حضرت ابوی و سرکار خانم والده، بسیار سپاسگزاریم و اینا

(اسامی و افراد بکار رفته در متن زیر فرضی هستند)

اول: «ماتانگا» در کشور «ناگاتا ساگاتا» در قاره آفریقا به‌دنیا آمده. چهل سال است که این کشور دچار خشک‌سالی و قحطی شدید است. «ماتانگا» در سن پنج سالگی بخاطر گرسنگی در بستر مرگ افتاده.
سوال: آیا «ماتانگا» باید از مادر و پدر خویش که وی را در چنان سرزمینی به‌دنیا آوردند ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

دوم: «داسیلدو» در کشور «سوروگو» به‌دنیا آمده. حدود ۱۰ سال است که جنگ داخلی در این کشور جریان دارد. «داسیلدو» از هنگام تولد تمام بار آوارگی و گرسنگی و مرگ و شیون جنگ را حس می‌کند. در دوازده سالگی بعنوان یک «سرباز» به یکی از چند گروهی که با هم می‌جنگند می‌پیوندد. در هفده سالگی و در یک درگیری با دشمن توسط زخم قمه سینه‌اش شکافته می‌شود و در جنگل برروی زمین می‌افتد.
سوال: آیا «داسیلدو» باید از مادر و پدر خویش که وی را در چنان سرزمینی به‌دنیا آوردند ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

سوم: علیرغم هشدارهای پزشکان «آگوستین» و «لیلیان»، پسرخاله و دخترخاله عاشق و معشوق با هم ازدواج کردند. بخاطر این ازدواج فامیلی «دیمیتری» و «لوسین» دو فرزند آنان یکی دچار اختلال خونی حاد است و دیگری عقب‌افتاده.
سوال: آیا این دو فرزند باید از مادر و پدر خویش که آنان را در چنان شرایطی به‌دنیا آوردند ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

چهارم: «آفاق» در یکی از حلبی‌آباد‌های اطراف قاهره پایخت مصر به دنیا آمده. از سه سالگی تا کنون که ۹ ساله است از آسم شدید و تنگی نفس رنج می‌برد. قاهره یکی از آلوده‌ترین شهرهای بزرگ جهان است. بعلت وضع مالی بد خانواده امکان مهاجرت ایشان به شهری با آب و هوای پاک‌تر وجود ندارد.
سوال: آیا«آفاق» باید از مادر و پدر خویش که وی را در چنان شهری به‌دنیا آوردند ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

پنجم: «دیوید» متولد نیویورک است. در ۱۷ سالی که از او گذشته همواره عاشق موسیقی بوده اما به اجبار پدر و مادر ناچار بوده درس بخواند و وقتی برای موسیقی نداشته. پدرش تنها به شرطی هزینه تحصیلات عالی او را خواهد پرداخت که او «وکالت» بخواند. «دیوید» پس از فارغ‌التحصیلی از بهترین دانشکده وکالت در آمریکا به استخدام یکی از بزرگ‌ترین و بهترین شرکت‌های حقوقی کشور در می‌آید. پانزده سال بعد «دیوید» بخاطر افسردگی شدید در بیمارستان روانی بستری می‌شود. روانکاو در می‌یابد که «دیوید» مطلقا به «حقوق» و «درس» علاقه‌ای نداشته و ندارد.
سوال: آیا «دیوید» باید از مادر و پدر خویش که وی را وادار به ادامه تحصیل در رشته حقوق کردند ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

ششم: «آلفرد» از پدری الکلی و مادری مسلول در لیورپول انگلستان متولد شد. ابتدا می‌خواست دکتر بشود ولی پدر و مادرش او را در سیزده سالگی به یک کارگاه نجاری فرستادند. اکنون در ۵۵ سالگی «آلفرد» صاحب بزرگ‌ترین شرکت تولید لوازم نجاری در جهان است.
سوال: آیا «آلفرد» باید از مادر و پدر خویش که نگذاشتند وی به دانشگاه برود و دکتر شود ممنون و سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

هفتم: «نینا» عاشق «بنیامین» فرزند خردسالش است. می‌خواهد «بنامین» در آینده یک «مرد خانواده» تمام عیار و خوشبخت بشود. در کودکی «نینا» اجازه هم‌بازی شدن «بنیامین» با دختران هم سن و سالش را نمی‌دهد چون می‌ترسد «عشق» کودکی در آنان ایجاد شود و در بزرگ‌سالی برای‌شان دردسر درست کند. بعد هم که «بنیامین» بزرگ می‌شود باز «نینا» بال هر دختری که اطراف «بنیامین» می‌پریده را می‌سوزاند تا «بنیامین» بتواند روزی «زن درست و حسابی و با کمالاتی» را بیابد نه این دختران که هیچ‌کدام لایق «بنیامین» نیستند. «بنیامین» اکنون ۵۳ سالش است و هیچ‌گاه نتوانسته با هیچ زنی یک رابطه عاطفی بلندمدت درست کند.
سوال: آیا «بنیامین» باید از مادرش که اینگونه او را تربیت کرده سپاسگزار باشد؟ اگر آری به چه دلیل؟

سوال کلی: چرا ما باید از مادر و پدر خویش سپاسگزار باشیم؟

لینک این مطلب در بالاترین

Advertisements

15 پاسخ to “حضرت ابوی و سرکار خانم والده، بسیار سپاسگزاریم و اینا”

  1. سروش Says:

    برای هر کس همونقدر ارزش قائلم که برام ارزش قائله و همونقدر بهش احترام میذارم و محبت خرج می کنم که بهم احترام گذاشته و محبت خرج کرده. بیشتر از اون وظیفه ای ندارم و اگر از احترام و محبت بیشتر لذت ببرم انجامش میدم اما وظیفه ای بیشتر از این ندارم
    ———————
    آی سروش جان قربان دهنت. گل گفتی. حرف دل من بود.
    با تشکر
    محمد

  2. کودن با استعداد Says:

    من متخصص امور تربیتی نیستم٬ ولی تا جایی که خودم می فهمم سعی می کنم به این سوالات پاسخ دهم. اساسا تشکر کردن از پدر و مادر به خاطر به دنیا آوردن ما به همان اندازه خنده دار است که از قلب مان به خاطر این که می تپد تشکر کنیم یا از ریه مان به خاطر این که نفس می کشد.

    یک حالت این است که پدر و مادر بچه دار میشوند٬ چون می توانند. اتفاقا هر چه که سطح شعور اجتماعی و آگاهی شان پایین تر است بچه های بیشتری به دنیا می آورند. در این حالت٬ بجه دار شدن یک عمل غریزی است٬ نه عملی که مستوجب تشکر یا عقوبت باشد. مثل لاک پشتی که ۱۰۰ تخم می گذارد تا ۱۰ تایش به بچه برسند و ۹۰ تای دیگر طعمه سوسمار و کلاغ شوند.
    حالت دیگر این است که٬ اگر آدم هایی با آگاهی بالاتر باشند٬ بچه دار میشوند چون «دوست دارند». بچه دار شدن بیشتر از لطف کردن به موجودی که قرار است بیاید٬ ارضای حس خودخواهی پدر و مادر است. بنابراین باز هم تشکر کردن از انها بی معناست.

    بعد از بچه دار شدن٬ هم غریزه و هم وظیفه حکم می کند که بچه را بزرگ کنند. تکلیف غریزه که روشن است٬ اما وظیفه٬ بر می گردد به اخلاق که ما انسانها را از حیوانات جدا می کند. بچه به میل خودش به این دنیا نیامده۲ بنابراین پدر و مادر «موظف» به پرستاری و نهگداری از او هستند. در مواردی که پدر و مادر از بعضی منافع خود چشمپوشی می کنند تا موقعیت بهتری برای فرزندان فراهم شود٬ می توان گفت جایی برای تشکر کردن هست. ولی در مجموع٬ این موضوع به نظر من موضوعی نیست که تشکر در آن مناسبتی داشته باشد.

    شاید خیلی بی رحمانه به نظر برسد٬ ولی مقام مادر و این حرفها بیشتر شعر است تا واقعیت.
    ————————
    کودن با استعداد عزیز و محترم
    از نظرت بسیار ممنون هستم. با آنچه گفته ای صد درصد (تاکید می کنم صد در صد) موافقم. آمدم برای کامل کردن حرف تو چیزی بگویم که دیدم حرف تو کامل است. باز هم سپاسگزارم.

    با تقدیم احترام
    محمد

  3. Emad Says:

    محمد جان این هم از آن پستهایی بود که نمی توانم برایش کامنت نگذارم.
    همانطور که جناب کودن فرمودند این عمل پدر و مادر غریزی است. اصولا پدر ها و مادرها هرگز دلیلی منطقی برای بچه دار شدند ندارند حتی در این جوامع غربی که من و شما در آن زندگی می کنیم اوضاع همینطور است. اصولا بچه برای پدر و مادر یک ترکیبی از سرگرمی، غریزه و کنجکاوی برای یک تجربه جدید است. همین. خوشبختانه همان غریزه باعث می شود که پدر و مادر به فکر آینده بچه های خود هم باشند (هر چند ممکن است این قضیه به بیراهه هم برود) ولی در کل ما باید از پدر و مادر خود برای زحمتی که برایمان کشیدند و کمکی که در مسیر زندگی کردند متشکر باشیم ولی برای تولید و زایش مان خیر.
    ————–
    عماد عزیز

    ممنون از نظرت. راستش من می خواهم بگویم حتی برای زحمتی که برایمان کشیدند هم نباید متشکرشان باشیم. آنها بچه می خواستند خودشان هم باید زحمتش را بکشند (یا کشیدند). آیا می توانستند این کارها را نکنند و این زحمات را نکشند (از نظر قانونی و از نظر عاطفی)؟ پس من دلیلی برای سپاس از ایشان نمی بینم. خود کرده را تدبیر نیست.

    باز هم از نظرت سپاسگزارم.
    با احترام
    محمد

  4. نيلوفــــــــر Says:

    «سوال کلی: چرا ما باید از مادر و پدر خویش سپاسگزار باشیم؟»
    جواب کلی: قاعدتا «باید»ی که نمیتونه وجود داشته باشه، چون سپاسگذار بودنی که «باید»ی و از روی انجام وظیفه باشه، دیگه هیچ لطفی نداره.

    اما خب اگه بپرسیم که آیا باید ممنون والدینمون باشیم یا نه،در مورد به دنيا اووردن که فکر نميکنم اگه روزی خود من هم صاحب بچه ای بشم، بتونم ازش اين انتظار رو داشته باشم که به خاطر به دنیا اووردنش ممنون من باشه، ولی خب تصميماتی که احتمالا برای آينده اش ميگيرم… نميدونم، من فکر ميکنم که شخصا برای بچه ام بهترينها رو انجام خواهم داد، ولی خب بازم اين «بهترين»ها از نظر من «بهترين»هاست و ممکنه از ديد بچه ام «بدترين» باشه…
    حق شکايت رو اما هميشه محفوظ ميدونم، ضمن اينکه پس از فروش به هیچ عنوان تعویض یا پس گرفته نميشود 🙂
    راستی یه چیزی: کلا سئوالهای اخلاقی رو خيلی باحال نمیدونم، آخه فکر میکنم معمولا وقتی ميخوان کسی رو از نظر عقیدتی توی موقعيتی قرار بدن که بين احساس و منطقش گير کنه اونها رو مطرح ميکنن?!
    ————
    نیلوفر خانم عزیز و محترم
    از بابت کامنت بسیار سپاسگزارم. با همه آنچه فرموده اید موافق هستم بجز دو خط آخر کامنت تان (جسارتا اگر به بنده اجازه مخالفت می دهید البته) که می فرمائید : کلا سوال های اخلاقی ……….
    این سوال ها هر روز جلوی روی من و شما (نوعی) قرار دارد و ما هر روز ناچاریم با رفتاری که می کنیم به این سوالات پاسخ بدهیم ضمن اینکه بالاخره ما ملت باید یک روز بنشینیم و ببینیم مبنای رفتار ما «احساس» است، «منطق» است، مخلوطی از این دو است، از هرکدام چند درصد؟ متاسفانه ما ایرانی جماعت ظاهرا کرکره «منطق» را کشیده ایم پائین و رفته ایم ناهار و نماز. حالا کی برگردیم معلوم نیست. این است که معتقدم بد نیست که در جنب همه فضولی هائی که ما ایرانی ها در کار و زندگی هم می کنیم بیائیم و قدری از نظر احساسی و منطقی هم در کار هم دخالت (یا شاید بازجوئی) کنیم ببینیم این چیزی که تا گردن مان توی آن فرو رفته آب خنک زلال و روح افزا است یا چیز دیگری.

    ببخشید که تند نوشتم. شرمنده شما. بعنوان عضوی از جامعه ایرانی ها باید اعتراف کنم که شدیدا اسیر احساسم هستم و بعضی وقت ها با تندی می نویسم. شما به بزرگی و خانمی خودتان من تندخو را ببخشید. شرمنده شما هستم.

    با تشکر فراوان از لطف تان
    محمد

  5. وحید Says:

    سلام

    این خودخواهی والبته ضعف انسان (پدر ومادر) است که برای ایجاد تغییر یا بهتر کردن زندگی ، بقای نسل و…….. دست به این جنایت (بچه دار شدن) می زند. بخصوص در مواردی که مرد و زن می دانند ، با بچه دار شدنشان احتمال بروز مشکلات غیر قابل حل مانند عقب ماندگی ذهنی وجسمی واز این دست برای فرزند می باشد . البته من این دسته را آدم نمی دانم و نام خدا !! را برایشان مناسب تر می بینم .
    من هم مانند تمام پدران تمام سعی وتلاشم ، خوشبختی فرزندم می باشد و توقع سپاسگذاری فرزند از خود را بسیار بچه گانه می شمارم .
    ———————-
    وحید عزیز
    متشکرم از نظرت اما شاید و این فقط یک شاید است که بعضی وقت ها یکی از دو طرف برای نگه داشتن دیگری بناچار دست به تولید بچه می زند. ولی در اصل عمل که نوعی خودخواهی است با تو کاملا موافق هستم.
    با تقدیم احترام
    محمد

  6. ورتیگونه Says:

    سلام محمد جان، کودن با استعداد هرچی باید گفته بشه رو گفت. نمی‌خوام چیزی به گفته‌هاش اضافه کنم. در حین خواندن مطلب دو موضوع به یادم افتاد. من اینطوریم گاهی اوقات وقتی دارم یک چیزی رو می‌خونم فکرم یکدفعه به یک جای دیگه پرواز می‌کنه که شاید هم خیلی ربطی به اونچه می‌خوندم نداشته باشه، گفتم همینجوری اون دو تا موضوع رو بگم:
    وقتی سومی رو می‌خوندم یک دفعه یاد یک فیلمی افتادم. اسمش رو یادم نیست، ولی داستان یک زن و مرد جوونی بود که بچه‌شون به خاطر یک تصادف (اگه اشتباه نکنم) شدیداً احتیاج به خون داشت، اما اعتقادات مذهبی خانواده‌ی مرده و به خصوص پدرش با گرفتن خون از فرد دیگه مشکل داشت. نهایتاً وقتی که مرده بالاخره تصمیم گرفت که پا روی اعتقادش بگذاره و برای نجات بچه‌ش این کارو انجام بده، دیگه دیر شده بود و پسربچه‌هه مرده بود. همچین فیلمی رو یادت میاد؟ فکر می‌کنم که یک فیلم بریتانیایی بود.
    دومی رو وقتی داشتم شماره هفت رو می‌خوندم به ذهنم اومد. گروه موسیقی پلیس _یعنی گروه سابق استینگ_ یک ترانه داره به نام مادر، داستان اینه که تلفن داره زنگ می‌زنه و مادره پشت خط تلفن هستش:
    Well the telephone is ringing,
    Is that my mother on the phone?
    Telephone is ringing,
    Is that my mother on the phone?
    The telephone is screaming,
    Won’t she leave me alone?
    The telephone is ringing,
    Is that my mother on the phone?

    Well every girl that I go out with
    Becomes my mother in the end.
    Every girl I go out with
    Becomes my mother in the end.
    Well I hear my mother calling,
    But I don’t need her as a friend.
    Well every girl I go out with
    Becomes my mother in the end.

    Oh, Oh mother
    Oh mother dear please listen
    And don’t devour me.
    Oh mother dear please listen
    Don’t devour me.
    Oh women please have mercy
    Let this poor boy be.
    Oh mother dear please listen
    And don’t devour me.
    Oh mother……

    Well the telephone is ringing
    Is that my mother on the phone?
    Telephone is ringing
    Is that my mother on the phone?

    Oh mother

    (تو تمام طول آهنگ خواننده به شکلی هیستریک جیغ می‌کشه http://www.youtube.com/watch?v=OJDRet418-Y)

    تشکر به خاطر پستت
    ———————
    ورتیگونه عزیز و محترم
    سلام. اول از همه ببخشید که دیر دارم پاسخ شما را می نویسم. مشغول خواندن دو کتاب با هم هستم. بقول طرف حسنی به مکتب نمی رفت وقتی می رفت جمعه می رفت. من که متاسفانه در کتاب خواندن اینقدر تنبل هستم آنوقت ناگهان دو کتاب با هم. بگذریم. این را گفتم از باب معذرت بابت تاخیر (و نیز از باب پز دادن به دوستی عزیز!!!).

    و اما آن فیلم که گفته ای خوب یادم هست بله یک فیلم بریتانیائی سیاه و سفید بود مال همان دهه های 50-40 میلادی و اگر اشتباه نکنم در زمان موشک باران آخر جنگ یا همان حول و حوش ها بود شاید که از تلویزیون پخش شد. باز اگر درست خاطرم باشد والدین بچه پیرو فرقه «پیورتین» بودند. در آن زمان این فیلم برای من فقط یک فیلم بود بعد در زندگی به چنین «دایناسور مغز»هائی برخوردم و دیدم نخیر، بوی گند قضیه بسیار فراتر است از آن چند ساعت نوار سلولوئیدی که در تلویزیون بود. چندی پیش هم در کانادا (اگر اشتباه نکنم حول و حوش ونکوور) کار معالجه یک بچه به دادگاه کشید. ظاهرا باید پیوند مغز استخوانی یا چیزی از این دست انجام می دادند برای معالجه سرطان آن طفل معصوم ولی والدین او نمی گذاشتند این کار انجام شود چرا که خلاف آموزه های مذهبی شان بوده.

    از بابت ترانه ای هم که فرستادی ممنون. حتما حتما حتما وقتی که قدری ضربان قلبم به حال طبیعی برگشت آن را خواهم دید. من معمولا به سراغ موسیقی نمی روم تا زمانی که به اصطلاح توی مود آن باشم. چندین و چند بار شده که به آهنگ های مختلف ایرانی و انگلیسی گوش کرده ام ولی چون در مود آن نبودم به کناری انداختم شان و بعد از چند سال باز تصادفا به همان آهنگ گوش کرده ام و آنوقت دو دستی کوبیده ام توی سر خودم که «مردک این چند سالت بدون فلان خواننده هدر رفت خاک بر سرت کنند». این است که موسیقی را زمانی گوش می کنم که از نظر فکری آمادگی آن را داشته باشم. از مزایای والدینی خوب! یکی هم این است که من از هنر همانقدر سر در می آورم که از زبان ژاپنی باستان سرم می شود. ای امان از این زندگی خشک و خالی و بی روح در غیاب هنر. انگار که آدم بخواهد ته دیگ نذری را خشک خشک بخورد بعنوان غذا. بفرمائید این هم از مثال زدن من و روح ظریفم!

    از نظرت بسیار سپاسگزارم.
    با تقدیم احترام
    محمد
     

  7. ورتیگونه Says:

    بازهم در ادامه کامنت بی‌ارتباطم، هرچی جستجو می‌کنم نمی‌تونم اسم اون فیلم رو پیدا کنم، ولی از توی جستجوها متوجه شدم که این اعتقاد که نباید خون دریافت بشه مربوط به یک اقلیت از مسیحیان هست که شاهدان یهوه نام دارند، و مثل اینکه آمار مرگ و میر به خاطر نپذیرفتن دریافت خون توشون بسیار بالاست.
    یک جستجو با دو عبارت Jehovah’s Witnesses و blood transfusions در گوگل موارد متعددی از مرگ به خاطر عدم دریافت خون رو لیست می‌کنه.

  8. nady Says:

    عقیده ای هست که می گوید:
    ما به دنیا می آییم تا کامل تر شویم و آنگاه که کامل شدیم دیگر به دنیا نمی آییم. زندگی مسیر تکامل انسان هاست. اگر در این زندگی نتوانی به آن سطح از آگاهی برسی پس باز هم به دنیا می آیی تا زجر بکشی. اینکه در کجا و چه موقعیتی به دنیا بیاییم ارتباط به اعمال ما در زندگی قبلی دارد و بالاتر از این ها آنکه:خود انتخاب می کنیم که در چه موقعیتی و کجا به دنیا بیاییم.

    ——————
    Nady
    عزیز و محترم

    بسیار ممنون از نظری که بیان کرده ای. متاسفانه من متوجه دو چیز نشدم، اول آنجا که گفته ای «اینکه در کجا و چه موقعیتی به دنیا بیاییم ارتباط به اعمال ما در زندگی قبلی دارد»، من نفهمیدم منظورت از «زندگی قبلی» چیست و دوم آنجا که گفته ای «خود انتخاب می کنیم که در چه موقعیتی و کجا به دنیا بیاییم» که باز هم من نفهمیدم منظورت چیست. لطف می کنی توضیح بیشتری بدهی؟

    با تشکر فراوان
    محمد

  9. نيلوفــــــــر Says:

    «متاسفانه ما ایرانی جماعت ظاهرا کرکره “منطق” را کشیده ایم پائین و رفته ایم ناهار و نماز»

    بسیار قشنگ بیان کردید! اتفاقا من هم موافقم که مردم ما خصوصا در حیطه اعتقادات مذهبی و سنتی خیلی احساساتی و بسته عمل میکنن و لازمه که گاهی با ظرافت بعضی از سنن و افکار و اعتقاداتی رو که باهاشون متولد شدیم و زندگی ميکنيم رو به چالش بگيريم تا بتونیم رو به جلو حرکت کنیم.
    در مورد طرح سئوالات اخلاقی باید بگم بعضا دیدم که افراد متعصب حین بحثهای فلسفی با معتقدین به اصلاح و تغییر، خیلی زیرکانه میان و با طرح سئوالات اینچنینی کل اعتبار طرف رو به بازی میگیرن و اون رو توی موقعیتی قرار میدن که یا به سکوت وادار میشه و دهنش رو میبنده و يا اينکه با استفاده از جواب منطقی غیراخلاقی که میده شخصیتش رو تخريبش میکنن!
    البته به قول معروف ديگه خيلی دراماتيکش کردم! اینجا نه از مخالفین خبری بود و نه از افراد متعصب، اما خب قبول کنید که بالاخره وقتی از چیزی خاطره بدی براتون به جا مونده باشه ناخودآگاه نسبت بهش واکنش منفی نشون میدین!!!
    به هر حال ممکنه بتونیم افراد رو با طرح سئوالات خیلی ساده و بدون اینکه اونها رو مستقيما در رویارویی با اخلاق و اعتقاداتشون قرار بديم هم وادار به تفکر کنیم.
    باید ببخشید که خيلی پرگويی کردم، اما مبحث جالبی بود. ضمنا این کاملا طبیعیه که ما همه مثل هم فکر نکنیم و اصلا ابراز عقیده توی جایی که تفاوت آرا وجود داره جالبتره.
    اميدوارم که هميشه پايدار باشيد
    ——————————————-
    نیلوفر خانم عزیز و محترم
    بسیار استفاده کردم از کامنت شما. در این وبلاگ من یک نگارنده کوچک هستم و دوستان گرامی و محترم حرف اصلی را می زنند با نظرات شان. محدودیت کلمات کامنتی در اینجا نداریم. هیچ کس هم پر گوئی نمی کند (البته بجز من). در ضمن ما آدم ها از همین اختلاف نظرها است که چیز یاد می گیریم و الا احتمالا می بایست هنوز بشر در غار زندگی می کرد (که البته در بخش های بزرگی از دنیا هنوز هم متاسفانه در غارهای مغزی زندگی می کنند). باز هم از نظر لطف شما سپاسگزارم.

    با تقدیم احترام
    محمد

  10. duman Says:

    به نکته نوک تیزی اشاره کردی نازنین.
    چه جالب هم شد واقعا.

    بنده همین الان که در خدمتت دارم می نویسم دقیقا به همین دلیل با خانواده ام (پدر و مادر) به شدت هر چه متخاصمانه ای مشکل دارم.

    واقعیت این است که بین یک انسان مجرد و یک انسان متاهل تفاوتی است بین آسمان تعهد و الزام به تعهد و زمین اختیار (البته واضح است که همه انسانهابه جامعه و بشریت متعهدند اما آنکه تاهل بر می گزیند مسئول آینده یک خانواده شده است). خود چنین کرده پس هم منافع و شیرینی اش به او می رسد(مثل آرامش و پشتوانه و شخصیت اجتماعی و آب باریکه همیشه جاری و سالم سکس و …) و هم سختی ها و مسئولیت هایش.
    نکته اینجاست که این پدر و مادرهای ما یادشان می رود که چنین مسئولیتی دارند. یادشان می رود که به دلیل مسئولیتشان باید پیش از هر کاری تعقل کنند. سنجیده رفتار نمایند و سنجیده نیز عمل کنند.
    متاسفانه تا احساس می شود که مایعی می تواند از مجاری ادرار پسر خارج شود و خونی از مهبل دختر بیاید اینها می توانند ازدواج کنند. یادشان می رود که ازدواج علاوه بر بلوغ جنسی، به بلوغ فکری نیازمند است. و نشانه آن، این که طرف بیاندیشد که آیا برای چه دارد ازدواج می کند و آیا توانمندی مدیریت خانه را دارد یا نه و آیاهای دیگر که خود بهتر می دانید.
    در این جامعه گلمنگلی به دلایل مختلف از جمله فشار اجتماع و نداشتن روحیه و تربیت مدیریتی و مسئولیت پذیری، به ناگاه طرف احساس می کند که باید بچه دار شود و این احساس و عمل به آن فاجعه ای می آفریند که اثر آن را هم اکنون در جامعه می بینیم. جامعه ای که برآیند همه چیزش این است: هیچ!
    مشکل این نیست که طرف کجا به دنیا می آید. مساله این است که آیا پدر و مادر برای به وجود آوردن این بشر، برنامه دارند. آیا اندیشه ای در پشت این حرکت وجود دارد؟
    من که دارم می گردم در بین افراد. خیلی می گردم و کم می بینم که به دنیا آورذن فرزند بر مبنای معیارهای عقلی باشد.
    —————————
    Duman عزیز

    بسیار متشکرم از کامنتت. فقط آن قسمت «متخاصمانه» قدری پشت من را لرزاند. اختلاف بالاخره هست، حرف زور زدن و شنیدن از هر دو طرف (والدین و فرزندان) هست اما دیگر چرا «متخاصمانه»؟

    در مورد برنامه داشتن برای بچه دار شدن باید عرض کنم که خیلی فکر خوبی است اما متاسفانه شاید چندان عملی نباشد. خلایق یک جورهائی تخم و ترکه پس انداختن را «حق مسلم» خودشان می دانند و نیازی به برنامه حس نمی کنند همانطور که من یا شما برای دستشوئی رفتن برنامه ریزی نمی کنیم. می خواهم بگویم برای خیلی ها قضیه بسیار بسیار بدیهی است. برای شان هم مهم نیست که این بدبختی که دارند به دنیا می آورندش «بشر» است. کار خودشان را می کنند. ولی اگر می شد همانطور که به یک فهرست چهل سوالی در خواستگاری باید جواب داد موقع بچه دار شدن هم به سه چهار تا سوال جواب داد چقدر خوب بود. فقط «اگر».

    باز هم متشکرم از همراهیت.

    با تقدیم احترام
    محمد

  11. duman Says:

    محمد نازنین

    البته گناه از نگاشتن من بود. چرا که این «متخاصمانه» را در مقایسه با خود نگاشتم و برای دیگران چیزی است در حد سوالها و انتقادهای هر روزه من از پدر و مادر که چرا…؟
    (این از جهت اصلاح لرزش پشتتان!)

    و اما در مورد رفع حاجت و فرزند دار شدن، صد البته که در واقعیت حق با شماست اما آیا من که هم اکنون مبتلا به این بی برنامه گی در اداره امور زندگی (که یک جلوه آن فرزند دار شدن است، هستم) هم باید به نسق پدر و مادر رفتار کنم؟

    به هر روی من این را هم به حساب فقر فرهنگی می گذارم.

    از لحاظ سپاسگزاری هم من فکر می کنم نسبی است. پدر و مادر در مقابل فرزند وظایفی دارند. سپاس بابت انجام وظیفه البته از ادب است (گرچه الزامی نیست)

  12. duman Says:

    محمد نازنین

    البته گناه از نگاشتن من بود. چرا که این «متخاصمانه» را در مقایسه با خود نگاشتم و برای دیگران چیزی است در حد سوالها و انتقادهای هر روزه من از پدر و مادر که چرا…؟
    (این از جهت اصلاح لرزش پشتتان!)

    و اما در مورد رفع حاجت و فرزند دار شدن، صد البته که در واقعیت حق با شماست اما آیا من که هم اکنون مبتلا به این بی برنامه گی در اداره امور زندگی (که یک جلوه آن فرزند دار شدن است، هستم) هم باید به نسق پدر و مادر رفتار کنم؟

    به هر روی من این را هم به حساب فقر فرهنگی می گذارم.

    از لحاظ سپاسگزاری هم من فکر می کنم نسبی است. پدر و مادر در مقابل فرزند وظایفی دارند. سپاس بابت انجام وظیفه البته از ادب است (گرچه الزامی نیست)

    با تشکر

  13. عدم اجماع و چندگانگی بین اصلاح طلبان ؟ « صحبت Says:

    […] پس نوشت 3: آیا فکر می کنید در هر حالتی وظیفه ی فرزند است که از پدر و مادرش تشکر کند؟ + […]

  14. livebee Says:

    با سلام
    دوست عزیز
    باور بفرمایید که بسیار علاقه‌مند به نوشته‌های شما شدم و اصلاً هم قصد ندارم با شما سر ستیز داشته باشم! اصلاً هم مخالفتی با نوشته‌‌تون ندارم. اما باید در کنار نوشتارهای بالا، به چند چیز دیگه هم اندیشید.
    قطعاً این «جبر جغرافیایی»ای که در بالا بهش اشاره کردین و گریبان ما رو گرفته، امری دردآوره. اما نباید فراموش کنیم که این پدر و مادر ما نبودن که باعث به وجود اومدن چنین جبری شدن. خود اون‌ها هم گرفتار همین جبرن.
    حتی اگه یک مرحله از جبر جغرافیایی بالاتر بیایم و جبرهای فراوونی که دور و برمون هست رو نظاره کنیم، به حال پدر و مادرمون هم افسوس می‌خوریم. پدری که به خاطر مشکلات روحی ناشی از جنگ فرزندش رو آزار میده و یا مادری که به خاطر تاثیرپذیری (ناگزیر) از فرهنگ بیمار یک جامعه‌ی سنتی (و بالاتر از اون یک جامعه‌ی فقیر) کودک‌اش رو مجبور به رعایت هنجارهایی ناخوش‌آیند می‌کنه، هر دو زخم خورده‌ی این جبر عظیم جهان هستی‌اند.
    کسی که بابید مواخذه بشه قطعا، پدر و مادر ما نیستن…
    چون آمدن‌ام به من نبد روز نخست…
    پاینده باشید.
    —————
    Livebee
    عزیز

    بسیار قدم رنجه فرمودید و من را سرافراز نمودید. سپاسگزارم بخاطر این همه محبت شما. قربان چه چیز بهتر از «ستیز» دوستان در این کلبه درویشی؟ اصلا من همه این دم و دستگاه محقر را راه انداخته ام برای همین «ستیز»های گاه بیگاه. چرا که نه دوست من؟ هرگونه مخالفت و ستیز با آنچه من می گویم و می نویسم کاملا مجاز و آزاد است در این وبلاگ. هیچ قید و بست و نظارتی هم نیست بر کامنت ها و نظرات. هر موقع هرآنچه اراده فرمودید در مورد مطالب من بنویسید بر من منت گذاشته اید.

    من خیلی نیازمند نظرات و راهنمائی های شما و دیگر دوستان هستم. صمیمانه چشم انتظار آن «مخالفت» یا «ستیز» یا هرآنچه اسمش را می گذارید از جانب شما و دیگر دوستان می باشم تا بلکه بتوانم از محضر همه شما عزیزان چیزی بیاموزم. بقول شاعر:
    بلبل از فیض گل اموخت سخن ورنه نبود این همه قول وغزل تعبیه در منقارش
    من را از فیض گل انتقاد و مخالفت خودتان محروم نفرمائید.

    با کمال تشکر
    محمد

  15. آتوسا Says:

    با کلی تاخیر! معتقدم که پدرها و مادرها هم انسان هستن. شاید به دنیا آوردن یه بچه تصمیم اشتباه یا درستی باشه. اما کیه توی این دنیا که اشتباه نکنه گاهی کوچک و گاهی بزرگ؟ من معتقدم هر پدر و مادری به قدر توانایی و دانش و فهم خودشون به فرزندشون لطف میکنن.
    ——————————-
    آتوسا خانم گرامی سلام

    همین که دوستان عزیزی چون شما لطف می کنند و نظرشان را بیان می کنند برای من یک معدن الماس است. تاخیر و این حرف ها هم اصلا در کار الماس وارد نیست. هر زمان که آمدید و هر نظری که خواستید بیان کنید بر روی چشمان من جای دارد.

    در مورد اشتباه و لطف والدین به فرزند راستش حرفی برای گفتن ندارم. فقط یک چیز می ماند آتوسا خانم و آن اینکه اگر من (نوعی) اشتباه کردم و این اشتباه مایه تباهی فرزند من شد آیا در این حال هم او موظف است به من احترام بگذارد و روی حرف من حرف نزند یا نه.

    از همراهی تان صمیمانه سپاسگزارم و برای تان سالی نیکو آرزومندم.

    با تقدیم احترام
    محمد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: