این مردمان بی‌سواد باستان

واژه‌هائی که ما در زندگی روزمره‌مان استفاده می‌کنیم را نباید بدون دقت‌نظر به زمان‌های بسیار دور در تاریخ‌ برد و از آنها استفاده کرد. مثلا لغت «تسلیحات» را در نظر بگیرید. در کاربرد امروزی معنائی که این لغت به ذهن ما می‌آورد توپ و تانک و هواپیما و موشک و این حرف‌ها است. حال اگر بگوئیم مثلا چی‌چی‌سیوس چندم حاکم فلان امپراتوری ۳۰۰۰ سال پیش آمد و «تسلیحات» مدرنی برای ارتش خودش فراهم کرد و توانست دشمنانش را شکست دهد آنوقت باید حتما محتوای «تسلیحات» در آن زمان را هم برای مخاطب بشکافیم که مثلا تا آن زمان خلایق با شمشیر برنزی (این‌ها همه فرض است) به جان هم می‌افتادند بعد این آقا آمد شمشیر آهنی داد دست سربازانش تا دشمنان شمشیر برنزی خود را عین خیار از وسط دو نیمه کنند بدون اینکه به شمشیرهای آهنی‌شان خال بیافتد.

اگر به‌راحتی از سر این توضیح واژگان بگذریم خیلی وقت‌ها امر بر ما مشتبه می‌شود و آنوقت در تجزیه تحلیل قضایای تاریخی دور خودمان خواهیم چرخید بعد هم از خودمان احکامی صادر می‌کنیم که فقط به‌درد بچه محل‌های‌مان سر کوچه می‌خورد. اجازه بدهید با یک مثال از دوران خودمان شروع کنم: آیا شما به «هنر ساخت عروسک‌های کاغذی ژاپنی» علاقمند هستید؟ آیا مایل می‌باشید که این هنر را بیاموزید؟ آیا حاضرید مثلا یک چهارم درآمد‌تان را به مدت پنج سال خرج کنید تا این هنر را یاد بگیرید؟ فکر می‌کنید دانستن هنر ساخت عروسک‌های کاغذی ژاپنی تا چه میزان می‌تواند در آینده شما و سرزمین شما و نسل‌های آینده تاثیر داشته باشد؟ اگر این انتخاب را داشته باشید که فرزندتان را بگذارید کلاس پیانو یا ساخت عروسک‌های کاغذی ژاپنی کدامیک را انتخاب خواهید کرد؟ برخورد شما با یک هموطن که مثلا بیست‌سال در ژاپن و در نزد اساتید این رشته تعلیم دیده و به ایران بازگشته چگونه خواهد بود؟

به احتمال قریب به یقین پاسخ‌تان به این سوالات چیزی در حد «برو فکر نان کن که خربزه آب است» یا «مگر هنر قحطی است» یا «آخر عروسک کاغذی چه ربطی به آینده کشور دارد؟» خواهد بود. برخوردتان هم با آن بابائی که رفته این را یادگرفته نگاهی عاقل اندر سفیه به او خواهد بود. چرا؟ چون ساخت عروسک کاغذی ژاپنی حتی در دورترین محاسبات ذهنی من و شما برای آینده خودمان و نسل‌های بعدی‌مان جائی بقدر یک ارزن هم اشغال نمی‌کند. من و شما اگر هم در دادن اجاره خانه و قسط بانک و سر و کله زدن با مشتری و پخت و پز و رفت و روب و این حرف‌ها تا خرخره غرق نباشیم نهایت نیازمان به هنر را با یک کلاس «پیانو» یا «نقاشی» یا دیگر خانه پر قضیه کلاس «بازیگری» اقناع می‌کنیم.

من فکر می‌کنم در مثلا دو یا سه هزار سال پیش هم چیزی بنام «سواد» و «توان خواندن و نوشتن» از چنین جایگاهی در یک جامعه معمولی بشری برخوردار بوده که «ساخت عروسک‌ کاغذی ژاپنی» امروز برای من و شما و فرزندان‌مان است. تقریبا چیز بی‌مصرفی بوده که اگر هم کسی یا کسانی به دنبال آن می‌رفتند از دید دیگر مردمان هم عصرشان احتمالا یا مخ‌شان قدری ایراد داشته یا از زور عشق مجنون شده بودند. در یک جامعه که نهایت تلاش مردمانش برای گرفتن محصول بیشتر از زمین، سیر کردن شکم عره و اوره شان بوده و دخل و خرج کردن سر سال و دست‌و‌پنجه نرم‌کردن با بیماری‌های جورواجور و مردمش ده، سیزده سالگی ازدواج می‌کردند و خیلی عمر می‌کردند بین ۴۰ و ۵۰ سالگی می‌مردند چه نیازی به سواد و خواندن و نوشتن داشته‌اند؟

یک کم باید مراقب حرف‌هائی که درمورد تاریخ می‌زنیم باشیم. اگر می‌گوئیم «سلاطین فلان سرزمین باستان مردم را در بی‌سوادی نگاه داشته‌بودند» باید در نظر داشته‌باشیم که این حرف معادل این است که بگوئیم «چرا روسای جمهور کشورهای جهان امروز ۲۰ درصد درآمد کشورشان را به آموزش زبان «اسپرانتو» اختصاص نمی‌دهند؟». «سواد»، «دانشگاه»، «علم»، «ارتش»، «کشور»، «اداره امور»، «مذهب»، «سنت‌ها»، «پاکی»،‌ «پلیدی» و از این دست همه و همه معناهای‌شان در زمان باستان با زمان حاضر فرق بسیار دارند.

Advertisements

6 پاسخ to “این مردمان بی‌سواد باستان”

  1. ورتيگونه Says:

    سلام محمد نازنین،
    رفیق به «شأن نزول» پستت هم یک اشاره‌ای می‌کردی. از اون پی‌نوشتها که این پست به چه چیزایی ربط نداره 😉
    —————–
    ورتیگونه جان سلام

    شان نزول نداشت قربان. یکی از دوستان داشت می گفت ما دانشگاه جندی شاپور و چه و چه داشته ایم در روزگاران باستان بعد به ذهنم آمد که آخر آن دانشگاه به این دانشگاه امروز ما چه مربوط و مفاهیم فرق می کنند در طول زمان و این حرف ها.

    حالا ببینم می توانی ایرادی چیزی بگیری این پست ما را سیاسی کنی؟ 😉

    با تقدیم احترام
    محمد

  2. رضا Says:

    مقدمه رو خوب آمدید ای استاد! بکارگیری کلمات و واژه های امروزی درباره نیکان و تفسیر اعمال اونها آدم رو به بیراهه می کشونه. مثه این میمونه که کسی که دموکراسی های امروز غربی رو بهترین روش اداره حکومت می دونه بخواد کلمه دموکراسی رو با همین سیاق امروزی درباره مثلا دموکراسی آتن بکارببره بعدش هم نتیجه بگیره که مثلا یونان اون موقع از مثلا ایران یا مصر همون زمان بهتر و پیشرفته تر بوده و مردم سالادی توش رواج داشته و بقیه دنیا همه بربرو….

    اینکه نوشتید به نظر شما در 2 یا 3 سال پیش داشتن سواد مثه دانستن رمز وراز عروسک سازی ژاپنی ها برای ما مردم امروزی است رو قدما بهش می گن قیاس مع الفارق. اصولا هر چیزی که تمدن بشر بوجود آورده در اصل برای اقناع یا رفع یه نیاز بوده. مثلا همین سوات یا آداب و رسومی که برای مقابله با خشکسالی بکار می برده اند. یا آداب رسوم اول سال بابلی ها و قربانی هایی که برای خدایشان (مردوخ بود فکر کنم) می کردند تا اون سال از نظر کشت و زرع سال پر برکتی باشه. شاید بعضی کارها و آیین هایشون امروزه به برکت پیشرفت علم و تکنولوژی بی ربط به نظر بیاد اما اون روز از روی یه نیاز بوجود آمده.

    سواد و نوشتن هم همین طوره. مطمئنا نیازی نبوده که یه پادشاه انرژی صرف کنه تا تمام افراد مملکتش رو با سواد کنه چون در اون زمان علم (علم اون روز) بیشتر به صورت سینه به سینه نقل می شده. دهقان به فرزندش، بازرگان به فرزندش و دکترعلفی هم به فرزندش؛ هر کسی علم و رمز و راز لازمه برای پیشرفت شغلی رو یاد می داده. اصولا علم جدیدی هم بوجود نمی آمد مگر به دلیل همون نیازهایی که عرض شد. حالا با این مقدمه که گفتم باید بدونیم که سواد و ثبت وقایع ، رویدادها و از همه مهمتر حساب و کتاب ها و خرج و دخل برای پادشاهان و معابد اون روز(پایه های اصلی قدرت جوامع اولیه) کاری ضروری بوده و به همین دلیل تمدنهای بین النهرین، مصر، چین بلافاصله شروع به ابداع خط و نوشتن کردند.

    این نیاز به ثبت وقایع رو در بشر غارنشین هم می شه ملاحظه کرد. پس بر خلاف تصور شما سواد برای جامعه آن روز چیز لازمی بوده و تو مایه های پیانو و چیزهای تفننی نبوده. فقط چیزی که بوده اون کسانی می رفتند دنبال سواد که احتیاجات جامعه رو رفع کنند. در ایران باستان میشده طبقه دبیران، افراد خانواده سلطنتی و سپاهیان. بقیه جوامع رو نمی دونم..

    حالا نفرمودید چه کسی فرموده که فلان پادشاه مردمش رو در بی سوادی نگه داشته بوده؟
    طولانی شد. معذرت
    رضا
    —————
    آقا رضای عزیز

    لطفا به من «استاد» خطاب نکن. متشکرم.

    اما در مورد قیاس مع الفارق باید بگویم حق با تو است. راستش من گاهی بیش از حد لازم می خواهم سطح گفتگو با مخاطبم را پائین بیاورم و آنوقت است که لاستیک مطلبم به فیس فیس می افتد. همین الان در این مورد یک پست می گذارم تا قدری توضیح بدهم که چه در ذهن من می گذرد و هدف من چییست.

    و اما اینکه چه کسی گفته پادشاهان چنین و چنان باید عرض کنم بعلت بزرگ شدن در خانواده ای که پدری توده ای داشته با تمام آنچه این حضرات می گفتند در آن زمان آشنا هستم. همینجوری دیروز ناخودآگاه یاد این افتادم که این حضرات چپی آن زمانی (دم دم های انقلاب را عرض می کنم) چقدر پشت سر انواع شاه و حکومت صفحه می گذاشتند و آنان را باعث بدبختی تاریخی مردم معرفی می کردند. گفتم یک دو خط بنویسم که آن موقع بچه بودم هر مزخرفی را اینها می خواستند توی مغز من می کردند الان که به سن «کچل سالگی»!!! رسیده ام جواب شان را بدهم بعد نگویند خوب این بابا را چهارپا کردیمش. همین.

    با تشکر و تقدیم احترام
    محمد

  3. سروش Says:

    کلا من معمولا هروقت اینجا کامنت گذاشتم عملا کامنت نذاشتم و موافقتم رو با کامنت یه نفر دیگه اعلام کردم.
    این دفعه هم تاکید میکنم رو کامنت ورتیگونه 🙂
    —————
    سروش عزیز

    کلا من معمولا با کامنت های تو حال می کنم اساسی. از طرف ورتیگونه هم از تو تشکر می کنم و از طرف خودم هم ممنون هستم که همراهی مان می کنی. همین همراهی تو و دیگر دوستان را عشق است و الا کامنت که گاهی هست گاهی نیست.

    با تشکر فراوان
    محمد

  4. محسن Says:

    جالب بود…ممنون
    ——————
    محسن عزیز سلام سال نویت مبارک

    سپاسگزارم دوست خوب من. لطف داری. خوشحالم که خوشت آمده.

    با تشکر و تقدیم احترام
    محمد

  5. ورتیگونه Says:

    ممنون سروش عزیز از لطفت و دستت درد نکنه محمد نازنین.
    دیدی پس شان نزول داشت 😉
    —————–
    ورتیگونه عزیز سلام

    خواهش می کنم قربان. لطف شما مزید. بله قربان بالاخره بسیاری از نوشته های من «شان نزول»!!! دارند دیگر 😉

    با تقدیم احترام
    محمد

  6. کودن با استعداد Says:

    از دید من٬ هنر یکی از مهمترین ملزومات زندگی بشر است و نه چیزی در حد چراغ تزيینی کنار اتاق که بودن با نبودنش فرقی با هم نداشته باشد. به باور من علوم انسانی و هنر٬ حتی مهمتر از علوم تجربی هستند. شاید در سطح یک فرد٬ غذا مهمتر از هنر باشد٬ اما در سطح یک جامعه که صحبت از متوسط های آماری است٬ جامعه ای که در علوم انسانی و هنر ضعیف است٬ هرگز به علوم پیشرفته تجربی از قبیل پزشکی و اقتصاد و کامپیوتر دست نخواهد یافت.
    استعاره ای هست که یکی از دوستان من در ایران استفاده میکرد و کردیت آن به وی میرسد و البته من به شدت به علاقمندم٬ و آن این است که علوم انسانی و هنر٬ مانند خاکی هستند برای رشد علوم تجربی. علوم انسانی و هنر ضعیف٬ میوه و علوم تجربی ضعیف تحویل شما می دهند. حتی اگر مثل جامعه خودمان٬ مثلا درخت علوم کامپیوتری را از غرب یکجا بیاوریم و در آن بکاریم٬ این درخت به مرور بیمار خواهد شد و خواهد پوسید٬ یا در بهترین حالت٬ رشد نخواهد کرد و در همان وضعیت خواهد ماند. به همین شکل٬ هنر و علوم انسانی که مرتب به روز نشود و با زمان پیش نرود (کود مناسب نداشته باشد یا مرتب شخم نخورد)٬ حتی اگر ۱۰۰ سال پیش مناسب رشد علوم تجربی بوده٬ امروز گیاهان علیل خواهد رویاند. چیزی مانند فرهنگ غنی(!) ایرانی خودمان یا فرهنگ اسلامی که اولی ۲۰۰۰ سال پیش چنین و چنان بوده و دومی ۶۰۰-۷۰۰ سال پیش.
    ———————–
    کودن با استعداد عزیز و ستودنی سلام

    متشکرم از لطف شما و نیز از این یادآوری بجا. تا بحال اینگونه به علوم انسانی و تجربی نگاه نکرده بودم. خیلی جالب است و آموزنده.

    اما در مورد هنر باید بگویم حق با شما است. من از آن مثال عروسک کاغذی استفاده کردم تا دور از ذهن بودن چیزی برای مردمان را نشان بدهم. نه قصد کوچک کردن هنر را داشتم و نه خواستم توی سر چیزی یا کسی بزنم. منظورم فقط دادن مثالی بود برای چیزی بسیار بسیار دور از ذهن و تقریبا بدون اثر بر زندگی مردمان امروز تا بتوانند احساس آن آدم چند هزار سال پیش را درک کنند.

    باز هم از همراهی تو سپاسگزارم. از قول من به آن دوستت هم سلام برسان و از او بابت این مطلب علوم انسانی و تجربی از قول من تشکر کن.

    با تقدیم احترام
    محمد

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: