Archive for 13 مارس 2009

پروفسور جاکش

مارس 13, 2009

به‌محض اینکه دانشجوی یک دانشگاه درپیت در وسط مثلا صحرای استرالیا نتیجه تکالیف درس زیست‌شناسی خودش در زمینه فرضا مضر بودن مشروبات الکلی را بر روی وبلاگش می‌گذارد تا استادش به آن سر بزند و آن را بخواند و نمره بدهد، (این‌ها همه مثال است) موی خبرگزاری‌های ما آتش زده‌ می‌شود و هرکدام برمی‌دارند با کمال به‌به و چه‌چه تمام نتایج مشعشعانه بدست آمده در این «تحقیق علمی» «دانشمندان» استرالیائی در دانشگاه «ک…فت» و دپارتمان «ز…مار» را با هزارتا آب و تاب منتشر می‌کنند. قربان تک‌تک‌شان بروم (خبرگزاری‌های نازنین‌مان را عرض می‌کنم) نه لینکی می‌دهند به منبع خبرشان -ظاهرا هنوز در ایران دم دم‌های صبح اینترنت است و به «عصر» اینترنت نرسیده‌ایم!- و نه اسم لاتین آن بخت‌برگشته‌ای که ارواح سر عمه‌اش تحقیق کرده‌ را در خبرشان ذکر می‌کنند تا مبادا اسم «گوگل» شود و سیه روی شود هرکه در او غش باشد و باقی قضایا. ما خلایق هم که مثل بچه‌های خوب باید چنین حرف‌هائی را باور کنیم. از هیچ احدی هم صدا در نمی‌آید که بابا این چه طرز ارائه خبر است.

اما خدا نکند یک گردن‌شکسته‌ای بیاید و در وبلاگی یا سایتی با روزی ده تا کلیک استناد کند مثلا به نتایج تحقیقی که در زمینه فرض کنید مفید بودن همبازی‌شدن دختربچه‌ها و پسربچه‌ها در سنین چهار تا پنج سالگی در دانشگاه «هاروارد» انجام شده. لینک هم بدهد هم به آن دانشگاه و هم به آن دپارتمان و هم به آن پروفسوری که این تحقیق را انجام داده و هم به خود گزارش تحقیق و هم به مجلات تخصصی‌ای که این تحقیق در شماره فلان و بهمان‌شان چاپ شده. به‌ناگاه زمین و زمان سر این مادرمرده خالی می‌شود و نمرده و در قبر گذاشته‌نشده نکیر و منکر وطنی به سراغش می‌آیند که:

اولا دانشگاه هاروارد یک دانشگاه معتبر نیست (ظاهرا اعتبار هر دانشگاهی در جهان از ناحیه ما و عمه‌جان‌مان صادر می‌شود و بس)

ثانیا این پروفسور زمانی که هفده سالش بوده یک‌بار سگ خانه‌شان را برده بیرون بگرداند و آن آقا سگه به تیرک چراغ برق شهرشان کار بی‌ادبی کرده (بنازم به اینکه حضرات وقت دارند هفتاد نسل این و آن را روی گوگل سه سوت می‌کشند بیرون)

ثالثا دربان کارخانه‌ای که همسر این آقای پروفسور ماتیکش مارک آن کارخانه است بعلت کتک‌زدن زن و بچه‌اش پرونده محکومیت دارد (ربط آن هم گذاشته شده بعهده خواننده فهیم که تعقل کند و دریابد)

رابعا در متدولوژی نمونه‌های تحقیقی این جناب پروفسور و آنالیز داده‌های تحقیق رعایت اصول علمی نشده (هفت هشت وب‌سایت مختلف هم در این زمینه با لینک و منبع معرفی می‌گردند تا اگر در مورد صحت تعداد ستارگان آسمان که ایشان می‌فرمایند شک دارید خودتان ناچار شوید همه‌شان را بشمارید)

خامسا پنج تا از این بچه‌های مورد آزمایش حرام‌زاده بوده‌اند (لینک‌داده می‌شود به تصویر گواهی پزشک‌قانونی شهر مربوطه در این زمینه، الله اکبر که عقل‌ این جماعت به کجا که نمی‌رسد!)

سادسا کل بچه‌های مورد مطالعه با اسباب‌بازی‌هائی در طول آزمایش بازی کرده‌اند که ساخت کارخانه «دیمبل دامبول» بوده که مدیر این کارخانه یک یهودی پول‌دار بدنام می‌باشد (لینک‌های مورد استناد هم طبق معمول حضور دارند)

سابعا پول این تحقیق را بنیاد «گارتا گورومب» در اختیار دانشگاه مذبور گذاشته که این بنیاد همان است که عروسک‌های حاوی بمب را برای کودکان ویتنامی می‌ساخت (اینجا استثنا دیگر لینکی که بشود این ادعاها را پیگیری کرد نیست، قبول کنید که اینگونه بوده دیگه! حتما که نباید دلیل آورد)

ثامنا این قبیل تحقیقات با فطرت انسان مغایرت دارند (خلاص! فطرت انسان هم کتابچه‌اش زیر بغل همین دوستان است و بس، خودتان را بکشید شاید فتوکپی کم‌رنگ چند صفحه‌اش را بدهند نگاه کنید کمی سواد فطرتی‌تان بالا برود)

تاسعا نتایج این تحقیقات در ژورنال‌های مثلا «ساینس» و «لانست» چاپ شده که هیچ‌کدام این‌ها را اصولا متخصصان فن قبول ندارند (حالا این «متخصصان فن» چه کسانی هستند و اگر این دو نشریه را قبول ندارند پس چه چیز را قبول دارند هم در متن ذکر نمی‌شود)

عاشرا اصلا اگر این آقای پروفسور خودش دختر داشته باشد اجازه می‌دهد دختر نوجوانش برود خانه یک پسره نره‌خر با هم بازی کنند؟ (یک‌دفعه بچه چهار پنج ساله اصل تحقیق تبدیل می‌شود به دختر و پسری نوجوان و بر اساس چنین فرضی نتیجه گرفته‌ می‌شود که یا دختر جناب پروفسور «جنده» تشریف دارند و یا جناب پروفسور «جاکش» هستند)

خلاصه کلام اینکه … اصلا خلاصه ندارد. اگر همه چیز قابل خلاصه‌شدن بود که این حضرات وقت نمی‌گذاشتند این چیزها را از روی اینترنت پیدا کنند، یک سری فحش و دری وری نثار آن پروفسور خاک‌برسر می‌کردند و می‌گذشتند. لابد خلاصه ندارد دیگر. کامل کامل است.

——————-
پ.ن: ببخشید که شماره‌های مطلب بالا را عربی نوشتم.

لینک این مطلب در بالاترین

Advertisements