ سالگی «آلفرد» صاحب بزرگ‌ترین شرکت تولید لوازم نجاری در جهان است.
سوال: آیا «آلفرد» باید از مادر و پدر خویش که نگذاشتند وی به دانشگاه برود و دکتر شود ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

هفتم: «نینا» عاشق «بنیامین» فرزند خردسالش است. می‌خواهد «بنامین» در آینده یک «مرد خانواده» تمام عیار و خوشبخت بشود. در کودکی «نینا» اجازه هم‌بازی شدن «بنیامین» با دختران هم سن و سالش را نمی‌دهد چون می‌ترسد «عشق» کودکی در آنان ایجاد شود و در بزرگ‌سالی برای‌شان دردسر درست کند. بعد هم که «بنیامین» بزرگ می‌شود باز «نینا» بال هر دختری که اطراف «بنیامین» می‌پریده را می‌سوزاند تا «بنیامین» بتواند روزی «زن درست و حسابی و با کمالاتی» را بیابد نه این دختران که هیچ‌کدام لایق «بنیامین» نیستند. «بنیامین» اکنون ۵۳ سالش است و هیچ‌گاه نتوانسته با هیچ زنی یک رابطه عاطفی بلندمدت درست کند.
سوال: آیا «بنیامین» باید از مادرش که اینگونه او را تربیت کرده سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

سوال کلی: چرا ما باید از مادر و پدر خویش سپاسگزار باشیم؟

لینک این مطلب در بالاترین

Advertisements