مصرف یونجه ماشین حاج نظری

آن قدیم ندیم‌ها یک حاج‌ نظری‌ای بوده که وقتی ازش می‌پرسیدند «چرا ماشین نمی‌خری» جواب می‌داده «الان که فاصله بین جوانرود تا غازان‌تپه را اسب من در یک صبح تا شب طی می‌کند من باید به او روزی (مثلا) ده مَن یونجه بدهم. وای به‌حال وقتی که ماشین بخرم و این مسافت را در دو ساعت طی کنم ببین آنوقت چقدر باید به ماشینم یونجه بدهم».

نه، نخندید. خوب به دور و بر خودتان نگاه کنید. استدلال‌هائی مثل حاج‌ نظری در بالا را فراوان دور و بر خود می‌بینید. معمولا به ذهن هیچ‌کدام‌شان (شاید حتی «مان»!) هم نمی‌رسد که عزیزجان وقتی یک چیزی مشکل شما را حل نمی‌کند ممکن است (فقط «ممکن» است) راه حل در زیاد کردن آن چیز نباشد. شاید باید کار دیگری بکنی، کاری نو. مثلا اگر زیاد کردن پلیس و پاسبان در شهر از میزان جرم و جنایت کم نمی‌کند شاید باید راه‌های دیگر جلوگیری از جرایم را امتحان کنی، مثلا برای مردم بیشتر ایجاد اشتغال کنی. یا اگر با این همه بگیر و ببند و بکش و نابود کن مشکل مواد مخدر در کشور همچنان با شیب صعودی پا بر جا است شاید باید مثلا (فقط مثال است) با همسایگان شرقی‌مان در زمینه جلوگیری از تولید مواد مخدر همکاری کنیم. اگر در قانون می‌گوئیم چشم در برابر چشم و باز خلایق می‌زنند چشم و چار همدیگر را کور می‌کنند شاید بهتر است کار دیگری کرد و مثلا به مردم یاد داد که جلوی خشم آنی خود را چگونه بگیرند تا با هم سرشاخ نشوند.

ما باید نشان دهیم که قدری (فقط قدری) از حاج نظری اواخر دهه ۲۰ شمسی فاصله گرفته‌ایم. حالا اگر دلتان خواست یک بار دیگر پاراگراف اول این متن را بخوانید و در صورتی‌ که آن را خنده‌دار دیدید بخندید به پیرمرد بی‌نوا.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: