ما و اتومبیل (۱)

خودروی شما سه سوته آمپرش بالا می‌رود و جوش می‌آورد. از بیرون و با کاپوت بسته که نگاهش می‌کنید هیچ عیب و نقصی ندارد. رنگ سالم و براق آن و قالپاق‌های زیبائی که برایش خریده‌اید نشان از ماشینی شیک دارد. تودوزی آن سالم است. شیشه‌های آن از زور تمیزی تقریبا دیده نمی‌شوند. خودروی شما به یک اشاره استارت می‌خورد. از دید یک عابر ماشین شما هیچ عیب و نقصی ندارد و نیازی به این نیست که آن را به مکانیک نشان دهید. فرزند کوچک و نازنین شما عاشق ماشین‌تان است. به او قول یک مسافرت شمال در این تابستان را داده‌اید.

اما شما خوب می‌دانید که بعد از چهارتا چراغ قرمز و دو تا راه‌بندان معمولی عقربه آمپر ماشین‌تان به ناحیه قرمز می‌رسد. ماشین را به نزد یک مکانیک می‌برید. تشخیص مکانیک این است که «واتر پمپ» ماشین شما خراب است. همان پمپی که آب را دور موتور می‌گرداند تا موتور خنک شود. با موافقت شما مکانیک دست‌ به کار می‌شود. از اینجای کار ظاهر قضیه چندان رضایت‌بخش نیست. ماشین روی چال می‌رود و دو نفر یکی از بالا و یکی از پائین به جان پیچ و مهره‌های ماشین زبان بسته شما می‌افتند. ظرف نیم ساعت هرکس که گذارش به آنجا بیافتد می‌تواند بگوید که ماشین شما قادر نیست در وضعیت فعلی نیم متر هم جلو برود. دور ماشین شما پر شده از قطعات مختلف که بناچار و با تشخیص مکانیک از ماشین باز شده.

کار که جلوتر می‌رود مکانیک شما متوجه می‌شود که فلان واشر سر بیل‌بیلک بهمان دامبولک ماشین نیز بعلت حرارت زیاد آب آسیب جدی دیده و باید عوض شود. این مرحله زمان‌بری است و باید تا فردا صبر کرد. شما خودروی مورد علاقه و زیبای خود را با آن رنگ متالیک ناز و قالپاق‌های قشنگ و تودوزی عالی و شیشه‌های تمیز و داشبرد روغن‌زده در مغازه مکانیک می‌گذارید و با اتوبوس قراضه شرکت واحد به منزل می‌روید. همین که فرزند ۱۲ – ۱۰ ساله شما می‌فهمد چه اتفاقی افتاده شروع می‌کند به ایراد‌گیری از شما که ماشین به آن قشنگی و تندی که چیزیش نبود و چرا بردیش نزد مکانیک و مهمتر از همه چرا آن را شب نیاوردی در پارکینگ بگذاری و فردا دوباره ببریش پهلوی مکانیک و اصولا آیا با این ماشین می‌شود مسافرت رفت یا نه. آنقدر غر می‌زند که شما تصمیم می‌گیرید فردا او را هم با خود به مغازه مکانیکی ببرید.

صبح همین که چشم فرزندتان به شلوغ پلوغی دور و بر ماشین و دل و روده روی زمین ریخته آن می‌افتد بنای بد‌قلقی را با شما می‌گذارد که ماشین که ایرادی نداشت و ببین الان بدتر است از قبلش. تا دیروز راه می‌رفت اما الان عین آهن قراضه گوشه مغازه مکانیکی افتاده. فرزندتان را می‌برید بیرون و برایش یک بستنی می‌گیرید. بعد قدری در خیابان و این طرف آن طرف سرش را گرم می‌کنید و بعد برای ظهر با هم به یک چلوکبابی می‌روید. ساعت ۲ بعد از ظهر که می‌روید ماشین را تحویل بگیرید می‌بینید از آن همه خرت و پرت که روی زمین بوده اثری نیست. مکانیک به شما می‌گوید استارت بزنید. بعد به شما می‌گوید که کولر را هم روشن کنید. آمپر ماشین بالاتر از حد نرمال نمی‌رود. یک چرخی در خیابان‌های اطراف می‌زنید با کولر روشن. همه چیز خوب است. به مغازه مکانیکی برمی‌گردید و با وی تسویه حساب می‌کنید. فرزندتان هنوز غر می‌زند که آخر این ماشین که به این خوبی کار می‌کند چیزیش نبود که آوردیش بیخودی پهلوی مکانیک.

فردا همین موقع در شمال داغ و مرطوب شیشه ماشین را به‌رغم روشن بودن کولر آن پائین کشیده‌اید و دارید با این و آن صحبت می‌کنید و به‌دنبال یک ویلای مناسب می‌گردید. ماشین شما آخ نگفته با صندوق عقب و باربند پر در طول مسیر جاده شمال.

توضیح: در متن فوق ماشین استعاره از عراق نیست، مکانیک استعاره از آمریکا نمی‌باشد، دل و روده ماشین کنایه از وضعیت خراب عراق نباید بحساب بیاید و اینکه مکانیک دست آخر موفق به تعمیر ماشین می‌شود نشانگر موفقیت نهائی آمریکا در عراق نیست. نیز کودک و غرغرهایش هیچ ربطی به غرغرهای آمریکائیان مخالف جنگ در عراق ندارد. متن ما را سیاسی نکنید فردا می‌گیرندمان به‌جرم همراهی با سیاست‌های «بوش» میل‌لنگ ماشین در آستین‌مان می‌کنند. در هر حال امیدوارم کابینه آقای اوباما مدرک تعمیر اتومبیل داشته‌باشد که مطمئنا دارد (اگر از آکسفورد نخریده باشد البته!). همین.

پ.ن: حسین آقا  این پیچ و مهره‌ها اضافی بودند؟ اِ اِ اِ ! رادیاتور ماشین هم اضافی بود؟

Advertisements

8 پاسخ to “ما و اتومبیل (۱)”

  1. وحید Says:

    سلام
    همانطور که ما برای داشتن زندگی بهتر، به دیگران (با شغلهای مختلف) نیاز داریم . وحتما به تنهایی از عهده تمام کارها بر نخوهیم آمد . تمام جوامع و کشورها نیز برای پیشرفت وداشتن زندگی بهترمجبوراند ازدانش وتکنولوژی برتر دیگر ملل بهره مند گردند. واز آن مهم تر دوست وحامی داشته باشند.
    ولی چگونگی رسیدن به آن بسیار مهم است .یا باید آنقدراز لحاظ دانش قدرتمند باشند که دیگران مجبور به کنار آمدن با آنها باشد . یا سیاست خوبی انتخاب کنند تا کشورهای دیگر علاقه مند به برقراری ا رتباط بشوند.
    مثلا کشور آذربایجان بعد از جدا شدن از شوروی ( که بنظرم مثل تجزیه خراسان بود وراحت شدن خراسان رضوی) بلافاصله با فهم سران حکومت ، خود را به کشورهای مترقی نزدیک کرد .شاید در این میان بسیار هزینه کرد ولی امروز حامی دارد مانند آمریکا .وارتباطی دوطرفه .
    این قبیل کشورها مجبور هستند برای بقا باج بدهند .
    از طرف دیگر کشور عراق این هزینه را با جنگ و کشتار + سازندگی پس از آن می دهد.
    کشوری مثل آمریکا برای آقایی در دنیا بسیار هزینه کرده است و می کند وبه هیچ عنوان دوست ندارد ازاین بزرگیش کم شود .

    دوستدار شما وحید
    ——————
    وحید جان سلام

    متشکرم از نظرت. ببخشید که این چند روزه من تنبلی کردم نیامدم اینجا.

    در مورد آنچه گفته ای باید بگویم که ده پانزده سال پیش یکی از همکاران جمله ای به نقل از یک سیاستمدار آمریکائی برایم گفت به این مضمون که:

    یا رهبری کن، یا پیرو باش یا از سر راه برو کنار.
    Lead, follow or get out of the way.

    ظاهرا این است آنچه دارند با دنیا می کنند. من البته صلاحیت اظهار نظر بیشتر از این در این زمینه را ندارم. اما با تو کاملا موافق هستم که معمولا یا با زبان خوش باید باج را بدهی یا با چماق می زنند توی سرت و از تو می گیرندش. دو شاعر در همین زمینه فرموده اند:

    در کف شیر نر خونخواره ای—– جز رضا و تسلیم کو چاره ای

    و نیز

    رو قوی شو اگر که راحت جهان طلبی—– که در نظام طبیعت ضعیف پامال است

    و اما من در کنار این دو شاعر به دیگری هم نظری دارم که می فرماید:

    یکی بر سر شاخ بن می برید

    نکند خدای ناکرده بر سر شاخ آمریکا نشسته باشیم و مشغول بریدن بن؟ نمی دانم.

    با تشکر و تقدیم احترام
    محمد

  2. ورتیگونه Says:

    سلام محمد نازنین،
    چند روز پیش برای دوستی نوشتم که خیلی جالب خواهد شد که اوباما هم پس از مدتی وقت تلف کردن و لاس خشکه زدن با مسئولان جمهوری اسلامی در نهایت جا پای جای پرزیدنت بوش خواهد گذاشت. یعنی یا ننگ ایران اتمی به گردن اوباما خواهد افتاد، و یا ننگ تحریم‌های همه‌ جانبه و اقدام نظامی احتمالی بعدش(بر خلاف شعارهای پرسر و صدای اوباما). اون موقع صف رای دهنده‌های آمریکایی رو برای رای دادن به یک جمهوری خواه خواهیم دید. باز باید یک ریگانی پیدا بشه که گندهای خوش‌بینی کارتر مآبانه اوباما رو جمع و جور کنه.

    درضمن منتظر بهانه‌های همیشگی پای این مطلبت باش، اینکه مکانیکه اصلاً دلش برای ماشین تو نسوخته و مخصوصاً یک جوری تعمیرش می‌کنه که بعد از 1000 کیلومتر باز مجبور بشی بری پیشش و در ضمن قطعات فابریک ماشینتم باز کرده و به جاش قطعات تقلبی و خراب گذاشته، باک ماشینتم وقتی بردیش تعمیرگاه پر بود بنزینیش هم واسه خودش کشیده و تازه اصلاً مکانیک خوبی هم نیست و خودت بهتر از اون می‌تونستی ماشین رو تعمیر کنی. اصلاً تعمیر ماشین باید توسط خود آدم انجام بشه که به همه‌ی جیک و پیک ماشینش وارده و …

    ——————————
    ورتیگونه عزیز سلام و سال نوی شما مبارک.

    بسیار متشکرم که لطف کردی و نظرت را با ما درمیان گذاشتی. ببخشید که یک دو سه روزی تنبلی شدید بر من غالب شد (دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ. نمی خواهم دلیل بتراشم) و نیامدم اینجا ببینم دوستان چه گفته اند. بر من ببخشید این تاخیر را.

    نیز متشکرم که لطف کردی و اخطار دادی در مورد آنچه ممکن است دوستان دیگر انتقاد کنند که مکانیک چنین است یا چنان و آدم باید خودش اینگونه باشد و از این حرف ها. راستش انگار فقط ما ملت هستیم در دنیا که یک دکان باز کرده ایم در حمایت از همه گرسنه برهنگان دنیا راه رضای خدا و دیگر مردمان چه در مکانیکی خودشان چه در تاکسی شان چه در هر کاری که می کنند سود خود می جویند و بس. خیلی هم بعید نیست وضع و روزمان اینگونه باشد که هست. مدام داریم خیرات می کنیم و گوسفند امام رضا را مجانی می چرانیم. اصلا آن مکانیک چرا باید بابت تعمیر ماشین مردم پول بگیرد؟!!!!!!!!!!

    با تقدیم احترام
    محمد

  3. سروش Says:

    اعتراف می کنم که با خوندن متن اصلا یاد مساله ی عراق نیوفتادم. اعتراف میکنم تا سبک شوم 🙂
    ————————–
    سروش عزیز سلام

    لطف داری به من. سپاسگزارم. فقط نخواستم قضیه را خیلی باز کنم. همانطور که گفته ام ترسیدم بگیرند میل لنگ ماشین بکنند توی آستینم. البته مطلب ظاهرا قابل تعمیم به بسیاری از کارهای ما آدم ها در جوامع مختلف می باشد. نه؟

    با تشکر و تقدیم احترام
    محمد

  4. قانقاريا Says:

    محمد گرامی‌، سال نوی خوبی‌ داشته باشید، سالی‌ همراه با کامیابی و بهروزی و البته یه عالمه پول، پر الگو و پر مصرف!
    ——————————
    قانقاریا جان سلام

    سال نوی شما هم مبارک باشد. امیدوارم سالی پر از خیر و برکت و زیبائی و نشاط در انتظار شما باشد ما هم (خودم را عرض می کنم) زیر سایه دوستان خوبی چون شما به آموختن درس در مکتب تان مشغول باشیم.

    آن «یک عالمه پول»ی که گفته ای را به فال نیک می گیرم و از خداوند می خواهم هر آنچه از تبریکات تو و دیگران به من دچار گرفتاری های اداری ملکوت شد و در چم و خم آن دستگاه عریض و طویل گم شد این یکی نشود و لااقل همین یک مورد برآورده گردد تا دیگر ناچار نباشم به دنبال ده سنتی ای که در فروشگاه موقع خرید نان و گوشت از دستم می افتد زمین دم صندوق شیرجه بزنم جلوی روی خلق الله زیر صندوق و تسمه نقاله فروشگاه مضحکه خاص و عام بشوم!

    مصرف مان هم که صد البته قابل الگو و اصلاح نیست. امان از انسان پر خور. همسر سابقم می گفت «فلانی (خطاب به من) اوائل فکر می کردم تو مثل یک ماشین شش سیلندر مصرف داری اما حالا می بینم عین یک ماشین هشت سیلندر غذا می خوری!» چکار می شود کرد دیگر؟

    در هر حال بسیار سپاسگزارم از لطف تو.

    با تقدیم احترام
    محمد

  5. amir Says:

    با سلام
    ميخواستم با شما تبادل لينك كنم
    شما لينك شديد
    http://www.Justpersian.com
    —————–

    امیر عزیز سلام

    همانطور که در بالا گفتم کامنت شما رفته بود قاطی اسپم ها. پوزش فراوان من را بپذیرید. ضمن تشکر فراوان از عنایت شما، بنده هم شما را لینک کردم.

    با تقدیم احترام
    محمد

  6. amir Says:

    با سلام
    ميخواستم با شما تبادل لينك كنم
    شما لينك شديد
    http://www.justpersian.com دانلود نرم افزار موبايل
    ———————–
    امیر جان سلام

    اول که ببخشید این کامنت شما رفته بود قاطی اسپم ها. شرمنده شما.

    دوم لطف بسیار دارید به من. متقابلا همین الان شما را لینک خواهم کرد.

    با تشکر فراوان و تقدیم احترام
    محمد

  7. صحبت Says:

    […] پس نوشت 22: مطلب وبلاگ نگاهی دیگر در مورد اتومبیل ، تعمیرگاه ، اشغال و … رو حتما بخونید. خوب نوشته. + […]

  8. نازنازی Says:

    اگه اون توضیح رو ننوشته بودی، نمی فهمیدیم منظورتو ، ای ول، قشنگ بود….
    ——————-
    نازنازی عزیز سلام

    قربان محبت شما. راستش کلی فکر کردم که چگونه این مطلب را بنویسم که منظورم مشخص باشد. دیدم هیچ رقم نمی توانم. گفتم اول مطلب را می نویسم و بعد قضیه را توضیح می دهم.

    با تقدیم احترام
    محمد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: